بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

بحث در باره‌ی «صحت» و «امنیت» و «مشروعیت» و «مقبولیت» و «حیثیت» و «ممنوعیت» و «یت»‌های دیگر، بحثِ رایج این روزها در لایه‌های گوناگون جامعه‌ی ما ست؛ از عادی‌ترین مردم گرفته تا روشنفکران و روزنامه‌نگاران و تا بزرگان که بخش مؤثری از بازی در میدان ایشان پیش می‌رود. دیروز اما در روزنامه‌ی اعتماد، یادداشتی به قلم امیرحسین خورشیدفر منتشر شد که دور از این «یت»ها، به جوالدزوی شبیه بود برای زدن به اهل هنر و به‌ویژه ادبیات. هرچند زبان این یادداشت تا حدی از عصبانی بودن نویسنده خبر می‌دهد، ولی از جان کلام‌اش نمی‌شود گذشت. اگر فضای خاکستری زندگی در بطن سیاست تا پیش از انتخابات، به فضایی سیاه و سفید بدل شده باشد، این که در کدام سوی این جُو ایستاده باشیم، جای درنگ و بحث بسیار دارد. متن را در این‌جا بازمی‌نشرم تا امکان بحث در باره‌ی آن فراهم باشد. این روزها، بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو با هم نیازمندیم. بخوانید و نظرتان را ـ موافق یا مخالف ـ بنویسید.


آیا جامعه‌ی ادبی در لايه‌های پيشرو طبقه‌ی متوسط سهمی دارد؟
امیرحسین خورشیدفر
: آن‌چه در طول یک ماه و نیم گذشته در ایران روی داد، به گمان من حاوی یک پیام صریح و روشن برای ما نویسندگان و البته همه‌ی دیگر تولیدکنندگان کالاهای فرهنگی و هنری بود. جهش خیره‌کننده‌ی آگاهی و مسئولیت‌پذیری طبقه‌ی متوسط که بیش‌ترین جمعیت جامعه‌ی ایرانی به شمار می‌آید در وضعیت‌های دشوار و غیرقابل پیش‌بینی سیاسی و اجتماعی آن‌قدر آشکار بود که بسیاری از پیش‌فرض‌ها و تعاریف کلیشه‌ای مرسوم را یکباره از سکه انداخت و ماهیت رذیلانه و گاه تنبلانه‌اش را آشکار کرد؛ هرچند شاید نمود خیره‌کننده‌ی این جهش هم معلول غفلت و بی‌اعتنایی نخبگان و تحلیلگران اجتماعی و فرهنگی به تحولات و شاخص‌های رشد بوده است والا وقتی حرکت اجتماعی در این سطح کلان و باکیفیت به وقوع می‌پیوندد، قاعدتاً نشانه‌های بسیاری در گذشته نیز داشته که کم و بیش از نظر دور مانده. یکی از اصلی‌ترین پیش‌فرض‌هایی که آگاهی اجتماعی کنونی مجال بروز دیگری به آن نخواهد داد موضع‌گیری متفرعنانه جامعه‌ی نویسنده و هنرمند است که خود را پیشرو و درک ناشدنی می‌پنداشت و انگشت اتهام را به سمت توده‌ مخاطبانی می‌گرفت که از نظر او به آسان‌گیری و ابتذال عادت کرده‌اند و به اصطلاح پیام‌های عمیق را دریافت یا فهم نمی‌کنند.

داستان‌نویس امروز ایران به عینه طبقه‌ی فرهیخته، آگاه و مسئولیت‌پذیری را دید که مطالبات مشخص، عاقلانه و دقیق خود را پیگیری می‌کند. البته ممکن است گفته شود میزان آگاهی سیاسی و اجتماعی الزاماً هم‌ارز رشد سلیقه‌ی فرهنگی نیست، اما پرسش این‌جاست که مگر در این مجموعه‌داستان‌های نحیف با طرح‌های تکراری و ناشیانه، این دفتر شعرهای متظاهرانه و احساساتی و رمان‌های نامنسجم که در آن‌ها همه مشغول خیانت به یکدیگرند، کدام مضمون عمیق و غریب نهفته است که این خیل آگاه و باشعور قادر به درک آن نیستند. فکر نمی‌کنم وضع تئاتر و سینما هم چیزی جز این باشد. آیا صورت مساله برعکس نشده؟ درست‌تر نیست که عقب ماندن را باور کنیم و دوان دوان خود را به مخاطبانی برسانیم که از ما بسیار پیش افتاده‌اند؟

مصادیق این عقب‌افتادگی و غفلت در دسترس همه‌ی ماست. مصاحبه‌های منتشرشده در صفحه‌های فرهنگی روزنامه‌ها در یک سال گذشته را مرور کنیم. ادعاهای مضحک و توخالی تولیدکنندگان آثار هنری در باره‌ی مضامین و محتوای آثارشان که عمدتاً با بی‌اعتنایی مطلق مخاطبان مواجه شده، به شیادی و جعلی که مورد انتقاد همه‌مان است شبیه نیست؟ کارگردان هر کمدی بنجل خجالت‌آوری از پیام آموزنده‌ی فیلمش برای جوانان می‌گوید. آن همه هنرپیشه‌ی بزک‌کرده‌ی اطواری قرار بوده دست‌اندرکار تزکیه‌ی روح جوانان باشند. نویسنده‌ی هر رمانی از بازنمایی یک نسل، یا تجربه‌ای در عرصه‌ی فرم و روایت می‌گوید.

سینمایی‌ها به یمن شناخته شدن چهره‌هایشان تقریباً در جایگاهی سلطانی قرار گرفته‌اند. همه چیز در امتداد اراده‌شان به وقوع می‌پیوندد. نمایشگاه عکس برگزار می‌کنند و بی‌سلیقگی و ناآشنایی با این رسانه‌ی بصری از در و دیوار نمایشگاه‌شان می‌بارد. از آن بدتر رمان می‌نویسند و مجموعه داستان. در این ابتذال فراگیر است که بازیگری از سر خودشیفتگی خاطره‌ی قربان صدقه رفتن ملت (همان مردمی که در مصاحبه‌ها گفته می‌شود خیلی لطف دارند یعنی نمی‌گذارند با خیال راحت به رستوران برویم یا چه و چه) را به صورت کتاب منتشر کرده است.

هنر کاسبکارانه و تجاری ممکن است ظاهراً دستاوردهایی داشته باشد و تابوهایی را بشکند اما ناگفته پیداست که از اساس سازشکار و واپسگرا ست. تن دادن به مناسباتی که ارقام نجومی فروش و مخاطب به فضای نقد تحمیل می‌کند، چاره‌ای جز تسلیم و رخوت باقی نمی‌گذارد. آن‌ها می‌گویند بی‌آنکه اعتقادی داشته باشند (اگر اعتقاد داشته باشند که بدتر است) ما در رسانه‌ها منعکس می‌کنیم بی‌آن‌که اعتقادی داشته باشیم، اما امروز با مخاطبان آگاهی روبه‌روییم که کوچک‌ترین باوری به این خیمه‌شب‌بازی‌ها ندارند. نگرانی اصلی این‌جاست که رخدادی به این عظمت و فراگیری در پیش چشم‌مان هم درک نشود یا با نگاهی از بالا یا بیرون گود تفسیر شود؛ شبیه مزخرفات خارج‌نشین‌هایی که در پس هر چیز توطئه‌ای می‌بینند.

اما این رخداد بی‌تردید بر تمام حوزه‌های فکری و فرهنگی تاثیر خواهد گذاشت. رخداد به وقوع پیوسته است. همه احساس کرده‌ایم بسیاری از مفاهیم کلان و پرطنطنه‌ی گذشته دیگر بی‌معناست. این بی‌معنایی از مرز بهت و شوک اولیه فراخواهد گذشت. دعواهای مضحک ادبی، جار و جنجال‌های تبلیغاتی بر سر این نویسنده و آن کتاب، دیگر توخالی و بی‌معناست. نقد اتوکشیده‌ای که شاقول‌وار دنبال فلان ایراد ویرایشی یا تخطی از اصول داستان‌نویسی فلان استاد است هم از آن بدتر. خیل نویسندگانی که هنوز دلمشغول مجوز، شهرت و نقدهای مثبت و منفی و عقده‌گشایی شخصی‌شان با این و آن و فلان محفل هستند، به اندازه‌ی یک قرن از لایه‌های پیشرو طبقه‌ی متوسط عقب مانده‌اند.

آن‌ها که فکر می‌کنند شأن ادبیات و هنر اجل بر هر اعلام موضع صریح سیاسی ست هم حال و روز بهتری نخواهند داشت. آینده تنها به نویسندگانی تعلق دارد که از قید و بند لاطائلات درون‌گروهی و محفلی و رقابت‌های سخیف جدا شوند و بپذیرند که عمدتاً دیگر در صف اول آگاهان مسئول اجتماعی جای ندارند. نتیجه‌ی سال‌ها کاهلی، بی‌مسوولیتی، غرق شدن در رقابت‌های بیهوده و چشم بستن بر واقعیات (حتی کیفی و تکنیکی در قیاس با ادبیات روز جهان) واگذار کردن صف اول به گروه‌های مدنی دیگر است، نتیجه‌ی تقلیل موضع انتقادی به نق نق عصرانه برسر حذف یک جمله از کتاب، آن هم در محیطی امن که غیری نباشد و گوش شنوای جانان باشد، است.

