بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

نفس راحتي مي‌كشم، وقتي مي‌بينم، پس از فرونشستن آن همه سر و صداي حاشيه‌اي، اصل بحث ابتذال در وبلاگ‌نويسي، دارد خودش را پيدا مي‌كند. حالا كه به‌اصطلاح، استارت بحث زده شده، از همه‌ي وبلاگ‌نويسان تقاضا مي‌كنم، ديدگاه خودشان را درباره‌ي اين موضوع، حتا اگر شده كوتاه و مختصر بنويسند و من را هم بي‌خبر نگذارند. شايد در آينده خود من هم باز مفصل‌تر به اين موضوع بپردازم. تا آن موقع سعي مي‌كنم اگر به مصداق‌هاي روشن ابتذال برخورد كردم، آن‌ها را منعكس كنم تا شايد اين بحث عيني‌تر ادامه پيدا كند و كج‌فهمان هم فهم‌شان را راست كنند كه منظور من از ابتذال چيست. البته هنوز نمي‌دانم اين كار را بايد در «لينكده» انجام بدهم يا در متن خوابگرد. يا شايد هم نظر شما اين است كه اصلا اين كار را انجام ندهم؟ اگر مخالف‌ايد بگوييد. باز هم از همه‌ي وبلاگ‌نويسان (تكرار مي‌كنم: همه‌ي وبلاگ‌نويسان) تقاضا مي‌كنم ديدگاه خودشان را درباره‌ي ::تعريف ابتذال ::ابتذال در وبلاگ‌نويسي ::مصاديق ابتذال در وبلاگ‌نويسي ::راه‌هاي پرهيز از ابتذال و... در وبلاگ خودشان بنويسند و خبر انتشار آن را بدهند. باز تكرار مي‌كنم كه اين بحث هيچ ربطي به بحث حقوق بشر و اسلام ندارد. يك بحث روشنفكري‌ست كه هر وبلاگ‌نويسي حق دارد نظرش را درباره‌ي آن بدهد، منوط به اين كه آداب بحث كردن را در اندازه‌هاي حداقل هم كه شده، رعايت كند؛ همين! همين الان به ذهنم رسيد كه چه‌قدر خوب است كه يك خواننده‌ي حرفه‌اي وبلاگ‌ها هم كه خودش وبلاگ‌نويس نيست، دراين‌باره چيزي بنويسد و براي من بفرستد. نگران مخالفت نظرش با نظر من هم نباشد. در خوابگرد جا براي هيچ كس تنگ نيست!

 

دست به‌نقد نظر شخصي بهنام دورانديش يكي از خوانندگان يادداشت قبلي را در اين‌جا مي‌آورم. براي شروع بد نيست. (تكرار مي‌كنم اين نظر شخصي اوست. «گفته بودم كه ازين پس ناچارم جور با عجله‌خواندن برخي دوستان را با تكرار در نوشتن بكشم!»)

با سلام ...و چند نکته: ١. علي رغم تذکرات و طعنه‌هاي مايکروسافت، ما هنوز "کدپيج" فارسي نداشته و اين، (نبود يک فونت فارسي مناسب) باعث شده تا، لحن ما در نوشته‌مان، بستگي پيدا کند به نوع خواندن خواننده. ٢. من کتاب‌خوان، کم‌کم مجبورم براي معاش ،کتاب‌هايم را به ثمن بخس به کرکسان کتاب‌خر بفروشم... خريدن کتاب، پيشکش... خب: پايه‌ي(بيس) سواد، وقتي دخل و خرج نخواند پايين مي‌آيد. ٣. امانت کتاب، از کتابخانه‌ها هم گاه غيرممکن است.  ٤. روي ديگر اين وبلاگ‌نويسي: نقد شدن نويسنده است... و کم‌کم روي‌آوردن نويسنده به مطالبي دقيق‌تر ... باري اين ابتذال، فقط در بلاگ‌هاي ما نيست، که مگر در گفتار و انديشه‌ي ما جز اين موج مي‌زند: حزب‌اللهي‌اي که سر‌الصلوة امام را نخوانده، ديگري که همه چيز را طبقاتي تفسير مي کند، اما نه مانيفست و سرمايه‌ي مارکس را خوانده و نه از خرد هگل بهره اي برده و ...، سلطنت‌طلبي که، تمدن بزرگ را نخوانده و تحليلي از اوضاع ندارد... نويسندگان و سخنراناني که اگر به بزرگان‌شان توهيني حس کنند، آدم را ...ر مي‌دهند، اما نه شاهنامه را کامل خوانده‌اند نه آثار سعدي را، نه ديوان حافظ را، و نه نوشته‌ها و اشعار مولوي را... نه حتي قرآن و نهج‌البلاغه را يک‌بار مروري کرده‌اند، و نه افکار فلسفي را... و بعد مي‌نويسند از: پست پست مدرن (انگار هنوز پست‌مدرن اثبات شده و دوره‌اي داشته و از آن هم گذر کرده‌اند) ...کمي سکس و کثافت و خون و انتقاد و انقلابي‌گري و رد شدن از خط مذهب و حيا، شده: ادبيات پيشرو... انتقاد تند، شده شهامت و نشانه‌ي شعور و آزادگي... اما بپرس از: گات و پيامدهاي اين‌جهاني کردن... از انسان گلوبال، از اين پارادايم جديد که حتي حکومت ملي ديگر مفهوم خود را از دست خواهد داد. (مقالاتي هم در اين زمينه هست: چه سياسي و چه فلسفي... که دارند سعي مي‌کنند تبيين کنند: چه دارد مي‌شود، تا بعد با ترديد، بگويند :چه بايد کرد... آن‌هم با شايد)... ابتذال در بلاگ‌نويسي هست مثل هر جاي ديگر، و در محتوا، بدتر از شکل و لفظ... مجال سخن بسيار نيست... قلم‌تان سبز: درد را که شناختيم ،بايد ضمن انتقاد، در ادامه، درماني هم بتوانيم پيشنهاد دهيم (نه اين‌که حکمي صادر کنيم)...


