۰۶ آبان ۱۳۸۷
محمدعلی رمضانی فرانی کیست؟
وزیر ارشاد، بالأخره بعد از نزدیک دو سال کشکمش و پس از گذشتِ چهار ماه از استعفای حمیدزاده، مدیر کل ادارهی کتاب، اعلام کرده که جانشین او «محمدعلی رمضانی فرانی» ست. وزیر در معرفی او چنین گفته: "رمضانی فرانی استاد و عضو هيأت علمی دانشگاه و دبير علمی جايزهی كتاب سال است و چندین سال در حوزهی كتاب سابقه دارد."
جستوجوی مفصل اینترنتی من در بارهی او نتیجهی دندانگیری نداشت. حتا چند ساعت طول کشید تا مشخص شود که پسوند فامیل او فرانی ست نه فراهانی. به جز سایت ایبنا، خبرگزاریهای دیگر، هیچ عکسی از او نداشتند که منتشر کنند. ایبنا در بارهی او نوشته: وی از سال ۱۳۷۰عضو هيات علمی دانشگاه امام حسين و از سال ۱۳۷۱ عضو هيأت تحريريهی نشريهی تخصصی علوم انسانی دانشگاه امام حسين بوده و سردبيری مجلهی «اميد انقلاب» نيروی مقاومت بسيج را از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ برعهده داشته است.
در اینجا خواندم که او متولد ۱۳۴۱ است و دكترای فلسفهی تطبيقی از دانشگاه تربيت مدرس قم دارد. در این خبر هم خواندم که خودش گفته، تاكنون (مرداد امسال) با وزارت ارشاد همكاری نداشته است. تنها جملهای هم که از او در بارهی «کتاب» پیدا کردم، سخنانِ یک هفته پیش او در مقام دبیر علمی جایزهی کتاب فصل بود که گفته بود: قرآن كريم اهميت زيادی براي كتاب قايل شده و ۳۲۳ بار به عنوانها و شكلهای مختلف معنی «نگارش» در قرآن آورده شده است. از ديدگاه قرآن بهترين كتاب، آنی ست كه سبب هدايت انسان شود و بدترين كتاب نيز كتابی ست كه با اهداف مادی و انگيزهی انحرافی به نگارش درآيد. و بالأخره ۴ مقالهی او در دو فصلنامهی «مصباح» و متین» که ارتباطی با موضوع کتاب ندارند و آنها را میتوانید در این آدرس ببینید.
وزیر ارشاد هنگام معرفی رمضانی، در تقدیر از حمیدزاده گفته: "او فعاليتهای حوزهی كتاب را به صورتی جدی دنبال میكرد و حتا در پاسخگویی و كم كردن فاصلهی صدور و درخواست مجوز ناشران، تا پاسی از شب مشغول فعاليت بود." امیدوارم محمدعلی رمضانی فرانی، برخلاف دیگر مدیران دولت نهم، این موضوع بسیار ساده را درک کند که درست کار کردن ربطی به زیاد کار کردن ندارد. وگرنه، زودتر خوابیدنِ برخی آدمها، به تقوا نزدیکتر است!
یادداشتهای پیشین در همین باره:
:: یک پیشنهاد ناممکن به وزیر ارشاد و ناشران [+]
:: یک نامهی خیرخواهانه به وزیر ارشاد [+]
:: خوب، بد، تلخ! [+]
:: کارگران مشغول کارند، لطفاً همچنان بایستید! [+]
[۰۱:۵۸] نظر؟ (۲۰)
مریم مهتدی maryam.mohtadi@gmail.com
نگران نباشید آقای شکراللهی! ایشان هم بالاخره در سمت جدید با کتاب بیشتر آشنا میشوند و در آینده دربارهی کتاب بیشتر صحبت خواهند کرد. هرکسی بالاخره از یک جایی باید شروع کند دیگر! :))
۱۳۸۷/۰۸/۰۶ | ۱۱:۰۰
مریم
این روزها هر جی که میخونم دلگیر و عصبیام میکنه، این از وضع اقتصاد، این از وضع فرهنگ و هنر، این از وضع جامعه... یواش یواش آدم میبره و به خودش میگه باید رفت، این جا دیگه جای موندن نیست، ولی خودم هم نمیدونم کجا و نمیدونم اون جا دیگه برای من ایرانی جای موندن هست یا نه.
