بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

:: هرگز پا به دنيا نگذاريد؛ ولی اگر گذاشتيد، بعد از کمی گريه آرام بگيريد و سينه‌ی پرشير مادرتان را بچسبيد.
:: تلاش کنيد کودک باقی بمانيد و بزرگ نشويد؛ ولی اگر بزرگ شديد، به آدم بزرگ‌ها نگاه کنيد و بازی کردن را از آن‌ها ياد بگيريد.
:: به هيچ‌وجه به مدرسه نرويد؛ ولی اگر رفتيد، خوب درس بخوانيد و تنبل‌بازی درنياوريد.
:: هيچ‌وقت به خانواده‌ی خود پايبند نباشيد؛ ولی اگر پايبند شديد، فرزند ـ برادر ـ خواهر نمونه‌ای باشيد.
:: اگر جنگی پيش آمد؛ فکر جنگيدن را از سر بيرون کنيد؛ ولی اگر جنگيديد، خود را هميشه يک قهرمان  بدانيد و سرتان را بالا بگيريد.
:: هرگز به سراغ مطالعه نرويد؛ ولی اگر رفتيد، يک کتاب‌خوان حرفه‌ای شويد و تفننی برخورد نکنيد.
:: با هيچ دختر ـ پسری دوست نشويد؛ ولی اگر شديد، دهنش را سرويس نکنيد و گند نزنيد.
:: عضو هيچ انجمن و گروه اجتماعی و سياسی نشويد؛ ولی اگر شديد، با آرمان‌های انجمن ـ گروه خود وفادار باشيد.
:: به هيچ‌وجه به سراغ هنر ـ چه برای تحصيل و چه جز آن ـ نرويد؛ ولی اگر رفتيد، چُسان فِسانش را رها کنيد و بر مبلغ خويش بيفزاييد.
:: برای خودکشی تلاش کنيد؛ ولی اگر موفق نشديد، ديگر به‌هيچ‌وجه به آن فکر نکنيد و آن را حماقت و دون شأن خود تلقی کنيد.
:: در هيچ اقدام سياسی شرکت نکنيد؛ ولی اگر کرديد و دستگير شديد، زير هيچ شرايطی پشيمان نشويد.
:: هيچ شغلی برای خود دست‌وپا نکنيد؛ ولی اگر شاغل شديد، در شغل خود پايدار و آزاده بمانيد و از آن لذت ببريد.
:: در ايران زندگی نکنيد؛ ولی اگر مانديد، سرتان را بالا بگيريد و از کيان آن به هر شکل ممکن دفاع کنيد.
:: مطلقا ازدواج نکنيد؛ ولی اگر ازدواج کرديد، همسر خود را از جان و دل دوست بداريد و همسری ايده‌آل باشيد.
:: مواظب باشيد وبلاگ‌نويس نشويد؛ ولی اگر شديد، به دام روزمرگی نيفتيد و از ابتذال در انديشه‌ورزی و انديشه‌نگاری بپرهيزيد.
:: به مادر خود دلبستگی نداشته باشيد؛ ولی اگر داشتيد و از دنيا رفت، تا می‌توانيد گريه و بی‌تابی کنيد و تا می‌توانيد خاطره‌‌اش را حفظ کنيد.
:: خيال بچه‌دار شدن را از سر بيرون کنيد؛ ولی اگر بچه‌دار شديد، خوب نگاهش کنيد، آرام اشک بريزيد، لبخند بزنيد، اسم خوبی مثل «پارسا» برايش انتخاب کنيد، در آغوشش بگيريد، عاشقانه دوستش بداريد، مراقب مادرش باشيد و به ادامه‌ی زندگی به‌خاطر او و مادرش فکر کنيد.
:: [ادامه‌ی اين يادداشت را احتمالا چند سال ديگر بايد بنويسم...]

نظرات خوانندگان
۰۸:۱۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ تبريک می‌گويم حسابی!!!
۰۸:۲۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ هرگز به اينجا نيامده بودم و اینجا را نخوانده بودم ولی حالا که آمدم ديگه هميشه خواهم آمد :)
۰۸:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سيد جان يکی از بهترين مطالبی بود که تو خوابگرد خوندم... من(خود) سيدرضا شکراللهی حسابی توش نمايان بود :)
۰۹:۱۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ توصیه های بسیار اساسی ای بود!..