نظرات خوانندگان
۱۳:۰۲ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ به نظر من "نگاه انتقادی سید رضا شکراللهی" و دیگر بلاگ‌نویسان درباره موضوع "ابتذال و نقطه مقابلش" ، مهمترین و جدی‌ترین مبحثی است که تاکنون در این 1-2 سال در میان بلاگهای ایرانی بوده است. بدیهی است که این نظر شخصی من است و شاید خیلی‌ها چیز دیگری در ذهن دارند... ییشنهاد: از روش "ادب از که آموختی، از بی‌ادبان" شروع شود، چطور است؟
۱۳:۴۷ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ ابتذال در وبلاگ نوسی ر محسور به حوزه ادبیات نکنید ابتذال تمامی روشهایی که برای تخریب یک وبلاگ یا نویسنده یک وبلاگ و یا استفاده تبهکارانه و از وبلاگ برای رسیدن به مقاصد فردی است
۱۵:۲۷ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ آن‌چه روان شرقي‌ما را انباشته از افيون و عرق خل‌لر شيراز بگير خوابگرد عزيز تا شاهان مشنگ و خشونت و توپ و تفنگ‌شان راهي مقابلمان نگذاشته جز ابتذال، نمي‌پذيرم‌اش حتا اگر بميرم چرا كه پير مراد ما گفته: هرگز از مرگ نهراسيده‌ام اگرچه دستان‌اش از ابتذال شكننده‌تر بود... / در ضمن از تلاش بي‌وقفه‌ات بار يبرگذاري آبرو مند مسابقه‌ي بهرام صادقي سپاسگذارم / موفق باشي رفيق / زياده قربانت
۱۷:۴۲ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ سید عزیز .موضوع دامنه دار تر از این حرفهاست.ابتذال را فقط با آموزش می توان برطرف کرد.چه توقع داری از نسلی و نسلهایی که آموزش و نقد خود باز مانده اند. زمانی می نالیدیم که مشکلاتمان از نداشتن فرهنگ مکتوب است. اکنون این فرهنگ مکتوب دیجیتالی به لحاظ آسانی انتشار تفاوتی با فرهنگ شفاهی غیرمسئولانه و پرگویانه دیرینه امان ندارد. چون بر صفحه می نشیند بیش از گفتار شفاهی ابتذالش را رخ می نمایاند.
۱۷:۵۵ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ سید جان می خواستم مفصلا برایت بنویسم بعد دیدم آن دوست در وبلاگ آی آدمها آنجه من می خواستم را به زبان ریاضیات جدید( و نه معادلات ریاضی) گفته است.حرفش معقول است. بنده از زیاده گویی می گذرم.
۱۸:۰۹ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ من البته ابتذال را بحثی جدی می‌دانم، اما آن را فراگيرتر از وب‌لاگ‌نويسی می‌بينم. ابتذال لايه‌ها و سطوح مختلفی دارد. سطح روزمره‌اش آشفتگی زبان معمول ما برای گفت و گو و نوشتن است که آن را می شود حتا در روزنامه ها ايران هم به آسانی يافت.