امتیاز ویژه‌ی وضعیت جدید آشکارگی یکباره و ناگزیر مواضع در مقابل سهوی‌کاری و منش بوهمی گذشته است. بسیاری معتقدند دستاورد ممتاز آن‌چه گذشت، تطهیر طبقه‌ی متوسط بوده است. تطهیر می‌تواند در تولید و سلیقه‌ی فرهنگی و هنری این طبقه نیز نمود یابد. چنان که در رفتار خلاقانه‌ی اخیر درباره‌ی یک کتاب دیده شد. اما فراتر از آن، نشانه‌های خودآگاهی طبقه‌ی متوسط درباره‌ی ابتذال فراگیر فضاهای فرهنگی و ادبی احساس می‌شود. مفاهیم نویسنده‌ی مستقل و نویسنده‌ی وابسته در وضعیت کنونی معنایی دوباره یافته‌اند و احتمالاً با استمرار شرایط به مفاهیمی پرکاربرد تبدیل می‌شوند. کم و بیش لازم است هر نویسنده‌ای نسبت خود را با پیکربندی امروز جامعه‌ی ایران معلوم کند. و الّا آن لژنشینی اشرافی هنرمند آن‌که خود را یکسر فارغ از سیاست و درگیر ساز و کار جادویی الهام و نبوغ می‌دانستند دیگر بی‌معنا ست.


نظرات خوانندگان
۱۳:۲۴ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ تصور می‌کنم ابعادی از واقعیت در این نوشته وجود دارد اما نکته‌ی مهمی که در آن با شتابزدگی فراموش شده این است:
نویسندگان و شاعران هم جزیی از همان به قول نویسنده طبقه‌ی متوسط هستند. دلیلی ندارد که این قشر را از آن طبقه جدا کنیم. چنان‌چه با چیزی شبیه «بیداری» در طبقات متوسط مواجه باشیم، این بیداری حتمن نویسندگان و شاعران را هم شامل می‌شود.
۱۴:۳۱ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ مقاله خام و شتاب زده ای است و ایده های آمده در آن بدون مصداق و گاهی احساسی هستند . در کل روزنامه اعتماد آن قدر محافظه کار شده که حتی این موضوع در نقدهای ادبی آن هم دیده میشود.
۱۴:۳۳ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ آنچه جناب خورشيد فر فرموده اند همان حقيقت تلخي است كه سالهاست گريبان نويسندگان و داستان نويسان را چسبيده است ، همان روزنامه هايي كه ( نه در يك سال اخير كه بيشتر از آن ) نسلي از داستان نويسان ميان مايه و ـ كمتر ـ را به خط مقدم داستان نويسي امروز ايران هل داده اند بايد پاسخگو باشند . در اين چند سال بسيار با مجموعه داستانها و رمانهاي به قول آقاي خورشيد فر ـ نحيف ـ‌ ي رو به رو بوده ايم كه پنج بار يا بيشتر و هربار در 1000 نسخه منتشر شده اند اما آنها را با عنوان كتابهايي كه به ـ چاپ پنجم ـ رسيده اند بر سر بام فرياد كرديم و بعد مصاحبه و ... نتيجه رشد ميان مايگي فرهنگي در جامعه ي ادبي شد حالا از اين نويسنده تكامل نيافته كه از قضا خودش به قشري متوسط از جامعه اي عوام زده تعلق دارد چه انتظاري مي توان داشت ؟‌از آن طرف مخاطبيني كه در اين پروسه مصرف كننده ي اين آثار بودند چه كار مي توانستند انجام بدهند ؟ نسلي كه دولت آبادي را پروراند و از او نويسنده اي روشنفكر و مسئوليت پذير با عيار بالا ساخته است رو به انقراض است اگر چه در اوقايع اخير هم تنها صداي او به گوش رسيد زيرا امثال او از درواني سر بر آورده اند كه تعهد اجتماعي ركن مهم آفرينش ادبي بوده است اما نويسنده ي امروز چه ؟ بنابراين اين كه نويسنده پيشرو باشد يا جامعه و كداميك ديگري را به دنبال خودش بكشاند به تنهايي دردي را دوا نمي كند
۱۵:۱۵ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ من شخصاً در جاهایی با ایشان موافق‌ام و در جاهایی دیگر با ایشان مخالف!
اما به طور کلي مخاطبان ادبیات در يکي از اين دو گروه قرار مي گيرند؛ گروهي به دنبال تجربه‌هایی مي‌گردند که به تجربه‌هاي خودشان در زندگي شبيه است و گروهي ديگر بي توجه به تجربه‌هاي شخصي خود، تجربه هاي جديدي را از ادبیات طلب مي‌کنند. با اينکه من متعلق به گروه دوم هستم، اما اغلب برايم جالب است بدانم چرا برخي مردم در مواجهه با برخی ژانرهای ادبی، به سراغ لذت‌هايي مي‌روند که حداقل با ذائقه‌ی من هماهنگ نيست.
مورد دیگر این‌که چه کسی ضمانت داده که همین قشر نویسنده، متعلق به «طبقه‌ای» جدا از طبقه‌ی متوسط هستند؟
مورد دیگر این‌که هر ادعایی در این خصوص می‌بایستی قابل‌اندازه‌گیری باشد. اساساً طرح گزاره‌هایی از این دست، بیشتر ناظر بر تلقی شخصی طراح آن گزاره‌ها‌ست و الزامی برای تسری آن به طرفیت تمامی مخاطبان وجود ندارد.
برای مثال، آقای خورشید‌فر در چند جا اظهار داشته‌اند که:
«... مصادیق این عقب‌افتادگی و غفلت در دسترس همه‌ی ماست...»
و یا «... تن دادن به مناسباتی که ارقام نجومی فروش و مخاطب به فضای نقد تحمیل می‌کند...».
چه مستنداتی برای اثبات این ادعاها وجود دارد؟
ببخشید زیاد حرف زدم. نظر شخصی بود.
۱۵:۲۰ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ به گمانم در مورد طبقه متوسط معنای دقیقی نداریم.به آن معنا که گستره آن ظاهرا از نظات مختلف متفاوت است.کاش نویسنده اول آن را معنا می کرد و بعد به رفتارشناسی این طیف می پرداخت.
۱۶:۰۷ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ اگه بحث عقب افتادگیه روشنفکران و نویسندگان ما سال‌هاست که عقبند. به قول احمدرضا احمدی «زمانی که مردم ما داشتند تو کوچه و خیابون کشته می‌شدند و انقلاب می‌کردند روشنفکران ما درگیر شب‌های شعر انستیتو گوته و شب‌های شعر خوشه بودند». زمانی هم که جنگ شد باز بعضی‌هاشون مثل توریست‌ها تا اهواز رفتند و اومدند... بعد هم که سال‌های سال همهٔ نویسندگان جنگ رو فاشیست و دولتی می‌دونستند و می‌دونند... بعد از دوم خرداد که دولت باهاشون بود با لش‌بازی و انحصارطلبی و دیکتاتوری بقیه رو له کردند. اینها همیشه عقب بودند و هیچ وقت هم جلو نخواهند افتاد
۱۶:۳۵ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ جانا سخن از زبان ما میگویی...
بعضی از سایتها و وبلاگهایی که خود را نویسنده و شاعر و نقاد معرفی میکنند در کمال ناباوری در روزهایی که خیلی احتیاج داشتیم حرفی بزنند هیچ نگفتند. یکی همین سایت تخته خاکستری... که بارها لج من یکی رو درآورد! و در جواب هی میگفت: به خودم قول دادم این صفحه رو سیاسی نکنم!!! نمیدونم گفتن از درد مردم در روزهای سخت و همدردی با آنها چه ارتباطی به سیاست داره؟
۱۶:۴۶ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ همیشه در هر فضایی یه عده نویسنده هستند که فارغ از انقلابها و بحرانها و اتفاقات سیاسی اجتماعی کار خودشان را می کنند. و آثارشان ربطی به مستقیمی به اتفاقات اجتماعی ندارد. خب! نمی شود گفت که اینها چرا اینجوری اند. جنس کارشان این است.
اما اگر منظورتان نویسندگانی است که داعیه رهبری حلقه های روشنفکری را داشتند و آثارشان ناظر به اتفاقات اجتماعی بود اما همیشه عقب بودند باید بگویم که درست می فرمایید. بتهای نویسندگی ما در این سالها همیشه در مقابل مرد و جامعه و یا به قول شما عقب تر از آنها بوده اند و البته هیچ گاه این تذکرات را برنتافته اند
۱۹:۵۲ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ آقاي شكراللهي عزيز, تا همين جا هم نظر خواهي شما نشان مي دهد رگه هايي از حقيقت در سخنان آقاي خورشيدفر هست كه البته جاي تاسف دارد؛ بخصوص كه مخاطبان بالقوه شما با دنياي ادبيات روز ايران تا حدي آشنايي دارند. فارغ از اينكه بر سخنان ايشان نقدي هم وارد باشد -كه هست- از تلخي اعتراض ايشان و ما كم نمي كند كه ميان مايگي, ميل به شهرت, راحت طلبي و خود-همه-كاره-بيني (لطفا ببخشيد اين وازه سازي بنده را!) دامان بسياري از اهالي فرهنگ و هنر و حتي نامدارانشان را هم گرفته است. البته در جامعه اي كه ارزش هاي اخلاقيش كمرنگ شده و برخورداري ها معيار ارزش هاست‏, اين پديده تعجب اور نيست؛ ولي از اهل فرهنگ پذيرفته نيست كه آلوده ي اين اوضاع شوند و نه پرچمدار تغييرش. حسرت نبايد خورد كه شان پن و نوام چامسكي از اهل فرهنگ ما جلوترند ؟مي گوييد انها در خطر نيستند؟ بسيار خوب اينجا تنها فرهادي و كاهاني و معدودي ديگر چند نفرند مگر در خيل آنها كه هنر-پيشه و ادب-پيشه هاي عافيت پيشه اند؟ اصلا عافيت را رها كنيم و همدردي ها را‏ و مسايل جامعه را. فردا و امروز از چند نفر مي شود خواست كار حرفه ايشان را جدي بگيرند و بپذيرند ديگر ثابت شد كه شعور مردم در حد بعضي از خوراك هاي فكري راحت الحلقوم شرم آور پايين نيست و بايد تلاش كرد و خود را رشد داد و فهم ادبي و هنري مردم را تا حد بقيه مردم دنيا ارتقا داد نه اينكه تا حد سرگرم سازي پايين آورد؟ حتي از اين هم كم توقع تر! چطور مي توان از بعضي ها خواست فهم و توان بالا و والايشان را به رخ مردم نكشند؟ از يك تحصيلكرده اهل قلم (البته نه اهل قلم ادبي) شنيدم: من با اين كارهاي سطحي مردم و احساساتي بازي ها موافق نيستم!
