بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

حسین علیزاده در کنسرت نی‌نوا و ترکمن ـ دی‌ماه ۸۷در این روزها که انگار آلودگی فضای سیاسی و فرهنگی ایران را با فرچه‌ای به بزرگی مثلاً برج میلاد بر آسمان بی‌حال تهران کشیده‌اند، و پس از نزدیک یک ماه نفس‌تنگی و تحمل درد و رنج بیماری، تنها چیزی که می‌توانست تا این حد از خاکِ سنگین رخوت و غبار زبر ِ نومیدی رهایم کند، نشستن در برابر ارکستر ناسیونال اکراین بود و شنیدنِ از نزدیکِ «نی‌نوا»ی جاودان علیزاده و «ترکمن» وحشی او که هم‌چنان در عمق جانم می‌تازد و نوای فروبرنده‌ی «کلیدر» درویشی.

آن‌چه دیشب در تالار کشور با همراهی ارکستر اجرا شد، قطعاتی بود که «روایت» در آن‌ها موج می‌زد. چه سوئیت «کلیدر» که اساس‌اش رمان کلیدر دولت‌آبادی بود و اکنون دیگر می‌توانیم آن را یک بوم‌نهاد فرهنگی ایرانی بخوانیم، و چه «عصیان» و «نی‌نوا» و حتا «ترکمن» علیزاده که برای نخستین بار با ارکستر اجرا شد و مسعود شعاری و بهداد بابایی در کنار علیزاده که «شورانگیز»ش را می‌نواخت، به سه‌تار، چنان جنون‌آمیز ناخن می‌زدند.

موسیقی (سنتی) ایرانی در ذات خود روایت‌گر نیست، ولی آکنده است از تم‌هایی که می‌توان بر آن‌ها تکیه کرد و نوع روایت‌گرش را باز سرود. کاری که درویشی مستقیماً با تأثیرپذیری از رمان «کلیدر» کرده است و هم‌چون اصل اثر که یک اثر ادبی ست، روایتی طولی از آن در جهان موسیقی ارکسترال بازآفریده است. «نی‌نوا»ی علیزاده در این عرصه بی‌تردید شاخص‌تر است. کیست که نگوید «نی‌نوا» هم‌چون اثری روایی با رنگ و بویی کاملاً ایرانی، شنونده‌ را آرام به درون خود می‌کشد، به راوی اثر که همان «نی» است نزدیک می‌کند و او را پا به پای «راوی» از تاریخچه‌ای از غم و جنگ و هجران و آشوب می‌گذراند و آخر سر وی را به دروازه‌ی امید می‌کشاند؟

یا حتا از «عصیان» بگوییم و از «ترکمن» که این هر دو نیز نوعِ روایت‌گری از موسیقی ایرانی‌اند؛ هرچند روایت‌شان نه در طول که در عرض رخ می‌دهد و به روایت مدرن نزدیک‌ می‌شود. مگر جز این است که از دل نغمه‌ی آشنا و کهن «ترکمن»، جهانی از گفت‌وگو درمی‌گیرد که چندان اوج و فرودی کلاسیک ندارد و احساسی را روایت می‌کند که هر شنونده (خواننده)ای از منظر جهان‌نگری خویش با آن همراه می‌شود و بی‌پایانی‌اش چون آخرین سطر یک داستان کوتاه مدرن، وی را به درنگی نه فقط در احساس اثر که در جایگاه خویش نسبت به درون‌مایه‌ی اثر وامی‌دارد.

و چه خالی ست این روزها جای بزرگ‌مردانی آفریننده که همچون علیزاده، بر اندام تکرار و رخوت موسیقی ایرانی که با هرزگیاهانی به نام موسیقی ایرانی عامه‌پسند هم پوشیده شده، نیشتر بیداری و زندگی بزنند و صداهای تازه‌ای از موسیقی ایرانی برآرند؟ نه «نی‌نوا» و نه «ترکمن» هیچ‌یک اثر تازه‌آفریده‌ای نیستند، ولی باید در سالن می‌بودید تا می‌دیدید که هنگام اجرای این دو اثر، جمعیت شنوندگان چگونه میخکوب و مبهوت‌اند و چگونه پای «نی‌نوا» اشک می‌ریختند و پای «ترکمن» اندرونه‌شان غوغا بود. شاید اگر «کلیدر» درویشی هم «راوی» ایرانی ِ مستقلی به‌جز «ویولون» می‌داشت، احساس‌شان بیش از اینی بود که در میان‌شان جوشید.