به طور مشخص اگر بخواهم درباره پديده وب لاگ نويسی حرفی بزنم، فکر می کنم مسأله ابتذال به بحث جدی فلسفی – مردم شناختی تقابلی بازمی گردد که ميان فرهنگ شفاهی، فرهنگ نوشتاری و فرهنگ ديداری وجود دارد. غربيان به تدريج از اين فرهنگ ها گذر کرده اند و متناسب با هر فرهنگی عقل ويژه خود را پديدآورده اند. يعنی برای فرهنگ نوشتاری، نظام و دستگاه مفهومی و آفرينش گر ويژه ای داشته اند که با عقل شفاهی تفاوت می کرده و به همين صورت در فرهنگ ديداری. اما ما ايرانيان سنتی داريم از بنياد شفاهی. هنوز فرهنگ نوشتاری در ميان ما نيست و نمی دانيم که عمل کتاب خواندن (که آن هم در ايران نادر است) با داشتن عقل نوشتاری تفاوت می کند. حق هم داريم چون در کشور ما از عمر پديده چاپ و آموزش همگانی چيز زيادی نمی گذرد و مثلاً نمی توانيم با بريتانيا مقايسه شويم که سه قرن پيوسته سابقه روزنامه نگاری دارند. هنوز در دوران عدم استقرار فرهنگ نوشتاری بوديم که به برکت تکنولوژی جديد از مظاهر فرهنگ ديداری مثل تلوزيون و سينما بهره مند شديم بدون آن که بفهيم فرهنگ ديداری و عقل متناسب با آن چيست.
فاجعه به نهايت خود می رسد وقتی با پديده ای مانند اينترنت برمی خوريم که چند رسانه ای است و هم ديداری است و هم نوشتاری. فرهنگ اينترنتی برآمده از عقلی اينترنتی است. در فقدان اين عقل البته بازار آشفتگی ها گرم است و گرم تر هم خواهد شد.
شايد اين نکته ها به بسط بيشتر نياز داشته باشند. تا کدام مجال.
۱۹:۴۸ ۱۳۸۲/۰۸/۱۲ به نظر من هم بحث قشنگیه!
امیدوارم که به نتایج قشنگی هم برسیم.
۰۰:۱۰ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ درود: طرح جالب و لازمي است. من، بعدتر چيزكي خواهم نوشت؛ از باب خالي نبودن عريضه. فعلآ نگاهي بيندازيد به گلايه‌‌اي كه هومن كرده است: http://letus.blogspot.com/
۰۳:۵۲ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ من زماني توي وبلاگم يه مطلبي نوشتم با مضمون سطحي و عميق و ارزش کاربردي اونها! اونجا مي خواستم بگم که کابرد روشنفکرانه مفهوم کلمه عميق در برابر سطحي هيچي بيشتر از کاربرد عوامانه مفهوم با کلاس در برابر بي کلاس نداره! اين طبقه بندي فقط ميتونه از يک ذهن خودشيفته که مدام در حال مرزکشي بين خودش و ديگرانه پديد بياد، حالا راجع به بحث ابتذال در وبلاگ نويسي فکر مي کنم که دقيقا اين موضوع خودش رو به وضوح به نمايش گذاشته! کساني که سعي دارن ديگري رو در طبقه اي پايين تر از خودشون قرار بدن!(فراموش نکنين که اين طبقه بندي ميتونه کار يه خانم خاله زنک تازه به دوران رسيده باشه به لحاظ مالي يا اينکه کار يه فرد مدعي روشنفکري به لحاظ معنايي)، خوب من کلي حرف دارم که بزنم راجع به اين موضوع و اينکه قبل از اينکه ببينيم نوشته فلاني مبتذله يا متين، بايد ببينيم اصلا اين در صلاحيت و حق ماست که ديگران رو به اين دو دسته تقسيم کنيم يا اينکه فقط ناشي از ... ، اگر فکر کرديد لازمه اين بحثم رو ادامه بدم بهم بگين.
۰۳:۵۴ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ سلام آقاي شكراللهي. بحث شما كه بحثي مهم هست را مي ستايم و از تلاش هاي شما سپاسگذارم. چون براي تكامل فرهنگي اجتماعي زدودن ابتذال از زبان و انديشه ما حياتي است و توجه به نحوه وبلاگ نويسي شروعي خوب است. در ضمن با سپاس از اينكه قبلا به نوشته اي در سايت من لينك داده بوديد. با آرزوي موفقيت شما.......
۱۳:۱۶ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ با سلام. واقعا به جاست اين بحث. وقتي كه وبلاگ ها را مرور مي كنيم نشانه اندكي از تفكر در پس نوشتارها مي بينيم. بسياريشان در حد دفترخاطرات و بسياري ديگر در حد هيچ باقي مي مانند. اندكند مواردي كه فكر وانديشه اي مناسب و در خور اعتنا در آن ها يافت شود. لذا فكر ميكنم بايد به اين موضوع پرداخت و ريشه ها را جستجو كرد. پايدار باشيد.
