کتابخانه

صفحه‌ي اصلي

پنجره‌ي پشتـي


کتابخانه/ مقاله‌ها

 

 


عنوان: چخوفِ حومه‌ها

موضوع :
آشنايی با زندگی و آثار جان چيور   به کوشش: محمدحسن شهسواري

   


جان چيور داستان‌نويس آمريكايی‌ست كه به او لقب «چخوف حومه‎ها» داده‌اند. تم اصلی داستان‎های چيور تهی بودن احساسی و معنوی زندگی بود. او خصوصا رفتار و اخلاق مردم طبقه متوسط حومه‎های آمريكا را با طنزی كنايه‌آميز توصيف می‌کرد كه باعث می‌شد تصوير اساسا سياه و تيره‌اش نرم‎تر به‌نظر برسد. هر چند او اغلب از خانواده‎اش به عنوان ماده اوليه استفاده می‌كند اما دخترش سوزان چيور يادآوری كرده است كه: «هيچ كدام از ما انتظار دقت و صحت از پدرمان نداشتيم. او زندگی را از طريق داستان سرايی می‌گذراند.»

جان چيور در كوئينسی ماساچوست به دنيا آمد. پدرش صاحب يك كارخانه كفش بود و نسبتا ثروتمند بودند تا اين‎كه پدرش تجارتش را در سقوط بازار كالا در 1929 از دست داد و خانواده‎اش را ترك كرد. چيور جوان از خراب شدن رابطه والدينش بسيار ناراحت بود. تحصيلات رسمی او زمانی كه 17 ساله بود پايان يافت و او خانه را ترك كرد. چيور آن زمان در آكادمی ثاير مطالعه می‌كرد اما به خاطر كشيدن سيگار اخراج شد. اين تجربه هسته اولين داستان منتشرشده‎اش را به نام «اخراجي» (1930) تشكيل داد، كه مالكوم كاولی آن را برای نيويورکر خريد. چيور به بوستون رفت تا با برادرش زندگی كند. او سيناپس‎هايی برای MGM نوشت و داستان‎هايی به مجله‎های مختلف فروخت. پس از يك مسافرت در اروپا، چيور به آمريكا بازگشت. او در نيويورك ساكن شد و با نويسندگانی چون جان دوس پاسوس، ادوارد استلين كامينگر، جيمز اگی و جيمز نارل دوست شد. در 1933 در مجمع نويسندگان Yaddo در Saratoga Springsشركت كرد.

تعدادی از كارهای اوليه چيور در The New Republic ,Collier’s Story و The Atlantic منتشر شدند. در سال 1935 يك همكاری مادام‌العمر با نيويورکر آغاز كرد. او در 1941 با مری وينترنيتز ازدواج كرد و 2 سال بعد اولين كتابش «آن جوری كه بعضی مردم زندگی می‌كنند» را منتشر كرد. داستان‎های اين كتاب ابتدا در مجله‎ها چاپ شده بودند که يا زندگی طبقه‎ی بالای شرقی و ساكنان حومه‎ها را روايت می‌كردند يا با تجربيات خود چيور به عنوان يك نوآموز سر و كار داشتند. او در جريان جنگ جهانی دوم به عنوان تفنگدار پياده نظام و در "Signal Corps" خدمت كرد.

بعد از جنگ معلم شد و فيلمنامه‎هايی نيز برای تلويزيون نوشت. در 1951 چيور يك بورس از گوگنهايم دريافت كرد كه به او اجازه داد به طور تمام وقت به نويسندگی بپردازد. دومين مجموعه به نام «راديوی بزرگ و ديگر داستان‎ها» در 1953 منتشر شد. داستان‎ها برای نيويورکر نوشته شده بودند و بيشتر آن‎ها در شهر نيويورك اتفاق می‌افتادند. در اواسط دهه 1950 چيور آغاز به نوشتن رمان كرد. «تاريخچه وپشات» (1957) يك داستان اتوبيوگرافی‌گونه بود كه بر اساس رابطه پدر و مادرش، سقوط نجيبانه خانواده‎اش و زندگی خودش شكل گرفت. كتاب در سال 1957 جايزه ملی كتاب را از آن خود كرد :«ترس مثل يك چاقوی فرسوده است و اجازه ندهيد كه به خانه‎تان راه پيدا كند. شجاعت مزه خون می‌دهد. مستقيم بايست. دنيا را تحسين كن. از عشق يك زن مهربان لذت ببر و به خدا اعتماد كن» (تاريخچه وپشات-1957)

در دهه 1960 برای مدت كوتاهی به عنوان فيلم‎نامه‎نويس در هاليوود روی نسخه‎ای از دختر گمشده دی اچ لارنس در سال 1920 چاپ شده بود كار كرد.

