بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

محسن نامجو ـ اردیبهشت ۸۶ ـ تهران ( برای دیدن عکس بزرگ و کامل، کلیک کنید)نسبت ذهن و زندگی من با ادبیات، موسیقی و سینما این گونه است: ادبیات مرا به جلو می‌راند، موسیقی مرا سرپا نگه می‌دارد و، با سینما استراحت می‌کنم. موسیقی متفاوتِ محسن نامجو برای من، حدِ فاصل میان ادبیات و موسیقی‌ست؛ و شاید همین باشد دلیل این که در کنار گوش‌کردن‌های همیشگیِ انواع سنتی و کلاسیک و مدرن، برای گوش کردن به برخی آثار نامجو، فرصت و موقعیتِ جداگانه‌ای را فراهم می‌کنم؛ در حالی که خود نامجو، آن چه را تا کنون ساخته و اجرا کرده، موسیقی ایده‌آل خودش نمی‌داند و منتظر فرصتی‌ست تا از این وضعیت وابسته به دو عنصر بازار و سانسور خلاص شود تا به موسیقی‌ای که واقعاً دوست دارد، بپردازد.

نامجو را نخستین‌بار در سال ۷۵ بود به گمانم که دیدم. کنسرتی پژوهشی داشت در تالار فارابی دانشگاه هنر، و قرار بود متن بیانیه‌ی مفصل این کنسرت را من بخوانم، که در آخرین لحظه‌ها، حاج‌آقایی آمد از نمایندگی یک نهادی و گفت: مجوز این کنسرت فقط برای اجراست؛ بزنید و بروید، بیانیه، بی‌بیانیه! در طول اجرای کنسرت هم اتاق فرمان نور و صدا آن‌قدر نابلدی کرد و آزار داد که کنسرت زهرمار همه‌مان شد و، نشد حتا که گپِ مفصل‌تری بزنیم و دستِ‌کم درد دل بیش‌تری. چوب سانسور، از همان یازده سال پیش، بر گرده‌ی نامجو فرود آمد و، من دیگر او را نیافتم تا پارسال و اکنون که پسر دوساله‌ام با زبان بی‌زبانی‌اش، گاهی کنارم می‌آید و می‌گوید: تولنجو بدا (ترنج را بگذار) و، بعد هم صدایش را کلفت می‌کند و می‌خراشد و نیم‌زبانی داد می‌زند: به دس ناااااااایـی!

گفت‌وگویی را که می‌خوانید، گفت‌وگویی‌ست تحلیلی و تخصصی درباره‌ی شیوه‌ی موسیقی محسن نامجو که شاید خوشایندِ کسانی نباشد که نسبت به موسیقی سنتی، و خصوصاً استادان معاصر این موسیقی هم‌چون شجریان، تعلق خاطری متعصبانه دارند. زحمتِ این گفت‌وگو را مهدی شهسواری کشیده و، در مقدمه‌ی گفت‌وگویش چنین نوشته:  محسن نامجو متولد ۱۳۵۴ تربت جام است و بزرگ‌شده‌ی مشهد. در نوجوانی موسیقی را شروع کرد و در همان سال‌ها پدرش را از دست داد. راهنمایی را در مدرسه‌ی تیز‌هوشان درس خواند. در ۱۷ ـ ۱۸ سالگی برای تحصیل در رشته‌ی تئاتر به دانشگاه تهران رفت، اما با قبول شدن در رشته‌ی موسیقی، تئاتر را رها کرد. پس از پنج ترم پاس کردن و نکردن واحدهای درسی منجمد دانشگاه تهران، موسیقی را هم نیمه‌کاره رها کرد. در خلوت خودش آن قدر با ساز‌هایش شوخی کرد تا روزگار به او خندید و به جشنواره‌ی روتردام هلند دعوت شد. از آن‌جا بود که دنیا برای او و ما ترکید.

مهدی شهسواری: از کجا شروع کردید؟
محسن نامجو
: از آواز ایرانی، آموزش ردیف ایرانی. تا یک سال اول ردیف کریمی و بعد ردیف میرزا عبدالله دوامی که در نزد آوازخوانان، ردیف معتبرتری‌ست. و هم‌زمان با آن سلفژ و نت‌خوانی. دقیقاً ۱۸ سال پیش.

سفر هلند چطور پیش آمد؟
جشنواره‌ی روتردام، نماینده‌ای داشت به نام آقای «کیس برینه» که ایشان با ایران آشناست؛ مخصوصاً با فیلم‌سازان، و خودش هم فیلم‌ساز است و مشربش هم خیلی نزدیک به ایرانی‌هاست و به نوعی اصلاً ایرانی‌ست. ایشان به واسطه‌ی آشنایی با یکی از دوستان فیلم‌ساز من، به نام آقای مسعود بخشی که سیمرغ بلورین مستند فجر را امسال برد، cd یکی از کارهای من را شنیده بود. همچنین یک فیلم مستند که آقای سامان سالور دو سال پیش از فعالیت‌های ما ساخته بود، دیده بود و در جلسه‌ای هم‌دیگر را دیدیم. آن‌جا موقعیت ساز زدن پیش آمد و ایشان همان‌جا اعلام کردند که جدای دعوت از فیلم‌سازان و دیگران، خود شما را دعوت می‌کنم به هلند.

۶ روز در هلند بودیم و هم‌سفر بنده آقای «رضا عابدینی» بود. ایشان هم سخنرانی کرد درباره‌ی گرافیک ایران. بخشی که ما در آن شرکت کردیم، بخشی بود به نام «نقطه‌ی داغ» که هر سال به هنر یکی از پایتخت‌های جوان دنیا می‌پردازد. امسال به هنر بخارست و تهران پرداخته بود. در بخش هنر تهران در چهار شب، چهار اجرای موسیقی بود غیر از اکران فیلم و سخنرانی آقای عابدینی. آن جا فهمیدم که آن سه گروه دیگر ایرانی، ساکن ایران نبودند.

درباره‌ی خود موسیقی حرف بزنیم. موسیقی‌ای که هم ایرانی ست هم به‌روز. اما برایم سوال است آیا مخاطب عام هم آن را قبول می‌کند. این کار را برای تک تکِ دوستانم با سلایق متفاوت پخش کردم و هیچ کدام بی تفاوت از کنار آن نگذشتند. حتا کسی که خوشش نیامد هم درباره‌اش فکر کرد. و در یک کلمه اگر خلاصه کنم، متفاوت بود. درباره‌ی علل این تفاوت و ویژگی‌های این موسیقی بگویید. آیا سنتی ست، راک یا جاز است یا تلفیقی ست؟

بخشی از این بحث از عهده‌ی من خارج است، حتا اگر اطلاعاتی هم در این باره داشته باشم، نمی‌توانم بگویم. معقول نیست. معمول نیست کسی که تولیدکننده‌ی کار هنری‌ست، درباره‌ی سبک و سیاق کارش توضیح بدهد. چون توضیح سبک و سیاق، کار منتقد است، کار شماست، کار کسی ست که شناخت دارد روی انواع موسیقی و بر آن اساس اسم تعیین می‌کند یا سبک تعیین می‌کند. من خیلی با این مسئله سر و کار داشتم، چه دوستان نزدیک چه دور، چه مخاطبان حرفه‌ای، چه عام؛ آن‌ها همه از یک سبک جدید حرف زدند، از این که این یک کار جدید است. حتا بعضی‌ها لطف بیش‌تر داشتند و از این هم فراتر رفتند و گفتند این یک ژانر جدید است و یک نگاه جدید به موسیقی است.