۰۹:۴۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سلام دوست گرامی آقای شکراللهي ازاين که به مطلب من لينک داده ايد ممنونم اما اجازه بدهيد جمله ای هم من به اين سياق بگويم:اگروبلاگ نویس شديد هرگزلينک ندهيد واگرداديد ازکسی اجازه نخواهيد.بازهم ازتوجه ومحبت شما ممنونم.
۰۹:۴۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ چقدر سخت بود. هم اينوريهاش هم اونوريهاش. اولش هم که دست خودت نيست. پس بايد چکار کرد؟ ولی مثل اينکه کامنت گذاشتن چندان هم سخت نيست ها!
۱۰:۲۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ آقاى شکر اللهى عزيز، خوشحالم که فرزند شما همنام بنده است! از حسن انتخاب شما سپاسگزارم! با تقديم احترام
۱۰:۵۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ کامنت ننويسيد و اگر نوشتيد تا می توانيد مرتبط بنويسد . . . نه که خيلی مربوط نوشتم!
۱۰:۵۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ رضا جان! پس از تبریکات شفاهی اینک بدین وسیله و به صورت کتبی پدر شدن شما را تبریک گفته و خواهشمند است این امر را به فرزند گرامی خویش ابلاغ فرمایید.
۱۱:۱۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ فعلن اگه شد این سایت ما را ملاحظه بفرمایید...
۱۱:۱۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ :: وقتی پیر شدید، اگر در جوانی وبلاگ داشته داشته‌اید، یادداشتهایتان را مرور کنید
۱۱:۳۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ خوابگرد عزيز درود. بسيار بسيار از اين يادداشت لذت بردم به خصوص از آن قسمت همه‌اش!
۱۱:۳۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ دست و پا بزنيد که به دنيا نياورندتان اما اگردست و پایتان از رمق افتاد پارسا باشيد و پسر سيد خوابگرد ...
مبارک باشد برادر جان .
۱۱:۴۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ طلبه نشيد اگر هم شديد دين را تو سياست دخالت نديد.
۱۱:۵۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ آقا قدم نورسيده مبارک باشه...از طرف من روشو ببوس....
۱۲:۰۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سلام. خیلی تبریک می گم. از حالا به بعد دیگر واقعا شب ها خوابگرد خواهید بود!
۱۲:۱۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ کامنت شيوا مقانلو بطور دربست تاييد مي‌شود. حس شيريني‌ست نه؟!
۱۲:۱۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ خیلی باحال بود سید.
۱۲:۳۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ مبارک باشد ... لطف کنيد و به جای بنده گوشه لپش را فشار مختصری بدهيد...
۱۲:۳۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ هرگز در وبلاگ‌ها کامنت نگذاريد ولی اگر گذاشتيد سعی کنيد به نوشتنش به‌ارزد. (نه مثل اين يکی)
۱۲:۴۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ خيلی باحال بود! به زندگی به خاطرِ او و مادرش ادامه دهيد! بله، آقا تبريک و تسليت می‌گم.
راستی يک مورد ديگه:
اگه خوابگرد می‌نويسيد به کسی لينک ندهيد، امّا اگر داديد به درنگ حتماً لينک دهيد! ؛)
۱۳:۳۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ آقای شکراللهی عزيز. تبرييييييييييک.
اما يه جمله هم با اجازه تان من اضافه کنم.
:: هرگز عاشق نشويد. ولی اگر شديد اجازه بدهيد معشوق به راحتي نقش خودش را بازی کند و تلاشی برای تغيير سناريوی شخصيتی اش نکنيد. و باور کنيد حتی اگر سخت(!) که او همين است...
۱۳:۳۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ عالی بود همشهری عزيز
راستی در حال تلاش هستم تا درست بنويسم.
۱۳:۴۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ درود بر شما آقای شکراللهی عزيز و سلام بر پارسا... خوش‌آمدی پارسا جان!...
پايدار باشيد...
۱۳:۵۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ نورسيده ي نازنین که با اين نوشته ی نغز می آيی، خوش باشی.
۱۳:۵۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ رضای نازنين...
