بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

محمدحسن شهسواری: ما پنج برادر هستیم: حسین، من، روح‌الله، مهدی و محمدحسین. از میان ما حسین و روح‌الله بسیار شبیه به هم هستند؛ هر دو تودار، اهل مطالعه، لیدر و بسیار اهل عمل. من را با ادبیات، حسین آشنا کرد: پرویز قاضی سعید، میکی اسپلین، ژول ورن، الکساندر دوما، کامو، سارتر... و دیگر ادامه نداشت که خواهم گفت چرا. روح‌الله را من اهل مطالعه کردم؛: شریعتی، سروش، یونگ، زیمل، گیدنز... و ممکن است دیگر ادامه پیدا نکند که خواهم گفت چرا.

بیست و پنج سال است که حسین به خاطر میزبانی یک ترکش کوچک در گیجگاه سمت راست در عملیات میمک، در خواجه ربیع مشهد خفته است.

و دیروز ساعت چهار بعدازظهر، روح‌الله شاید در همان حوالی خواجه ربیع، بازداشت شده است. فکر کنم پاسخ هر دو چرا را گفتم.


نظرات خوانندگان
۱۹:۴۲ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ ببینید بچه ها فعلا بهترین کار اعتماد به میرحسین عزیز هست که قول داده از زأی های ما دفاع کند. این دو بیانیه ی آخر میر حسین رو که امروز منتشر شده حتماً بخونید و به بقیه هم اطلاع رسانی کنید:
http://ghalamnews.ir/news-21152.aspx
http://ghalamnews.ir/news-21150.aspx
رمز به ثمر نشستن اعتراضات فقط و فقط هوشیاری و آرامش و حوصله است.
یا حسین
۲۱:۳۸ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ دیروز حالم بد بود،زنگ زدم به دوستی که بیاید پیشم تا درد دلی کرده باشیم.دوستم که آمد شروع کرد به تعریف ماجراهایی تلخ ،که وقتی او بچه بوده بر برادرانش رخ داده است:ازپیکرخونین و گلوله خورده برادر بزرگش گفت که در انقلاب 57 بردوش گرفته و آورده اند و گذاشته اند خانه شان و از حکم اعدام برادر دیگرگفت که سال 61 برایش بریده اند و او -دوستم -با بغض تعریف می کرد که چگونه ان سالها چنگ زنان بر چادر مادرش به ملاقات برادر می رفته و برادر به او سفارش می کرده که چه کتابهایی بخواند و تعریف می کرد که از پدر پیرش که افتاده بود به پای صاحب مقامی و می بوسید پوتینش را تا بر او ببخشایند پسرش را.
این روزها،روزهای تلخی است حسن جان...............
۲۱:۴۵ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ من به وبلاگ روح الله سر مي زدم... براش دعا مي كنم ..
۲۲:۳۶ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ لطفا برای برنامه فردا اطلاع‌رسانی کنید. چه ساعتی مردم باید بیرون بیان ؟ و به کدوم مساجد و حسینیه‌ها باید برن؟
نمی‌خوان پیشنهادی رو که دادم ترتیب‌ اثر بدین؟ برای اتحاد اتفاق خوبیه.
۲۲:۵۶ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ كاش حرفي و سخني داشتم تا اندكي از نگراني تان مي كاست. براي روح الله و همه روح الله ها جز دعا و فقط دعا چه كاري از دست مان برمي أيد.
۲۳:۳۶ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ ممنون که همچنان اطلاع رسانی می کنید کاش آفای م.س.ی برای آزادی تکتک دستگیر سدگان اخیر افدامی اساسی نمایند ما بفط دعا و هودرددی می کنیم.
۲۳:۴۱ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ آقای شهسواری عزیز
این روزها، برادر شما، برادر همه‌ی ماست. در اضطراب این روزهای تاریخی و سخت تنها نیستید و نیستیم. همه دعا می‌کنیم برای برادرانی که به خاطر درخواست حق‌شان، دربند می‌شوند.