وقتی نوازندگان اوکراینی «نی‌‌نوا» را می‌نواختند، می‌اندیشیدم برای ایشان چه تفاوتی دارد نواختن آن یا قطعه‌ی «شیشه رنگی» هوشیار خیام، و وقتی «نی‌نوا» با تک‌نوازی بسیار زیبای پاشا هنجنی تمام شد و آن همه ابراز احساسات در میان سه هزار شنونده به موج افتاد، آشکارا می‌شد حیرت و بهت را که رنگی هم از شوق داشت، در چشمان‌شان دید. شک ندارم که هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌دانستند که این جمعیت فقط برای شنیدن موسیقی علیزاده و درویشی نیامده بودند، که برای  اجرای زنده‌ی «نی‌نوا»، «ترکمن» و حتا «کلیدر» آمده بودند.

پرسش بعدی‌ام اما سخت‌تر بود. بیش از ۲۵ سال از اجرای «نی‌نوا» به شکل کنونی می‌گذرد. در این سال‌ها رادیو و تلویزیون با پخش ده هزارباره‌ی بخش‌هایی از آن، از هیچ کوشش ناخواسته‌ای برای دم دستی کردن آن فروگذار نکرده است. اما این موسیقی که به زعم خودِ علیزاده، خاطره‌ای ست از روزگاران سختی که بر مردم این سرزمین گذشته، چرا هنوز تا این اندازه عمیق زنده، تازه، آشنا و اثرگذار است؟ «نی‌نوا» در این روزها و حتا در نسل جوان، چرا هنوز می‌لرزاند، می‌گریاند و چشم امید را به دوردست‌هایی شاید آرام و شادمان خیره می‌کند؟ بر ما چه گذشته و هنوز می‌گذرد که نوازندگان اکراینی نمی‌دانستند و نمی‌دانند؟!


نظرات خوانندگان
۲۱:۵۵ ۱۳۸۷/۱۰/۰۸ سلام
چند بار دیگه آلبوم نی‌نوا رو گوش تا دیگه فکر نکنی پاشا هنجی خیلی کولاک ساز زد. نصف جمله‌ها رو جوید و آخرش هم نتونست جمشید عندلیبی رو کپی کنه.
برای یک اجرا زنده نیِ پاشا هنجی بد نبود اما این نی، نیِ نی‌نوا نبود.
کاش علیزاده برای اجرای این کار یه تست گذاشته بود تا همه می‌تونستن شرکت کنند.
مانا باشی
۲۲:۳۶ ۱۳۸۷/۱۰/۰۸ پسرم خبرت نیست که این اجرای نی‌نوا پس از ۲۵ سال نبود، ۲ سال پیش در سرسرای کاخ نیاوران با همین قطعه شیشه رنگی و چند قطعه دیگر به زیبایی هر چه تمام‌تر نه با ضعف‌‌های آشکار این چند اروپای‌شرقی سوراخ دعا پیدا کرده، اجرا شد.
اما دریغ دریغ که پول و روابط و سطحی‌گرایی موسیقی جدی ما را دارد به گندابه می‌کشد، داریم همه چیز را دستمالی می‌کنیم و دوشاب به جای دوغ می‌خوریم و حالیمان هم نیست.
اگر کسی کمترین شناختی از موسیقی داشته‌باشد کنسرت ارکستر زهی کیف در حد قاذورات هم نبود این را هم ما که اهل موسیقی جدی هستیم باید بگوییم نه شنونده‌ی احساساتی پاره‌وقت.
.