ولی واکنش من به همه‌ی این‌ها فقط شنیدن بوده و به شکلی ابراز تواضع به خاطر این که وقتی من این آثار را تولید می‌کردم، چه هفت هشت سال پیش که تم‌ها در ذهن من می‌گشت، تا همین دو سه سال پیش که در استودیو ضبط می‌کردیم، هیچ موقع چنین مباحثی حتا برای لحظه‌ای در ذهن من نمی‌آمد. من فقط به این فکر می‌کردم آن حس را تا داغ است بچسبانم به تنور. یعنی «جبر جغرافیایی» یا «ای کاش داوری» از فاصله‌ای که تم‌اش در ذهنم ساخته شد تا در استودیو ضبط شد، زمان خیلی کمی صرف شد. من فقط می‌توانم از شنیده‌هایم نقل کنم.

به طور کلی این را جزء آن دسته از موسیقی‌هایی دسته‌بندی کرده‌اند که قبلاَ به آن می‌گفتند «نیو ایج» یا «فیوژن» یا به شکلی موسیقی «آلتر ناتیو» یا «تلفیقی» و چون قسمت غالب ارکستر، سازهای موسیقی راک هستند به آن می‌گفتند «راک آلترناتیو» یا «راک تلفیقی» و اسمی که جدیداً طی یکی دو سال اخیر به عنوان واژه‌ی معتبرتری اطلاق می‌شود به این نوع موسیقی «ورد موزیک» یا موسیقی ملل است. اولین برخورد من با مخاطبِ غیر ایرانی در همان سفر هلند پیش آمد. و جالب بود که واکنش‌شان با ایرانی‌ها هیچ فرقی نداشت. یعنی آن ذوق‌زدگی که در مخاطب  فارسی‌زبان شکل می‌گرفت، در آن‌ها هم شکل گرفت. همین آقای کیس برینه گفته بود که ما زبانش را متوجه نمی‌شویم، اما کاملا می‌فهمیم با زبان فارسی شیطنت کرده و یک کار دیگری کرده. حالا این بخش ادبیاتش است. با بخش موسیقی‌اش بیش‌تر می‌توانند ارتباط برقرار کنند. چون دنیای نت است و مخاطب ایرانی و غیر ایرانی برایش فرقی نمی‌کند. اگر اتفاق موسیقایی افتاده باشد، اگر اتفاق تلفیقی افتاده باشد در تلفیق دو گام، انتظار می‌رفت آن‌ها به راحتی متوجه شده باشند که خوشبختانه شدند.

خودم دوست ندارم اسمش را بگذارم موسیقی تلفیقی. می‌دانید چرا؟ چون که «تلفیقی» یک جوری اپیدمی شده. یعنی هر کس که به شکلی موسیقی‌اش در یکی از این سبک‌های متعارف موسیقی مثل «پاپ» و «راک» و «سنتی» قرار نگیرد، اسم خودش را می‌گذارد موسیقی تلفیقی. ولی آن موسیقی‌های تلفیقی که ما در این سال‌ها شنیدیم بیش‌تر مبتنی بر تلفیق ابزارها بوده. یعنی استاد علیزاده «دودوک» را گذاشته کنار «سلانه» که ابداع خودش بوده یا «سه تار»، شده موسیقی تلفیقی. یا خیلی قبل‌تر از آن کامبیز روشن روان سه تار را گذاشت کنار ارکستر سمفونیک، آن هم شد موسیقی تلفیقی. چرا؟ فقط برای این که دو ابزار موسیقایی باهم تلفیق شده‌اند. وقتی متوجه این مقوله‌ی تلفیق شدم، آن چیزی که مد نظرم بود، این بود که در کارم تلفیق را جور دیگری ببینم. یعنی اینکه «رپورتوار»‌ها را تلفیق کنیم. یا اصطلاحاً «طرح درس»ها را تلفیق کنیم. «رپورتوار» یا «طرح درس» سه تار چیست؟ ردیف موسیقی سنتی. « رپورتوار » گیتار چیست؟ متد گیتار. حالا بر اساس این که شما چه نوع گیتاری بزنید، متد کلاسیک، متد بلوز و غیره. یا در سبک راک یا بلوز، متد اریک کلاپتون داریم، متد مارک رامفلر و متدهای دیگر. این‌ها با هم تلفیق بشوند. به بهترین شکل «گام»ها با هم تلفیق بشوند.

مثالی می‌زنم که نشان می‌دهد که چه قدر این اتفاق ساده است. یعنی می‌توانست خیلی پیش از این به ذهن موزیسین‌های ما برسد، ولی نمی‌دانم چرا نرسید. همان اتفاقی که ما در طرح درس قطعه‌ی «بیابان» و خیلی قطعات دیگر از آن استفاده کردیم و در هر کدام به شکلی. این است که شما مثلاً نت‌های گام شور را دارید «دو ـ ر کرن ـ می بمل ـ فا ـ سل و...». «دو» را بگیریم درآمد شور «سل» می‌شود دشتی. فقط این وسط یک «ر کرن» را حذف بکنیم، می‌شود «بلوز». از این طرح من استفاده کردم برای به وجود آمدن تمام این قطعات و در هر کدام به یک شکل.

در جواب این که شما مطرح کردید چرا این اتفاق زودتر از این‌ها نیفتاد، من به دو نکته اشاره می‌کنم. اول این که سال‌هاست کسی در این کشور فکر نمی‌کند یا این که خوب فکر نمی‌کند. دوم این مسئله را در رابطه‌ی ادبیات و موسیقی می‌بینم. یعنی وقتی کسی اسم موسیقی‌اش را می‌گذارد اعتراض، نمی‌تواند از زیر بار ادبیات شانه خالی کند. من این رابطه‌ی صحیح، منطقی و هنری را در کار شما و پیش‌تر در کار مرحوم «ابراهیم منصفی» دیدم.

بله، بله. پرستیدنی بود کار منصفی و متأسفانه فوت کرد. حقیقت‌اش را بخواهید، در تمام این سال‌ها هر موقع از من می‌پرسیدند نمونه‌ای مثل کار خودت سراغ داری، جوابم منفی بود. چون واقعاً سراغ نداشتم. تا چند ماه پیش که این موسیقی را شنیدم، دیدم انگار هر چیز که به ذهن من رسیده بود، این بنده‌ی خدا انجام داده بود. ولی روزگار با او یار نبود.

در آن کار هم این ادبیات است که ویژگی به کار می‌دهد. یعنی وقتی «منصفی» با همان لهجه یا گویش بندرعباسی شعرش را می‌خواند، موسیقی‌اش هم به همان سمت می‌رود. این را ما در موسیقی شما هم داریم، این لحن و این صدا، صدایی ست که از موسیقی مقامی خراسان خیلی تاثیر گرفته. فریادی که شما می‌زنید یک فریاد «شجریانی» نیست.

آواز بخش مهمی از کار من است. به خاطر این که تنها زمینه‌ای که در موسیقی کاملاً در آن تلمذ کردم آواز بوده. من دانشگاه موسیقی را نیمه‌کاره رها کردم. البته دروس تخصصی را کامل پاس کردم، اما به طور کلی با فضای آموزشی در ایران ـ چه آکادمیک چه غیر آکادمیک ـ سر عناد داشتم. ولی در آواز، چون استاد خیلی خوبی داشتم به اسم «نصرالله ناصح‌پور» که به عنوان یک ردیف‌دان ارجمند خیلی‌ها می‌شناسندش، برای من موهبت بود در آن سنین نوجوانی که من پیش‌اش رفتم. می‌خواستم این را بگویم که تمام این‌ها ریشه در مقوله‌ای دارد به نام طنز. طنز جزء لاینفک این کارهاست. و این طنز فقط شامل آواز نمی‌شود، شامل قسمت‌های سازی و ادبیات و همه‌ی قسمت‌های دیگر هم می‌شود. رویکرد من به طنز به چند دلیل است. یکی خود استفاده از موسیقی «بلوز» است. «بلوز» تا حدی که من درکش کردم، یک نگاه و یک خنده‌ی رندانه به دنیاست. من وقتی که متوجه این ویژگی «بلوز» شدم، دیدم این هم‌خوانی دارد با وضعیت طنزآمیز ما ایرانی‌ها در دنیا.