مقاوم باشید همچنان و صبور در دل. ما تنها نیستیم، ما بی‌شماریم
۲۳:۵۱ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ حالا حالاها باید به برادرت کتاب معرفی کنی، شاید باید اهل نوشتنش هم بکنی! امیدوارم.
۲۳:۵۷ ۱۳۸۸/۰۳/۲۷ باز می گردد با عزت و سر بلندی.
۰۰:۳۱ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ lمرسی آقای شکراللهی. دیگه هر روز دارم میام اینجا. مرسی که مثل بعضی سایتهای بی بخار نمیگین: ما به سیاست کاری نداریم. سیاست فعلا قسمت اعظم زندگیها شده . مرسی. اینجور موقعها معلوم میشه کی دل داره!
۰۰:۵۴ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ اندکی صبر، سحر نزدیک است.
برای برادرانمان دعا میکنیم، آقای شهسواری و شهسواری ها، به راستی که ما بی شماریم
۰۰:۵۵ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ به امید آزادی برادرانمان
۰۲:۲۵ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ ازادی نعمتی باارزش است و باید از ان پاسداری کرد حتا شده با دادن خون و ازادی خودمان.
قربان جوانان کشورم بروم. ای خدا چقدر به شما افتخار می کنم. شیران در بند افتاده ایران زمینم. چقدر شما باهوش و شجاع هستین. امروز صبح روزنامه و تلویویزن دانمارک نشان داد که بچه ها نامه سری رای وزارت کشور را به انجا فرستاده بودند
روزم را ساختند بخدا
درست که در دلم احساس شرم کردم که در باره کشورم این حرف ها زده بشود
اما چطوری این همه مدرک را به اروپا رساندید
خدایا شما چقدر پاک و مهربان هستید
خدا نگه دار همه تان
هرکز نمیرد انکه زنده شد نامش به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام
۰۳:۴۶ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ ما-همه ی آلمانها نازی؟!
شما را به خواندن این مطلب -که مربوط به نقش مردم آلمان در گسترش نازیسم است- دعوت میکنم. http://sssolmaz.blogfa.com/post-56.aspx
۰۳:۵۹ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ حالم بد است
کیهان را می خواندم . امروز برای اولین بار تلویزیون دولت ایران (!)را هم سرک کشیدم.
چرا ما را ... فرض میکنند؟ دلم از این می سوزد که اخر و عاقبتی نداشته باشد این همه مقاومت مردمی. اینها که به این وضوح به مردم دروغ می گویند حتما پشتشان به چیز بزرگی گرم است. مغز .... نخورده اند که اینقدر بی تفاوت و ریلکس دروغ میگویند. این فکردرست همان روزی که احمدی نزاد در مناظره اش با کروبی دروغ های اماری اش را به خوردمان داد به ذهنم خطور کرد. که دیدم بیخود هم نبود که نگران شدم .اینها لشگریان معاویه اند بخدا.
حالم بد است. دلم می خواهد برای خودم و ملتم, های های گریه کنم ولی کور سوی امیدی دارم که مانع می شود .....
۰۵:۴۰ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ آلن عزیز. از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدم. امیدوارم به زودی برادر عزیزت را رها کنند. کاری به جز امید به فردایی بهتر از ما بر نمی آید. به امید آن روز...
۱۱:۰۷ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ اصلاح طلبان باید نمایندگان مجلس خودشان را به شهرستان ها منتقل کنند تا هدایت مردم را در شهرستان ها بر عهده بگیرند. اینجا اتحاد وجود ندارد...
۱۱:۵۴ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ شاید برای تسلی و شاید برای گریه نکردن خودم: عمیقا و عمیقا و عمیقا متاسفم و دوست دارم دوباره همان حسین که اسفند شاد و خندان جلوی سینما آزادی دیدم ببینم...سکوت...
