کد داستان: گفت‌وگو با محمود دولت‌آبادی (علی‌اصغر سیدآبادی)

جسارت صلح

علی اصغر سیدآبادی
: بسیاری از فضاهایی را که محمود دولت‌آبادی  در داستان‌ها و رمان‌هایش از آن‌ها نوشته است، می شناسم و آثار او اگرچه به واقعیت‌های آن فضاها محدود نمانده است و از آن فراتر رفته است، اما برای من و همشهریانم در کنار ارزش‌های ادبی، هم‌چنان ارزش تاریخی نیز دارد. طبیعی است که به خاطر همین فضای مشترک ذهنی از آثار او بیش از هر نویسنده‌ی دیگر ایرانی لذت برده باشم. کلیدر او را در نوجوانی خواندم و یک بار نیز درباره‌ی خواندن آخرین صفحات آن نوشته‌ام. آخرین صفحه‌های کلیدر را در حالی می‌خواندم که آفتاب می‌دمید و منظره‌ی روبه‌روی من «سوزنده» بود. آنان که کلیدر را خوانده‌اند سوزنده را می‌شناسند.

محمود دولت‌آبادی همشهری من است، اما من او را خیلی کم دیده‌ام؛ یکی دوبار گفت‌وگوی تلفنی به ضرورت کار روزنامه‌نگاری و یکی دوبار دیدار گذرا در مراسمی و دیگر هیچ. همیشه فکر می‌کردم او را در آثارش دیده‌ام و دیگر نیازی به دیدارش نیست، اما وقتی هفته‌ی پیش با دیرکردی چندین ساله به دیدارش رفتم و دیرتر از قرار رسیدم، هم‌چنان که از دیر رسیدن شرمنده بودم، از آن دیرکرد چندین ساله نیز پشیمان بودم.  منی که او را از آثارش می شناختم، انتظار روبه‌رو شدن با نویسنده‌ای تلخ‌تر را داشتم، اما او تلخ نبود و خیلی زود گفت‌وگو گل انداخت و کشید به موضوع‌هایی که سال‌هاست، موضوع روز ماست و او از نگرانی‌اش گفت. او نگران بود، نگران آینده. او از راه باریکی می‌گفت که ایران را از برخورد نیروها و آن احتمال خطرناکی که در ذهن داشت، بیرون می‌برد، او این راه را راه جسارت صلح می‌خواند و معتقد بود که صلح، جسارت بیش‌تری می‌خواهد تا جنگ.

گفت‌وگوی ما درباره‌ی کتاب تازه‌ی او «نون نوشتن» بود، که مجموعه‌ای از یاداشت‌های سالیان اوست و به طور طبیعی از نظر موضوعی متنوع. این تنوع در موضوع‌های گفت‌وگوی ما هم به ناگزیر دیده می‌شود و شاید به نوعی پراکندگی نیز رسیده باشد، اما آن چه همه‌ی این پراکندگی‌ها را انسجام می‌بخشد، شخصیت نویسنده‌ای ست که روزگارش را با نوشتن از روزگار سپری‌شده‌ی چندین نسل از هموطنانش سپری کرده است. [متن کامل گفت‌وگو]

?نظر؟ (۱)
هرگونه بازنشر چاپی آثار مسابقه بدون اجازه‌ی نويسنده اکيداً ممنوع است.