ببخش که اينجا و اينچنين بايد پدر شدنت را تبریک بگویم.
مراقب پارسا باش.
۱۳:۵۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ چه عجب بالاخره اين حضرت آقا رضايت دادند تشريف بياورند! ما ديگر داشتيم دق می‌کرديم از اين همه ناز! قدم‌اش مبارک. حيف که خودت گفته بودی ماجرا را لو ندهم و گر نه اين مطلب سوخته بود ها!. القصه، تا ما برسيم به آن ولايت حتماً ديگر اين پارسا، تبديل به رند شده است و دوران زهد و پارسايی را سپری کرده. ولی ما از حالا برای‌اش می‌خوانيم:
برو ای فقيه دانا، با خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسايی، من و عاشقی و مستی
حتماً اين غزل سعدی را برای پسرت زياد بخوان که: همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی . . .
می‌بیينمت و می‌شنويمت به زودی.
با مهر و تبريک به خودت و پسرت و مادر پسرت!
۱۴:۰۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ پس بالاخره پدر شدید! یک تبریک شدید! خوابگرد را از این پس باید دید!
۱۴:۱۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ پا در وادی شگفتی گذاشتی. وادی گذشتن از خود برای دیگری. پدر و مادر فرقی نمی‌کند زیباست و تازه حالا می توانی بگویی پخته شدی. پارسایت سلامت.
۱۴:۳۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سلام خوابگرد جان:)
این نوشته یکی از زیباترین نوشته هایی بود که اخیرا توی وبلاگستان خوندم.
فکر کنم من بیشتر از شما ذوق کردم.
من از صمیم قلبم و به قول بابام حسابی بهتون تبریک میگم.
امیدوارم سالهای سال زنده باشید و زندگیتون هر روز شیرین تر از قبل باشه:)
بیش از پیش مراقب خودتون و پارسا کوپولوی خوشبخت باشید
۱۴:۳۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ با قضيه وبلاگ موافق نيستم. چون تنها جايی هست که اگه انديشه نگاری آزادانه انجام بگيره ابتذالی در آن نيست. و ازدواج...نبايد ازدواج کرد اما اگر کسی به همچين اشتباه بزرگی دچار شد ...ماهی رو هروقت از آب بگيری تازه ست!
۱۵:۳۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ به اجبار حكمي كه داده بودي (هرگز وبلاگ‌خوان نشويد؛ ولی اگر شديد، ...) اومدم توي صفحه كامنت و تازه متوجه قضيه شدم.
تبريك مي‌گم حضور پرتوان و زيباي پارسا رو. اسم لينك شما رو فكر كنم بايد به خوابگرد پارسا تبديل كنم، چون هر چند ما بابا ننه ها مي‌گيم صاحب فرزند شدم ولي در واقع اونا صاحب و فرمانرواي ما مي‌شوند، حتي اگر ۵۰۰ گرم بيشتر هم وزن نداشته باشند... بازم هزار بار تبريك و آقاي پارسا شكراللهي را يك بار هم از جانب ما ببوسيد و حضورش را تبريك بگوييد:)
۱۶:۲۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ هرگز پارسا نشويد ولی اگر شديد پارسائی نورزيد...
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس/
يکی منم که ندانم نماز چون بستم.
تولدش مبارک
۱۶:۳۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ خيلی لذت بردم زيبا بود. ادامه اش را به عنوان عيدی سال ۸۴ بنويسيد شايد تا چند سال ديگه ما زنده نباشيم . بازم ممنون.
۱۷:۰۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ داشتم فکر می کردم به جمله های قصار پدرانه که آخر مطلب ؛ دستگیرم شد.قدمش نو و مبارک .
۱۷:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سلام رضا جان! قدم نورسیده مبارک!
در مورد کم بودن تعداد کامنت‌ها، یکی از اصلی‌ترین علت‌ها، خود وبلاگ‌نویسانی هستند که خود به توجیهی آن را رها کرده‌اند و یا نظرخواهی زیر مطلب‌شان را بسته‌اند و یا نسبت به نظرها بی‌توجه‌اند. البته این ادعا دلایل و توضیحاتی هم دارد که باشد برای بعد!