:::: خوابگرد
بی‌دقتی کرده‌اید پدرم. نوشته‌ام ۲۵ سال از اجرای این شکلی‌اش می‌گذرد. شما که اهل فن‌اید، بهتر می‌دانید که اساس ساخت این قطعه به سال ۵۶ برمی‌گردد ولی نخستین بار که به شکل کنونی اجرا شد، ۲۵ سال پیش بود. در واقع نخواستم پیشینه‌ی آن را بی‌خودی چند سال بیش‌تر کنم.
و دیگر این که اجازه دهید ما ـ به قول شما ـ شنونده‌های احساساتی پاره‌وقت لذت‌مان را ببریم و کاری به حاشیه‌های شما اهل موسیقی جدی نداشته باشیم.
۰۰:۵۶ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ نوشته جان داری بود سید عزیز
۰۵:۲۴ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ خوابگرد عزیز همین شمایید که چون می خواهید لذتتان را ببرید ، ماجرای موسیقی ایرانی را به حاشیه برده اید ، شمایی که روابط را در موسیقی در هفتانتان به اوج رسانده اید ، هر روز خبری از چهره ای جدید و اجرایی نوین ، اجراهایی در سطح مشق نمودن شاگردی دو سه ساله ، و یا اگر از استادی یاد کرده اید ، شکوه های لطفی بوده یا عارف بازی اش ، و یا دعوای شجریان و مشکاتیان را لینک کرده اید. شما باعث شدید که در موسیقی کسی به مانند همای جرات کند که بر روی سن برود ، آن وقت اساتید ما در کنجی ، با یکی دو شاگرد ، حتی نتوانند کنسرت سالانه داشته باشند ؛ هنوز هم هوشنگ ظریف تار می زند ، هنوز هم محمد اسماعیلی یکی از بهترین های تنبک نوازی است ، حتی اگر از تنبکش عر خر بیرون نیاید و نو آوری نکند!!!
۰۷:۴۲ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ بعدش هم حرف من چه دخلی دارد به ۱۳۵۶؟ من می‌گویم در همین ۲۵ سال چندین بار اجرای صحنه‌ای شده که بهتر بوده از این اجرا. این قضیه‌ی روایتت هم پرت است. ذات موسیقی ایرانی روایت‌گری‌ست و تازه اگر کسی هنری داشته باشد آن است که بتواند این قصه‌پردازی را به ضد‌قصه بدل کند. قصه‌پردازی کاری‌ست که به شکل کلاسیکش در این قطعه‌ها شده است و نه به شکل آوانگاردش. دیگر آن‌که از شوربختی نسل ماست که گوشش را به روی آثار نسل جدید بسته‌اند و بسته است. برو بروشور همین برنامه را ببین: اسم هوشیار خیام (که در این برنامه نشان داد که چندان هم هشیار نیست) روی جلد به عنوان آهنگسازی که کارش گنار کار علیزاده و درویشی اجرا می‌شود نیامده است این فقط و فقط در گلستانی مثل ایران اتفاق می‌افتد. شیشه رنگی هیچ کم ندارد و نداشت از آن‌های دیگر فقط سعه‌صدری می‌خواست و اجرای خوبی و گوش شنوایی تا معلوم شود که نسل جدید کم ندارد از نسل قبلی. آثار با ارزش و کم‌نقص ، کم نیست اما جای اجرای آن‌ها سوله‌ی وزارت کشور هم نیست. همیشه به آنچه که در این مملکت مخاطب بیش از تیراژ کتاب داشت شک کن. همین قطعه‌ی درویشی: فارغ از خوب یا بد بودنش اگر در این کنسرت فقط آثار درویشی مثل کلیدر نه آن گل درشت‌هاش که خواننده دارد و سالن پرکن است قرار بود اجرا شود سوله پر می‌شد؟
همین سه‌شنبه پیش دلبر حکیم‌اوا در تالار رودکی رسیتال پیانو داشت در تبحر نوازندگی‌اش هم شکی نیست اما حتا همکف وحدت هم پر نشد. اما کنسرت مهران مدیری و عصار و شجریان‌ها و ناظری‌ها و علیزاده و کامران و هومن و ... پر می‌شود چرا ؟ چون آن ۳ اسم وسط فتیله هنرشان را به نفع جیبشان پایین کشیده‌اند. آن دیزی‌ست که همه می‌خورند و آن دیزی فروش است که نگران ماندن دیزی روی دستش نیست. در مملکتی که سینمایش چهار چنگولی تحویل می‌دهد و سالن مخاطبین جدی اش کلاه گشاد وزارت کشور است(باور کن هیچ ارکستر پدر مادر داری حاضر نمی‌شود در آن سالن نامناسب کنسرت بدهد) و مخاطب موسیقی‌اش جلوی پای هر بی‌هنری بلند می‌شود و تشویق می‌کند و نت فالش را از صدای غاز و سوت بی‌برنامگی تشخیص نمی‌دهد من افتاده‌ام به جان تو که بفهم. آره حق با تو دربست لذتت را ببر!