۱۱:۵۷ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ آقای شهسواری عزیز
همیشه از برادر و خواهر خطاب شدن‌های سال‌های دور بدم می‌آمد.
این روزها که میان آدم‌ها راه می‌روم، وقتی صورت‌هاشان را نگاه می‌کنم، وقتی نگاه مصصمم توی چشم‌هاشان را می‌بینم؛ دلم درد می‌گیرد. چقدر دوست‌شان دارم.
برادر شما برادر من است. این‌ها برادران من‌اند. خواهران من. تنها نیستم دیگر. برادرتان هم تنها نیست هر جا که هست حالا.
۱۲:۱۷ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ دوست نداشتم اينطور بشه، دوست داشتم تيم ملي بره جام جهاني. اما خوشحالم كه نميره. اگه ميرفت انقلاب مردم تحت اشعاع به جام جهاني رفتم تيم ملي فوتبال قرار ميگرفت. مردم ما حافظه بدي دارند. به خاطر بياريد زماني كه گوگوش از كشور خارج شد و به خاطر بياريد چقدر اين حركت سياسي اون كمك به پايداري نظام بعد از واقعه كوي دانشگاه كرد. از اين خوشحالي خودم اما احساس گناه ميكنم.
۱۴:۴۷ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ ما با هم برادریم...
۱۴:۵۸ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ چقدر زیبا نوشته ای
۱۵:۰۹ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ چرا تاریخ ما این همه سرشار از مرثیه است ؟ مرثیه ی برادرانی که می روند و بعد باد است که در گوش ما از آن ها سخن می گوید.
این بار اما برادر شما همین جاست . پیش مردم و تنها نیست . صدای این روزها را حتی کرگوشان هم شنیده اند مثل صدای آن سال های دهه ی شصت نیست که پدری در کنجی می گریید و دیگری نمی دانست از چه ! مثل صدای سال ها پیش هم حتی نیست که هنرمندان مخفیانه و دزدکی با هم ملاقات می کردند . این صدا ! صدای امروز صدایی پر طنین است و سرشار از همدلی .
۱۵:۵۸ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ من می ترسم
همه چی قاطی شده
به خوبی میگن بدی
به بدی میگن خوبی
من میترسم
من یه دانشجوی 20 سالم
سیدم هستم
و فکر میکنم احمدی نژادیسم کاملا مغایر دین و ایمانیه که من باهاش اتوپیا ساختم
و حتی به نظرم مغایر حرفای علی (ع) و فاطمه (س) است
اما من میترسم
از این میترسم که حرفای همون علی و فاطمه داره تعبیر میشه به حرفا وافکار انحرافی و غلط
من خیلی میترسم
من از همه ی این ادما و از چیزایی که امروز دارم میبینم میترسم
۱۸:۵۵ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ نگران نباشید این روزها مشهد خیلی ها رو گرفتن . زود ولشون میکنن . یعنی اکثر کسایی که من دیدم اینجووری بووده که بعد تعهد و این حرفا یکی دو روزه برگشتن . آقای شهسوارری روح الله خیلی زود برمیگررده ...
۲۰:۰۴ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ دیروز
سبزه را دیدم
و گلها را
با گلبرگهایی که غنچه وار لبریز شکفتن بودند
و لبریز گفتن
اما در سکوت ...
فردا گلهایی چنین
چگونه خواهند شکفت ... چگونه؟

۲۱:۲۲ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ امیدوارم هر چه زودتر صحیح وسالم پیشت برگرده خدا حافظش باشه
۲۱:۲۳ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ امیدوارم هر چه زودتر صحیح وسالم پیشت برگرده خدا حافظش باشه
تشکر به خاطر اطلاع رسانی خوبتون
۲۱:۵۸ ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ ما با هم برادریم...
(حرف دیگری نمی‌توانم بزنم)
۰۰:۱۳ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ چه می توان کرد؟
بی شک سرنوشت ایران در قرن بیست و یکم با این جنبش مردمی گره خورده است.جنبشی مدنی و مسالمت آمیز که می خواهد همه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد به رفتارهای دمکراتیک تمکین کنند.
