بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

دو سال پیش، ابتدا وحشت‌زده شدیم. بعد وحشت‌مان تبدیل شد به اضطراب و ترس و امید. بعد ناامید شدیم و عصبانی. بعد، هم به ترس عادت کردیم، هم به عصبانیت؛ یعنی بی‌خیال شدیم. و حالا مدتی‌ست که همگی فقط می‌خندیم، بی آن که حتا انتظار بکشیم! دست‌کم در عرصه‌ی فرهنگ و هنر کردند هر چه خواستند، و شد هر چه انتظارش می‌رفت، و اهل فرهنگ و هنر و ادبیات خسته شدند و وامانده از بی‌حاصلی واکنش‌ها و لب‌گزیدن‌ها و شگفت‌زده‌شدن‌ها و اعتراض کردن‌ها و نامه‌نوشتن‌ها و صبوری کردن‌ها و دندان‌قروچه‌رفتن‌ها و...

عکس از ناصر خالدیانحالا دیگر بی‌هیچ انتظاری حتا، فقط می‌خندیم، به فهرست کتاب‌هایی که ارشاد خریده، به لحن نامه‌ها و مصاحبه‌های مدیران فرهنگی نوآمده، به طرح‌های ساماندهی لباس و مد و مو و وبلاگ و مسافربر شخصی، به فیلم‌هایی که ساخته نمی‌شوند، به کتاب‌هایی که چاپ نمی‌شوند، به نویسنده‌هایی که نمی‌دانند برای چه می‌نویسند، به روزنامه‌هایی که برای تک تک تحریریه‌شان هم باید اجازه بگیرند، به نشست‌های فرهنگی و ادبی و هنری‌ای که از فردا نمی‌دانند درباره‌ی چه اثر تازه‌ای بحث کنند، به فیلم‌هایی که اکران نمی‌شوند، به کنسرت‌هایی که برپا نمی‌شوند، و حتا به گرمای نفس‌گیر مزخرفی که نمی‌دانم امسال چرا این‌قدر گندتر از سال‌های گذشته به روح و تن‌مان شلاق می‌زند!

آن چه می‌خوانید، نه «داستان» است، و نه نویسنده‌اش عزیز نسین ترکیه‌ای. آن چه می‌خوانید، به قول رضا قاسمی، یک ماده‌ی خام ادبی‌ست از بی‌شمار ماده‌های خام ادبی که این روزها سوژه‌های‌شان پیش چشم‌مان تلف می‌شوند. آن چه می‌خوانید، دیروز در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها، به عنوان گزارشی جدی از پی‌گیری یک پرونده‌ی کلاهبرداری منتشر شده بود:

ماده‌ی خام
مدتی پیش مأموران حفاظت از میراث فرهنگی تهران از ماجرای کلاهبرداری‌های یک باند حرفه‌ای با استفاده از سکه‌ها و عتیقه‌های قلابی با خبر شدند. در جریان عملیات پلیسی ۲ عضو باند دستگیر شدند. پس از اعترافات متهمان، آن‌ها  روانه زندان شده و بازپرس پرونده از پلیس خواست برای دستگیری دیگر اعضای باند، همراه متهمان عازم شمال کشور شوند. اما مدتی بعد نامه‌ای در اختیار بازپرس پرونده قرار گرفت که حکایت از توقف عملیات داشت. در این نامه آمده بود که به خاطر سهمیه‌بندی بنزین و نداشتن سوخت کافی، پلیس قادر نیست عملیات دستگیری متهمان را ادامه دهد، مگر آن که شاکی پرونده، تهیه‌ی سوخت را بر عهده بگیرد. اما شاکی، یعنی سازمان میراث فرهنگی، پیش‌تر  اعلام کرده بود که می‌تواند هتل و خودروی مورد نیاز را در اختیار پلیس قرار دهد، اما به علت نداشتن کارت سوخت از تهیه‌ی بنزین عاجز است. پس از آن پلیس درخواست کرد که متهمان را با اتوبوس به روستای شمالی کشور انتقال دهد، اما این پیشنهاد نیز به دلیل وجود احتمال فرار متهمان و مشکلات امنیتی رد شد. اکنون بیش از 10 روز از اعترافات 2 عضو باند می‌گذرد و آن‌ها هنوز در اداره‌ی آگاهی به سر می‌برند.
[متن کامل گزارش در همشهری] و بخوانید این‌ها را: [خر گران شد!] و [دولت کنونی به روایت شاعران کهن!]