در ضمن اگر اجازه بدهيد در وبلاگ تازه پاي حقير (البته خواننده قديمي شما هستم) به اين مطلب و وبلاگتان لينك مي دهم.
۲۲:۴۱ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ اتفاقات بعد از 22 خرداد یک واکنش کامل به 30 سال اخلاق گرایی بود. حرف اصلی این بود: ای اخلاق بد شکل غیر طبیعی اتو کشیده شق و رق با بوی عطر مشهدی و ریش نتراشیده و ترس جنسی و مریض دست از سر هنر و فرهنگ و مردم بردار. گمشو بذار نفس بکشیم. چه کسی می تونه سمبل همه این ها با هم باشه؟؟باید خدا رو شکر کرد که یکی مثل احمدی نژاد پیدا شد که همه این خصوصیات را یکجا داره و درواقع سمبل شخصیت تربیت شده و مطیع این نظام است و وقتی مردم تصویرنظام را در آیینه احمدی نژاد دیدند گفتند: نه. بنابراین در این فضای اخلاق زده ، هنرمند و روشنفکر فضای رشد طبیعی ندارد و طبیعتا باید هم از مردم عقب تر باشه. احمدی نژاد اصلا مردمی نیست، مردم از شبیه به احمدی نژاد شدن فرار می کنند، پس گرفتن رای تو این سی سال برای مردم این قدر مهم نبوده، چیزی که الان برای مردم مهم تر از پس گرفتن رایشان است تغییر فضای خفقان فرهنگی جامعه است که تنها از راه اعتراض به نتایج انتخابات برایشان قابل پیگیری است
۰۰:۳۳ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ مخالفم. نویسنده، کارگردان، بازیگر، شاعر و ... اگر ادعای رهبری مردم را دارد، مستقل از اینکه مردم این "جهش خیره کنندۀ آگاهی و مسئولیت" را نشان داده یا نشان نداده است، بر خطا است. این دو از هم جداست.
نویسنده و کارگردان و ... کالاهایی را تولید می کنند و می فروشند. این کالاها فرهنکی هستند، بدون بار مثبت یا منفی بر روی کلمۀ "فرهنگی". اگر کالای خوب تولید کند، به معنای دقیق کلمه یعنی کالایی که مخاطب دارد، اثرگذاریش بیشتر است. اگر کالای بد تولید کند کمتر. کتاب جعفری که به آن اشاره کردید کتاب خوبی است. این را همین طبقۀ متوسط دارای آگاهی نشان دادند. به سادگی، با خریدنش. کسی هم توطئه نکرد. این آگاهی از خواندن امثال همین کتابها حاصل شده است. و دهها کتاب دیگر مثل آن. "خودآگاهی طبقه‌ی متوسط درباره‌ی ابتذال فراگیر فضاهای فرهنگی و ادبی" یک شبه حاصل نمی شود.
اعلان مرگ تولیدات فرهنگی -چه خوب و چه بد، چه مخالف چه موافق- با دیدن حوادث اخیر بیشتر کاری از سر هیجان است تا از سر تدبیر. ما و احتمالاً شما در زمان انقلاب هم از این نمونه ها فراوان دیده بودیم. اصطلاحاتی همچون "لژنشینی اشرافی" را هم به وفور برای بیرون رانده هر مخالفی فراوان به کار بردیم. تکرار آنها فقط فقر فرهنگیمان را افزون می کند.
۰۱:۲۷ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ نگاه انتقادی، که از دید یک خواننده عادی مثل من هم دلنشین بود، انتقادی سازنده... بقول شما جوالدوزی برای اهالی هنر..
بهرصورت، ضروری بنظر میرسد که حوادث رخ داده، با دلیل و برهان، و با مقایسه صحیح برای درک بهتر، توسط قلمی منتشر شود که گیرایی داشته باشد، که سطح را هم ببیند و بعد عمق را، و عمق را به خواننده اش بشناساند.. اینکه ضروریست؛ بخاطراینکه وقتی امروز، بعد از گذشت فقط چند ساعت، بی شرمانه حوادث را طوری تحریف می کنند که مخاطب به نگاه دلخواهشان برسد، فردا و فرداها هم از گزندشان در امان نخواهند بود، پس قلمی شیوایی که این روزها ننویسد، نه تنها به ما، بلکه به آیندگانش هم خیانت کرده است.. همینطور است قلم مبتذلی که این روزها تند و تند مینویسد..!!
۰۱:۲۸ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ آقای شکراللهی گرامی :
نویسنده محترم این یادداشت نظر شخصی خودش را نوشته و از آن نمی توان ایرادی کلی گرفت که چرا نظر ایشان چنین است و چنان نیست . اما انتقاد اصلی من به لحن تند و عصبانی ایشان است که در برخی جملات و کلمات ایشان موج می زند و به نظر من گاهی از دایره منطق و انصاف خارج می شود . آوردن کلماتی مثل " ماهیت رذیلانه " آن هم به صورت کلی در حالیکه کاملاً مشخص است که عصبانیت ایشان بیشتر ناشی از عکس العمل نشان ندادن یا عکس العمل دور از انتظار نشان دادن عده ای نام آشنا باشد و همه را با یک چوب راندن کار درستی نیست . بهتر بود ایشان اگر از فرد را افرادی خاص گله مند هستند نام ایشان را ذکر می کردند . یا مثلاً اینجا : " مجموعه‌داستان‌های نحیف با طرح‌های تکراری و ناشیانه، این دفتر شعرهای متظاهرانه و احساساتی و رمان‌های نامنسجم که در آن‌ها همه مشغول خیانت به یکدیگرند، کدام مضمون عمیق و غریب نهفته است که این خیل آگاه و باشعور قادر به درک آن نیستند. " . بهتر نبود نویسنده محترم به ذکر نمونه هاش مشخصی که مد نظرشان بوده اقدام کنند ؟ و سوال دیگر اینکه چطور پیش از انتخابات و وقایع پس از آن محتواهای به قول ایشان مبتذل ادبی و هنری را به نقد نگرفتند ؟ چرا بعد از انتخابات ایشان و سایرین به این فکر افتاده اند ؟ .. آیا صرف " سکوت" یا عکس العملهای دور از انتظار یا فرصت طلبانه برخی نویسنده ها یا هنرمندان پس از انتخابات باعث شده نوشته ها و آثار ادبی و هنری ایشان که تا قبل از آن مدام ستایش میشد و هیچ کس هیچ خبری از ابتذال محتوای آنان نمی داد و حتی تبلیغ هم میشد به یکباره تغییر ماهیت دهد ؟ .. اگر اثری مبتذل است خب از وقتی که چاپ و منتشر شده مبتذل بوده و خواهد بود و اتفاقات سیاسی نمی تواند ماهیتش را تغییر دهد و اگر مبتذل نیست هم به همین ترتیب .
۰۱:۵۶ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ ادامه کامنت قبلیم :
یا اینجا که می فرمایند : "خیل نویسندگانی که هنوز دلمشغول مجوز، شهرت و نقدهای مثبت و منفی و عقده‌گشایی شخصی‌شان با این و آن و فلان محفل هستند، به اندازه‌ی یک قرن از لایه‌های پیشرو طبقه‌ی متوسط عقب مانده‌اند. "
اینجا باز هم ایشان به کلیتی نامشخص مستقیماً توهین کرده اند . این نوشته مشخص نمی کند که کدام یک از نویسنده های جوان کشورمان مشغول " عقده گشایی با این و آن " هستند . چطور ایشان به این نتیجه رسیده اند ؟ انگیزه نوسنده های جوانی که هنوز نوشته هایشان مجوز نگرفته و مسلماً هنوز موفق به خواندنشان نشده اند چگونه است که بر ایشان آشکار شده ؟
یا اینجا :
" تطهیر می‌تواند در تولید و سلیقه‌ی فرهنگی و هنری این طبقه نیز نمود یابد. چنان که در رفتار خلاقانه‌ی اخیر درباره‌ی یک کتاب دیده شد. "
آیا پس دادن یا سوزاندن کتاب نویسنده ای که تا پیش از این روشنفکر و نویسنده پیشرو و مدرن ( یعنی غیر عقده ای و مسئول و متعهد و غیر مبتذل نویس ! ) خوانده میشد یک کار خلاقانه ادبیست ؟ این چه خلاقیتیست که برایش تبلیغ می شود ؟ مگر کسانی که اقدام به این کار کرده اند ( می دانم که نیتشان خیر بوده و با نیتی که داشته اند موافقم ) که ها بودند ؟ اکثراً جزو جامعه ادبی بوده اند . من با انفعال و بدتر از آن با عدم استقلال فکری نویسنده ها و هنرمندان موافق نیستم اما این را هم باید مدنظر داشت که انتظار زیادی داشتن از افرادی که بی جهت بزرگشان کرده اید نه به خاطر محتوای ارزشمند آثارشان بلکه به علت نگرش سیاسیشان و تشویق ایشان به قرار گرفتن در طیف سیاسی دلخواه شما باز هم کار درستی نیست و در تضاد آشکار با ادعای مطلوبیت استقلال فکری یک نویسنده است . این دوگانگی آزاردهنده که مثل رنگهای خام و تندی می ماند که بدسلیقه روی بوم سپیدی ریخته شده باشند با اجازه شما " ذل " است ! ..