همه چی با ما می‌خنده یره!
وقتی که بخواهیم فکر فرهنگی یا فلسفی درباره‌ی خودمان داشته باشیم، هرچه جدی‌تر باشیم، اتفاقاً می‌بینیم طنز بیش‌تر رو می‌شود. زندگی ما پر از تناقضات طنزآمیز است. پس من به عنوان یک موزیسین چاره‌ای در خودم نمی‌بینم جز این که این طنز را به شکلی برسانم. مضاف بر این که من حقیقتاً آزرده خاطر و رنجیده بودم از فضای موسیقی. یکی از دوستان در طرح cd که برای همان سفر هلند آماده کرده بود، نوشته بود که انگار که این آدم گوشه‌ای ایستاده و به تمام کسانی که می‌خواهند از سنت‌ها پاسداری کنند، می‌خندد. کار من خندیدن است. به نظر من خندیدن جدی‌ترین و فلسفی‌ترین کاری است که یک آدم فرهنگی می‌تواند انجام دهد.

این یک رویکرد جهانی ست به هنر، و مختص ما نیست. ردپای این تفکر را در سینما می‌توانید در کارهای تارانتینو و کیتانو دنبال کنید. «خشونت و طنز». در حالی که شما آزرده خاطر هستید، باید بخندید. تنها کاری که می‌توانیم بکنیم نسبت به این تناقض‌ها که باعث خشونت می‌شوند، خندیدن است.

اولین نشانه‌هایش را بعد از جنگ جهانی دیدیم. از «یونسکو» بگیر بیا تا الان.

این یک حالت توازن برقرار کردن است. دو کفه‌ی ترازو داریم که می‌خواهیم در مقابل خشونتی که جاری‌ست در جامعه، طنز را در کفه‌ی دیگر قرار بدهیم. و این خود می‌شود نیروی محرکه در اثر هنری. این است که مخاطبی که با اثر شما برخورد می‌کند، نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت باشد. چرا؟ چون در اثر یک تناقض می‌بیند، و این تناقض برایش جذاب است.

من متنی می‌خواندم درباره‌ی خنده از « عزیز نسین» که می‌گفت هر طنزی حاصل جمع اضداد است. در بعضی قطعات، من نسبت به این مسائل خود آگاه شده بودم. ما همیشه این تجربه را داشتیم ـ مثل تجربه‌ی گروه اوهام ـ که موسیقی راک را روی شعر حافظ بخوانند. من در کاری به اسم «رو سر بنه به بالین» به ذهنم رسید که عکس این کار را انجام دهم. این خودش یک عمل طنز آمیز است در عین حال یک تجربه موسیقایی هم هست که کلام انگلیسی را با آواز فارسی خواندم.

مسئله‌ای که همیشه در موسیقی ما مطرح بوده این است که چون موسیقی «راک» یا «بلوز» برای کلام انگلیسی طرح‌ریزی شده ـ به علت وضعیت سیلاب‌ها ـ پس نمی‌توان کلام فارسی را به روی آن سوار کرد، یا این که باید آن را بی‌کلام اجرا کرد. در کار شما علاوه بر این که این اِشکال رفع شد، کلام انگلیسی با آواز فارسی خوانده شد که خودش نوعی طنز ایجاد کرده است. به عقیده‌ی من از این جا به بعد، خط بطلانی به این نظریه کشیده شده و این باید در تاریخ موسیقی ایران ثبت شود. چیز دیگری که در کار شما ارزش دارد و ویژگی کار محسوب می‌شود «فضا»ست. فضای این کار ایرانی‌ست و مهم‌تر از آن شهری‌ست. وقتی مخاطب با موسیقی «شجریانی» برخورد می‌کند، ـ حالا درست است که اسمش موسیقی شهری‌ست در مقابل موسیقی مقامی ـ اما واقعاً نمی‌تواند آن ارتباطی را که در فضای آهن و بتن به آن نیاز دارد، با سه‌تار برقرار کند.

حضور سه تار در دنیای امروز خودش یک اتفاق طنز است. وقتی سازهایی مثل گیتار الکتریک و سینتی‌سایزر هستند، سازهایی که خیلی از نیازهای موسیقایی بشر را بر آورده کرده‌اند، حضور سازی که ۴۰۰ گرم وزن دارد، یک تکه چوب است که اندازه‌ی یک نان سنگک هم وزن ندارد، اگر کنار یک پروژکتور هم قرار بگیرد کوکش در می‌رود، یک چیز ظریف که به این دنیا تعلق ندارد و باید در موزه ببینی‌اش، اما خود من عملاً با همان ساز در یک کشور خارجی کنسرت هم می‌دهم. ما مگر به دنبال این نیستیم که موسیقی ایرانی را از بن بست خارج کنیم یا به‌روز کنیم؟ به نظر من یکی از راه‌هایش این است که با طنز قاطی‌اش بکنیم. چون طنز یکی از شاخصه‌های هنر امروز است. یکی از راه‌هایش این است که ما آواز ایرانی را و به طور کلی فضای موسیقی ایرانی را به هر نحوی که می‌توانیم، چه با کمک‌گیری از ادبیات و چه غیر ادبیات در فرم خود آواز، با طنز مخلوط‌اش کنیم. من وقتی که این کار را کردم، نسبت به این چیزی که الان گفتم خودآگاه نبودم، ولی الان می‌توانم بگویم که از حاصل آن کارها می‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت.

روی شعرها بحث کنیم. ویژگی این شعرها اول به‌روز بودن است، دوم همان طنّاز بودن.

چرا به تراژیک بودن اشاره نکنیم؟ من گریه را در واکنش بعضی از مخاطب‌ها می‌دیدم. آن هم یک واقعیت در کنار طنز است. یکی از ویژگی‌های اثر هنری، تفسیر پذیر بودن است. در دوره‌ی دانشجویی، یک سری کنسرت پژوهشی را برگزار کردیم، روی شعرهای دکتر براهنی، که در آن ما می‌خواستیم بگوییم که آقا بیایید موسیقی ایرانی را با شعر جوری تلفیق کنید که شعر از معنا تهی شود و موسیقی کارش این نباشد که معنای شعر حافظ را برساند. شعری را انتخاب کردم که با هجا و آوا درگیر باشد نه با معنا. آواها را بیاییم با موسیقی تلفیق کنیم.

ولی الان که نگاه می‌کنم، می‌بینم که انگار که آن حرف خودش یک پارادوکس بود. در ظاهر ما شعر حافظ را از معنا تهی می‌کنیم، اما هر مخاطبی که گوش می‌کند، می‌گوید این معنا را می‌دهد و دیگری می‌گوید آن معنا را. برای این که وقتی «شجریان» یا «ناظری» یا یک خواننده‌ی سنتی آن را می‌خواند، همه همان معنا را که «ناظری» می‌گفت، می‌گرفتند. ولی این جوری خواندنش باعث تفسیر‌پذیری‌اش می‌شود. بعد از قضیه‌ی طنز، شاخصه‌ای که می‌توان به آن اشاره کرد، همان جنبه‌ی تراژیک کار و غم‌آلود بودن اثر است. طنز به معنای ادای دین به طنز در جامعه و تراژدی در ادای دین به غم‌آلودگی، برای من حائز اهمیت است.