۱۷:۳۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ تولد پسرتان مبارك! سبك جالبي را براي نوشتن انتخاب كرديد. اما بيش از حد بوي وعظ و خطابه و پند و اندرز مي دهد. فكر كنم علي رغم ميل شما بيشتر افراد در همان بخش اول جملات قصار باقي بمانند.
۱۷:۴۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سلام.من تا حالا اينجا نيامده بودم ولی .....
۱۸:۳۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ ۱.درود و فرخنده باد.۲.هرگز وبلاگ خوابگرد را نخوانيد اگر خوانديد هرگز برای ترک کردنش تلاش نکنید که ترک خواندن خوابگرد سخت‌تر از ترک کردن هر چیز دیگر است. پاینده باشی.
۱۸:۴۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ می خواستم مثل بقيه دو کلمه ای بنويسم و تولد شازده را تبريک بگم ولی بعد گفتم چطور است دو کلمه هم بنويسم، چون با اينکه به وبلاگ شما تازه واردم ولي مي دانم به چه اندازه به عقايد خوانندگانتان توجه مي کنيد.
روسو می گويد «انسان‌ آزاده‌ زاده‌ میشود، اما همه‌جا در زنجير است‌» جامعه برای همه ما مقيداتی بوجود آورده که در اکثريت موارد نمی توانيم از شر آنها خلاص شويم. بايستی از قواعد، شرايط و ضوابط جامعه پيروی کنيم و از قوانينی که بنظرمان غيرعادلانه می آيند اطاعت کنيم. خواسته های ما با آنچه قادريم انجام دهيم و آنچه جامعه برای ما معين کرده که انجام دهيم می تواند از زمين تا آسمان فاصله داشته باشد. تنها زمانی می توان به زندگی واقعاً عشق ورزيد که از شر محدوديتهای جامعه خلاص شد و فارغ از اين مقيدات آنطور زندگی کنيم که می خواهيم که اينهم محال است.
۱۹:۲۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ ای جان! عمو شدم؟!<br>
رضا جان يک دنيا تبريک... منِ کندذهن تا آخر يادداشت نفهميدم داستان از چه قراره! حالا چون طبق دستور نمی‌دونم شماره‌ی چندت (:: در ايران زندگی نکنيد...) ازت دورم، فقط می‌تونم بدوم تا تلفن تا صدای پدر و مادر و سيد«پارسا» را بشنوم! خيلی خوشحالم. :)
۲۲:۱۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سيد جان از خانه ويرانه؛ ويرانه‌ترم. من ديوانه را درياب
۲۳:۰۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ سيد جان مثل اينکه يه تبريک بدهکاريم... از قرار معلوم اکثريت رفتن تو مود نوشته و پيامت رو نگرفتن... خلاصه که قدم نورسيده مبارک... :))
۰۰:۲۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سید خوابگرد داده نوید:
پارسازاده‌ای ز راه رسید!!
من را هم در شادی خود شریک بدانید.
۰۰:۳۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ تولد کوچولو مبارک. ۱.انچه درباره اش نمیتوان سخن گفت می باید درباره اش خاموش ماند.(ویتگنشتاین).۲.چرا باید یرای خودکشی تلاش کنیم؟۳.چرا اگر موفق نشدیم دیگر به ان فکر نکنیم و ان را حماقت و دون شان خود تلقی کنیم؟
۰۱:۱۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هرگز بلاگر نشوید ولی اگر شدید مثل خوابگرد وسواسی و مفید بنویسید .
با مهر
علی
۰۱:۳۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ : وقتی بزرگ شدید به خاطر اینکه پدرتان وبلاگ نداشته و ارتباطی با ذهنیات او ندارید ناراحت باشید [اگر هم داشته کلی کیف کنید]
۰۲:۵۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ آقا٬ قبول نيست:) تازه اسم وبلاگتون تو بلاگ‌رولينگ اومده بالای بالا و اون‌وقت اين‌همه کامنت:))
نوشته‌تونو خوندم و خوندم.. هی کيف کردم تا رسيدم به پاراگراف آخرش... حسابی غافلگیر شدم ....:)) آقا ٬ مبارک!! خوابگرد ما حالا واقعا بابا شده...چه اسم قشنگی هم انتخاب کرده‌ايد...به شما و همسرگرامی‌تون تبريک می‌گم :) خيلی خبر شيرينی بود!!! خيلی دلم می‌خواد هميشه از پسر کوچولوتون در وبلاگتون چيزی بخونم..بالاخره پارسا اين‌همه خاله‌خونده و عموخونده داره:)
۰۳:۲۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ مطمئنم پارسای عزیز به پدر خود افتخار می کند و شما نیز پدر خوبی برای او خواهید بود ... شاید هم در ۲۰ سالگی اش مثل من نشد که وبلاگ نویس شود و مطالبش بوی ابتذال بدهند و به زردی بروند و حرفی برای اندیشه ورزی نداشته باشد ...