۰۱:۵۷ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ و در آخر :
تشویق نویسنده های جوان به داشتن استقلال فکری بسیار مطلوب و پسندیده است اما تشویق آنها به نشان دادن رفتارهای احساساتی و دو گانه و سلیقه سیاسی افراد را معیاری مناسب برای امتیاز یا ابتذال نوشته ها و آثار ادبی و هنریشان در نظر گرفتن به نظر من یک کار حرفه ای و منطقی نیست و نشانی از روشنفکری و سلایق طبقه متوسط در خود ندارد .
من هم از نویسندگان حزب باد و متظاهران و محافظه کاران دلخور و عصبانی هستم اما از کسانی که به رشد و نموی چنین افرادی کمک کرده اند و حال تلویحاً ابراز پشیمانی و تعجب می کنند بیشتر عصبانیم !

شما نویسنده های جوان را می ترسانید .
۰۲:۰۶ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ سلام
اگر از منظر آگاهان به علم اجتماع به وقایع و رخدادهای این روزهای ایران نظر بیاندازیم حقیقتا آن چه خواهیم یافت یک جور خیزش و شورش است برای نه زیاد بودن که کم نبودن و بیشتر شدن. یک جور خودسازی و دوباره تولید جمعی. واقعیتی ست که این روزها شاهد رویداد غریبی هستیم در نظامات سیاسی اجتماعی که نظیرش را سخت بتوانیم در جایی و زمانی دیگر یافت کنیم. شورش و طغیان طبقه متوسط ( نه از منظر مادی و منزلت سطحی اجتماعی که از جهت معنایی و فهم شئونات و کرامات انسانی) بر طبقه ای که محترم است اما چه خوشمان بیاید یا نه کم می داند و کم می فهمد یا که نمی خواهد که بیشتر بداند و درست تر بفهمد!
در این میان اما انگار آنچه جناب خورشید فر در این زمان از ادبیات و آفرینندگان آن انتظار دارد فروکاستن خود تا مرز ژورنالیست و روزانه نویسی ست. کار ی که اصولا کار هنر و ادبیات جدی و موقر نیست، یا که کنار گذاشتن قلم و پیوستن به جمع معترضان که البته این دیگری امری شخصی ست که در آن حرفی نیست. برای خلق اثر موثر در جریانات سیاسی اجتماعی زمان لازم است برای تعقل و تفکر. کافی ست نگارنده برای یافتن پاسخ درخور به گذشته نگاهی بیاندازد تا دریابد؛ صاحبان شاید حتی متوسط! ادبیات به واقع متعهد، وظایف صنفی و انسانی خود را در خصوص وقایع و تحولات اخیر ،سالها پیشتر از این ها ادا نموده اند. یادمان باشد هنر و ادبیات متوسط و مافوق آن ! همواره و در همه جا برای آینده می نویسد. همان کاری که حکمن حالا دارد انجام می دهد...
۰۳:۱۸ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ با مینا موافقم همدردی با هموطن هامون که خونشون هنوز روی سنگفرش خیابوناس کاری هست انسانی نه سیاسی
۰۹:۴۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ رخدادهائی این چنین تنها زمانی موثر خواهند بود که تبدیل به مشارکت های منطقی و مداوم شوند و این نکته هم نباید فراموش شود که روشن فکران مانیز نیازمند متاثر شدن از رخداد های اجتماعی هستند مطلب فوق اشاره به آسیبی جدی دارد ولی خام و هیجانی تنظیم شده است.
۱۰:۴۴ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ اين مسئله، مشكل همه ماست. حتما بايد جانمان به لب مي رسيد و در خيابان راست راست آدم مي زدند! كه به اين موضوع فكر كنيم؟! لابد اگر چند وقت ديگر، آبها از آسياب افتاد، مي توانيم تشريف مان را ببريم به همان ديدگاه هاي قبلي!
بله اين از مشكلات روشنفكران و نويسندگان ماست و مربوط به اين روزها هم نمي شود. تا بوده، اين ديار و مردمش در تلاطم بوده اند و در بحران زندگي كرده اند. تاريخ صد ساله را مرور كنيم؛ ( دو انقلاب، دو كودتا ، دو دوره اصلاحات، و سه بار تغير نظام سياسي قاجار، پهلوي، اسلامي، يك دوره جنگ هشت ساله و چندين جنبش مردمي كه اين آخرين شان بود!)
البته من رفتار گروهي از اين نويسندگان را درك مي كنم كه براي تسكين خاطر، پي ساحل آرامي مي گردند و طوري مي نويسند كه گويي هيچ اتفاقي نمي افتد و عجبا كه پس از مدتي، نوشته هايشان، باورشان مي شود و هرگاه يادآوري مي كني، بي كلامي، سر برمي گردانند.
اين مشكل ماست چون نمي دانيم نويسندگان بزرگ، با نوشتن واقعتهايشان، و با تعهدشان بزرگ شده اند.
اين موضوعي ست كه بايد هميشه از آن نوشت، نه فقط اين روزها.
۱۱:۲۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ فكر مي كنم مدلي در ميان ما در حال شكل گيري است . ارجاعتان بدهم به فرهاد جعفري و بگويم حتما سري به سايت او بزنيد و نوشته هاي انبوهش را از 22 خرداد به اين طرف بخوانيد . بحث ادامه دارد.
۱۳:۵۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ خورشید فر عزیز آرام باش پسرم آرام باش [...]
۱۵:۴۸ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ 1- نویسنده نمی تواند فارغ از نگاهی نقادنه به جامعه و قدرت، از حلقه‌ی بسته‌ی دریافت‌های شخصی فراتر رود.
2- هر نویسنده‌ای قرار نیست هم‌زمان فعالیت سیاسی و اجتماعی داشته باشد. نویسنده به مثابه هنرمند حق دارد انتخاب کند که آخماتوا و کافکا و فروغ و نیما باشد یا شاملو و علوی و یوسا و گورکی. این دو گونه‌گی، ویژه‌گی فردی است و هیچ کدام ارجحیتی بر دیگری ندارد. آنچه برای نویسنده رجحان دارد خلق اثر بدیع است.
3- در همین شماره اعتماد در صفحه‌ی آخر، تحت عنوان توضیح یک خبر می‌خوانیم: «لازم به ذکر است نشر چشمه يکي از فعال ترين ناشران خصوصي در حوزه ادبيات داستاني به شمار مي آيد و آثار نويسندگاني چون محمود دولت آبادي، علي اشرف درويشيان، حسين سناپور، احمدرضا احمدي و بسياري ديگر از چهره هاي مستقل و شاخص ادبيات ايران از طرف نشر چشمه منتشر شده است.» توجه بفرمایید که این نویسندگان، اگر یک شاخصه‌ی مهم مشترک داشته باشند، بیان صریح مواضع تحول‌خواه و به اصطلاح چپشان است! این موضع شباهت زیادی به دید نگارنده دارد که معتقد است، نویسنده‌ی مستقل کسی است که علناً وابستگی خود را به جبهه‌ی مطلوب ایشان و احیاناً به شکل فیزیکی اعلام کند. بسیاری از نویسنده‌ها و هنرمندها، مثل همان‌هایی که نگارنده مشخصاً در کدهای نه چندان پیچیده‌ی متن به‌شان اشاره کرده، گاهی بیست سال است که تولید خلاق هنری دارند و همین نگارنده‌ی محترم بارها با غرور خبر موفقیت‌هایشان را در روزنامه‌‌ها چاپ کرده که اینک با این لحن تند و دور از ادب و قد و قواره‌ی نویسنده‌ی جوان تک کتابی، به تحقیرشان می‌پردازد.
4- ساز و کار و اساساً جنس ادبیات اگر چه خشن و پر از چالش است، اما مناسبات و زد و بندهای سیاست جاری این سرزمین و حال و اوضاع مشکوک موجود که تشخیص کامل و بی تردیدِ سره از ناسره و راست و دروغ به تامل و گذشت زمان نیاز دارد همخوانی چندانی با مدیوم (مشخصاً) داستان ندارد. نویسنده همانطور که نگارنده‌ی متن گفتند رهبر یا لژنشین نیست. درست همین‌جاست که تناقض و عصبیت متن ایشان روشن می‌شود. از طرفی می‌نویسد: «یکی از اصلی‌ترین پیش‌فرض‌هایی که آگاهی اجتماعی کنونی مجال بروز دیگری به آن نخواهد داد موضع‌گیری متفرعنانه جامعه‌ی نویسنده و هنرمند است که خود را پیشرو و درک ناشدنی می‌پنداشت و انگشت اتهام را به سمت توده‌ مخاطبانی می‌گرفت که از نظر او به آسان‌گیری و ابتذال عادت کرده‌اند و به اصطلاح پیام‌های عمیق را دریافت یا فهم نمی‌کنند.» یعنی می‌فرمایند نویسنده‌ها تا حالا خیال می‌کردند رهبران بی گفت و گوی روشنفکری جامعه بوده‌اند (که همه می‌دانیم نه مدعی بودند و نه به عمل چنین بود) و حالا باید اعلام موضع کنند و پا در عرصه‌ی تهییج افکار عمومی بگذارند و به بیان دیگری بخشی از موتور یا فرمان این توده باشند!