متأسفانه کلامی مانند اشعار شما همیشه قرار است با سانسور مواجه شود و در عین حال نقطه قوت کار هم هست. چه تمهیدی برای این اندیشیده‌اید. یعنی چوب تلطیف به کار می‌زنید یا این که به راه‌تان ادامه می‌دهید؟

اگر یک جواب کوتاه و مشخص به سؤال شما بدهم، این است که قطعاً به همین راه ادامه می‌دهم. اما این نکته‌ را باید بگویم که وقتی در دوران نوجوانی شیفته‌ی موسیقی شدم، اصلاً به این نوع آهنگ‌سازی یعنی «تِرک Track» پنج دقیقه‌ای فکر نمی‌کردم. چیزهایی را که در آن دوران نوشتم، هنوز دارم. آن‌ها فرم‌های جدی‌تری هستند. فرم‌های «سوئیت»، «سمفونی» و «سونات». بعد از سربازی که من وارد بازار نشر شدم و با زنجیره‌ی تهیه‌کننده و مخاطب و... برخورد کردم، باعث شد بروم سراغ این نوع آهنگ‌سازی. مجبور بودم تن بدهم به چیزی که در بازار است. این نوع موسیقی ایده‌آل من نیست. تا الان که خدمت شما هستم حدود ۹۰ قطعه در این فرم ساخته شده که بیست موردش اورژینال نیست، مثل «بیابان» که بر اساس یک تم «بلوز» ساخته شده و هفتاد تای دیگرش اورژینال‌اند و ساخته‌ی ذهن خود من.

ولی تا الان حدود چهل قطعه ضبط شده و من می‌خواهم آن پنجاه تای دیگر را چه در ایران، چه در خارج از کشور ضبط بکنم تا به نوعی واقعاَ خلاص شوم و کم‌کم بپردازم به همان موسیقی‌ای که دوست دارم. مثل وضع حمل کردن است و این که فارغ بشوی. برای من این یک دوره‌ی گذار است. خیلی مشتاقانه منتظرم این قطعات ضبط شوند و بپردازم به آن فرم‌هایی که در سنین نوجوانی به آن می‌پرداختم؛ تِرک‌های طولانی. ترک‌های دوازده دقیقه‌ای، بیست دقیقه‌ای.

در میان دستگاه‌ها یا مقام‌های ایرانی به کدام یک تعلق خاطر بیش‌تری دارید؟

من به آواز اصفهان که مطابقِ گام مینور غربی ست، علاقه‌ی زیادی دارم و تقریباً هشتاد درصد کارهایم در گام مینور است، در آواز اصفهان. مثل علاقه‌ای که استاد علیزاده به «نوا» دارد. کار در «نوا» هم زیاد دارد و اتفاقاَ پایان‌نامه‌اش درباره‌ی «نوا» بوده. من هم تحقیق و فیش‌برداری درباره‌ی فواصل گام مینور زیاد دارم.

علاقه‌ی من هم به این دستگاه زیاد است، آن هم به این علت که دغدغه‌ی من هنر شهری‌ست و اصفهان اولین شهری‌ست که بعد از اسلام، مطابقِ نیازهای شهری انسان ایرانی و به دست خودش ساخته و یا بازسازی شده است. هر هنری که از این شهر بیرون آمده مطابقِ همین نیازهای انسان آن روزگار بوده است. برای ما، نقاشی، معماری و فرش‌بافی اصفهان، همیشه خاص بوده و موسیقی‌اش هم از این قاعده مستثنا نیست. اما هنر امروز ایران وابستگی کمی با زندگی شهری دارد. اگر نگاهی به آثار بزرگ ادبیات و هنر ایرانی بیاندازید، به شخصیت‌ها، داستان‌ها و فضاهایی بر می‌خورید که نزدیکی بیش‌تر با زندگی روستایی دارند تا شهری. به هر حال انسان شهری‌ست که رمان می‌خواند، به سینما یا کنسرت می‌رود، به نمایشگاه نقاشی و تئاتر و اپرا می‌رود. اما هنرمند ایرانی هر بار که به این نوع زندگی پرداخته، یا در نشان دادن این زندگی توفیقی حاصل نکرده یا اگر به توفیقی رسیده، با سانسور مواجه شده.

 اجازه بدهید در برابر صحبت شما، من از تجربه‌ی خودم بگویم. در قرن ۱۹ که موسیقی شروع کرد سیر عام خودش را طی کردن، یعنی دوران رمانتیک، پس از حضور بتهوون و موتزارت و...، شاخصه‌ی مهم موسیقی این بود که از دربار بیرون آمد و به میان مردم رفت و به جای فرم «اپرا» فرم «اپرت» به وجود آمد.

اولین دفعاتی بود که بلیط فروشی کردند برای مردم عادی و کنسرتِ به اصطلاح امروزی به وجود آمد.

آهنگسازهایی که در آن قرن مشهور شدند، مثل «چایکوفسکی» و دیگران دقیقاً کسانی‌اند که به روستا پرداختند. حالا آن را بگذاریم کنار و یک نمونه از امروز بگوییم. در سینمای بعد از انقلاب خودمان، فیلم‌هایی که رفتند و سینمای ایران را مطرح کردند، فیلم‌هایی بودند که به روستا پرداختند. هم این سینما و هم آن موسیقی قرن ۱۹ جای نقد هم دارند. مثل «مسعود فراستی» که منتقد این جریان است. که البته حرف امثال او هم جای تعمق دارد که می‌گوید «کیارستمی» اورژینال است و بقیه کپی‌کارند.

دقیقاً حرف این جاست که چرا ما نمی‌توانیم فیلمی مثل فیلم‌های «اسکورسیزی» بسازیم. در «مرحوم» تمام گره‌گشایی‌ها و گره‌افکنی‌ها و آن ساختارهای ارسطویی فیلم با sms شکل می‌گیرد، با شهری‌ترین شکل موجود. حالا درباره‌ی موسیقی بگویم. ما یک هنرمند شهری داریم در ایران و یک هنرمند شهری داریم آن طرف. این طرف «شجریان» آن طرف «مدونا». همین دو تا اسم را کنار هم قرار دهیم. خودش باعث خنده است. به خاطر این که خیلی از هم دورند.

حالا من، جای « مدونا» «مایکل» را مثال زدم. فریادی که «مایکل» می‌زند، فریادی ست که از خیابان‌ها و کاباره‌ها بلند می‌شود. ولی فریاد «شجریان» چیست؟ در زندگی شهری چه جایگاهی دارد؟ به نظر من حتا در قطعه‌ای به نام «فریاد» هم که نام یکی از آلبوم‌هایش است، آن چیزی که بیش‌تر فریاد می‌زند، شعر اخوان است و بعد نوازندگی علیزاده و کلهر.