۱۳۸۷/۰۸/۰۶ | ۱۸:۲۵
میرا
انگار باید به کشف ناگهانی این نخبه ها عادت کنیم
۱۳۸۷/۰۸/۰۷ | ۰۲:۵۶
بهـین اربابی : ادامه از مشق آفتاب - ادبیات زنده -زنده : هرمنوتیک : در اعماق زنده : book@behinarbabi.com
به جای اشک , تولید ادبیات و علم و ... داشته باشیم :
_____
- خود همین وضعیت بیوگرافی رییس کتاب مان , آیا ادبیات نیست ؟
-- وطنی با ملیون ها تحصیلکرده و دانشگاهی - و جند ملیون شان آنطرف آب- و چند ملیون جوانی که خواب فلرار به آنطرف را می بینند و ...
__________
-- چه فضای ادبیاتی غنی ای داریم در این ملک گل و بلبل ,, ولی از ادبیات و فلسفه و غیرو ,, هیچ هیچ خبری نیست(با قسم).
_______
- ب - الف : 7-8-87
۱۳۸۷/۰۸/۰۷ | ۱۲:۰۴
علی
واقعا چه رزومه پر وپیمانی دارن این آقای رمضانی .... واقعا خدا به کتابهایی که ایشان قرار است درموردشان نظر بدن رحم کنه
۱۳۸۷/۰۸/۰۷ | ۱۶:۴۶
مسعود سالاری
سلام، جسارتن، "در همین باره" اشتباه است، "در همین مورد" صحیح است. این را عرض کردم چون مثل من در ویرایش و نگارش حساس هستید.
.
:::: خوابگرد
آقای سالاری عزیز
«باره» در چند معنا به کار رفته که اگر فرهنگ معین (ص ۴۵۱) را ببینید، هر چند به فارسی بودناش اشارهای نشده، استفاده از آن نسبت به «مورد» (ص۴۴۲۹) به معنای اصلی «محل ورود» و «جای فرود آمدن» ارجح است.
۱۳۸۷/۰۸/۰۷ | ۲۱:۲۸
آدم عجیب shayan_20@yahoo.com
سلام آقای شکراللهی . من دیگر به فکر هیچ کس نیستم . به خدا به فکر ان شبم هم نیستم . فقطز و فقط به این فکر میکنم که آیا کتاب مجموعه داستانم مجوز میگیرد یا نه ؟ فقط همین . اگر این آقای فرانی فقط به کتاب من مجوز بدهد دستش را میبوسم و حتی میروم باهاش مکاری می کنم . نماز هم میخوانم . روزه هم می گیرم . اصلا میروک مکه . میروم مشهد و کربلا . فقط خواهش می کنم اقای فرانی به کتاب من مجوز بدهند .همین . یعنی راستی راستی بعد از این مه وقت آقای فرانی تشریف آوردند . اصلا از همین الان مینشینم صلوات میفرستم . فقط به آن استانهای من که می عشقی م هست گیر دهند . به خدا کسی را منحرف نمی کند . به خدا من بلدم قرآن بخوانم آقای شکرالهی شما هم به خاطر من این کتاب یک صلوات بفرستید . جدی جدی از بران خوشحالم . بروم به همه بگویم که کتابم مجوز میگیرد ؟ لطفا پاسخ مرا بدهید .
۱۳۸۷/۰۸/۰۸ | ۱۳:۳۸
بانوی هم وطن
سلام
این همه آدم مهم کار مهم دست گرفتند و نتوانستند
به غیر مهم ها هم فرصت بدهید.
۱۳۸۷/۰۸/۰۸ | ۱۴:۱۷
محسن همتي
سلام به سيد سند! خوابگرد عزيز! اگر خواستي مستندتر بنويسي بدان كه محسن پرويز خود در مجلهي اميد انقلاب كار ميكرده است و آنجا با اين آقا همكار بوده است. و فراموش نكن كه پرويز از تيم فرهنگي دولت(شمقدري و اشعري) حمايت ميشود و با صفار در يك تيم نيست. البته در گندكاري تقدم و تاخري ندارند!!
