

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانهی «نیمهی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم. 
۱) وقتی قرار باشد در این مملکت هیچ چیز و هیچ کس سر جایش نباشد، میشود این که یک نویسنده یا مترجم باید یکی دو سال بدود و تحقیر شود تا اگر خوشبخت باشد، با کلی سانسور، به کتاباش مجوز چاپ بدهند و ناشری که وزارت ارشاد دیگر بنای حمایتِ یارانهای از او ندارد، کتاب را در یکهزار و یکصد یا نهایتاً دو هزار و دویست نسخه منتشر کند؛ و آن وقت وزارت ارشاد خودش بشود ناشر و، یکصد رمان و مجموعهداستانِ سفارشگرفته و سفارششده را با هدفِ «منسجم کردن آثار»، با شمارگان دوازده هزار نسخه منتشر کند. کتابهایی که قرار است از تابوتِ کتابخانههای عمومی سر درآورند یا انبار روابط عمومیهای نهادهای دولتی و کانونهای فرهنگی مراکز نیمهدولتی را پر کنند تا به مناسبتهای گوناگون، کارتن کارتن هدیه داده شوند تا ادبیاتِ خون مردم پایین نیاید.
اصل این طرح آنقدر نادرست و حیرتآور است که دیگر جایی نمیماند برای پرداختن به چند و چونِ اجرای آن و هزینهی گزافاش، و شایستگیِ مجری طرح که نوید چاپ دوازده جلد از این آثار را تا هفتهی کتاب نیز داده است. نمیدانم اتحادیهی ناشران، به ویژه رئیس ارجمندِ آن آقای کیائیان قرار است در برابر این ماجرا چه واکنشی نشان دهد، و آیا اصلاً از ناشران صدایی درخواهد آمد؟
و دیگر این که، وقتی میشود این قدر بی سر و سامان، فرهنگِ یک کشور را مدیریت و اداره کرد، خب چرا فقط ادبیات داستانی؟ در رشتههای دیگر مثل علوم اجتماعی، تاریخ، فلسفه و... نیز خودِ ارشاد آستین بالا بزند و برای «منسجم کردن آثار» این شاخهها نیز خودش بشود ناشر. میماند فقط ترجمه. که آن هم با خلاقیت و اقتداری که مدیران فرهنگیمان دارند، بعید میدانم نشدنی باشد. کافی ست یک نگاه از پنجره به خیابان بیندازند؛ یقیناً آدمهای زیادی هستند که بیکار پرسه میزنند و نوشتن طرح چنین چیزی کار آسانی ست برایشان! [اصل خبر]
۲) ده روز پیش رضا امیرخانی گفت که جایزهی کتاب دفاع مقدس از جایزهی کتاب وزارت ارشاد پیشی گرفته. البته او نگفت که از چه چیز این جایزه پیشی گرفته. مانده بودم متفکر و حیران تا دیروز که گزارش جامجم در بارهی این جایزه را خواندم. خلاصهاش را من مینویسم، مفصلاش را خودتان در جامجم بخوانید.
:: دو روز دیگر، جوایز اهدا خواهد شد، اما یکی از نامزدها یعنی کتاب «یوسف» از امیرحسین فردی، مجموعهای از آثار ارسالی به نخستين جايزهی داستان کوتاه دفاع مقدس است که به کوشش اميرحسين فردی دبير اين جايزه منتشر شده و اصلاً تألیفی نیست و حضورش در میان نامزدها صدای اعتراض سرداور را هم درآورده!
:: نامزد دیگر، کتاب «عقرب روی پلههای...» حسین مرتضاییان آبکنار است که ابراهیم حسنبیگی، سرداور بخش داستان، رسماً مخالفتِ شدید خود را با نامزدی این کتاب، به دلیل مضمون آن بیان کرده.
:: نام داوود غفارزادگان و مهدی ميرکيانی هم در لیست داوران اعلام شده، ولی هر دو اعلام کردهاند که اصلاً داوری این جایزه را نپذیرفته بودند. غفارزادگان حتا گفته: "اينگونه عملکردها اين ذهنيت را به وجود میآورد که میخواهند از نام و اعتبار نويسندگان خرج کنند."
:: و اما مصطفی مستور هم که کتاباش «دويدن در ميدان تاريکِ مين» نامزدِ بخش هنر بوده، صادقانه اعلام کرده که کتاباش مطلقاً هیچ ربطی به جنگ ندارد و خواسته آن را از لیست نامزدها کنار بگذارند.
:: این گزارش را حتماً بخوانید، چون جزییاتِ جالبِ دیگری هم دارد، مثل این جملهی ابراهیم حسنبیگی، سرداور جایزه که گفته: "متاسفانه برخی دوستان دارای تفکری روشنفکرمآبانه هستند که باعث میشود نهادهای دولتی را به بلندگوی جريان مخالف تبديل کنند."