۱۳:۵۶ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ مدتهاست که اين خوره به جان دنيای مجازی بلاگها افتاده است. سهولت داشتن يک وبلاگ نيز مزيد بر علت است. اما بی تعريف بودن هدف بلاگ نويسی يا همان «هر چه میخواهد دل تنگت بگو» مانع از آن ميشود که اين بحث مجال چندانی برای بروز بيابد. درمقابل اين ادعای يک بلاگر که ميگويد: «وبلاگ درست کردم که هر چی دلم ميخواد توش بنويسم. بدون مميزی بی ارزش يا با ارزش بودن» نمی توان بحث کرد. اين خصلت ماست که وقتی چيزی را میپذيريم آن را کاملا بی نقص ميبينيم و حتی حاضر به شنيدن انتقادهای وارده به آن نيستيم. به عبارتی از هر چيز که بخواهيمش برای خود خدا ميسازيم. مشکل ديگر به قول جبران خليل جبران تمايل به عيب جويي ماست. هنر پارسيان که به زعم خليل جبران عيب جويي آنان است نيز در برخی مواقع به اين ابتذال دامن ميزند. شايد توجه کرده باشيد که حتی خود شما در مورد يک موضوع خاص دو موضع متفاوت داشته ايد فقط بخاطر اينکه بسته به شرايط موجود با گوينده يا نويسنده مخالفت کرده باشيد. به هر حال اميدوارم رواج اين بحث باعث بهبود کيفيت وبلاگ نويسی پارسی شود.
۱۴:۰۶ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ ابتذال محدود به محيط وبلاگ نيست.وبلاگها هم انعكاس فكرها و عقيده هاي جامعه اند.پس خوب است كه در دسترسند و ميشود هم را به اين آساني نقد كنيم.به جايي هم نرسيم حداقل بيتفاوت نيستيم.ولي آقاي شكراللهي!من هنوز تعريف شما را از ابتذال نمي دانم و نفهميدم.باز هم راجع بهش بنويسيد.
۲۱:۱۴ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ همسر هنرمند فقيد"فرهاد مهراد" پس از ماهها دوندگي بالاخره موفق به دريافت مجوزي براي انتشار تعداد محدودي از مجموعه آثار فرهاد,159فرهاد, شد.
در اين مجموعه كليه آثار ضبط شده فرهاد از زمان همكاري با گروه بلك كتز تا دكلمه هاي او پيش از مرگ گنجانده شده است.
تعدادي از آهنگهاي موجود در اين مجموعه آهنگهايي در سبكهاي بلوز,راك,و... است كه در كلاب كوچيني(محل هنرنمايي بلك كتز)و باهمراهي شهبال و شهرام شب پره,حسن شماعي زاده و... اجرا شده است .
159فرهاد با آهنگ "اگه يه جو شانس" از فيلم بانوي زيباي من آغاز ميشود و با آهنگ بانوي گيسو حنايي ام كه وداع فرهاد با همسرش است به پايان ميرسد.
به طور قطع ميتوان گفت كه انتشار چنين مجموعه اي در تاريخ موسيقي ايران بي سابقه بوده است.
همسر فرهاد به دليل حساسيت فرهاد در مورد كيفيت آثارش و احترام به شنوندگان ضبط و تكثير اين مجموعه را به يك شركت سوئيسي واگذار كرده است .
رضا عابديني ,گرافيست مطرح كشورمان نيز براي هريك از اشعار اين مجموعه يك اثر گرافيكي خلق كرده و آنها را در قالب دفتر شعر در اين مجموعه گنجانده است.
قطعاتي از اين مجموعه را ميتوانيد در سايت رسمي اين هنرمند بشنويد:
http://www.farhadmehrad.com
۲۲:۱۰ ۱۳۸۲/۰۸/۱۳ نظرم را در مقاله « وبلاگ حلقه درويشان نيست “ در سايت گويا داده ام.
۰۱:۴۴ ۱۳۸۲/۰۸/۱۴ سلام
فکر میکنم در این وب لاگ مطلب به درد بخوری در این موضوع پیدا میشود . یادداشت اول و سوم . سر بزنید .
۰۱:۴۷ ۱۳۸۲/۰۸/۱۴ پاسخ آقای همایونی هم در این وب هست . http://siyavoshan.persianblog.com/
۰۷:۲۲ ۱۳۸۲/۰۸/۱۴ با سلام و عرض ادب ،و سپاس بابت توجهي که به نظر اين حقير مبذول داشتيد ...خب از قديم گفته اند :مرده را که رو بدهي ،کفنش را خراب مي کند ...توجه شما نيز باعث گرديد نکاتي ديگر نيز ،به عرض برسانم ....بنظر من ،اول بايد بلاگ ها را دسته بندي نمود ،و بعد رفت سراغ آن دسته از بلاگ نويس ها ،که ادعاي مرام و مسلکي دارند و يا جدي تر به موضوعي مي پردازند...چرا که بحث مردم عادي ،از انانيکه ادعاي روشنفکري و يا درکي بيشتر از ساير مردمان دارند ،جداست ...