۱۳۸۷/۰۸/۰۸ | ۱۴:۵۲
ساموئل بيكُت
ساحري بايد نمودن مر مرا در مدح تو / كاندرين باره تو از
هر ساحري ساحرتري
ساحري
مرا نيز مادر ز بهر تو زاد / از اين باره بر دل مكن هيچ ياد
داستان سياوش، فصل نوزدهم
از اين باره من پيش گفتم سخن / سخن را نيامد سراسر به بن
شاهنام، فصل خواب ديدن فروسي دقيقي را
۱۳۸۷/۰۸/۰۸ | ۱۵:۲۰
سید مهدی طاهری info@siavashon.ir
با سلام
جناب شکراللهی چنانجه مایل بودید پیوند زیر را در هفتان قرار دهید.
با سپاس
8 آبانماه امسال، اولین سالگرد درگذشت شاعر معاصر قیصر امین پور است.همین امر بهانه ای است تا خاطراتم را
در جستجوی نشانی از او مرور کنم. به گمانم اولین و آخرین باری که او را دیدم پاییزسال 1378بود.با عصای زیر بغل
و با وجود حال نزاری که بعد از آن تصادف لعنتی داشت...
http://siavashon.ir/taheri/1134.html
۱۳۸۷/۰۸/۰۸ | ۱۵:۲۳
Mehdi
سوابق ارزنده ای داره ایشون!اوووم راستی شما چه توقعی داشتی؟
۱۳۸۷/۰۸/۱۰ | ۰۸:۴۶
پيمان p.kabar@gmail.com
باآمار رياضي برات بگم
من حساب كردم حدود دو ميليون نفر كتاب خوان داريم.
شصت و هشت ميليون نفر بايد به شكلي با كتاب آشنا شوند
برويم به جان احمدي نزاد دعا كنيم كه در طول رياست جمهوريش دو نفر را با كتاب آشنا كرد
۱۳۸۷/۰۸/۱۰ | ۲۳:۲۳
حميد اسلامي
خودشان زده اند به تيپ هم!!!
http://ermia.ir/Contents.aspx?id=190
۱۳۸۷/۰۸/۱۲ | ۱۰:۲۸
اهل هوا keykavosihadi@yahoo.cm
ممنون سید.
۱۳۸۷/۰۸/۱۲ | ۱۳:۰۸
آدم عجیب
آقای شکرالهی من یک فکری به ذهنم رسیده شاید مفید باشد . کانون غیر رسمی نویسندگان یک نامه با مهر و موم بفرستد به محضر مبارک ممیزی کتاب و درخواست کند که اگر آقایان اجازه دهند نویسندگان ایرانی برای نوشتن رمان و داستان و شعر از زبان میخی استفاده کنند . اینطوری هم دل ایشان خنک می شود و هیچکس کتاب را نمی خواند و هم دل باستان شناسان غربی خنک می شود و هم فرهنگ آشوریان را زنده کرده ایم . یک چیز دیگر برای یادگیری زبان میخی هم هیچ زحمتی برای نویسندگان نیست . ایشان میتوانند بروند میخ بخرند کیلویی ده هزار تومان بریزند روی زمین و از روی آن نقاشی کنند . فکر کنم ریچارد براتیکان هم تا به حال چنین کار پست مدرنی ننوشته باشد . پس به کانون نویسندگان بگویید این را .
ممنون .
۱۳۸۷/۰۸/۱۲ | ۱۴:۵۵
ایمان قوامی mrghavami@gmail.com
ای کاش...
ای کاش...
دقتمان اینگونه میبود...
همه مان...
در همه موارد...
در همه جا...
در مورد همه...
ای کاش....
۱۳۸۷/۰۸/۱۲ | ۱۸:۲۹
alireza monazam@gmail.com
http://mehrngo.blogfa.com/post-401.aspx
check this out,its amazing text about kordan
۱۳۸۷/۰۸/۱۳ | ۱۰:۰۷
مینا
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است ...
۱۳۸۷/۰۸/۱۴ | ۱۲:۲۸
مریم
آقای شکرالهی عزیز چطور ممکن است بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا حرفی برای گفتن نداشته باشید.
۱۳۸۷/۰۸/۱۷ | ۲۱:۴۴
©
2009, Khabgard.com. All rights reserved.
بازنشر مطلب و عکس فقط با ذکر مأخذ آزاد است.