فکر کنم حالا بشود منظور رضا امیرخانی را از پیشی گرفتنِ این جایزه از جایزهی کتاب سال ارشاد فهمید، نه؟ [اصل گزارش]
۳) آخریاش خدایناکرده فضولی نیست، فقط یک خبر سادهی مهم است که وزیر ارشاد چند روز پیش اعلام کرد: اعتبارات قرآنی در سال ۱۳۸۴ حدود ۶۷۰ ميليون تومان بود كه سال گذشته به پنج ميليارد تومان رسید و امسال به هشت ميليارد تومان خواهد رسيد. [این هم اصل خبر]
بازتاب ۱
سلام آقای شکراللهی عزیز
نویسندهی مقالهای که دیروز در جام جم چاپ شده بود، اشارهای به گفتگوی من با آقای آبکنار کرده بود که چیزی دیگری جز سوء برداشت نمیتوان گفت. با توجه به پوشش شایستهی شما به موضوع، جوابیهی آن را برایتان میفرستم تا با انعکاس در خوابگرد، در معرض دید عموم قرار بگیرد. با تشکر
سامان رستمی
در مطلبی که دیروز در سایت روزنامهی جام جم خواندم، نویسنده با اشاره به مصاحبهی من و همکارم با آقای حسین مرتضائیان آبکنار، گله کرده از کاندید شدن رمان عقرب... ایشان به خاطر دربرداشتن محتوای ضد جنگ، آن هم به عنوان کاندید جایزه کتاب سال دفاع مقدس. و ادعا کرده بحثهایی وجود دارد درمورد چگونگی دریافت مجوز برای اثر و همینطور در ادامه مدعی شده که خود نویسنده در گفتگویی (که همان گفتگوی ما باشد) به همان دلیل دربرداشتن محتوای ضد جنگ، ابراز تعجب کرده از دریافت مجوز برای کتابش.
در خصوص مطلب فوق خیلی حرفها دارم، مثلاً در این باره که مضمون ضد جنگ داشتن که جز بدیهیات انسانیت است و فکر نمیکنم متولیان جایزهی کتاب سال دفاع مقدس هم هدفشان تبلیغ خشونت و جنگ طلبی باشد و اصلاً کدام انسانی را سراغ دارید که طرفدار جنگ و خونریزی باشد؟ یا این که اسم منبع (دیباچه) چه شد؟ ولی از آنجایی که نویسندهی مقاله یاد شده، از گفتگوی آقای آبکنار دچار سوء برداشت شدهاست، لازم میدانم تنها، توضیح مختصری دربارهی سخنان آقای آبکنار بدهم.
با خواندن گفتگو به خوبی متوجه میشوید که اشارهی آقای آبکنار به هیچ وجه به مضمون ضد جنگ رمان مربوط نمیشود، بلکه به یکسری داستانهای اروتیک مجموعهی عطر فرانسوی و همینطور صحنههای اروتیک رمان عقرب مربوط است. و اگر رمان عقرب را خوانده باشید متوجه میشوید که منظور فصلی از رمان است که در آن راوی، استخر زنانهای را توصیف میکند که در خواب میبیند. و نویسنده مقاله جام جم با بیرو کشیدن جملهی: "رمان در نمایشگاه پارسال درآمد، شاید به خاطر بلبشوی تغییرات ارشاد بود که به گیر ممیزی نیفتاد."
از یک پاراگراف ده خطی و شاهد آوردن آن به شکل مجرد و مجزا از باقی بند، آنطور که خواسته نتیجه گیری کرده است. در حالی که کافی ست چند سطر بالاتر را از نظر گذراند تا متوجه اصل قضیه شد.
مجموعه قبلی (عطر فرانسوی) داستانهایی داشت که من خودم هم فکر نمیکردم مجوز بگیرند. مثلاً داستان عطر فرانسوی، و کلاً داستانهایی که یا اروتیک هستند یا سیاسی. خوشبختانه عطر فرانسوی در دوره خوبی به بازار آمد.
و همینطور در ادامه:
بعد هم چاپ در خارج از کشور یا اینترنت، این فرایند را خیلی راحت کرده است. من داستان «سینهبند» را گذاشتهام روی وب. چون نمیتوان در مجموعه چاپش کرد و خیلیها هم آن را خواندهاند.
پرواضح است که اشارهی نویسنده به چیست و ابراز تعجب ایشان هم با توجه به وضعیت ممیزی سالهای اخیر کاملاً منطقی به نظر میرسد.
در پایان امیدوارم عزیزان انصاف و توجه بیشتری به خرج دهند.
سامان رستمی
۲۲ آبان ۱۳۸۶
بازتاب ۲
جناب سيد رضا شکراللهی ارجمند
با توجه به اين که جناب آقای سامان رستمی پاسخ گزارشی را که اينجانب برای روزنامهی جام جم تهيه کردهام برای سايت شما فرستادهاند ناگزيرم مزاحم شما شوم.
بنده به عنوان نويسنده گزارش مذکور از دادن مجوز به رمان آقای آبکنار گلايه نکردهام بلکه تنها گفتهام که در چگونگی دريافت مجوز اين اثر بحثهايی است درخصوص خوبی يا بدی نگارش داستان ضد جنگ هم در آن گزارش حرفی نزدهام (اگرچه اين به معنی اين نيست که در اين زمينه حرفی ندارم) بلکه آنچه در آن گزارش به آن پرداخته شده بود اين موضوع بود که کتاب يادشده توسط نهادی که وظيفه حفظ و نشر آثار و ارزشهای دفاع مقدس را دارد کانديدای دريافت جايزه شده بود و البته دوست خوبمان توجه دارند که کتاب برای همین موضوع از مرحلهی نهايی داوری کنار گذاشته شد. در خصوص مصاحبهی آقای آبکنار و اينکه منظور ايشان از صحبتهايشان چه بوده است بهتر است خودشان ابراز نظر کنند ولی هرکس رمان ايشان را خوانده باشد علاوه بر صحنهای که آقای رستمی ذکر کردهاند موارد ديگری نيز وجود دارد که در شرايط عادی يقيناْ به مشکل مميزی بر میخورد .
در پايان از جملهی ارشادی و حکيمانهی ايشان در اندرز به رعايت انصاف و توجه ممنونام ـ کاش همهی ما چنين باشيم.
آرش شفاعی
۳۰ آبان ۱۳۸۶