انگار علیزاده که از رسانه‌ی انتقال معنا هم برخوردار نیست و یک ابزار انتزاعی دستش است، بهتر توانسته فریاد را برساند. حالا در این بین ما یک هنرمند روستایی این طرف داریم و یک هنرمند که شاید بشود گفت روستایی در آن طرف، چون خیلی با هم، هم‌خوان هستند. آدم‌هایی مثل « ماید وارتز» و «جان لی‌وکر» نوازنده‌ی‌ سیاه پوستی که پنجاه سال کارتن‌خوابی کرده، ساز زده، استاد مسلم است، یا «وودی کاتری» استاد «باب دیلن» که پنجاه سالگی یک آلبوم داده بیرون، بعد از آن تازه معروف شد. تفاوت آن‌ها با «مدونا» دقیقاً تفاوت «حاج قربان سلیمانی» قوچان است با «شجریان». حاج قربان، سازی که می‌زند و برخوردش با موسیقی، عین زندگی‌اش است. یعنی اگر «شجریان»، آبلیمو هم نمی‌خورد، برای این که صدایش نگیرد و هنرش حفظ بشود، هنری که تازه مال امروز نیست، حاج قربان با همان دست‌هایی که انگورها را از درخت می‌چیند و حنا می‌بندد، با همان دست‌ها دو تار هم می‌زند. هنرش به زندگی‌اش بیش‌تر ربط دارد. این همان «جان لی‌وکر» است که هنرش به زندگی‌اش زیاد ربط دارد. یعنی آن خنده‌ای که می‌کند، یا آن حرف عاشقانه‌ای که می‌زند، دقیقاً تجربه‌اش است. شیک نیست، عین زندگی‌ست. می‌خواستم بگویم در قطعه‌ی «بیابان» یا قطعات دیگر که این تلفیق صورت گرفته، این قضیه آبشخور ذهنی‌ام شده که دهات ما به دهات آن‌ها نزدیک‌تر است تا شهرها‌ی‌مان.

خاطره‌ای دارم در همین باره. چند سال پیش در مراسم بزرگداشت فردوسی در توس، حاج قربان اجرا داشت. من با یکی از دوستانم که« متال» کار می‌کرد، ایستاده بودیم و اجرای حاج قربان را تماشا می‌کردیم. دوستم با حالتی اغراق‌آمیز گفت: "باور کن موسیقی متال همین است. ببین با چه قدرتی می‌زند و می‌خواند.»

باور کنید، این را از لحاظ تئوری موسیقی، می‌شود ثابت کرد. 

یکی از ویژگی‌های موسیقی شما، آن فریاد شماست.

تازه، من سعی می کنم تقلید کنم. فریاد اصلی را باید از آن‌ها شنید.

من می‌گویم، این زاییده‌‌ی فرهنگ خراسانی ست. نگاهی بکنید به فردوسی یا اخوان در میان شعرا یا در کل، سبک خراسانی که همه‌اش حماسه است، حتا تغزل‌اش. فریادی که در موسیقی شما هست نیز حماسه است که آن را به موسیقی شهری نزدیک می‌کند. به یک فضای شهری فکر می‌کنیم وقتی که با این موسیقی برخورد می‌کنیم. چرا؟ چون موسیقی روستایی و آقای نوازنده‌ای که موسیقی‌اش عین زندگی‌اش است، چون اورژینال است در امتداد طبیعی‌اش موسیقی شهری شکل می‌گیرد. یعنی شما که موسیقی کار می‌کنید، می‌توانید از روی آن نسخه‌برداری کنید. ما از موسیقی سنتی‌مان یا شجریان‌وارمان، نمی‌توانیم چیزی استخراج کنیم. 

آن موزه است، شیک است.

آن نوع از موسیقی سنتی البته لازم است. به نظر من «شجریان» فاصله‌ی ما با ادبیات و هنر گذشته‌مان را پر می‌کند و نقش‌اش تداعی‌کننده‌ی خاطرات تاریخی و فرهنگی ست که یک ملت نیاز دارد و نقش بسیار مهمی هم است. ولی برای امروز نیست. انگار تاریخ صد سال پیش یا صدها سال پیش، امروز رقم می‌خورد. ولی آن فریاد و نعره‌زدن، برای انسانی که روز و شب‌اش با بتن و ماشین و مترو پر می‌شود، لازم است و می‌گوید: این موسیقی برای من ساخته شده، نه برای فلان‌الدوله‌ای که زمان قاجار می‌زیسته.

«ذوالفنون» آن فلان‌الدوله است که «حاج قربان سلیمانی» خیلی به روزتر از اوست. آدمی را دیدیم در یکی از روستاهای بین مشهد و قوچان، روستایی به اسم «آلماجوق». آدمی به اسم «علی غلامرضایی آلماجوقی». حالا حاج قربان عاقبت به خیر شد، حداقل چند کشور خارجی رفته، ساز زده و شناخته شده است. این بیچاره پایش را تا به حال از روستا بیرون نگذاشته. شاید تا تهران رفته باشد. شست سال سن دارد و هنوز یک زمین کشاورزی از خودش ندارد، یعنی کارگر روی زمین مردم است. یک فصل کاری دو سه ماهه دارد. شخم می‌زند، بذر می‌کارد و پول می‌گیرد و بقیه‌ی سال بی‌کار است. ۹ ماه در سال در خانه‌اش نشسته و دوتار می‌زند.

باور کن بدون اغراق می‌گویم، شش تای «علیزاده» توی جیبش‌اند، از لحاظ تکنیک. ما آن موقع پیش «حاج قربان» می‌رفتیم. یک بار بین راه رفتیم پیش این «آلماجوقی» گفتیم این کیه باز. عجیب بود، فقط تکنیک نبود، ذهنیت مدرن این آدم بود. همان مقام «الله وردی» که ما سه هفته است هی داریم می‌رویم پیش «حاج قربان» می‌شنویم، چه روایتی این آدم از آن مقام می‌کند. یعنی تم وارسیون را این آدم خورده بود. روی یک مقام که چهل سال دارد می‌زند، چنان می‌رفت و می‌آمد و تغییر می‌داد فواصل این مقام را. در آخر دوست دارم به این نکته اشاره کنم که خیلی مفتخرم که آگاهانه تأثیر پذیرفته‌ام از هنر روستایی

 این گفت‌وگو پیش از این، در شمارگانی کم، در ویژه‌نامه‌ی نوروز ۸۶ خراسانِ روزنامه‌ی اعتماد ملی چاپ شده است.