زماني "روسو "نوشت :زيادي کتاب باعث فساد علم ما شده ، "اگزوپري" هم گفت:درست است که يک دانش آموز ما ،اکنون بمراتب بيشتر از نيوتن مي داند،اما کدامشان مي توانند ،نوع تفکر نيوتن را بدست آرند...باز جايي خواندم که چگونه اين هجوم صدا و تصوير و اينکه ما توسط رسانه ها ،هرگونه تئاتر ، موسيقي ، فيلم و ...را ديده و مي شنويم ...و اين باعث شده تا ما از "گزيده گرايي" دور شويم ...و باز در کتاب "فرهنگ سکوت"،چه زيبا بيان شده که مردمان ،چگونه از انديشيدن ،خود را فارغ ساخته و مثلا در يک انتخابات ،به ليست ها راي مي دهند و نه دقت و انتخاب تک تک کانديداها...باري همه ي اينها ،در عصر انفجار اطلاعات ،بصورتي فجيع تر ،براي مردم عادي هست ...خب همه ،بخصوص جوانان ،بدنبال زدن حرفي و يا مطرح شدن و...هستند و اين از نيازهاي طبيعي بشر است ...اما گفتم که اگر گله اي هست ،بايد از آناني باشد که ادعايي دارند ...والا بقول يکي از همين دوستان بلاگ نويس (که خود تحت عنوان "چگونه بلاگي موفق و پر خواننده داشته باشيم" به اين ابتذال در بلاگ ها حمله کرده بود ) اما در آخر وجه مثبت آنرا هم از نظر دور نداشته بود و اضافه نموده بود : ١ساعت ،بلاگ نويسي ،بهتر از ٧٠ سال چت است... اما دوستان ديگر چرا تن به عرق ريزان روح و رنج مطالعه نمي دهند؟چرا در اينهمه نظريات سياسي ،توجهي به استدلال هاي "دکتر اديب" نمي شود ،که فرياد ميزند:روشنفکران ما دارند روي چيزي بحث مي کنند که ديگر عمرش گذشته ،تمام دعوا ها سر "دموکراسي" است،
اما پس از شرايط نوين اقتصاد جهاني ،مجالس کشورها ،فقط در ١٦ مورد حق تصميم گيري دارند و اصلا ديگر "دموکراسي " بي معنا مي شود...چرا کسي ادامه ي اين بحث را نمي گيرد که ،مسائل تدريس شده در دانشگاه هاي ما ،ربطي به نياز هاي جامعه ي ما ندارد ...دانشجويي که بلد است انتگرال سه بعدي يک شوفاژ با لبه هايي با فلان زاويه را حساب کند ،اما وقتي درسش تمام مي شود ،بايد برود وردست يک شوفاژکار بي سواد ،تا تازه ياد بگيرد ،با آچار کجا را بايد بپيچاند...يکبار دو دوست مذهبي ام با هم بحث مي کردند ،يکي گفت :علامه جعفري ،مانند درياچه اي ژرف مي ماند ،اما استاد مطهري ،مانند دريايي است اما به عمق ١٠ سانتيمتر...که خشم دوست ديگرم طغيان کرد و بحث به دعوا کشبد ...اما چندي بعد ،همان دوست متعصبم را در يک نوحه خواني عاشورا ديدم که چه مخلصانه دارد اشک مي ريزد،و من داشتم فکر مي کردم ،آيا او اصلا ٣ جلد کتاب "حماسه ي حسيني "را خوانده يا نه ؟...که در آن مطهري نوشته :گفتن "نوجوان اکبر من "در روضه ها حرام است ،چرا که فلسفه ي عاشورا براي جلب ترحم نبوده...ديگري را مي بينم که تا جلويش مي گويي :خدا ...چنان نگاهت مي کند که انگار حماري را مي نگرد که هيچ از علم نمي داند،اما همين عزيز (که همه چيز را به استناد "اينشتين" نسبي مي داند)
هيچ مطالعه اي در مباحث :فيزيک کوانتوم و کوانتوم آماري و فرضيه ي نسبيت اينشتين و مفاله هاي او ندارد ... کساني ادعاي مجاهد خلقي دارند ،اما نه تبيين جهان را خوانده اند و نه جزوه ي پراگماتيسم سازمانشان را و نه حتي مي دانند ،اين سازمان ،خود را امام زمان دوران مي داند...کسي بهايي است ،آدم بسيار خوبي است (که هميشه اقليت ها ،انسان هاي خوبي مي شوند) ،اما نه کتاب" بيان"،جناب "باب" را خوانده و نه کتب ديگر را و نه حتي متون عرفاني خودمان را ...