۰۹:۴۸ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ نی‌نوا یکی از ماندگارترین کارها و شاید ماندگارترین کار علیزاده باشد. آن را دوست دارم و از زمان کودکی تا کنون هر چند وقت یک بار به یادش می‌افتم و باز به سراغش می‌روم. اما صداو سیمای بلاد اسلامی هیچ گاه موسیقی را برای موسیقی نخواسته است. آنان هر چه را که بخواهند به نفع خویش مصادره می‌کنند: آهنگ‌های فرهاد، تصنیف یار دبستانی، نی‌نوای علیزاده و ...
۱۱:۴۸ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ اما به گمان من بهترین اجرا متعلق به همان آقای نی نواز بود
کاملن در حس نی نوا بود
اما گاهی گروه ارکستر خراب می رفت
این هم شاید ناشی از این بود که ما نی نوا را در طول این سال ها خورده ایم با آن یکی شده ایم و با آن زیسته ایم
ای بسا که اشتباهات دیگری در عصیان و کلیدر هم اتفاق افتاده باشد که ما نفهمیدیم
اما نی نوا دیگر شده است زمزمه ی همیشه ی ما کهنهی همیشه نوی ما
۱۳:۴۲ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ سيدِ عزيز چه وسوسه كننده نوشته بودي و افسون كننده...
و چه حيف كه روي زبانمان نمي چرخد حتا به هم بگوييم بر ما چه گذشته و چه مي گذرد و همه مان خيره نگاه مي كنيم به آنچه قرار است بشود و بگذرد.
و اميد كه مي گويي همان دلواپسي فرداست حتما كه حتا اگر كاري از پيش نبريم اين دلهره از فردايمان بلاخره جوري مي شود اميد... اميد
۱۵:۵۶ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ دوست عزیز! من از مشتری های پر و پا قرص مطالب خوب و خواندنی شما هستم. ولی فکر کنم در این خصوص کمی اغراق آمیز با داستان (!) برخورد کرده اید.
جائی گفته اید: ...موسیقی (سنتی) ایرانی در ذات خود روایت‌گر نیست...
آیا شما در این زمینه تحقیق کرده اید؟ آیا فکر نمی کنید کمی بی انصافی کرده اید در این خصوص؟ موسیقی به اصطلاح شما سنتی ایران ریشه در موسیقی فولکلور ایران زمین دارد که اساسا موسیقی فولکلور نوعی از موسیقی روایتگر تفسیر و تعبیر می شود. که صد البته موسیقی روایتگر خود تعریف جامعی برای بیان موسیقی نیست.
در خصوص اجرای گروه اوکراینی هم باید عرض کنم که این دوستان خارجی ما "نی نوا" را کمی با گشاده دستی اجرا کردند! که خوشبختانه سالن وزارت کشور اشتباهات نوازندگان را با اغماض به مخاطبان منتقل می کرد!
جای تاسف است که هنرمندان پر سابقه و محبوب وارد داستانهائی شده اند که ذهنیت مخاطب را ابری می کنند...
۱۷:۲۸ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ از این بد تر هم میشد نی نوا را خراب کرد ...