نظرات خوانندگان
۰۹:۵۲ ۱۳۸۶/۰۲/۱۰ هر مصاحبه ای هر حرفی هر چه بيشتر می گويند و می گويد ، بيشتر در دلمان جا باز می کند. هنوز حرف هايش در دانشگاه تهران توی گوشم است. حرفهایش را نوشته ام، اینکه آواز سنتی چیزی به معنای شعر اضافه نمی کند و ... و حرف هایی که ذره ای بوی غرور ندارد، نامجو فقط خودش است . مصاحبه جالبی بود. به قول محمد رضا لطفی موسیقی سنتی مثل یک بنای تاریخی است. راه خودش را رفته و تمام شده و ارزشمند هم هست خیلی. ولی فریاد نامجو فریاد نسل ماست. دست تان درد نکند.
۱۱:۵۹ ۱۳۸۶/۰۲/۱۰ سلام
راستش من در مورد مطلبی که نوشتید نظری ندارم چون هنوز نخوندمش در واقع من آدرس سایتتون رو در مجله ۴۰چراغ دیدم
حقیقت اینه که من از اول امسال وارد این دنیای مجازی شدم و به شدت شیفتش شدم
به هر حال موفق باشید!
۱۶:۰۹ ۱۳۸۶/۰۲/۱۰ می بخشيدا! اما اينکه شما گفتگويی را که چندی است در ويژه نامه ای منتشر شده باز اينجا به عنوان چيزی تازه بخورد خلق الله می دهيد، به زبان ساده ژورناليسی می گويند: موج سواری. اين آقا پسر حالا مدروز شده و هر کسی به نوعی خوشو مي چسبونه به او. حالا باز به ما رحم کرديد و نگفتيد، بله من با نامجو خيلیوقته رفيقم!!
۱۶:۱۵ ۱۳۸۶/۰۲/۱۰ تا حالا ندیدم یک نفر این قدر مصاحبه کند. کاش به اندازه ای که هست حرف بزند. موسیقی نامجو برای کسی که نمونه های دست اول را نشنیده جذابیت دارد. بیشتر کارهای او تقلیدی (ناشیانه یا گیریم هنرمندانه) از آشناترین آهنگهای غرب است. هنر شادمهر ستودنی تر است حتی، چون متعلق به خودش است. منتها ما موج سواریم جملگی. امیدواریم از این توجهی که به کارش شده آسیبی نبیند. همین.
۰۰:۱۹ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ آقای شکراللهی! تو رو خدا اينقدر نامجو نامجو نکنين . جدی ميگم. من از طرفداراش هستم ولی آدم هرجا ميره ميشنوه نامجو هر سايتی هر وبلاگی. ناخودآگاه آدم جبهه می گيره. اصلا چرا بايد از نامجو ستاره ساخته بشه. یادتون باشه مردم ما هرچی رو که دم دماغشون نیگر دارن پس می زنن. من اینقدر این جریان نامجو و جیم موریسون رو خوندم که حالم داره بد میشه. از نامجو تعجب می کنم. خیلی پرچونه به نظر نمی اومد. اصلا همین که ما ندونیم این آدم کیه یا چی شده که به این سبک رسیده خیلی بهتره. اصلا نامجو و نامجوها شهرت می خوان چیکار. شهرت و تو چشم بودن آدمو خراب می کنه. از منه
پیرمرد بشنوین. نامجو! مدیونی اگه باز هم اون جریانی که تو تار می زدی رفیقت گیتار برقی رو تعریف کنی.
۰۴:۵۰ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ نامجو هنرمند فوق العاده ای ست. تنها اشکال اش این است که زیاد مصاحبه می کند و حرف هایش را هم در همه ی آن ها تکرار می کند!
۱۰:۳۱ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ تمام اين حرفهای به اصطلاح موسيقيدان يک طنز بود.انهم طنزی بی سروته...تمام آنها که به موسيقی شناخت اندکی دارند می دانند که هرکار عجيب و غريبی درين حيطه نوآوری بحساب نميآيد.اينکه ما بييم از شور و دشتی بلوز بيرون بکشيم که هنری نيست...اگر از ظرفيت های درون خود اين موسيقی کار تازه ای بسازيم هنر کرده ايم وگرنه چرا اينهمه زور بزنيم و با سهتار دشتی را با حذف کرن در بعضی پرده ها بلوز کنيم...به جای اين تلاش احمقانه گيتار به دست بگيريم و عقده هامان را فرياد بزنيم آنهم نيمی انگليسی نيمی فارسی!!!! و بعد هم هميشه ايزين گونه آدمها بوده و خواهند بود که برای جلب توجه ازين آش های درهم بخورد خود و ديگران ميدهند اينکه ما بياييم درکنار موسيقی از شعری آوايی و هجا گونه و بدون مفهوم استفاده کنيم يعنی چه؟ اصطلا اين جناب تعريف درستی از شعر دارند يا جزو شيفتگان نظريه پردازانی چون براهانی هستند؟ و بعد اينکه اينگونه ما نه تنها موسيقی ايرانی را از حصار بسته خارج نکرده ايم بلکه بيشتر از قبل آنرا به زوال نزديک ساخته ايم...ما ادمهايی هستيم که بدنبال هر حرفی ولا حجف راه می افتيم و بت سازی های بيهوده داريم...نواوری وقتی نوآوريست که ريشه ای و کارامد باشد .
۱۲:۴۴ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ رضا جان سلام. کارهای ایشونو تو اینترنت شنیدم ولی چه جوری میشه آلبوم هاشونو گیر آورد؟
۱۹:۰۷ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ نظر هر کسی برای خودش محترمه ولی کم لطفی نکنید!
چرا ما همیشه دوست داریم آدما رو پاین بکشیم؟
نامجو آدمه باهوشیه که درک خوبی از موسیقی سنتی و غربی داره اینو منی که چندین ساله بطور جدی و آکادمیک موسیقی راک رو دنبال میکنم خوب میفهمم. من معنای کاور ضعیف رو نمیفهمم اگه قرار بود کاور همون کار اصلی باشه خیلی احمقانه بود!یه کاور میتونه یه وجه جدید از اون کار رو بیان کنه که نامجو این کار رو کرد.
ولی امید وارم با این مصاحبه های پیاپی و مخاطب عام بتونه درست کنار بیاد! من که خیلی بهش امیدوارم امیدوارم تو این جامعه نامتعادل بتونه خودشو حفظ کنه نه این همه تعریف نه سیلی از نظرات عجیب کوبنده و غیر علمی و نا منصفانه!...........خدا به هممون قوه ادراک صحیح عطا کنه...........امیدوارم.
۲۱:۱۷ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ من موسیقی نخواندم و حرفهايم هم آکادميک نيست. اما به حس انسانی خودم می‌توانم تکيه کنم. به نظر مياد ما بايد موسيقی نامجو را از خوانندگی‌اش جدا کنيم. ببينيد شايد او در موسيقی نوآوری کرده باشد که من نمی‌دانم و خيلی‌ها هم معتقدند که نوآوری هم نکرده اما جدا محسن نامجو خواننده است؟ واقعا حتا طرفداران سينه چاکش هم می‌توانند يک سی‌دی او را کامل دو بار پشت سر هم تنها به اتکا به صدای اين آدم گوش کنند؟ اگر اعتقاد داريد که فقط وظيفه او تحول در موسيقی بوده من نميدانم چه اصراريه هر نوازنده ای بخواند؟ واقعا خسته کننده است. حتا يک سی‌دی او هم بايد گلچين شود و تمام آهنگ‌هايش را نمی‌شود گوش کرد.