6- نه دوست من! آینده ازآن نویسنده‌ای است که خوب و بدون کمترین داوری شتابزده‌ای می‌بیند و می‌گذارد قطره قطره شعورش در نوشته‌اش بچکد و داستانش قد بکشد. روبان سبز یا هر رنگ دیگری دور انگشت‌های نویسنده، دست‌های آزاد او را از کاری که به آن ایمان دارد بازمی‌دارد. نوشتار ایدئولوژیک تاریخ مصرف کوتاهی برای جوامع دارد. هر کس دلش می‌خواهد می‌تواند هوار بکشد. حق دارد. حق دارند. اما این‌که کسی هوار نمی‌کشد لزوماً به معنای بی‌شعوری یا عافیت طلبی‌اش نیست. نویسنده باز تولید می‌کند و این به خودی خود نیاز به تأخیر فاز زمانی او با حوادث جاری دارد.
۱۶:۳۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ سلام دوست عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه
مجله قدیمی ها شماره 129 منتشر شد
خوشحال می شویم ببینید
تیتر های این هفته:
حسن شماعی زاده: هیچ جای دنیا به اندازه ایران خواننده بد ندارد
کارو، شاعر انسانیت
بهروز وثوقی هم اعتصاب غذا می کند
زنده یاد لیلا کسری بعد از انقلاب 95 درصد ترانه های هایده را سرود
پرویز دوائی، یادگار روزهای از یاد رفته!
حمایت شهیار قنبری از اعتصاب غذای اکبر کنجی
محمود بهرامی در تله‌فیلم جفت پوچ بازی می‌كند
متاسفیم که اغلب خبرها و گزارش‌های این روزهای ما درباره مرگ است
نامه سرگشاده حسن شماعی زاده به میر حسین موسوی
تصویربرداری بر فراز مهر با بازی پروانه معصومی به زودی تمام می‌شود
جمشید شیبانی، ترانه‌های غربی، موسیقی پاپ و بازگشت به سنت
موفق باشید
خدا نگهدار
۲۲:۵۰ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ سپاس از لطف شما... قسمت 5 منتشر نشده. باز هم متشکرم:
5- این‌که نگارنده‌ی محترم دلخور و دل‌شکسته‌اند (مثل خیلی از ماها) درست. اما مسلسل برداشتن و به زمین و هوای تاریکی شلیک کردن دیگر چه کاریست؟ خفیف خواندن بحث‌ها و جدل‌های فنی و تکنیکی و خلق اثر ادبی در برهوت موجود و لیست دل‌خوری‌ها و عقده گشایی‌های نگارنده را در دل متن (که آن‌ها که باید بفهمند، می‌فهمند و می‌بینند) در کنار تئوری اثبات ناشده‌ی تطهیر توده‌ی متوسط در ماجراهای اخیر، همه و همه نشان دهنده‌ی ذهن کلید کرده و خسته‌ی ایشان است. اگر این مطالب را در وبلاگشان یا خاطرات شخصی‌شان منتشر می‌کردند حرفی نبود. مشکل این‌جاست که ایشان جهان را به سبزهای فعال (به روش مسلحانه یا نیمه مسلحانه) و غیر از آن تقسیم می‌کنند. این همان چیزی نیست که همه‌ی ما را به این نفرت و دل‌مرده‌گی کشانده؟ احکام شتابزده‌ی ایشان در حالی که به وضوح می‌بینیم اجتماع در آرامشی نسبی و البته در بحران تئوریک اپوزوسیون به سر می‌برد، هنوز به حدی نرسیده که انتظار داشته باشیم همه سنگ دست بگیرند و به خیابان بریزند. هیچ‌کس حتا خود نگارنده تردید ندارد که جریان چپ، تحول‌خواه یا هرچه اسمش را می‌گذارید احتیاج به ابزار، تئوری‌های قابل ارائه در برابر رقیب و لیدرهای بلاشک و تزلزل ناپذیر دارد. آیا اکنون همه چیز برای تفنگ برداشتن نگارنده فراهم است؟ نیست. این‌جاست که نویسنده هم مثل هر آدم دیگری منتظر می‌ماند و در حد یک شهروند همراهی می‌کند تا شرایطی که ابداً همه‌گی در اختیارش نیست مناسب باشد. به هر حال همه که صفحه‌ی ادبیات روزنامه‌ی اعتماد را در اختیار ندارند.
۲۳:۳۴ ۱۳۸۸/۰۵/۰۱ متاسفانه(!) شما حقيقت را گفته‌ايد، آقای خورشيدفر!
البته همه را نبايد به يك چوب زد. مثلا چند روز پيش شعری خواندم از عباس صفاری، به نام "تو محشر كردی"، كه همين باعث شد حقيقتا به ايشان اردت پيدا كنم. بايد اعتراف كنم كه متاسفانه قبلا چيزی از ايشان نخوانده بودم. لذا مقداری هم احساس شرمندگی كردم، كه چنين شاعر بزرگ و توانايی در اين كشور "زندگی" می‌كند و شعر می‌گويد و من او را نمی‌شناسم! تقصير را به گردن كه بايد انداخت آقای خورشيدفر؟ به نظرم در درجۀ اول شما رسانه‌چی‌ها و روزنامه‌چی‌ها مقصر هستيد؟ من با اينكه زياد روزنامه نمی‌بينم و نمی‌خوانم تا حالا چندصد بار عكس شكيل و مطلب مزخرف و تملق‌گويی و مجيزگويی و غيره از فلان مترجم درجۀ "سه" (اين سه را در معنی امروزی كلمه هم بخوانيد)‌ در روزنامۀ شما ديده‌ام، اما تا حالا حتی يك مطلب يا خبر كوچك هم از امثال صفاری‌ها نديده‌ام! به بعضی از "ستون"های همان صفحۀ آخر روزنامه‌تان (منظورم اعتماد است) نظری بينداز تا ببينی من چه می‌گويم! اصلا همان بهتر كه اين جماعت از مردم عقب بمانند! مگر به ميدان بيايند فكر می‌كنيد چه كار می‌كنند؟ وقتی نويسنده‌ای برای تجديد چاپ كتابش، آنهم با تيراژ 1500 تا، چنان فخری به عالم می‌فروشد، فكر می‌كنيد در ميدان مبارزه و حق‌طلبی چه كار خواهد كرد؟‌ حد‌اكثر كاری كه كه خواهد كرد اين است كه مقالۀ مغلق و بی‌سروتهی از در حمايت مشروط از كروبی بيچاره در اعتماد ملی چاپ كند و نه فقط كروبی را زير دين خود ببرد، بلكه فردای آن روز هم بر سر تقسيم پست در آينده با نويسندۀ ديگری مثل خودش در محفلشان يك بگومگوی حسابی بكند! (اين مورد اخير هم مستند است!)
اگر فضولی نباشد، بهتر است خود جنابعالی هم يك مقدار هشيارتر عمل كنی! به نظر نمی‌رسد كه‌ آدم بدی باشی. اما يادت باشد كه آدمهای خوب هم گاهی گرفتار همان باندبازی‌ها و محفل‌بازی‌ها می‌شوند! موفق باشيد.
۰۲:۲۸ ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ اگر اقبال به آثار هنری برون مرزی تفاوت فاحشی با آثار هنری داخلی داشت می شد این نتیجه گیری را تا حدی صحیح دانست.یا اگر فروش اخراجی ها و کافه پیانو هم مثل باقی آثار سطح پایین متوسط بود می شد این یادداشت را صحیح دانست...
سطح بالای شعور سیاسی به خصوص در شهر های بزرگ تر در این یکی دو ماه کاملا مشهود بوده.لااقل به جایی رسیده ایم که غالب طبقه ی متوسط(چه مایل به بالا و چه مایل به پایین) برای حقوق شهروندی ارزش زیادی قائلند . اما متاسفانه شبکه های ماهواره ایی و سایت های اینترنتی انقدر که روی بالا بردن شعور سیاسی کار کرده اند و اثر گذاشته اند نتوانسته اند در زمینه ی فرهنگ نقش مناسبی را ایفا کنند.
۱۲:۳۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ اخرین اخبار تقلب سبز منتشر شد
http://taghallobesabz.blogfa.com
هفت رنگ نفاق انتشار یافت
http://www.mohsen-va-doostan.blogfa.com
هفت سوال بر پیکر سبز بی جواب ماند
http://tanaghoz88.blogfa.com/
جوابیه به شجریان در موضوع خس وخاشاک
http://mobarezh.blogfa.com/
همه پرسی پرسی 1500 تومان!!!
http://kachib.blogfa.com
جرات داری بزن
http://hejdahomintavalod.blogfa.com/
۱۶:۳۰ ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ دوروز است که این نوشته در ذهن من نشسته است. شخصا٬ به عنوان یکی از «خارج‌نشین‌‌های بیرون از گود» امیرحسین خورشیدفر را نمی‌شناسم و باراولی است که به نام او برمی‌خورم.
اولین دریافت من این است که این نوشته از قلم یک هنرمند نویسنده نیست. این نوشته بیشتر بیانیه‌ی تهییجی و اتمام‌حجت‌گرایانه‌ی یک سیاست‌مدار عافیت‌طلب است که از فضای احساسی حاکم بر واقعیت پرتلاطم این روزها به نفع عقاید خویش استفاده می‌کند. عقایدی که خالی از نیت تصفیه‌حساب به نظر نمی‌رسد.
