

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانهی «نیمهی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم. 
انتشار سومین کتابِ محمدحسن شهسواری، دوستِ نزدیک و فرهیختهام، خوشترین خبری ست که این روزها شنیدهام. کتاب تازهاش «تقدیم به چند داستان کوتاه»، مجموعهای ست از دو داستان بلند و دو داستان کوتاه. البته فقط یکی از آنها که همان داستان کوتاه «تقدیم به چند داستان کوتاه» باشد، تاریخ تقریباً نزدیکِ ۱۳۸۴ را در پای خود دارد و سه داستان دیگر مربوط است به سالهای ۷۶، ۷۹ و ۸۰. این مجموعه یک ویژگی برجسته دارد و آن، تفاوتِ ساختاری، زبانی و حتا موضوعی آنهاست. خوانندگان قطعاً از این وضع لذت خواهند برد، ولی حدس میزنم منتقدان کمی به دردسر بیفتند، چون مجبورند با هر یک از این چهار داستان، جداگانه روبهرو شوند. به شهسواری گفتم که کتابِ تازهات جوری ست که احتمالاً هر کسی از ظن خود یار آن میشود یا برعکس، یعنی دشمن!
علیاکبر کرمانینژاد، نویسندهي کرمانی و کرماننشین، این بخت را یافته تا مجموعهی «واین دوباره خندید» او بهتازگی تجدید چاپ شود تا شاید این بار، اثرش بیشتر دیده شود. نویسندگانی که در پایتخت زندگی نمیکنند و آثارشان را هم در زادگاه خود منتشر میکنند، معمولاً خیلی باید جانسخت باشند تا توجه دیگران به آثار خود بکشانند. این کتابِ ۱۱۲ صفحهای، مجموعهای از ۱۰ داستان کوتاه است که من شخصاً از خواندنِ دستِکم دو سه تای آنها لذت بسیار بردم. کرمانینژاد کتاب را به پدر و مادرش تقدیم کرده که به تعبیر خودش "همهی عمر آب در هاون کوبیدند"، ولی ردپای نظرگاه خاص نویسنده و تعریف او از جهان، زندگی و اقلیم در داستانهایش نشان میدهد که همان آب و هاون و داستان تلخاش، زیرساخت فکری نویسنده را بنا نهاده و باعث شده داستانهایش بیش از آن که گرفتار فرم و فن باشند، باری از حس را به مقصدِ فکر برسانند. و خب، این ویژگی برای شمار زیادی از خوانندگان ادبیات، هم ارزشمند است و هم گیراتر.
یودیت هرمان را، نویسندهی آلمانی را نمیشناختم تا وقتی که ترجمهی «محمود حسینیزاد» از داستانهای او برای ویرایش به دستم رسید. هنگام خواندن داستانها، ابتدا کمی گیج میشدم، بعد، دوباره برمیگشتم و از نو میخواندم و آرامآرام غرق لذت میشدم از کشف دنیای جدیدی از روایت و زبان، و خصوصاً لحن که تا پیش از آن کمتر نمونهای شبیهِ آنها را دیده بودم. در پایان کار، وقتی یادداشت مترجم را خواندم، تازه فهمیدم داستان از چه قرار است؛ این که ادبیات جدیدی در آلمان پا گرفته که با شناختی که ما از ادبیات نویسندگانی چون هسه، مان، کافکا، ریلکه، برشت و حتا گراس داریم، بسیار متفاوت است. مترجم نوشته بود در آلمان سالانه هشتاد هزار عنوان تازه متشر میشود که حدود هشت هزارتای آن در حوزهی ادبیات است و نسل جدید نویسندگان آلمانی در ایران تقریباً نسلی غریبه است. «یودیت هرمان» ۳۷ ساله یکی از همین نسل است که در خودِ آلمان از آثار او به عنوان صدایی تازه در ادبیات یاد میشود.