۲۱:۵۹ ۱۳۸۶/۰۲/۱۱ جالبه که نظریات آدمهایی مانند مطرب عشق و حامد حبیبی (که لاف آشنائی به موسیقی میزنند) تا این حد مبهم و فقط برای تخریب و حمله است. و از اون هم جالبتر اینه که معلوم نیست که این افراد از زیر کدوم بته در آمدند که حالا واسمون نظریه پرداز هم شدند. وضع قاراشمیش جامعه رو مگر انسانهائی مانند محسن نامجو به بهبودی و نور الهی سوق بدهند وگرنه از شما شبه انسانها و موجودات ظلمت و به قول معروف نظریه پرداز انتظاری نمیره.
محسن یعنی قابل تحسین...پس بذارین فریاد بزنم : ناز شستت نامجو...ناااااااز شستت
۰۷:۰۰ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ آقا جون، نابغه که شاخ و دم ندارد. این محسن نامجو یک نابغه است. به همین سادگی. امیدوارم به قول آرش صبحانی، بر اثر "گم شدن در پیچ و خم زندگی روزمره" این نبوغ او به اصطلاح نم نکشد و بیشتر اگر نشد کمتر نشود!
:^)
با این دید بازی که از حرفهایش در او می بینم و با نسل جوانی که خوشبختانه این نوع موسیقی را می فهمد و دوست هم دارد من یکی شخصا خوشحالم آنقدر زنده ماندم که افرادی همچون محسن یا آرش را در موسیقی جوان ایران ببینم و از کارشان هم خشنود شوم و هم امیدوار تر به زندگی در چنین روزگار ناهنجار ...
به امید ایزد یکتا
۰۸:۰۹ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ چه عیبی داره که یبه جای تو سری زدن به هنرمندا برای اون ها ارزش قایل بشیم؟ حالا چون این آدم خاکیه و مغرور نیست باید هرچی خواستیم از سر بخل و حسادت بهش بگیم؟ کی گفته نمی شه آهنگ های این مجموعه ها رو پشت سر هم گوش داد؟ من آدمایی رو می شناسم که چند مدته یه سری از آهنگ هاشو مداوم گوش می دن و معتقدن در تکرارش لذت بیشتری هست. اینکه یه نفر داره پیشرفت می کنه مطمئنا حسادت خیلی هارو بر می انگیزه. مخصوصا کسانی که هیچ زحمتی در زندگی شون نمی کشن. این آدم سالهاست داره کار می کنه و الان تازه یه عده از مردم باهاش آشنا شدن. وگرنه سال ۷۵ و ۷۶ خیلی کارهای بهتری ساخته. این آدم علاوه بر کار فوق العاده اش شخصیت نازنینی هم داره. ما که مدتهاست داریم باهاش حال می کنیم. ادامه بده نامجووووووووو
۰۹:۲۰ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ مشکل ماها اینه که شخصیت و نقد هنری رو با هم قاطی می‌کنیم. اینکه نامجو شخصیت محبوبی داره دلیل نمیشه کارهاش ایراد نداشته باشه تازه اینکه کسی اون رو نقد میکنه دلیلی نمیشه که باهاش مشکل داشته باشه یا بهش حسادت کنه. هیچ ادمی صد در صد نیست. اما ایرانی‌ها یا سیاه مطلق‌اند یا سفید مطلق. نمی‌تونند بپذیرند که هرچیزی نسبیه. حتی نامجو. حتی بزرگ‌ترین خوانننده‌ها و آهنگسازهای هم بهشون نقد وارده. خیلی مضحکه ما یک جریان رو راه‌بندازیم فکر کنیم هرکی هم روشنفکره باید طرفدار این آدم باشه. بعدش هم بدیم که آره همینه. همین بت نسل ماست. نقد حسادت نیست. جانبداری بیحساب از یک آدم هم اون رو میکشونه توی گود جهنم.
۱۲:۵۵ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ محسن نامجو راوی روایت خنده دار و گر یه دار تنهایی آدم امروزه. چه خوب بود اون وقتا که لب پنجره ای بود و سیگاری و دو سه تا آهنگش تو گوشی ام که مکرر نمی شد صدا و نوا و ناله اش از تکرار شنیدن. حتی قیافه اش رو تو ذهنم ساخته بودم... حالا دیگه خیلی شلوغش کردن.لااقل همه نت بازا می شناسنش. اصلا می دونین چیه؟ دوست ندارم آلبوم هاش مجوز بگیره و پخش بشه. دوست ندارم زیاد شنیده بشه. اون جوری مثل حالا دستمالی میشه. به نظر من هر کسی گنجای شنیدن این فریاد ها و ناله ها و ریشخند ها و عجزها و لابه ها رو نداره. و مگه اتفاق- اتفاق بزرگ- همین جمع شدن این همه احساس متناقض تو صدای یه آدم نیس؟ تئوری کیلو چند؟
۱۹:۰۱ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ TAMOOMESH KONID TOROKHODA
EFRAT TA HEDDI KE BOOYE GANDE HAMECHIYO DARMIYARIM!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
KHODAYA MO KOJA ZENDEGI MIKONIM????????
۲۰:۳۱ ۱۳۸۶/۰۲/۱۲ سلام آقای شکراللهی،
شما می‌دانید چندنفر پاسخ سوال زبان‌شناسی‌ام را می‌دانند؟!
http://samansh.blogfa.com/post-37.aspx
۱۴:۰۴ ۱۳۸۶/۰۲/۱۳ سلام ...دوستان زیادی در عالم هنر موسیقی دارم .... کاری به خوب و بد آثار نامجو ندارم ... تنها چیزی که مهمه اینه که ..من از موسیقی و با صدای نا مجو ....حال میکنم ....
اینم یه پوستر از نامجو ....http://images.cjb.net/aef3b.jpg
موفق باشید
۱۰:۴۵ ۱۳۸۶/۰۲/۱۴ مشک آن است که خود ببويد
نه آن که عطار بگويد
قربانتان بروم برای ثابت کردن خود و ديگران لازم نيست شجريان را بکوبيد
۱۲:۰۸ ۱۳۸۶/۰۲/۱۴ با سلام..من خودم يکي از طرفداران استاد شجريان هستم اما متاسفانه تعصب ندارم!چون معتقدم تعصب در بعضيجاها چشمهاي آدمو ميبنده و فقط احساس ميکنه حرف حرف خودشه..ولي واقعا شما نگاه کنين ببينين بعد اين همه مدت چند درصد جووناي ما رو ميارن به موسيقي سنتي ؟..چرا موسيقي سنتي ما داره مثل لاک پشت راه ميره؟چرا کنسرتاي شجريانو ??? ادماي اتو کشيده و دل ياد گذشته ها کرده و بافيم جووانايي مثل من و غيره..واقعا وقت اون نشده که ااروم آروم يه تحولي تو اين مويقي داده بشه؟کاري که استاد عليزاده کرد و خيليها جبهه گرفتند...به نظرم محسن نامجو اومده تا اين شکاف رو از بين ببره بايد به نامجو که به درک صحيحي از شعر و آهنگ رسيده فر صت داد..با قضاوتهاي غير منصفانه ارزشهاي هنري يه هنرمند رو زير سوال نبريم..
۰۰:۰۳ ۱۳۸۶/۰۲/۱۵ با سلام. نمیدانم آیا منظور از «... شاید خوشایندِ کسانی نباشد که نسبت به موسیقی سنتی، و خصوصاً استادان معاصر این موسیقی هم‌چون شجریان، تعلق خاطری متعصبانه دارند.» چه بود، به هر حال در بیان نظرم تعارف ندارم و امیدوارم به اینخاطر متعصب نامیده نشوم چون احساس میکنم جمله مذکور هر منتقد این مصاحبه را متعصب معرفی میکند و خوشحالم از اینکه آقای شجریان به عنوانی استادی که هر گز مدعی نبوده اند که از تمام قابلیتهایشان برای آثارشان استفاده نکرده اند آنقدر بزرگ هستند که حتی هواخواهان متعصب ایشان از مخالفتها و اظهارات ناآگاهانه دیگران نمیهراسند.