در این نوشته مفاهیمی مانند «طبقه‌ی متوسط»٬ «آگاهی و مسئولیت‌پذیری»٬ «طبقه‌ی فرهیخته» و ... ٬ فکرنشده به کار رفته است و جنبه‌ی تزیینی دارد. این که طبقه‌ی مورد نظر خورشید‌فر کافه‌پیانو را تا چاپ بیستم نوش‌جان کرده است و حالا با پس‌فرستادن آن به نشرچشمه ناگهان خودآگاه و فرهیخته شده است٬ جعل واقعیت است. تصور بیهوده‌ای است که فقط می‌شود به آن خندید.
یکی از خصوصیات (به لحاظ تاریخی) جدید و برجسته‌ی جنبش حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه‌ی این روزها که می‌توان آن را شاخص رشد آگاهی و مسئولیت‌پذیری در جنبش مذکور به حساب آورد٬ توافقی نسبتا عمومی بر قانون‌گرایی٬ مداومت و از همه مهم‌تر٬ پرهیز از خشونت است. افتخار این جنبش این است که می‌گوید: ما استدلال ارایه می‌کنیم. این درجه از رشدآگاهی و مسئولیت‌پذیری برای کسانی که به تغییرات مناسب در جامعه امید دارند٬ به حق تحسین‌انگیز و دلگرم‌کننده است. اما خورشید‌فر بی‌اعتنا به خصوصیت یادشده٬ به ترسیم خط بین «خوب‌ها» و «بدها» می‌پردازد. نویسندگان را به «اعلام‌موضع» فرامی‌‌خواند. از آن‌ها می‌خواهد نسبت خود با «پیکربندی امروز جامعه‌ی ایران» را مشخص کنند. و این صورت دیگری از همان ذهنیت «یا باما یا مخالف ما»ی معروف است که ماهیتا افراط‌گرایانه و خشونت‌‌زا است. خشونتی که در نوشته‌ی او شاهد آن هستیم٬ نشانه‌ی کوچکی از همین ذهنیت است.
۱۸:۱۷ ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ آقا سید رضا سلام
یادداشتی از من دیروز در اعتماد ملی به چاپ رسید که متن آن را امروز در سایتم منتشر نمودم. لطفا در صورت صلاح دید در لینکده خوابگرد انعکاس دهید تا از نقدهای مخاطبان خوبگرد بهره مند شوم. با تشکر
لینک مطلب:
http://www.philnama.com/?p=464
۰۲:۴۴ ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ 1) من متوجه نشدم چطور فکر میکنید مردم از نظر فرهنگی جهش کرده اند؟ چون ریختند توی خیابان؟
2) مگر همین مردم نوبت 3 تا 5 صبح نمیرفتند اخراجی ها ببینند؟ چرا آن را مثلن به درباره الی ترجیح دادند و هفت برابر بیشتر دیدند؟ در این موقعیت انتخاب، سلیقه ی جهش یافتشان چی شد؟ به چه محصول ادبی و فرهنگی عمیقی روی اوردند که شما به این نتیجه رسیدید؟
3) متاسفم که بگویم به نظرم این اتفاقات ربطی به سلیقه ی هنری مردم ندارد و این حرفها قیاس مع الفارق است. خب چرا این مردم جهشیده در دنیای ادبیات جعفری را به دولت آبادی ترجیح میدهند؟ اما در دنیای سیاست برعکس؟ وگرنه ما که از اول جای هر کسی را میدانستیم.
۰۴:۰۹ ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ سلام جناب شکراللهی عزیز
در مورد نوشته این دوست عزیز، بنده هم با کلیت نوشته و دیدگاه ایشان موافقم، قشر متوسط جامعه ایرانی سال‌هاست که دیده نشده چه از طرف رجل سیاسی و تعریف شدن جایگاه‌شان در سیاست‌های خرد و کلان کشور، و این روزها همه محصول همان سال‌های ندیده شدن هست. اما در باب فرهنگی‌مان نیز جدای از سیاست‌مان عمل نکردیم اینجا هم پادشاهان ادب و هنر مملکت دیریست که از این قشر متوسط جدا افتاده‌اند، رجوع کنیم به چند دهه گذشته (بطور مثال بعد از انقلاب) نام کدام شعر شاعری، کدام کتاب نویسنده‌ای، کدام فیلم، کدام موسیقی در ذهن‌ها مانده؟ هر کدام از جنس مردم بود با نظر احترام ساخته و پرداخته شده بود ماندگار شد. و هر جایی که این مردم متوسط بعنوان مخاطب اصلی، سلیقه، نگاه و احترام به خواست‌شان فراموش شد چیزی جز این نماند که می‌بینیم، هنرمندانی که اندر خم کوچه مانده‌اند، به جای از نو ساختن بدنبال ترفندی جدید برای آب کردن جنس بنجل‌شان هستند.
هر وقت فیلم خوبی ساخته شده مردم دیدند، هر زمان کتاب خوبی نوشته شده مردم خواندند، هر گاه موسیقی خوبی نواختیم با جان و دل گوش دادیم...
وقتی هنرمند ما از همین مردم فراری‌ست، گوش شنوایی برای شنیدن نظر و رای واقعی مردم ندارد و به قول نویسنده متن گم شده در بازی‌های محفلی‌ست، دیگر زمانی برای شندین ندارد و تاعیب کار برطرف نشود و نیازهای واقعی مخاطب دیده نشود، این شکاف‌ها هر روز پررنگ‌تر می‌شود.
بطور حتم وقایع اخیر کشور گوشه‌ای از این جهش قشر متوسط بود که بسرعت در حووزه‌های مختلف زندگی ایرانی وارد شده و هر کدام که اصالت بیشتر داشته باشد ماندگارتر هست و بطور حتم این آفت هم برای این قشر متوسط جامعه ایرانی نیز محفوظ هست، مگر آنکه خود را در مقابل‌ش ایمن کنند.
شاید در گذشته بهانه برای بی‌اعتنایی به نظر و رای مخاطب را جایی بود، اما در زمانه‌ای که به لطف تکنولوژی در اندک زمانی می‌توان با خیل کثیری از مخاطبان در تماس بود و عقیده و رای‌شان را در کار ادبی و هنر‌ی‌مان به کار گرفت، خود را به خواب زدن چاره کارمان نیست. تا صلاح خویش خسروان چه دانند.
ارادتمند شما.
۱۵:۳۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ سلام.این کامنت را برای تیتر پستت می گذارم . خودم رو در حدی نمی بینم که درباره نوشته ات چیزی بگویم آقای شکرالهی عزیز.
چند سال پیش توی دومین همیایش شعرخوزستان این شعر را شنیدم از کورش کیانی.
ای گوزنی که
ای گوزنی که در ...
ای گوزنی که از ...
ای گوزنی که تا ...
ای گوزنی که با ...
ای گوزنی که به ...
ای گوزن خفته به خارای نتاریده
پدرم تنها با گلوله ای
ترا از این همه حرف اضافه رهاند!
اما اونایی که با یک گلوله از این همه حرف اضافه نجات پیدا کردند ( ندا ها ، سهراب ها اشکان ها...) آسوده شدند... گفتم این حرفها ربطی به نوشته شما شاید نداشت . اون حروف اضافه منو به اینجا_کامنتدانی_ کشاند...
۱۶:۱۴ ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ من فکر می‌کنم هر وقت هر کسی که از راه برسد و وبلاگی راه بیندازد و مدعی "حقیقت" شود،همانطور که امروز هر روزنامه‌ای،فیلمی،نویسنده‌ای،منتقدی،مسئولی،موسیقی‌ای،چنین ادعایی دارد،حقیقت مدت‌ها پیش کوله‌بارش را جمع می‌کند و از میان آن امت می‌گریزد.چرا ما از همهعدقیقا از همه،انتظار داریم از حقیقت با خبر باشند،یعنی حقیقت اینقدر بربخت شده است،این قدر بیچاره که همه مدعی آنند؟
۲۲:۵۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ خب این نگاه از بالا از کجا می آد؟ نمی شه که ما به خودمون و همکارهامون (نویسنده ها) ایراد بگیریم که باید به مخاطب برسیم و طبقه متوسط از ما جلو زده و ... بعد خودمون به خودمون فحش بدیم! کتاب فلان آقای بازیگر که هیچ ارزشی از نظر ادبی نداره، اما چرا باید این طور درباره اش نوشت؟ یا چطور نویسنده ای مثل آقای خورشید فر از نویسنده های دیگه انتظار داره و دعووت شون می کنه که به مخاطب هوشمند خودشون برسن (البته خودش رو جدا نمی کنه از بقیه) اما بعد رویه شون توی روزنامه اعتماد طوری هست که بقیه نویسنده ها رو آدم حساب نمی کنن. می شه آدم معتقد باشه که همه ی نویسنده های بعد از ایشون مزخرف و مهمل می نویسن، بعد بگه حالا نویسنده ها همراه ایشون تلاش کنن به مخاطب شون برسن. به نظرم حتا وقتی اصل حرف هم درسته، و بیداری طبقه متوسط و رشد ناگهانی اش و ... رو باید تقدیر کرد، اما این که این حرف درست رو چطوری بگیم هم خیلی مهمه! این لحن عصبی و این نگاه از بالا حرف اصلی رو تحت الشعاع قرار می ده متاسفانه.
۱۲:۳۴ ۱۳۸۸/۰۵/۰۴ انقلاب شد شما متوجه نشدید...
اینبار بیش از آن که در خیابان ها انقلاب شود در مغز و فکر مردم ایران انقلاب شد....
۱۷:۲۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۴ اين هم تمثال مبارک وزير ارشاد جديد
http://lh3.ggpht.com/_2qmAuLAZ4vE/SdscN96wnwI/AAAAAAAAAvQ/nG_xrEE2SkE/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87+%D9%BE%DB%8C%D8%B1%DB%8C+1+copy.jpg
تبريک و تحيت به سربازان گمنام امام زمان.