تا لااقل بفهمد آنچه مي شنود،قبل از "باب" بيان شده بود ،و نيز از پيشگوئي "بها" ، خبر ندارد که قرار بود تا هزاره ي بعدي ،امامت در نسل ايشان بماند ،که از قضا ،"شوقي "عقيم بود و مجبور شدند آن شوراي ٥٢ نفره را تشکيل دهند...دوستي ديگر در محفلي مثلا تاريخي-فلسفي داشت در مورد اسطوره زدائي ،افاضات مي فرمود ،اما مدام بجاي "اوتاريتاريانيسم"، مي گفت "يوتوليتاريانيسم" ،و دوستان ديگر که مرعوبانه در برابر اين سواد اعظم ،سرا پا گوش بودند...کساني هستند که تا جلويشان بگويي :جادو ،طلسم و تاثير سيارات ...جز يک ابله خرافاتي نامي بتو نخواهند داد ،اما يکبار زحمت نکشيده و کتبي مانند "التفهيم"ابو ريحان بيروني ،و يا نظرات رازي را در مورد کيمياگري ،را بخوانند...چند مثال ديگر مي خواهيد بزنم ؟و چگونه مقصودم را بگويم که بدانيد ،قلبم براي بشر (و نه حتي بشر ايراني) مي تپد و من سياسي نيستم که هيچ ،از سياست منزجرم ...با کسان بسياري مباحثه کرده ام (به دليل زندگي خاصي که سرنوشت برايم رقم زد )با تقريبا ،سران بسياري از گروه هاي سياسي ،از نزديک برخورد داشته ام ...سوسياليست ها ،مارکسيست ها ،
مذهبيون و ......اگر عشق شريعتي داريد ،برويد ببينيد چقدر از حرف هاي او را قبلا "ماکس وبر " و "هگل" و ...گفته اند...و حتي حالا مي خواهم چيزي بگويم که به مذاق خيلي ها خوش نخواهد آمد(و باور بفرمائيد ،اگر بنده را متهم به ادامه ي خط سعيد امامي ملعون بفرمائيد ،ادبم را مي گذارم کنار و پاسخي شايسته خواهم داد)اما من بارها با "حاج حسين شريعتمدار" مدير مسئول کيهان ،مباحثه داشتم ...سوادي که ايشان دارند را ،يک دهمش را دوستاني که از چپ مدرن و ...سخن مي گويند ،ندارند... و حالا چيزي خلاف همه آنها که اسلام را انقلابي مي دانند: آيا اين "عمر" نبود که پس از دوران پيامبر اسلام ،بخاطر کشور گشايي ،راديکاليزم را با اسلام در هم آميخت ،و به دليل فشار استعمار قديم نبود که "عبده"،"سيد جمال" و ... اسلام را براي مبارزه تفسير کردند...دوستان مسيحي چه؟ آيا عهد جديد و متون اپوکريفايي خويش را خوانده اند؟...دوستان يهودي چه ؟ آيا توجيهي براي مطالب گاه شرم آوري که،در مورد پيامبران و خدا در تورات آمده ،دارند ...ما مسلمانان چه ؟ چقدر از دينمان و تاريخ اسلام و فلاسفه ي اسلامي ،مي دانيم ؟ آيا توانسته ايم شخصيتي يک دست ،بدست آوريم؟... از هياهو متنفرم ،و فقط متاسفم که بجاي اينکه بخواهيم راهي پيدا کنيم، براي بهتر زيستن ،براي همياري ،تا لااقل کودکان اين سرزمين رنجي را که ما کشيده ايم نبرند ،فقط همديگر را داريم مي کوبيم ...بگذريم که فعلا ،اين سرمايه داري است که در جهان ،حرف آخر را مي زند...اما من ابتذال را،سطحي نگري و به پسند روز بودن،و تحت تاثير روز بودن مي دانم ...من که ناچيزم ...وقتي روشنفکران يک جامعه عقيم شوند،ابتذال رشد خواهد کرد و منفعت خواهي و سود طلبي ،سرنوشت ما را تعيين خواهد کرد ...و وقتي متفکران ،عقيم شوند ،گيوتين و مسلسل و فحش،براي همه فکري خواهد کرد ...راستي ،بقول يکي از دوستان بروم ،واکسن ايدز را بزنم و آماده ي فحش هاي همه دوستان بشوم...اما من بعنوان استاد و الگوي خويش از مرحوم "نورالدين چاردهي"نام مي برم ،که وقتي مي خواست در مورد مثلا يوگا نظر دهد ،همه ي نشست هاي ٨٤ گانه ي آنرا انجام مي داد و بعد از مطالعه ي مباني تئوريک آنان ،نظر مي داد ...وقتي راجع به آئين هوشنگ (که هنوز در برخي نحله هاي ايراني رواج دارد) ،تحقيق مي کرد تمام رياضت هاي اين آئين را انجام داد و تا مرز مرگ رفت و پس از اين ،و مطالعه ي مباني تئوريک آنها ،نظرش را اعلام کرد ...چپ يا راست ،برژينسکي يا بن لادن ...برايم فرقي ندارد ... هرجا احساس صدافت و شرافت ،که، پس از دانش و سواد آمده باشد ،من به آن تعظيم مي کنم ...روده درازي کردم ،اما باور کنيد از سر درد نوشتم و نه از سر بي دردي...شاد و سرفراز باشيد