در 1964 چيور به عنوان بخشی از برنامه‌ی تبادل فرهنگی در روسيه كار كرد. سال بعد آكادمی هنرها و نامه‎ها مدال Howells را برای «رسوايی وپشات» (1964) به او داد كه در آن چند شخصيت شبيه به شخصيت‎های رمان اولش را تشريح كرده بود. از 1956 تا 1957 چيور در كالج بارنارد نويسندگی تدريس می كرد، كاری كه هيچ وقت دوست نداشت. با اين وجود او در دانشگاه ايوا و در زندان سينك سينك در اوايل دهه 1970 و در برنامه ملاقات با استاد نويسندگی خلاق در دانشگاه بوستون تدريس می‌كرد. در بوستون چيور افسرده شد و به الكل روی آورد. او به مدت 1 ماه در مركز بازپروری Smither در شهر نيويورك تحت درمان بود. اين تجربيات بعدها در رمانش به نام فالكونر (1977) جايی پيدا كردند. فالكونر در باره‌ی يك استاد دانشگاه است كه در طول دوران حضورش در زندان فالكونر از نظر شخصی به تولدی دوباره می‌رسد. در داستان ايزيكل فاراگوت برادرش، ابن، را می‌كشد و به هروئين معتاد می‌شود- يا شايد به توهمات معتاد می‌شود. كشف فاراگوت از مذهب و فرارش از زندان، خشونت و ياس می‌توانند به عنوان نوعی رستگاری تفسير شوند. در پايان رمان يك ايستگاه اتوبوس معمولی به مجوز عبور فاراگوت به واقعيت تبديل می‌شود.

از ديگر كارهای مهم چيور «پارك گلوله» (1969) است. يك رمان تجربی كه در آن اليوت نايليس، يك شيميدان، پل همر را ملاقات می‌کند برخلاف ظاهرش يک شهروند عادی نيست. همر پسر نامشروع يك عشق مخفيانه است و نقشه‌اش اين است كه جهان حومه را به وسيله‌ی سوزاندن پسر اليوت در كليسا بيدار كند.

«داستان‎های جان چيور» (1978) جايزه پوليتزر در بخش داستانی و جايزه ملی كتاب منتقدان و يك جايزه كتاب آمريكايی را برد. چيور در 1982 در سن 70 سالگی در اونسينك نيويورك درگذشت. بيوه‎اش، مري، در سال 1987 با يك انتشارت كوچك «آكادمی شيكاگو» قراردادی امضا كرد تا حق انتشار داستان‎های كوتاه مجموعه نشده چيور را به آن‎ها بدهد. اين قرارداد به يك جدال قانونی طولانی منجر شد و نهايتا كتابی شامل 12 داستان از نويسنده در 1994 منتشر شد. 2 تا از بچه های چيور رمان‎نويس شدند؛(سوزان و بنجامين). «نامه‌ها» و «خاطرات روزانه»‌ی او كه پس از مرگش منتشر شدند لكه گناه بيسكشوال(Bisexual) بودن او را منتفی كرد.

چيور اغلب زندگی عادی حومه‌ها را در تقابل با حالت‎های احساس پنهانی يا بی‌نظم شخصيت‎هايش قرار می‌دهد. در داستان كوتاه معروفش به نام «شناگر» (1964) ندی مريل، پارتی دوستش را ترك می‌كند و راهش را به سمت خانه از يك استخر به استخر ديگر شناكنان می‌پيمايد. داستان الهام‌دهنده‌ی فيلم فرانك پری و سيدنی پولاك در سال 1968 بود كه با شركت برت لنكستر ساخته شد. نهايتا شخصيت‎های چيور با كاستی‌ها و ضعف‎هايشان و ترس از هرج و مرج‎های نهايی روبه‌رو می‌شوند. در انتهای فيلم، موفقيت شناگر تبديل به فانتزی و تخيل می‌شود؛ خانه‌ی او خالی و قفل است. در ايران نيز برداشت آزادی از آن در سينما با عنوان «کندو» به کارگردانی «فريدون گله» و بازی «بهروز وثوقی» به نمايش درآمده است.

 

فهرست کتابخانه

topñ

Google

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

HOME
بازنشر چاپی آثار بدون اجازه، به شدت ممنوع است و لينک دادن، آزاد.
اگر نويسنده و يا مترجم هستيد و پيشنهادی برای انتشار اثری داريد، ايميل بزنيد.
shokrollahi[at]khabgard[dot]com