نمیدونم آیا نویسنده محترم دفعه اولشون بوده که تو کنسرت این قطعه را شنیده اند یا نه
ولی اگه سری به سی دی کار بزنن میفهمن که از این بدتر نمی شد اجرا کرد...
همین قدر بگم که علیزاده از خیر انتشار تصویری این کار گذشته...
وقتی هدف موسیقی فقط پول شد کارش تمومه
۲۳:۳۶ ۱۳۸۷/۱۰/۰۹ هانتینگتون مرد. مرد برخورد تمدن‌ها! تمدن‌ها با هم برخورد می‌کنند، یکدیگر را سرکوب می‌کنند، داد می‌زنند، مشاجره می‌کنند، به کسی اجازه نمی‌دهند مثل آنها فکر نکند!
هانتینگتون مرد! اما طرفدارانش ظاهرا هر روز بیش‌تر می‌شوند. نیازی به بررسی رویارویی اسلام و یهودیت نیست، نیازی نیست راه دور برویم. همین دور و بر همه با هم سر جنگ دارند. آنقدر جنگ که حالت را از همه چیز به هم می‌زنند.
نیامده بودم چنین بنویسم. کاش کامنت‌ها را نمی‌خواندم. فکر کنم روی هر چیزی دست بگذارید می‌توانید حاشیه بسازید. یادتان نرود باید از موسیقی همانطور که دیگران تعریف می‌کنند لذت ببرید.
راستی هانتینگتون مرد سید؟
۱۱:۳۸ ۱۳۸۷/۱۰/۱۰ این هم یک‌جور شهید‌نمایی‌ست. حاشیه حاشیه. ما شده‌ایم حاشیه‌ی آن‌ها که زیر تابوت را گرفته‌اند. جنگیدن به کمک نوشتن اگر روحت را می‌آزارد، کنار بکش. نه یقه‌ی کسی پاره شده در این کامنت‌ها نه توهینی به کسی. حالت به‌هم می‌خورد ظرفیت‌ات کم است. همه می‌میرند. باید بجنگیم با خودمان در همین نزدیکی که اگر نجنگیم ( فکر نمی‌کنم معتقد باشی اوضاع دور و برت خوب است) وضع از این هم بدتر می‌شود. خواستی من آدم بی اسم و رسمی نیستم می‌توانیم خارج از این مجاز یکدیگر را ببینیم و گپ بزنیم تا ببینی که نه حاشیه‌ای در کار است و نه کسی فکر می‌کند که باید مثل هم فکر کنیم. اما ...
۱۲:۲۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۱ هیچ کس از بزرگان انتظار کار بد نداره..
این کنسرت بد بود...
و شاید افتضاح
حالا سعی کنید با فرافکنی و تختعه بقیه
نظر خودتون را .... کنید
.
:::: خوابگرد
جسارتاً تخطئه را با همزه می‌نویسند نه با عین.
۰۰:۴۱ ۱۳۸۷/۱۰/۱۳ امیدوارم اصل مطلب را فهمیده باشید
۲۱:۳۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۴ از این حرارت آقای بماند خیلی خوشم اومد به طوری که هر چی بروشور دم دستم بود پاره پوره کردم حتی رفتم که یه جورایی حال اين ارکستر رو بگیرم تو اینترنت اما وقتی که سابقه این ارکستر رو دیدم به خودم گفتم بماند ، بماند که نمی شه... آخه بماند اگه به زندگی پر از بد بینی ات با خوش بینی نگاه کنی و یه کمی هم از موضع بماند بیایی پایی میفهمی که نباید که بماند اصلا بذار که نماند. بماند ... شاید به گوشت اسم راخمانینف ، شوستاکویچ . چایکوفسکی در گوشت بماند. و اگر بخواهی در چشمت بماند برو و اجراهای ارکستر رو ببین تا بماند در ذهن تو آنچه که لازم است که بماند. ارکستر بد زد ؟ بماند ...اما آیا قاذورات (قازورات یا غازورات یا قظوراط که حالا بماند ) حرفی به دور از فهم بماند بود که این نیز بماند.بماند از کنسرت فقط لذت و خاطره .نه ؟ بماند؟
۲۳:۳۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۴ جناب بماند ,شما که انقدر دلسوز و کارشناس هستید حیف نیست خودتون رو پشت این اسم بماند پنهان کردید؟ هر چند این سبک نوشتارو این لغات و کوبیدن هایی که جنبه توهین دارند و بدون در نظر گرفتن خیلی ازمسائل زده میشه برای من بسیار آشناست...