۰۷:۵۹ ۱۳۸۲/۰۸/۱۴ مطلبمو توی وبلاگ خودم نوشتم وقت کردی برو نیگا کن
۱۱:۱۱ ۱۳۸۲/۰۸/۱۴ سلام
من یه مطلب در مورد ابتذال نوشتم
البته اگه میدونستم شما تو نظر خواهیتون مطلب به این گندگی رو هم جا میدین شاید میامدم اینجا مینوشتم
ببخشید
۰۹:۳۵ ۱۳۸۲/۰۸/۱۵ شما بر ابتذال هشدار می دهی، اما آنرا تعريف نمی کنی! ابتذال چيست؟ بعنوان کسی که بر نوشته اش نام نقد می گذارد، لااقل بايستی يک پاراگراف را به شرح و بسط ابتذال در همين وبلاگشهر - با بدست دادن مثال های گويا - اختصاص می داديد که بحث تان از قالب نقد، به حديث نفس يک آدم عصبی و زود رنج بدل نشود. راستی آقای شکرالهی! هر کس به نحوه بحث شما خرده بگيرد "کج فهم" است؟! موفق باشيد.
۰۳:۴۰ ۱۳۸۲/۰۸/۱۶ زیر پا گذاشتن قواعد مسلم زبان به بهانه راحت نوشتن چیزی نیست که قابل دفاع باشد. درست نوشتن دشوار است چون دقت در نوشتن تعمق و تامل میطلبد و آنکه صرفا در پی گفتن است تا اینکه فکر کند چه میخواهد بگوید آن را برنمی تابد.
کسانی که فکر میکنند برای درست فکر کردن به زبان درست و دقیق نیازی ندارند یک بار سعی کنند بدون زبان فکر کنند. تا چه حد میتوان بدون زبان فکر کرد و جلو رفت؟ اگر بپذیریم که مرز جهان هر کس زبان وی است (به نقل از رضا قاسمی) دیگر تردیدی در میزان تاثیر زبان بر محتوای متن باقی نمیماند.
۰۸:۴۷ ۱۳۸۲/۰۸/۱۶ قبل از اينکه درباره ابتذال تصميم بگيريم بايد آن را تعريف کنيم.اما چه کسی می تواند تعريف دقيق و مشخصی از ابتذال بياورد ؟
۱۲:۴۹ ۱۳۸۲/۰۸/۱۷ سلام دوستان
من چند روز پيش با سئوالي در وبلاگم مواجه شدم كه دوستي پرسيده بود : اگر صفحه سفيدي در اختيارت باشد كه بتواني روي آن صفحه چيزي بنويسي و بداني كه تمام مردم دنيا قادر به ديدنو خواندن آن صفحه هستند روي آن چه پيامي خواهي نوشت ؟
من در جواب برايش نوشتم ك دوست خوبم همين وبلاگ مصداق همان صفحه سفيد مورد نظر توست و من فكر ميكنم حيف است كه اينهمه سرمايه از كاغذ و قلم و سايت و وقت تو و ما و ديگران و اين اينترنت با اينهمه عظمت در اختيار آدم باشد و ولي ما در آن يك سري خزعبلات بدرد نخور بنويسيم ؟ يك سري حروف بي معني و بي پيوند كه بود و نبودنش هم به هيچكس ضرري نميزند كه نشد وبلاگ داري ! اقلاً يكسري خاطرات تلخ و شيرينتان را بنويسيد . اقلاً يك داستان يك طرح يك شعر دست و پا شكسته چه ميدونم داستان دزدي كه شيشه ماشين همسايه را ديشب شكسته و چه و چه و چه را بنويسيد . آه و آوه و ... و ها ها و .. كه نشد وبلاگ داري ! ببينيد با چه شخصيتي در مقابل اينهمه مردمي كه وبلاگ شما را نگاه ميكنند ايستاده اي و وبلاگ عرضه كرده اي برادر ! خواهر ؟ دخترم و پسرم سعي كنيد از نوشتن مطالب بي معني و بيهوده احتراز و دوري نماييد . والله حيف است . مردم كارت ساعتي فلان تومن ميخرند تا مطالب بي معني و مبتذل شما را بخوانند ؟ حيف اينهمه سرمايه نيست كه تلف شود ؟
موفق باشيد
روي هم رفته مبحث خوبي است . آرزوي موفقيت دارم .