۰۳:۵۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ آقای برادر اين سبک حضرتت اعتيادآور است لذا من هم به نوبه خود می گويم سعی کنيد هرگز رضا شکراللهی نشويد ولی اگر شديد پارسای عشق و زندگی و وبلاگ باشيد. تبريکات اسفنديه هم تقديم.
۰۵:۰۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی ... آقای شکراللهی قدم نورسيده مبارک!
۰۶:۴۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ حوابگرد عزير.
بعد از مدتها امدم سلامی بدهم و بگويم هنوز هستم. اگر خدا هم با آدميانش همچو خوابگردسخن ميگفت... بایددر بهشت و دوزخش را را بايد گل ميگرفت.. .
چون تو اگر خدا بودی بندگانت را بين خير شر مخير ميکردی... من در ان صورت ترا دوست نداشتم.. چون راهی برای سرپيچی نداشتم .. خوشبختانه که خوابگرد خدا نیست!! ولی يک چيز در فرامینت تو دوست دارم که فرامین تو به بدی ها متمايل تر است...!!
مفدم خوابگرد کوچولو گرامی باد
۰۸:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سلام. با مزه بود.
۰۹:۱۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ خوابگرد عزيز، قلمت گاهی غوغا می‌کند.
پای يادداشتت گريستم، مبارک باشد .
خيلی مبارک باشد. عکس پارسا را برايمان نمی‌گذاری؟؟
۱۰:۱۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سلام...
اول اين که قدمِ نورسيده مبارک...
دوم اين که شايد بد نباشد اين را هم اضافه‌کنيد:
سعى‌کن تا مى‌تواني در باره ديگران قضاوت‌نکنى، ولي اگر قضاوت کردى تا جايى که مى‌تواني انصاف داشته‌باش...
:)
۱۱:۰۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ به به قدم نو رسيده مبارک ..تبريکات مخصوص خدمت آقای شکراللهی بزرگوار .فقط يه سوال استاد؟شما خودت تا حالا برای هيچ وبلاگی کامنت گذاشتی؟؟؟
۱۱:۵۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ من هم تبریک می گم. و خوشحالم که به زودی رمان همنام رو می خونی، چون شب تا صبح مجبوری بچه به بغل راه بری که خوابش ببره. مگر اینکه آقاپارسا از خراباتیان باشه، و نه از مناجاتیان. باز صمیمانه تبریک می گم .
۱۴:۲۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سلام وتبريک برای پدر شدن که احساس شگفتی است و ادم رو تا مدتها توی بهت می بره من که هنوز از بهت مادر شدن در نيومدم . از طرف من و سام(پسرم) پارسا رو ببوس.
۱۵:۴۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ بكوشيد هرگز پدر نشويد. اما اگر شديد از بيدار شدنهاي شبانه نترسيد و از مادر خسته به خوبي حمايت كنيد.خيلي تبريك مي گويم.
۱۵:۵۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هرگز خوابگرد نشويد و اگر شديد حتما نمی‌توانيد مطلبی به اين زيبائی بنويسيد .
تبريک بابت پدر شدن که زيباترين لحظه زندگی مرد زمانی است که پرستار خبر سلامتی اولين فرزند و همسر را می دهد.
۱۶:۳۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ باز هم سلام... معذرت که قدرى بى‌ربط به اين نوشته و حال و هواي آن است ولى فقط محض اطلاع: در موردِِ نظرِ پادساعت‌گرد در موردِ نوشته دو پست قبلت و نظرِ ديگرى که در پاسخِ نوشته من در وبلاگش نوشته‌بود (و تو به آن لينک دادى) مطلبى در بخشِ نظرخواهىِ وبلاگِ خودِ پادساعتگرد مطلبي نوشتم. شايد دوست داشته‌باشي براىِ دنبال کردنِ بحث به آنجا رجوع‌کنى.
