نمي دانم يادداشت تاثيرگذار
بهنود را با عنوان
آن جا كجاست كه... خوانده ايد يا نه؟ به تعيبر خودش روايت دردي كه يادآوري آن نيز جز درد نمي زايد.
وقتي كه بهنود را هم مثل خيلي هاي ديگر گرفتند و بعد از مدتي انتشار اخبار عجيب و غريب- كه البته
حالا ديگر طبيعي شده- سرانجام رهايش كردند و نهايت زيركي شان هم اين بود كه بگويند مقداري ترياك از
او كشف كرده اند و يحتمل در زندان تركش هم داده اند. آن موقع لابد خيلي ها هم اين خبررا نه كه بپذيرند ، كه برايشان قابل هضم تر بود تا چيزي ديگر . لابد به وجنات شخصي و خانوادگي او بيش تر مي آمد و الا چرا براي كسي مثل
گنجي چنين خبري را بيرون ندادند؟ القصه، همان زمان شنيدم حتي از دوستان خودم كه مي گفتند بهنود خوش نشين طاقت دو روز توي زندان ماندن را نياورد و براي خلاصي خود با آنان به توافق رسيد. اين را حتي كساني مي گفتند كه ماجراي مواد مخدر را هم شوخي گرفته بودند.
بهنود در توصيف وقايع اغراق نمي كند بلكه به آن رنگ و بوي دراماتيك مي بخشد. در اين يادداشت هم او مثل باقي نوشته هايش چنين كرده تا همچون گذشته، ما جماعت ادبياتي از او خوشمان بيايد، كه مي آيد. اما خيلي دوست دارم بدانم دوستاني كه آن هنگام، آن گونه داوري كردند، اگر خود در چنين وضعيتي قرار گيرند، آيا طاقت شان
نه به يك ماه كه به روز هفتم خواهد كشيد؟ و آيا حتي به قتل نفس هم اقرار نمي كنند، چه رسد به اين كه بگويند پاي بساط هم مي نشينند و...؟
شايد براي همين باشد كه خود بهنود عنوان يادداشتش را گذاشته:
آن جا كجاست كه...كجاست كه
چي؟ اين يادداشت بهنود مثل قصه ي كوتاهي ست كه انتخاب پايان آن به عهده ي خواننده گذاشته شده و هر خواننده اي با هر داوري اي كه داشته، بايد خود به جاي نقطه چين كلمه اي بگذارد از روي انصاف ويا شايد جمله اي ويا حتي داستاني ديگر، همچنان كه
بهنودي ديگر.