

صناعتپردازی پسامدرن در رمان «شب ممکن»
به قلم دکتر حسین پاینده، دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی 
نفس راحتي ميكشم، وقتي ميبينم، پس از فرونشستن آن همه سر و صداي حاشيهاي، اصل بحث ابتذال در وبلاگنويسي، دارد خودش را پيدا ميكند. حالا كه بهاصطلاح، استارت بحث زده شده، از همهي وبلاگنويسان تقاضا ميكنم، ديدگاه خودشان را دربارهي اين موضوع، حتا اگر شده كوتاه و مختصر بنويسند و من را هم بيخبر نگذارند. شايد در آينده خود من هم باز مفصلتر به اين موضوع بپردازم. تا آن موقع سعي ميكنم اگر به مصداقهاي روشن ابتذال برخورد كردم، آنها را منعكس كنم تا شايد اين بحث عينيتر ادامه پيدا كند و كجفهمان هم فهمشان را راست كنند كه منظور من از ابتذال چيست. البته هنوز نميدانم اين كار را بايد در «لينكده» انجام بدهم يا در متن خوابگرد. يا شايد هم نظر شما اين است كه اصلا اين كار را انجام ندهم؟ اگر مخالفايد بگوييد. باز هم از همهي وبلاگنويسان (تكرار ميكنم: همهي وبلاگنويسان) تقاضا ميكنم ديدگاه خودشان را دربارهي ::تعريف ابتذال ::ابتذال در وبلاگنويسي ::مصاديق ابتذال در وبلاگنويسي ::راههاي پرهيز از ابتذال و... در وبلاگ خودشان بنويسند و خبر انتشار آن را بدهند. باز تكرار ميكنم كه اين بحث هيچ ربطي به بحث حقوق بشر و اسلام ندارد. يك بحث روشنفكريست كه هر وبلاگنويسي حق دارد نظرش را دربارهي آن بدهد، منوط به اين كه آداب بحث كردن را در اندازههاي حداقل هم كه شده، رعايت كند؛ همين! همين الان به ذهنم رسيد كه چهقدر خوب است كه يك خوانندهي حرفهاي وبلاگها هم كه خودش وبلاگنويس نيست، دراينباره چيزي بنويسد و براي من بفرستد. نگران مخالفت نظرش با نظر من هم نباشد. در خوابگرد جا براي هيچ كس تنگ نيست!
دست بهنقد نظر شخصي بهنام دورانديش يكي از خوانندگان يادداشت قبلي را در اينجا ميآورم. براي شروع بد نيست. (تكرار ميكنم اين نظر شخصي اوست. «گفته بودم كه ازين پس ناچارم جور با عجلهخواندن برخي دوستان را با تكرار در نوشتن بكشم!»)
با سلام ...و چند نکته: ١. علي رغم تذکرات و طعنههاي مايکروسافت، ما هنوز "کدپيج" فارسي نداشته و اين، (نبود يک فونت فارسي مناسب) باعث شده تا، لحن ما در نوشتهمان، بستگي پيدا کند به نوع خواندن خواننده. ٢. من کتابخوان، کمکم مجبورم براي معاش ،کتابهايم را به ثمن بخس به کرکسان کتابخر بفروشم... خريدن کتاب، پيشکش... خب: پايهي(بيس) سواد، وقتي دخل و خرج نخواند پايين ميآيد. ٣. امانت کتاب، از کتابخانهها هم گاه غيرممکن است. ٤. روي ديگر اين وبلاگنويسي: نقد شدن نويسنده است... و کمکم رويآوردن نويسنده به مطالبي دقيقتر ... باري اين ابتذال، فقط در بلاگهاي ما نيست، که مگر در گفتار و انديشهي ما جز اين موج ميزند: حزباللهياي که سرالصلوة امام را نخوانده، ديگري که همه چيز را طبقاتي تفسير مي کند، اما نه مانيفست و سرمايهي مارکس را خوانده و نه از خرد هگل بهره اي برده و ...، سلطنتطلبي که، تمدن بزرگ را نخوانده و تحليلي از اوضاع ندارد... نويسندگان و سخنراناني که اگر به بزرگانشان توهيني حس کنند، آدم را ...ر ميدهند، اما نه شاهنامه را کامل خواندهاند نه آثار سعدي را، نه ديوان حافظ را، و نه نوشتهها و اشعار مولوي را... نه حتي قرآن و نهجالبلاغه را يکبار مروري کردهاند، و نه افکار فلسفي را... و بعد مينويسند از: پست پست مدرن (انگار هنوز پستمدرن اثبات شده و دورهاي داشته و از آن هم گذر کردهاند) ...کمي سکس و کثافت و خون و انتقاد و انقلابيگري و رد شدن از خط مذهب و حيا، شده: ادبيات پيشرو... انتقاد تند، شده شهامت و نشانهي شعور و آزادگي... اما بپرس از: گات و پيامدهاي اينجهاني کردن... از انسان گلوبال، از اين پارادايم جديد که حتي حکومت ملي ديگر مفهوم خود را از دست خواهد داد. (مقالاتي هم در اين زمينه هست: چه سياسي و چه فلسفي... که دارند سعي ميکنند تبيين کنند: چه دارد ميشود، تا بعد با ترديد، بگويند :چه بايد کرد... آنهم با شايد)... ابتذال در بلاگنويسي هست مثل هر جاي ديگر، و در محتوا، بدتر از شکل و لفظ... مجال سخن بسيار نيست... قلمتان سبز: درد را که شناختيم ،بايد ضمن انتقاد، در ادامه، درماني هم بتوانيم پيشنهاد دهيم (نه اينکه حکمي صادر کنيم)...