۲۲:۳۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۴ مستندی از کوی دانشگاه تهران
http://www.4shared.com/file/120801788/16194299/Kooy.html
کودتا چگونه کلید خورد؟
http://www.4shared.com/file/120804132/266bfecc/Koodeta.html
۲۳:۲۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۴ نمی دانم این حرفهای اقای خورشید فر احساساتی گری و مطابق جریان باد عمل کردن است یا نوعی رسوب اگاهی است؟عملکرد ایشان و دیگر دوستان روزنامه نگار که تا بحال در نقد و معرفی اثار ادبی روز مثل سایر کارها قبیله ای و سنتی بوده.با عینکی سنتی به اثار ادبی معاصر نگاه کرده اند .نان قرض دادن و گرفتن از اصول اولیه این شغل به ظاهر روشنفکرانه است.و الا حالا که شرایط اجتماعی خاص و بیرونی شده است بیاییم و حکم به ایجاد ادبیات با رویه های اجتماعی بدهیم و بعدتر وقتی اب ها از اسیاب افتاد دوباره به ادبیات مثلن بی تعهد روی خوش نشان دهیم این چیزی قدیمی و تکرار شده است.مهم این است که جامعه منتقدین روزنامه نگار جوهره نقد را دنبال نمیکند و ان کشف حقیفت اثر است.مثل دییگر ابعاد زندگی ما ایرانیها با تفکری سنتی و قبیله ای به موضوعی مدرن مثل ادبیات داستانی نگاه میکنیم و اقای خورشید فر و دیگر همکارانشان در روزنامه هااین گونه اند.برای مثال ایشان و دیگر دوستان همفکرشان قبل از این انتخابات و شلوغیها در روز نامه ها چقدر به اثار داستانی سال گذشته و نه خیلی دوربا سطوح اجتماعی مشخص تر پرداختهاند؟(حلقه دوستانشان به کنار)و به عنوان یک نویسنده به ایشان خرده نمیگیرم وقتی فکر میکنم خودم هم اگر جای ایشان بودم این گونه عمل میکردم.انطور ی تسکین میابم و سعیم در دادن فتوی در این مورد را عقیم میکنم که ادبیات کشف نوعی از حقیقت است و این حقیقت میتواند بیرونی باشد و یا درونی.با احترام.
۰۰:۱۷ ۱۳۸۸/۰۵/۰۵ يک پيشنهاده بی خطر و موثر. رسانه شما ايد
http://paintirangreen.blogspot.com
http://balatarin.com/permlink/20...09/7/23/ 1670289
لطفا در صورت صلاح دید لينک بدهيد با تشکّر
۱۱:۳۲ ۱۳۸۸/۰۵/۰۵ سلام
همیشه در جامعه ایرانی این تعاریف وجود داشته و صرفن نمی توان طبقه فرهنگی و ادبی جامعه را جز گروه متوسط یا هر طبقه ایی قرار داد من نمی دانم با این تعارف چه چیزی را می خواهند در باور عامه تغییر دهند.حال ما با طیف وسیعی از گروه فرهنگی با عقاید متفاوت روبه رو هستیم .حال هر کس می آیید نظری می دهد
۱۲:۴۰ ۱۳۸۸/۰۵/۰۵ آقای محترم!
صاحب این سایت!
رعایت اخلاقیات اینترنتی را داشته باشید
عکسی که در این مقاله استفاده شده است کاری ست از "سیاوش روشندل" نقاش طراح گرافیست و هنرمند ارزشمند ایرانی که سالهاست کار هنر میکند.
همین چند وقت پیش بود که روزنامه وزین آقای سبزپوش یعنی موسوی نقاشی جناب روشندل را مورد دزدی و عنایت قرار داد که با شکوائیه و جوابیه این هنرمند در روزنامه خود مواجه شد
این آدرس سایت آقای روشندل:
http://brightlook.blogspot.com/
این آدرس سایت ذغال/زغال که نقاشی ها و آثار جناب روشندل منتشر شده اند:
http://zoghalmag.com/zoghal/index.php?option=com_content&task=view&id=147&Itemid=226
و این هم آدرس سایت ذغال :
http://zoghalmag.com/zoghal
بدود درود بدورد
-----------------
>>>> خوابگرد
دوست عزیز؛ دچار سوءتفاهم شده‌اید. کافی ست روی عکس کلیک کنید. آن را به منبع عکس لینک کرده‌ام تا به این بهانه، سایر آثار ایشان را هم ببینند. لینک کردن در وب، یعنی ارجاع به منبع و یعنی رعایت حقوق صاحب اثر در وب.
با احترام
۰۲:۰۶ ۱۳۸۸/۰۵/۰۶ دوست عزیز! شما چه توقعی از جماعت اهل قلم دارید؟ این نویسنده ها بدبخت ترین قشر این مملکت هستند. با هزار بدبختی و کاسه لیسی و پاچه خواری باید ناشر پیدا کنند بعد اگر بعد از ده دوازده ماه وزارتخانه اون وزیر [...] که غلط املایی دارد و در پنج سال اخیر فقط رمان قلعه حیوانات را خوانده به او مجوز بدهد تازه باید ببیند کتابش می فروشد یا نه که همین طبقه متوسطی که شما از آن دم زده اید دو هزار تا کتاب او را هم نمی خرد. همین طبقه متوسط عوضی که ده هزار تومان در روز پول آیس پک می دهد و دو هزار و پونصد تومن مارلبرو می کشد اون وقت کتاب همین نویسنده های بدبخت را نمی خرد و ناشر هم به علت عدم فروش همان هفتصد هزار تومان حق التحریر او را نمی دهد. حالا در این مملکت هر اتفاقی می افتد می گویند نویسنده ها و اهل قلم و روشنفکرها..... دست از سر این جماعت بردارید
۱۷:۲۸ ۱۳۸۸/۰۵/۰۶ امير خان خورشيد فر سلام.
مقاله ي شما، آن طور كه من جويا هستم وجدان خيلي از قديمي ها رابه درد آورده و حرف دل خيلي از ما ها را زده است. كجايند امثال گلشيري و اخوان و .... كه بخوانند و از نگاه از بالايشان به اين مردم خجالت بكشند.
۱۸:۲۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۶ در جواب آقاي "يكي از همان نويسنده ها"
آقاي نويسنده، بهتر است شما همان خايه هايت را توي مشتت بگيري و منتظر تئوري و ليدرت باشي.
.
.
فكر ميكنم هر كسي كه مقاله ي خورشيد فر را بخواند اول به ياد اخراجي ها و كافه پيانو بيفتد، مثل خود من...، ولي بايد در نظر داشت كه مردم ما هرچه باشند كشته مرده ي مد هستند 1و2 در همين جامعه است كه آثار نويسنده ي مهم و ثقيل نويسي به لحاظ درون مايه مثل استر و موراكامي به تمامي چاپ ميشود، و به قول دوستمان اين رمان هاي قطور را يكي بعد از ديگري نوش جان ميكنند. 3 به استقبال همين مردم است كه جماعت مترجم، اگر هري پاتر ترجمه كردند، براتيگان هم ترجمه كردند، كارور هم ترجمه كردند، ماركز هم ترجمه كردند و ديديد كه چه قدر فروخت. در ضمن، گويا شما يادتان رفته كه مقوله اي در هنر پست مدرن داريم به عنوان هنر كيچ، كه مخاطبين و طرفدارانش، قشر متوسط رو به رشد جوامع در حال توسعه (مثل ما) هستند كه هنوز به لحاظ فرهنگي و شناخت هنر فرهيخته تربيت و صاحب انديشه نشده اند. ديگر اينكه اگر كتابي از سوي نشر چشمه(كافه پيانو) منتشر شود دليل بر اين نيست كه اين كتاب نميتواند عامه پسند باشد و اصطلاحا در حوضه ي پالپ فيكشن جاي نگيرد. و ديگر اينكه بيشترين خريداران اين محصولات فرهنگي هم جوانان هستند و نه كساني كه نويسندگان و هنرمندان نسلشان محمود دولت آبادي [...] و فراموش شده و بيضاييِ [...] و بازيگر و اطفاري. اين گونه است كه ادبيات و هنر در دهه هاي قبل مقوله اي محفلي بود و مثلا آينه هاي در دار گلشيري... هاها... چند سال روي پيشخان كتابفروشي ها ماند؟
۰۱:۲۱ ۱۳۸۸/۰۵/۰۸ به قول خوابگرد عزیز، جدا از لحن تند نویسنده (که با وجود تذکر، باز تاثیرش را در کامنت‌ها می‌بینیم) محتوای یادداشت و حرف اصلی، به‌جا و قابل تعمق است. من هم به این قضیه فکر کردم و متاسفانه بی‌نتیجه. اما هرچه بیش‌تر پیش می‌رویم، فضا روشن‌تر می‌شود. مثلاً این‌که نمی‌شود از هنرمند توقع پیش‌تازی اجتماعی داشت، اما آن دسته که ادعای این را داشته و دارند، در این دو ماه اخیر کجا بودند؟ در عوض دیدیم همان هنرپیشه‌ها (که در این یادداشت به‌شان تاخته شده) یا کارگردان‌های سینمایی، نمایندگان متعددی بین ما داشتند و آشکارا به مردم اعتماد به‌نفس دادند. به شخصه، رفتار «شمس لنگرودی» هم شدیداً نظرم را جلب کرد. اما حیف که نویسندگان نبودند. حیف که خودم زودتر داستانی که به ماجرای قتل «ندا» شباهت شدیدی دارد را منتشر نکردم. حیف که مردم را دست کم گرفته بودیم. حیف... باید جبران کنیم.