من نمیگم که این اجرا بدون نقص بوده اما اگر شما درکنسرت بودین میفهمیدین که مردم ما یا دارن واقعا دست میزند یا از روی تظاهر که در هر دو صورت تشویق هست نه؟آیا بیز(اجرای مجدد ارکستر) خواستن مردم همگی از روی تظاهر بوده؟
این ارکستر در سال بیش از 40 اجرای موفق با رهبران و سولیست های معتبر دنیا داشته آیا تنها یک اجرا ملاک مناسبی برای چنین نقدی هست آن هم بدون در نظر گرفتن تمام جوانب و تحقیق . این نقد نیست .ظاهرا شما دراینترنت خیلی فعال هستید , پیشنهاد میکنم اجراهای این گروه رو سرچ کنید حتما در مسیر نقادی شما کمک خواهد کرد.
این حرکت را باید تحسین کرد نه به باد انتقاد گرفت
۲۰:۵۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۵ سعید و مجید! دلبندم! از توضیحات شما متنبه شده ، و مراتب کم دانشی خود را در باب آنچه موسیقی تلقی می‌شود به آگاهی عموم می‌رسانم. سفارش داده‌ام که دو گوش کم‌شنوا و کاملا تعطیل برایم درست کنند تا دیگر من نباشم که به ارکستری چنین قدر قدرت و کم‌نظیر اشکال می‌گیرم. راستش را بخواهید من از یک سری موسیقی‌ندان حرفه‌ای پول قرض کرده بودم تا این اراجیف ناراحت کننده را برای آن که عیش شما را منقص کنم بنویسم. نه تنها من بلکه ارسلان کامکار هم که از موسیقی چیز زیادی نمی‌داند(لینکش در سایت www.sol.irهست) و الکی الکی مایستر ارکستر سمفونیک تهران شده یک حرف‌های نامربوطی راجع به این ارکستر سرپا و با سابقه درخشان زده است که چون خاطرتان را مکدر می‌کند خدای نکرده نخوانید.
حالا آدم اگر سواد هم ندارد از چارتا آدم که باقالی خورده‌اند می‌پرسد که شاید شاید این لیچار گوی بددهن بی‌ادبی که اسم خودش را گذلشته تا بماند ، درست می‌گفت که بابا خود راخمانینف هم که بیاد فالش بزنه اونجاهایی که حالی‌شونه (نه اینجا) با گوجه فرنگی تعاونی آن‌چنان حالی ازش جا می‌یارن که نگو و نپرس.... نه مثل ملت شریف ما که ۴۰۰۰۰ تومان پول مسافر کشی رو ورمی‌داره می‌کنه تو حلقوم کسایی که از فالش‌نوازان حرفه‌ای هستند بعد هم برای آن که از برنامه تا قرون آخرش رو استفاده کنه می‌ایسته (از سر نادانی نه تظاهر خدای نکرده) دست می‌زنه (‌خودش هم نمی‌دونه جوگیر شده) تا حضرات بیایند دوباره گوشش را بنوازند.
دلبندانم شما اگر در اینترتر! جست‌وجو کرده‌اید من این ارکستر را ۴ سالی هست که از نزدیک دنبال کرده‌ام و عنقریب بود که کلاه گشادشان سر شخص بنده هم برود. که خوشبختانه حول حلیم(البته هلیم هم می‌نویسند) عده‌ای خیال و دغدغه مرا از این بابت راحت کرد.
۲۰:۰۳ ۱۳۸۷/۱۰/۱۶ بماند جان،از این که من رو به دلبندی خویش قبول کردین باعث شعفی است ماندگار که بماند....