۱۶:۳۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ پس اسمش پارسا ست؟... تبريک فراوون.
۱۹:۰۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ خب ... حالا که بايد کامنت گذاشت ميگم : تبريک !
۱۹:۳۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هرگز عاشق نشويد ولی اگر شديد بدانيد که فقط رنج خاهيد کشيد
۱۹:۳۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ اشتباه تايپی:( خواهيد
۱۹:۴۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سلام جالب بود موفق باشيد ....
۲۰:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ ؛......ادامه‌ی اين يادداشت را احتمالا چند سال ديگر بايد بنويسم...؛] خوابگرد.. پس ار همي خالا بايد منتطرفرزند دوم. باشيم..تولد هر دو انها را تبريک ميگويم..
۲۱:۰۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هرگز نخوابید، ولی اگر خوابیدید، خوابگردی کنيد! :) . سید جان. مطلب زیبایی بود.
۲۲:۱۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ هرگز وبلاگ‌نویس نشوید، اگر شدید دیگر در آن وقفه نیاندازید.
هرگز خوابگرد نشوید، اگر شدید همواره خوابگرد بمانید
۲۳:۵۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۲ سلام
اكثر اوقات به شما سر مي زنم و از مطالب آن استفاده مي كنم . نمي دانم شما هم به وبلاگ من سر مي زنيد يا نه / دوست دارم رد پايتان را در آنجا ببينم . كامنتي ‘ چيزي ‘ ...لينكي به مطالبم يا اشاره اي به پنجره ام . ..
به هر حال بر قرار باشيد.
۰۱:۰۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ راست ميگوييد البته غير از مورد سيزدهم
۰۲:۴۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ جناب شکرالهی از خواندن وبلاگ جنابعالی بسيار لذت بردم. به خاطر توصيه ها ممنون !!
منم ميخواستم يه جمله اضافه کنم که
هرگز سعی نکنيد بشتر از اندازه لازم بدونید ولی اگه بشتر از اندازه لازم دونستید پای عقايدتون بایستید.
۰۲:۵۵ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ دوباره سلام...راستی مگه چند وقت پیش خبر پدر شدن شما رو نشنیدیم و تبریک نگفتیم؟:) شاید هم هنوز دنیا نیومده بوده:) در هر صورت تبریک مبارکی میاره:)
۰۸:۴۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ اسم قشنگيه. اسم پسر من هم پارسا هست. اميدوارم قدمش مبارک باشه.
۰۹:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ اين روزا چقدر پارسا فراوون شده ! ما كه ۴ سال ِ پيش تجربه يكي‌شو داشتيم كه براي هفت پشت‌مان كافي‌ست! نمي‌دوني چه بر ما گذشت! پيرمون در اومد جان ِ شما! الانه با گذشت ۸ سال از ازدواج و ۴ سال از پارسا حتا خيال ِ دومي‌شو در سر نداريم! بر آن‌ايم كه اصلن پروژه رو تعطيل كنيم!
داشت يادم مي‌رفت‌ ... مباركه آقا!
در ضمن از قول بنده و خانم بنده صميمانه‌ترين تبريكات را براي به‌دنيا آوردن پاك‌ترين موجود دنيا (مخصوصن كه پارسا هم هست :) ) به همسر گرامي‌تان عرض بفرمائيد!
(بقيه همش به شما تبريك ميگن چرا؟ انگاري خوابگرد زائيده :)‌ )
و در پايان صبر جزيل براي هر دوي شما خواهان‌ايم! :) پيرتون در مي‌آد! ولي خب شيرينه!
۰۹:۵۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ قدم نورسیده مبارک - حالا که هم ازدواج کردین و هم صاحب فرزند شدید امیدوارم که در سال‌های آینده از همسر بودن و پدر بودن خود راضی باشید
۰۹:۵۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ ادامه مطلب قبلی - به همسرتون بابات حس زیبا و بینظیر مادر شدن تبریک می گم
تجربه اش کردم و بسیار لذت بخش و شیرین و عالی یافتمش است
۱۰:۱۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ حسابی تبريک.‌ خيلی حس قشنگيه، در عين کوچکی و آسيب پذير بودن، بسيار شگفت‌انگيز و بزرگ است. و به تمام زحمت‌ها و بی‌خوابی‌ها‌يش می ارزد. خيلی خوشحالم و از صميم قلب تبريک. پارساتون را به جای من عميق نگاه کنيد و سلام برسونيد. همين‌طور تبريک می‌گم خدمت همسر گرامی.