۲۲:۰۳ ۱۳۸۸/۰۵/۰۸ با سلام
احساس كردم حرفهايي هست كه بايد زد. آقاي خورشيد فر يك نكته را نديده اند و آن اينكه ما و ايشان داستان نويس هستيم و نه روزنامه نگار كه هر اتفاقي مي افتد يكي چيزي بزور هم شده بنويسيم كه از قافله عقب نيفتيم. سال 57 شاملو و بزرگان ما بر مبناي همين منطق حرف زدوند و نوشتند نتيجه چه بود ؟ بعد از سي سال هنوز همراه خارجي ها يك فحش هم به روشنفكران مي دهند كه اگر ال نكرده بودند و بل نگفته بودند ما امروز به اينجا نمي رسيديم. هرچند كه اين نقد به آن گروه هم وارد است
آقاي خورشيد فر عزيز
كار من و شما ديدن است و لمس كردن. بايد با مردم به خيابان برويم تا جنبش را در ميانشان احساس كنيم. بي انكه اجازه بديم نگاه ما از بالا باشد و بعد آن را در اثر متجلي سازيم. ما آيينه اين نه بلند گو
در آن سالها مسئوليت سازماني شده بود مرض . شده بود درد و افتاده بود به جان عمده شاعران و نويسندگان ما در نهايت حالا حجم عظيمي از آثار داريم كه كاركردشان همان يك دهه جواب داد بعد هم در كتابخانه ها خاك خوردند. من با شما از بسياري جهات موافقم اما بگذاريد مسير طبيعي خودش را طي كند و ما هم بعد كه اين غبار خوابيد و درد ته نشين شد مي نويسيم آنچه را بايد بنويسيم
۲۱:۰۷ ۱۳۸۸/۰۵/۰۹ خیلی خوب بود....امیرحسین خورشیدفر یک کاری کرد که بعد از مدت ها دچار رقبت مقاله خوندن شدم،مرسی آقای خورشیدفر
۰۷:۴۱ ۱۳۸۸/۰۵/۱۵ یادداشت آقای خورشیدفر نمونۀ تام و تمام آشفتگی نظری است. کافی است توجه کنیم فرض ناگفتۀ ایشان این است که مفاهیم، احکام و صفت های زیر تعاریف کاملاً مشخص دارند و مصادیقش را هم ایشان لابد توی آستینش دارد:
1. مسئولیت پذیری، 2. ماهیت رزیلانه و گاه تنبلانه پیش فرض ها و تعاریف کلیشه ای مرسوم. 3. نخبگان. 4. ابتذال. 5. طبقه فرهیخته. 6. آگاهی و مسئولیت پذیری. داستان های نحیف با طرح های تکرای و ناشیانه. 7. فتر شعرهای متظاهرانه و احساساتی و رمان‌های نامنسجم . 8. شیادی و جعل. 9. هنر کاسبکارانه و تجاری. 10. سازشکار و واپسگرا. 11. مزخرفات خارج‌نشین‌ها. 13. بی معنایی بسیاری از مفاهیم کلان و پرطنطنه‌ی گذشته. 14. نویسندگانی که هنوز دلمشغول مجوز، شهرت و نقدهای مثبت و منفی و عقده‌گشایی شخصی‌شان با این و آن و فلان محفل هستند. 15. لایه های پیشرو طبقه متوسط. 16. لاطائلات درون‌گروهی و محفلی و رقابت‌های سخیف. 17. صف اول آگاهان مسئول اجتماعی. 18. بتذال فراگیر فضاهای فرهنگی و ادبی. 19. پیکربندی امروز جامعه‌ی ایران. 20. لژنشینی اشرافی هنرمند
۰۸:۱۱ ۱۳۸۸/۰۵/۱۵ کاشکی نویسنده دوخط جامعه شناسی یا حداقل جامعه شناسی ادبیات و هنر خوانده بود تا اینقدر دست و دلبازانه و گاه ولنگارانه از این عبارات استفاده نمی کرد و حکم نمی راند. بسیاری از مفاهیمی که ایشان استفاده می کند یا گنگ و بی معناست یادرچهارچوب های نظری مختلف معانی کاملا متفاوت و بعضا متعارضی دارد. بسیاری از حکم های ایشان هم یا مبنای پزوهیده ای ندارد و یا قضاوت های فردی و کینه کشی هایی است که فقط دست اندرکاران آن روابط محفلی مصداقش را می یابند. در فرصتی دیگر می توان در مورد پارادایم های حاکم بر این نوشته سخن گفت و از آن رهگذر به آسیب شناسی طیف نه چندان قلیلی از نویسندگان معاصر دست یافت. کاری که بعضی کامنت گذاران به اجمال کرده اند.
ایشان می توانست خیلی ساده بنویسد "حادثه ای بزرگ در کشور اتفاق افتاده و جنبشی وسیعی در سطح کشور یا در برخی از شهرهای بزرگ کشور راه افتاده است. واکنش اهالی هنر نسبت به آن چه بوده؟ چه می توانست باشد؟ چه واکنش هایی مطلوب و یا نامطلوب است و چرا؟"
این واکنش هم به گمان من در دو سطح قابل طرح است: یکی در آثار هنرمندان که ما را به بحث قدیمی هنر متعهد می برد. دیگری در رفتار این هنرمندان نسبت به قدرت که ما را به بحث قدیم روشنفکران و قدرت می برد. این هردو بحث دیرینه مبانی فلسفی و نظری استواری دارند و در چند دهۀ اخیر اندیشه ورزان بسیاری بر غنای این بحث های قدیمی افزوده اند.
پیشنهاد من به آقای شکرالهی این است که پس از مدتی با ارائۀ نوعی جمع بندی از این نظرها بحث را به مجرای این سطوح بالاتر هدایت کنند که مفیدتر است. یکی از اشکالات سطح بحث کنونی این است که برای گروهی ذکر مصداق ها و بحث های سه دهۀ اخیر ممکن است و برای برخی دیگر ممکن نیست. یعنی آن نظرت قابل انتشار نیست. مثلا الان می شود در مورد کافه پیانو و اخراجی ها حرف زد اما در مورد آزانس شیشه ای (که به گمان من الان وقت طرح آن است) نمی شود حرف زد.
۱۶:۰۲ ۱۳۸۸/۰۵/۱۵ عابر جان، میشود به من بگویی تا به حال گالری سیحون رفته ای یا نه؟.... اگر رفته ای رفتار خانم سیحون و بسیاری گالری داران را در برخورد با مردم عادی ای که برای بازدید از گالری میروند دیده ای..... همان نگاهی که میگوید: پیف پیف نیا تو گالری، بو میدی...!!!
۱۸:۴۱ ۱۳۸۸/۰۵/۱۷ اول اینکه عنوان طبقه ی متوسط بسیار بسیار کلی و گنگ است و نمی توان به راحتی تفسیر و تحلیلش کرد. دوم اینکه قبول دارم که اکثر هنرمندان ما در سالهای اخیر گند زده اند. به عنوان یک نقاش که با هنرمندان تجسمی سر و کار دارد میبینم این حصار های بلند رو که نقاشان به دور خودشان کشیده اند و هر چه که تولید میکنند یا برای کلکسیونر هاست یا برای طیف هنرمندان و سر و کار داشتن با مردم عادی رو برای خودشون کسر شان میدانند . در حیطه ی ادبیات و سینما هم فکر نکنم بتونیم این ساده انگاری مخاطب و سانتیمانتالیسم و ابتذال رو که البته فروش بیشتر رو تضمین میکنه نادیده بگیریم. هنرمندان وقتی برای ارتقا سطح سلیقه ی هنری مردم تلاشی نکرده اند نمی تونند متوقع باشند وغر بزنند که شما مردم نمی فهمید چرا که این نتیجه ی سهل انگاری خود هنرمندان است. سوم اینکه این حرف کاملا درست است که مردم ما در این مدت به رشد اجتماعی و سیاسی و انسانی قابل توجهی رسیده اند و این مسئله کاملا قابل احترام است ولی رشد فرهنگی رو لزوما ذر بر نمیگیرد . در جایی از مقاله آمده: "اما امروز با مخاطبان آگاهی روبه‌روییم که کوچک‌ترین باوری به این خیمه‌شب‌بازی‌ها ندارند " متاسفانه نمی توان صحت این جمله را اثبات کرد. حداقل تا زمان چاپ کتابی مشابه کافه پیانو یا اکران فیلم اخراجی های 3 باید صبر کنیم تا ببینیم مردم واقعا به خیمه شب بازی های هنری باز هم باور خواهند داشت یا نه. ...و در آخر اینکه این انتخاب هنرمند ِ که به خلق آثار مرتبط با اوضاع سیاسی بپردازه نه تکلیف او. تولید هنر در چنین شرایطی ممکنه به اثری تاریخ مصرف دار و ژورنالیستی و فاقد ارزش هنری ختم بشه. مثل عمده ی آثار هنری تولید شده در اوایل انقلاب اسلامی یا سایر جنبش های سیاسی-اجتماعی دنیا. به همین دلیل ممکنه هنرمندان از تولید چنین آثاری امتناع کنند چون در بیشتر موارد چیزی خواهدبود در حد مقاله های روزنامه ای و تکرار مکررات در سطحی تزین شکل خود. و هنرمند اصولا به دنبال بیان در خور تر و ماندگارتریست برای تفسیر چنین رویداد های عظیمی. این سکوت لزوما به معنای عافیت طلبی نیست.
۱۶:۵۳ ۱۳۸۸/۰۵/۱۸ http://www.rooznameh-e-moghavemat.blogspot.com/
دوستان اين وبلاگ رادرباره وضعيت امروز ايران بخوانيد

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.