نظرات خوانندگان
۰۴:۰۹ ۱۳۸۶/۰۴/۲۸ ساعت ۴ صبح متوجه شدم پينگ کردی! آقا شما خواب نداری؟!!
حق با تو است. لامصب تپه فتح نکرده باقی نگذاشته اند! باورش سخت است که سطح شعور انسانی اينقدر افت کرده باشد. يه سر به ما بزن!
۰۹:۴۲ ۱۳۸۶/۰۴/۲۸ جملات در متون کلاسیک -به طور عام- و شعر فارسی -به طور خاص-، گزاره هایی نیستند که در زبان بیان شده اند، بخشی از خود زبان هستند. یکی شعر بالا را می گوید و دیگری این را:
"
وقتی افتاد فتنه ای در شام
هر کس از گوشه ای فنا رفتند
پسران وزیر دانشمند
به گدایی به روستا رفتند...
۱۶:۵۷ ۱۳۸۶/۰۴/۲۸ سلام.
1- جالب بود، همین. دیگه چی می‌شه گفت؟
2- عکس هم خیلی جالب بود. با اجازه شما این عکس را گذاشتم تو وبلاگم البته به همراه لینک سایت شما. اگر راضی نبودین بگین که بر‌دارم.
3- ممنون به خاطر سه قانون ساده نو‌شتن. من امروز نیم فاصله را یاد گرفتم. خدا خیرتون بده، یک در دنیا و صد در آخرت (اگه به نقد و نسیه حساس بودین جای یک و صد را عوض کنین، اشکال نداره!)
۲۱:۱۰ ۱۳۸۶/۰۴/۲۸ درود!
آقا بعد از يه مدت حرف نزدن ترجيحي بر زرنزدن خوب بود و بهتره بگم واقعا خوب بود!
ضمنا سايت اقاي رضا قاسمي فيلتر بود!
زودتر بنويسيد چون من بيكار نيستم كه (باور كنيد) هر يك يا دو ساعت يكبار به سايت شما بيام و دست خالي برگردم!!!!!
ياحق.
۲۳:۳۹ ۱۳۸۶/۰۴/۲۸ آقای شکراللهی کمی صبر داشته باشید تازه شروع این داستان است. امیدوارم چیزی به نام اینترنت باقی بماند تا باز هم مطالبتان را در مورد این داستان بخوانیم!
۰۳:۰۱ ۱۳۸۶/۰۴/۲۹ والا روز سه شنبه هم که خبر یک قتل به خاطر سوخت در همین روزنامه چاپ شد. به نظر من این داستان‌ها بیشتر شبیه به یک کمدی سیاه هست تا هر چیز دیگر...
۰۹:۳۸ ۱۳۸۶/۰۴/۲۹ طرح هوشمندانه‌ی کارت سوخت!
-----------
اينو حتما ببين:
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=mamazy.persianblog.com&postid=7155899
۲۱:۲۶ ۱۳۸۶/۰۴/۲۹ آقا این‌ها رو بی‌خیال. من در کف عشوه‌ی پنهان عکس روتوش شده‌ی احمدی نژادم. لبش این جوری که در عکس افتاده سخت دل مرا برده. آدم یاد عشوه‌های رقاصه‌های سبک ایرانی اصیل می‌افتد که هنگام بالا دادن دامن، با غمیش لب‌شان را می‌گزند. الکی نبوده که آقا را به نگار تشبیه کردند.
۲۱:۳۵ ۱۳۸۶/۰۴/۲۹ غمیش تصحیح می‌شود. قمیش صحیح است. مهم لب و دهن است.
۱۴:۲۰ ۱۳۸۶/۰۴/۳۰ وبلاگ رسمی طرفداران سیاوش قمیشی به شما پیشنهاد تبادل لینک می نماید در صورت تمایل به ما اطلاع دهید ، با سپاس.
۱۴:۳۷ ۱۳۸۶/۰۴/۳۰ سلام
به کافه ی ما دعوتيد.
در دومين شماره نشريه اينترنتي كافه داستان بخوانيد
چيزي شبيه سرمقاله
آموزش نويسندگي در ده دقيقه (100% تضميني
نويسندگان جهان/جوزف اديسون
انتظار/شعر/ريچارد براتيگان
شركا/داستان كوتاه/ريچارد براتيگان
دوازه قدم تا درخت توت/داستان کوتاه
شايد تو او باشي/ داستان كوتاه
نوشابه,سيب زميني,سالاد؟/داستان کوتاه