۱۴:۰۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ سلام
من نوشته شما را خواندم
در انتهامتوجه شدم مخاطب شما اقايون هستند!
۱۵:۲۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ هرگز کامنت ندهيد اما اگر داديد نشينيد ۸۰ کامنت قبلی را بخوانيد.
۱۸:۲۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ قدم نورسيده مبارک خوابگرد جان.
۱۸:۲۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ تبريکککککککککککککککککککککککککککککک
چون خودم ۳عدد خواهرزاده پسر دارم! می‌دونم که اساسی با پارسا، ملوسک، خوش می‌گذرونيد! ;)
و اما... اگر بچه‌دار شديد، کامپيوترتان را از خانه منتقل کنيد، ولی اگر نشد، سعی کنيد به اعصابتان مسلط باشيد، چون در برابر فسقلی‌هایتان، کاری از دست‌تان برنخواهد آمد. :D
۱۸:۴۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ نظر خاصی در اين باره ندارم جز اينکه بگويم هر بار که خالی به اينجا می آيم پر بار برميگردم. گرچه من در وبلاگم چيز بدرد بخوری نمينويسم ولی دلم ميخواهد آنرا مانند يک کلبه کوچک شسته و روفته از خودم داشته باشم تا تنهائيم را در آنجا بگذرانم.ميگوئيد آنرا واگذار کنم؟ با سپاس
۲۰:۴۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ از وبلاگ بيلی و من با شما آشنا شدم. چند وقتی است سر ميزنم. برايم جالب بود که نوشته بوديد به نظرات ديگران نياز داريد. هر چند نوشته هايتان آنقدر زيباست که از نظر دادن چون منی بهره ی زيادی نميبريد. ولی باز گفتم چيزی گفته باشم .....
۲۱:۰۷ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ راستی يادم رفت تبريک بگم ........ مبارکه
۲۳:۴۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۳ سید جان ! ماکه شفاهی باهم صحبت کرده ایم و فکر نمی کنم حرف تازه ای برای گفتن باقی مانده باشد ؛ فقط این کامنت را گذاشتم که بگویم نورسیده ما هم بعله...!
۰۰:۵۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ خوابگرد بسيارعزيز تبريک من را هم بپذير٬خيلی خيلی مبارکه!
۰۵:۴۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ درود . به اين نشانی برو و دلت خواست حال کن يادم شد فقط اسمش هست پل چرخی
و اين ادرس
delbaraneh.persianblog.com
۰۵:۴۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ مبارک باد اين جور خبرا شيرينی داره
۰۹:۲۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ خوابگردی که پدر شده بازم مرتب می‌نويسه؟
يه شش ماه ديگه؟ من که ترجيح ميدم ننويسيد ولی به پاسا کوچولو خوش بگذره!!!
۱۲:۰۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ سید جان تولد پارسا کوچولو رو بهت تبریک می گم. آرزوی سلامتی برای او و خانواده ات می کنم. امیدوارم همیشه خوشبخت باشی.
۱۴:۱۹ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ خوشحال ميشم اين نقد درباره گل يخ رو بخونين
http://bidad.persianblog.com
۱۴:۲۰ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ يعنی ها آخر اين وبلاگستان از وبلاگ روشنفکرانه اش - البته به ظاهر - تا وبلاگ سکينه سبزی پاک کن منتهی ميشه به حرف ها و نوشته های خاله زنکی. موفق باشيد. و ميلاد نو رسيده بس مبارک و ميمون.
۱۹:۴۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ خيلی خيلی مبارکه.
۲۰:۴۱ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ عالی نوشتی خوابگرد عزيز، تبريک و تبريک و تبريک...