کنار گذاشتن تدریجی اندیشه و خردگرایی و بجای آن حاکمیت بیشتر جریانات خردگریز و زورگو، مردم را به خیابان ها ریخته است.
دنیا با دقت ما را تماشا می کند و با ما همدلی می کند. رهبران دنیای پیشرفته تاکنون نتایج این انتخابات را نپذیرفته اند، که این پیروزی بزرگی برای این جنبش است.
جوانان در تمامی صحنه ها حضوری پرشور، عقلانی، و تعیین کننده دارند- تا جایی که رهبران را به دنبال خود بسوی آینده ای درخشان می کشانند.
بدون شک درگیری پنهان قدرت بر سر آینده نهاد ولایت فقیه بزرگترین تهدید برای این جنبش است.
تعداد اندکی که توهم ایجاد حکومت اسلامی یا خلافت را دارند، باید بدانند که بی تردید این مردم و این جوانان زیر بار آن نخواهند رفت. تلاش های آن ها در این جهت جز عقب انداختن بیشتر کشور از کاروان پیشرفت و تمدن بشری حاصلی نخواهد داشت.
شایسته است آقای خامنه ای تسلیم چنین جریاناتی نشود که در این صورت ملت ایران بیشتر پذیرای ایشان خواهد بود.
برای برون رفت از این بحران ملی ، آقای احمدی نژاد خود داوطلبانه خواستار تجدید انتخابات شود. در این صورت همه برنده خواهند بود:
خود آقای احمدی نژاد برنده اول خواهد بود- بخاطر این که حساب مردم را از رقبای انتخاباتی اش جدا کرده و چون یک قهرمان ملی، در این لحظات سخت تاریخی، مصالح عالیه ملت برایش در الویت است نه شخص خودش.
دراین صورت تنگنای تایید زودرس نتایج انتخابات از روی رهبر هم برداشته خواهد شد.
نامزدهای دیگر هم که غیر از برگزاری دوباره انتخابات خواسته دیگری ندارند.
۰۰:۳۱ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ به قول بچه‌ها، حماسه‌ي خس و خاشاک. آقاي ا.ن. برايت نگرانم، گمانم بايد دچار مرضي سخت لاعلاج باشي! مي‌پرسي چرا چنين گمان دارم؟ چون گويي بايد حس و شعورت را از دست داده باشي که يک جنگل سبز را خس و خاشاک مي‌بيني. آري! انسانيت و شرف و بينايي‌ات را از دست داده‌اي. اين دردي است لاعلاج. گمانم خفاشي که تنها در تاريکي شب از لانه بيرون مي‌آيد هم جنگل سبزي که شب و روز در آن زندگي مي‌کند را هرگز نمي‌بيند. مي‌گويند خفاش کور است ولي گوش‌هاي تيزي دارد. تو هم کوري هم کر. درد تو بي‌درمان است
۰۰:۳۹ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ با سلام و عرض تأسف.
سر کارگاه که آخر حرف‌هایتان را می‌خوردید، فکر هر چیزی را می‌کردم مگر آن برادری که بیست سال است میهمان خواجه ربیع است!
اگر با آرزوی آزادی برادرتان فرجی حاصل بشود من نیز برایش دعا می‌کنم.
۰۱:۱۶ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ چیزهایی که میشه از الان پیش بینی کرد:
1-صحبتهای امروز نماز جمعه کما فی السابق دشمن شکن خواهد بود و احتمال فراوان در حمایت از شخص احمدی نژاد و کوباندن مردم بیگناهی که به زیر باتوم رفتند وتنها برای یک روز آنهم روز رای گیری عزیز بودند..
2-شورای نگهبان پس از تشکیل یک جلسه مصلحتی و شمارش چند صندو ق آنهم گزینشی صحت انتخابات را اعلام کرده و این یعنی دیگه حرف نزنین!!..