۱۹:۴۵ ۱۳۸۲/۰۸/۱۷ !
من کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اینجا چیزی ننو یسم ... شاید بعدها یک سال دیگه ... بهرحال اینطور ...
بسیار ی و بیشتر (نه همه ی همه ) وب لاگها مجموعه ای از ادمهایی با لباسهای وبلاگی هستند ... لباسی برای گرما بخشیدن به سرمای من بزرگشان ..... چه لباسها ی قشنگی .میتوانیم من ها ی بزرگ مان را با انها در دیگران جا دهیم ..شاید فریبی نیست .. این طبیعت انسان است .. طبیعتی زیبا و اجتماعی نما .. طبیعتی فریبکار ...نرنجید . چه نیازمندیم به بزرگی این منها در دیده شدن و وجود داشتن و نیاز منمان به این طبیعتمان چه لذت بخش است ... نیازمان به نیاز انها .. برای منشان
خدا حافظ تا تمام شدن اتش جهنم (نام وب لاگ) این من هرچند کوچک و کوچکتر . انگاه شاید این لباسی دیگر نباشد نه لباسی طبیعی برای موجودیتی و نه موجودیتی در بیرون
.
خوش و پایدار باشید
۰۸:۱۴ ۱۳۸۲/۰۸/۱۸ درودبرشما
فرهنگی که پویا نباشه به این دردها دچارخواهدشد.
دریاهو واتاق های چت بروید تامتوجه بشویدکه چه می گویم.
۰۰:۵۴ ۱۳۸۲/۰۸/۲۱ ابتذال یعنی ساده نگری و همچنین پیچیده کردن هر چیز
۱۳:۴۸ ۱۳۸۲/۰۸/۲۵ با همه ی آنچه در باب ابتذال در وبلاگستان گفته اید موافقم. در هر سه یادداشت تان برخی خواننده گان نیز به نکات مهم و جالب توجهی اشاره کرده اند.چه قدر جای این بحث خالی بود تا به حال. چون تا به حال همه ی بحث و جدل هایی که در وبلاگستان شده چیزی بیش از هیاهو و جنجال و تمرین گفت و گو نبوده است! خوشبختانه آن ها که فقط به دنبال جنجال بودند بیشتر در کامنت های همان اولین یاداشت تان حضور داشتند. خوشبختانه کسانی که بحث را پی گرفتند نگاه عمیق تر و جدی تری به قضیه داشتند. برای من که خیلی خواندنی بود. خوب شد کسی جسارت کرد که پیش بیاید و چنین حرفهایی بزند. البته این حرف ها هم از هر کسی شنیده نمیشود! متوجه منظورم میشوید؟
۱۸:۵۳ ۱۳۸۲/۰۹/۰۷ آخه ابتذال که یه چیز مشخص نیست..از دید های مختلف فرق داره..شاید کلی از این بلاگ ها به نظرتون مبتذل باشه اما تا حالا به بعضی هاش به چشم دفتر خاطرات شخصی کسی نگاه کردین؟؟تا حالا شده به کسی بگین تو دفتر خاطراتت کلماتو این جوری یا اون جوری بنویس یا غلط املایی نداشته باش؟؟؟
خب بعضی ها از این تکنولوژی به این نحو دارن استفاده میکنن...
چیزی که در نظر من یا شما مبتذل است در نظر خیلی ها شاهکار است...
به نظرم بحث بیهوده ایست...
ابتذال مثل زیباییست...هر چشمی به گونه ای میبیندش...
۱۹:۱۸ ۱۳۸۳/۰۸/۳۰ من از سايت شما خوشم امده.
۱۷:۲۸ ۱۳۸۳/۰۹/۲۴ اين چرت و پرتها و خر بازي ها چيه ببند سايتت رو
۱۱:۳۲ ۱۳۸۴/۰۱/۳۰ به اطلاعاتي در مورد نظرات علامه محمد تقي جعفري نيامندم لطفآ در صورت وجود اين اطلاعات را به ادرسم ايمل كنيد
۱۵:۳۵ ۱۳۸۴/۰۶/۱۳ از تمامي شما بزرگواران نهايت تشكر را دارم فقط ميخواستم در صورت امكان به سوال بنده حقير پاسخ بفرماييد ويا بنده را راهنمايي بفرماييد
چگونه ميشود رمز يك ايمل را هك كرد يا كلاً راه هك كردن و آموز ش اسان ان چكونه است
قبلا از زحما ت و راهنمايي هاي شما تشكر ميكنم
۲۳:۲۴ ۱۳۸۷/۱۱/۰۳ از تمام بزاگانه نکه تیپب نمودند تشکر مکنم

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.