|
مامان میگويد: سه ماهی میشد در وجودم ريشه کرده بودی که نيمه شبی پريشان از خواب پريدم؛ پيرمرد سپيدجامه گويی نرمای زندگی را در دستانم میگذاشت، گفت: ساره! اسمش بايد ساره باشد.
پدرت گوارای آب را میداد که بنوشم گفت: سارا.
تولد: دیماه 1361، تهران
سارا دانشجوی زبان انگليسیست. از وقتی يادش میآيد شيفتهی شعر و داستان بوده. حضور مستمر و فعال در گروههای ادبی و وبلاگنويسی ادبی را به همين خاطر پيگیری کرده است. داستاننويسی عرصهایست که
بهتازگی آن را کشف کرده، و «تصوير پشت آینه» دومين اثر داستانی اوست. سارا اکنون در آلمان است، اما نمیداند که داستاننويسی را در ايران پی خواهد گرفت يا در سرزمينی ديگر...
|