۲۲:۵۲ ۱۳۸۳/۱۲/۲۴ نتیجه شرطها را بر یک جهت بنویسید بهتر است
فارسی تر وزيباتر بنويسيد کلمه های عربی را کمتربکار بريد و جمله های شرطی بر یک نتیجه اخلاقی باشند بهتر است و بهتر می دانم از الگوبرداری از نثر طنز نويسانی مانند ابراهيم نبوی استفاده نکنيد خود شخص تان با فکر آزاد آنرا خلق کنيد ارآنچه که می توانيد و می دانم که می توانيد
سرکی به ما نیز بزن که سخت محتاجیم که چند ز این دستورها وقوانین اینترنت هنوز اول راهیم خامیم
http://ghesehha.persianblog.com/
جواد قصه گو
۰۱:۱۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۵ دير شده؟
ببخشيد اما نمی شد ننویسم:
خيلی زياد مبارک باشه!
۰۷:۱۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۵ هرگز به وبلاگ خوابگرد پا نگذارید، ولی اگر گذاشتید، بعد از آن هر روز سری به آنجا بزنید و کامنت را فراموش نکنید!
دوست عزیز، بار اول است که از طریق زیتون نازنین به اینجا می آیم. مطلب عالی بود. و در ضمن قدم کوچولویتان بسیار مبارک!
۰۹:۳۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۵ فكر كنم يك‌كم ديره برای تبريك، ولی قدم نورسيده مبارك. همه‌ی حرف‌ها دربست قبوله، چون دركتون می‌كنم كه چه لذتی می‌بريد، ولی حالا مونده!
۱۰:۳۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۵ مبارک باشه. خدا حفظش کنه و شما رو هم براش نگه داره.
۱۶:۲۴ ۱۳۸۳/۱۲/۲۵ سيد جان قدم نورسيده مباركه . اميداست باآمدن پارسازندگيتون هميشه سبزو بهاري باشه . وحضورش درتمام لحظات . درضمن سال نوراتبريك ميگم .
۱۴:۳۳ ۱۳۸۳/۱۲/۲۸ كمي دير است مگر نه؟ من عادتم شده اين ديرشدن ها؛ به هرحال تبريك. پارسا را محكم ببوس...
۰۱:۳۶ ۱۳۸۳/۱۲/۲۹ قدم نو رسيده مبارک
(پارسا خوابگرد) عجب اسم با مسمايی
خدا براتان نگهش داره
۱۸:۳۸ ۱۳۸۳/۱۲/۲۹ بابا اي ول تو هم كه مثل ما بيانيدشي عزيز .
سال نو مبارك هميشه شاد و پيروز باشي.
۰۱:۰۵ ۱۳۸۳/۱۲/۳۰ khosh behale khanoomet
۱۷:۰۲ ۱۳۸۳/۱۲/۳۰ پارسای عزیز،
خوش آمدی. حسابی مواضب مادر و پدرت باش،که خیلی دوستشان داریم. تو را هم ندیده بیشتر دوست داریم. نوروز همگیمان هم پیروز.
۱۷:۰۵ ۱۳۸۳/۱۲/۳۰ در ضمن مواظب را اینطوری می نویسند. بگو عموجون.
۱۳:۱۷ ۱۳۸۴/۰۱/۰۲ با نوشته ات کلی حال کردم<ای ول>ولی:
خستگان را چو طلب باشدو قوت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
۰۹:۳۲ ۱۳۸۴/۰۱/۰۹ اينقدر گفتن که نميدونم چی بگم
فقط ميگم قشنگ بود
۱۸:۱۳ ۱۳۸۴/۰۱/۱۲ از نوشته ها تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باشد... آن که با خون و گزين گويه مينويسد نخواهد که نوشته هايش را بخوانند بل مي خواهد از بر داشته باشند
سال خوبی داشته باشی
نگران هيچ چيز هم نباش
برای نوشته دیگر ات هم شتاب نکن
۱۲:۵۹ ۱۳۸۴/۰۱/۱۷ عجيبه.چند بار خوندمش و بعد گريم گرفت.سخته بخوام توضيح بدم چرا پس باور ميکنم ميفهمی.
۰۷:۵۰ ۱۳۸۶/۰۸/۱۷ سلام. مطلب فوق العادهای بود
خوشحال ميشم از وب منم ديدن کنيد.
يا علی

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.