3 -میرحسین و اصلاح طلبان پس از یک دوره چند ماهه حضور در کنار مردم و روزهای تلخ و شیرین برای مدتی بار دیگر در محاق خواهندرفت
4-مردم حیران و بهت زده از این همه حق پایمال شده به سرخوردگی عادت میکنند و نهایتا دچارروزمرگی و قبول حقیقت تلخی چون ا-ن!!!
5-برای مدتی شاید خداحافظ جمهوری --سلام دیکتاتوری!!!
نمیخواستم این جملات ناامید کننده رو بگم اما واقعا به آینده پیش رو اصلا خوش بین نیستم...
۱۰:۲۴ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ سید برادر هجده ساله ی من کتک ها خورد .می فهمم چه می گویی.برادر تو برادر تمامی خواهران این مرزو بوم هم هست.امیدوارم خوب باشد .دعایش می کنیم.در راه هدفی والا اسیر شده که این اسیری خود ،نفس ِ آزادی است.
۱۴:۴۲ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ نمیدانم چه بگیویم آقای شهسواری. و نمیدانم چرا این مملکت انقدر با جوانهایش سر ناسازگاری دارد. با ما و حالا هم با بچه های ما.
۱۸:۳۱ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹ من فقط مبهوتم. اما قرار ندارم برگردم به وضعیت سابق
۱۲:۱۸ ۱۳۸۸/۰۳/۳۰ سلام
فکر می نم چیزهای کمی وجود دارد که بتواند از نگرانی شما و خانواده ی تان کم کند.
این روزها همه اش به خودم می خندم که چرا دارم چند آیه ی قران زیرلبم زمزمه می کنم که همانا با هر سختی گشایشی ست و مطمئن باشید که با هر سختی گشایشی در پیش است.
۱۳:۱۹ ۱۳۸۸/۰۳/۳۰ اشك نمي ريزم
نفرين نمي كنم
فرياد نمي زنم
تنها
سكوت ميكنم
و
در سكوت
خدا را مي بينم
در باغي كوچك
گل ميچيند...
من مرده ام ؟
يا
خدا در زمين
به
پادشاهي رسيده است ؟
۱۴:۵۸ ۱۳۸۸/۰۳/۳۱ سلام
لینک شما همیشه در لیست من پایین پایین بود و تصور می کردم نمی نویسید.
شرایط بدی شده... بدتر از بد
همیشه فکر می کردم خدا رو شکر که ما مثل افغانستان و پاکستان و عراق نیستیم ... هر بدی که هست زور مسلحانه و درگیری و ... نیست.
ترس همه بیشتر از دین است که سلاح شده...
۰۰:۰۱ ۱۳۸۸/۰۴/۰۱ برای برادرتون دعا می کنم......
اما به آقای میر حسین می خوام بگم:یا از اول نباید شروع می کردی یا حالا که شروع کردی نباید عقب بکشی. یعنی حق نداری ...... به خاطر همه روح الله ها....
۱۴:۰۷ ۱۳۸۸/۰۴/۰۱ زندانی سیاسی آزاد خواهد گردید.
۱۷:۳۲ ۱۳۸۸/۰۴/۰۱ لفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ،كه خون از شبم می تراود
سه حرف هست مضمون سی پاره دل
الف لام میم از لبم می تراود
....
زدل بر لبم تا دعایی برآید
اجابت زهر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم
بنازم
به كفری كه از مذهبم می تراود
۱۷:۳۳ ۱۳۸۸/۰۴/۰۱ به امید آزادی روح الله و همه برادران عزیزم
۱۹:۳۶ ۱۳۸۸/۰۴/۰۴ گر نگهدار من ان است که خود میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
توکلت به خدا باشه
سالم میاد پیشت ان شاالله
۱۲:۳۷ ۱۳۸۸/۰۴/۰۹ به امید آن سبز بزرگی که در راه است ((((((((((((((((((((مهدی))))))))))))))))))

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.