شما 4 سال کار این ارکستر رو پی گیری کردی؟؟؟از کجا ؟ با کارهای کی؟؟؟ در ایران من دو سمفونی از دکتر مشایخی رو شنیدم و دو سمفونی از دکتر فرهت و اصولا اين ارکستر رو من با برخی از اين کارها می شناختم...جالبه که اونها هم گوششون به اندازه شما قدرت نداره خواهش می کنم یه جورایی خودتون رو به این عزیزان برسونین و اونها رو از جهالت در بیارین....و کلاهی که سرشون رفته رو در بیارین...
در ضمن بحث سر اجرای ضعیف یا قوی این ارکستر نبود. من مثل شما نمی شناسم این ارکستر رو اما کارهایی که در youtube دیدم با نظر شما موافق نیست.اجرای الگار رو ببینین...
دلبند شما ...سعید
۲۰:۱۰ ۱۳۸۷/۱۰/۱۶ راستی رهبری کم نظیر ارسلان کامکار در قطعه برادرش و خودش هیچگاه فراموش نخواهد شد. و هم رتل و هم تمام کلاغ پران شهرستان و حومه را به شدت جذب خویش کرد. آقای کامکار ویلنیست حرفه ای است در مورد رهبری اش بگذارید رتل و همان ها سخن بگویند....دلبندت ...سعید
۱۶:۱۱ ۱۳۸۷/۱۰/۱۷ آقا اینجا بمب ترکیده ....
من تقریبا همه این نظرات و البته متن اصلی را خوندم(که البته اصل و فرعش جاشون عوض شده!)
و تصمیم گرفتم اگه یقه منو نمیگیرین نظر خودم را اینجا بنویسم...بسم الله...
راستش من هر دو شب کنسرت را رفتم آخه من کشته نینوام!
ولی بسیار متعجب شدم که چرا بر خلاف تبلیغات انجام شده یه جورایی انگار این اکراینی ها حال نوازندگی نداشتن تازه اگه حالش بود دیگه اکثرشون لب گور بودن
خلاصه حالم گرفته شد..
[...]
فکر کنم همین قدر افشاگری کافی باشه
(اطمینان دارم که چند تا فحش میشنوم
ولی من به راستگو یی خودم اطمینان دارم
و لطفا فحش هاتون جوری نباشه که جواب بخواد چون من فقط یه بار حرف میزنم
حالا نگین منتظر جوابه ها
یا می خواد تحریک کنه
نه آقا اصلا غلط کردم
راستی از من غلط املایی نگیرین
من دیکتم همیشه کم میگرفتم)
۲۲:۳۸ ۱۳۸۷/۱۰/۱۷ باشه منو تو یه سه نقطه خلاصه کردی و رفتی
۱۲:۵۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۸ صئید جان! عنگار به نزرت أین ارکصطر خیلی صطهش بالاصط. چون عاحنگ‌حا و صمفنی‌حای چند تبیب احل موصیغی را عجرا کرده‌عند. وری اینطرصطینگ. حوضه حنری حم عامذ میان باغالی‌حا. پصرم مایصتر نمی‌دانی یانی چح؟ خب فرسط داری ببینی. بندحه صراپا تغسیر عض رحبری ارصلان صخنی بح میان نیاوردم ارز کردم عیشان حم نزری ابراض نموده‌اند.
پاصخ یک صوال را حم بدح بح جای جدل:
عایا این ارکصطر در طحران برنامه‌ي غابل غبولی اجرا کرد؟ حمین.
۱۸:۴۷ ۱۳۸۷/۱۰/۱۸ از دلبند بماند ، سعید، به بماند...اعتراف می کنم که خیلی حال کردم از این که این جوری نوشتی کلی هم خندیدم...دمت گرم....
همین جوری بنویسی هم فال هم فال:)))
۱۹:۳۰ ۱۳۸۹/۰۵/۰۴ بيايد دنبال ريشه ها بگرديم.
يکم دوستي در اين گرد باد موسيقي بدک نيست.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.