هواپيما/داستان کوتاه
۲۳:۲۴ ۱۳۸۶/۰۴/۳۰ سلام آقا رضا!
یه راه حل خوب دارم که اسم‌شو می‌ذارم الگوی منفی. یه روشیه برای امیدواری به زندگی تو شرایط رو به وخامت روزافزون: زیمبابوه الان به خاطر سیاست‌های احمقانه‌ی سیاسیونش تورم دویست درصدی داره و چون قیمت اجناس رو دولت تثبیت کرده فروشگاه ها همه‌ی جنساشونو جمع کردن. اگه هدفمون رو بذاریم رسیدن به اون وضع خیلی هم غیر محتمل نیست - می‌تونیم از وضع فعلی راضی باشیم تا اون موقع. خوب بالاخره فرق نفت داشتن و نداشتن هم باید معلوم بشه دیگه!
۰۱:۴۰ ۱۳۸۶/۰۴/۳۱ سلام سيد
منم يه خبر خوندم كه به علت سهميه بندي بنزين گشت هاي نيروي انتظامي در مناطق مرزي متوقف شده!!! متعجب شدم و نيز متاسف. اما دقيقا منظورتون را از اين داستان! نفهميدم. شما يعني الآن نگران ميراث فرهنگي هستيد؟! يااينكه نگران دستگيري بقيه اعضاء باند هستيد؟ يا اينكه نگران سرانجام دو تبهكار دستگير شده در زندان ايد؟ و يا نه ! اصلا بحث سر سهميه بندي بنزينه؟!!!
مطلب دوم اينكه فرموده ايد {روزهای عجیبی بود با سرانجامی به بهت‌انگیزی و تلخی عکس} در عجيب بودن اون روزها حرفي نيست اما سرانجامش شايد براي خيلي ها كه به زعم خودشون يه حسابهايي رو اون قضيه باز كرده بودند بهت انگيز بود اما باور كنيد از نظر ما سرانجامي غير از اين براي اون برنامه قابل تصور نبود !
۰۷:۱۸ ۱۳۸۶/۰۴/۳۱ ما مردم ثابت کرده ایم به همه چیز عادت می کنیم. هر اتفاقی بیافته ابتدا هیجان زده می شیم. بعد کمی در حواشی اون بحث می کنیم و بعد اون اتفاق طوری تو زندگی ما نقش پیدا می کنه که انگار از ازل و جود داشته.
اگر یکی از فامیلت یا دوستان شفیقت تاکسی دوگانه سوز دارد به او بیش از پیش محبت کن. این رشته سر دراز دارد.
روزی به عنوان خاطرات شیرین تعریف می کنیم که عصر پنج شنبه می انداختیم تو جاده چالوسُ خستگی یه هفته کار رو از تن در می کردیم . سکنه ان مناطق هم يه نونی ميخوردن و برای کار راهی تهران نمی شدند.
و حالا جوونامون - دختر و پسر- از پانزده شانزده سالگی تدارک رفتن می بينن
۱۹:۳۳ ۱۳۸۶/۰۴/۳۱ درود!
آقاي شكراللهي ببخشيد! چرا لينك مربوط به وبلاگ «قيف» رو توي سايتتون قرار دادين! اگه مي گين قضيه چيه اين لينك رو بخونين!
http://ghiff.blogfa.com/post-4.aspx
۲۱:۴۵ ۱۳۸۶/۰۴/۳۱ دلم ميخواهد فک هر کس را که ميخندد خرد کنم
لعنت به ما
چه ميشود کرد اين درد مشترک است حالا شما فرياد کن فردا ما
صدامون هم به هيچ جا نرسه
۲۳:۵۱ ۱۳۸۶/۰۵/۰۳ لطفا از وبلاگ خبری حقوق بشر دیدن فرمایید و نظر خود را درباره تبادل لینک بفرمایید
با سپاس
http://0000.ir
http://humanrights.blogfa.com
۰۱:۳۰ ۱۳۸۶/۰۵/۰۵ ببخشید شما می دونید چی بلایی دوباره سر این قفسه امده :
http://www.farsiebook.com/
مرسی
در ضمن مطلب برنامه شبکه پنج و این ماده ی خام خیلی باحال بود!

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.