معتقدم موسیقی سنتی نیاز به تغییر و تحولات زیادی دارد ولی ساده ترین و راحت طلبانه ترین راه میتواند حذف آن و یا تلفیق آن به گونه ای باشد که سازنده اش را طناز معرفی کند! بومی سازی موسیقی غربی نیز قطعا نیاز به زحمات و نیروهای متخصص و خبره در زمینه های مختلف دارد ولی اینبار نیز ما به مصرفگرایی روی آوردیم!
مؤید باشید.
۰۲:۳۷ ۱۳۸۶/۰۲/۱۶ جناب آقاي شكرالهي لطفاً اسامي را اصلاح كنيد:
مارك نافلر :Mark Knopfler
مادي واترز: Muddy Waters
جان لي هوكر: John Lee Hooker
وودي گاتري: Woody Guthrie
۰۱:۴۷ ۱۳۸۶/۰۲/۱۸ ای کاش آدمها در حدی که سوادشون قد می داد حرف می زدن!!
۰۸:۴۶ ۱۳۸۶/۰۲/۳۱ یه چیز خیلی باحال اینه که بیشتر ما نظری پردازان و منتقدین گرامی در زندگی شخصیمون هيچی نشديم و غير از دست و پا زدنهای احمقانه و روزمرگی عرضه ديگه ای نداريم ... بعد ميايم دور هم جمع ميشيم نقد هم ميکنيم.
۲۲:۲۷ ۱۳۸۶/۰۳/۱۲ ای کاش حداقل برای گوشهامون اینقدر ارزش قا‌یل باشیم که با شنیدن همچین اصواتی به عنوان چیز نو و جدید آزارش ندیمُ .
واقعآ باعث تاسف!!!
۱۸:۰۲ ۱۳۸۶/۰۳/۱۳ استاد نامجو نيلوفري ست در مرداب موسيقي ايران و جهان. همچون شاملويي در شعر اينك نامجويي در موسيقي ايران ظهور يافته است...
۰۱:۵۲ ۱۳۸۶/۰۳/۲۱ حرفه ای نيستم و فقط به سليقه خودم موسيقی گوش می دم. در مورد نامجو هم نظرم را فقط همينقدر می تونم بگم: بسيار جسور و شجاع است، باهوش و با استعداد است، بسيار صادقانه (و در نتيجه رک و پوست کنده) کار میکند، و از همه مهمتر بر خلاف عادت اغلب ما ايرانيها، به جای سالها نظريه پردازی و تکرار و محافظه کاری و رودربايستی، آستين بالا زده و در عمل تجربه می کنه. باور کنيد راز پيشرفتهای غيرقابل انکار کافران آن طرف آب (در همه زمينه ها) همين هاست. نامجو را نمی پرستم، اما بهش افتخار مِ کنم و ازش چيزهای زيادی آموخته ام.موفق باشد.
۱۵:۳۳ ۱۳۸۶/۰۴/۰۷ من به شخصه از آثار نامجو خوشم میاد و کاری به اینکه خوبه یا بده ندارم.
ولی به نظر من اینکه یه عده آدم مرتجع بخوان جلوی کار اون رو بگیرن به نظر من حماقت و بلاهته بگذارید این آقا کارش رو ارائه کنه . رای نهایی رو مردم میدن. اگه خوب بود میموند و اگر هم بد بود طرد میشه. تا الآن که خوب طرف دار پیدا کرده.
۱۱:۱۰ ۱۳۸۶/۰۵/۱۴ آفتاب آمد دلیل آفتاب .
خودشم میگه :
گفتا من آن ترنجم کندر جهان (جمهوری اسلا می ایران ) نگنجم
بعدشم
دست بردار از این میکده سر به سری و پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری!
۱۱:۱۹ ۱۳۸۶/۰۵/۱۴ در ضمن آقایان و جنابان بزرگوار رفتار شخصی هنرمند را دیگر اگر اجازه بدهید برای خودشان باقی بگذاریم! با وجود اینکه مصاحبه و روشنگری خیلی هم خوبه و دوستان نترسید که عوام هم اون چیزی رو بپسندند که شما می پسندید باور کنید سخت است عوام باشید ولی نامجو موفق شد و حالا خودش و حداقل من میگیم ای ول که تونستی واقعا زکات دارایی بخشش و زکات علم آموزش.يکی اينو به شجريان هم حالی کنه !
۱۵:۱۰ ۱۳۸۶/۰۶/۰۹ مشخصه اصلی کار نامجو خلاقيت و نوآوری در کارشه. بايد اينهمه نوآوری رو تحسين کرد
۰۰:۳۲ ۱۳۸۶/۰۶/۱۲ دوستان عزيز!بيائيد بگذاريم مردم حرفشان را بزنند.كم كم دارم فكر مي كنم اگه ما رو هم بذارند سرمميز وزارت ارشاد همه رو قلع و قمع ميكنيم.نقد بكنيم اما عقده هايمان را سبزي آش اين مردم نكنيم.همه كساني كه امروز معتقديم كارستان كرده اند بدونيد كه روزي حتما ليسي به ديس متقدمان زده اند.همه جاي دنيا اثر هنري رو نقد مي كنند اينجا بايد يه بخشي هم بذاريم كه نقد هارو نقد كنند.دوستان بدانيم كه خوشم آمد-نيومد نقد نيست.
۰۱:۳۷ ۱۳۸۶/۰۶/۱۸ یه زمانی از هایزنبرگ , بنیان گذار نظریه کوانتوم پرسیدند که نظرتون در باره ی این همه مخالفت هایی که در برابرتون میشه چیه؟ جواب داد که : اینها مهم نیست. مهم زمان و پایداریه. مهم چیزیه که باقی می مونه. نسل آینده که در حال رشد هستند مهمند. اونها در آینده این نظریه رو در کتاب های درسیشون یاد میگیرند و براشون از بدیهیات.
هنر هم مثل علم حد و مرز و زمان نداره. هنر از دل و احساس بیرون میاد. بعد کسانی پیدا میشن که این احساس رو تئوریزه میکنند. در دفعات بعد اون هنر مثل دفعه ی اولش به وجود می اد اما بدون احساس. بنا بر این دیگه ارزش اولیه رو نداره هرچند دارای همون زیبایی باشه. شاید امروز کسانی بیان و به نامجو فحش بدن اما اون ها که نمیتونن جلوی زمان و احساس رو بگیرند. احساس در هر زمانی راه خودشو برای بروز پیدا میکنه.حال چه پاپ ,راک,کلاسیک,جاز,بلوز... سنتی ,تلفیقی و.... باشه. شکل مهم نیست. مهم احساس پاک و راستین که خلاقیت رو به دنبال داره.
همونطور که با تمام مخالفت ها با شعر نو , این شعر به راه خودش ادامه داد. مثل جوی باریکی در برابر رود عظیم چند صد ساله شعر قدیم.اما اکنون چه شده؟ کجایند تکفیر کننده گان شعر نو؟ و یا به قول فروغ: نگوییم شعر نو. شعر نو و کهنه ندارد. بگوییم شعر زمان ما.
نامجو هم صدای زمانه ماست. من هرگز حافظ رو ترک نمیکنم همونطور که شجریان رو. اما به قول شاملو موسیقی سنتی ما یه جاییش میلنگه. این حرف رو در زمان اقتدار این موسیقی با همه ی ستاره گان بزرگ آن زده بود و ما امروز شاهد تزلزل پایه های آن هستیم. مسلما کسانی هرگز حاظر به گوش سپردن به موسیقی نامجو نمیشوند اما زمان در گذر است... باد ما را خواهد برد.
۱۴:۱۹ ۱۳۸۶/۰۶/۱۸ خبر جدید اینکه بالاخره ترنج بطور رسمی وارد بازار شد. حالا میشود با روی زمینی شدن نامجو به خیلی قدم های دیگر امیدوار بود. خیلی از اساتیدی که ترجیح میدادند به خودشان زحمت اظهارنظر و موضع گیری ندهند، حالا مجبور به روبرو شدن با واقعیت این موسیقی اند.
۰۵:۳۴ ۱۳۸۶/۰۸/۲۲ سلام من خيلی اتفاقی اهنگ ای کاش رو شنيدم وای لذت بردم من طرفدار سر سخت موزيک سنتی هستم اما عاشق سبک محسن شدم و دنبال بقيه اهنگاش رفتم و الان اگه روزی لااقل يه ساعت گوش نکنم انگار يه چی کم دارم. منم يک تربت جامی هستم و به همشهری نو انديشم ميبالم.محسن جان دوست داريم و بهت افتخار ميکنيم
۱۶:۳۳ ۱۳۸۶/۰۹/۲۷ خیلی دوستت دارم
۱۳:۱۳ ۱۳۸۶/۰۹/۲۹ به آقای نامجو به خاطر این همه خلاقیت تبریک میگم. می خواستم بپرسم از کجا میشه مستند زندگی محسن نامجو رو گیر اورد؟
۱۲:۳۰ ۱۳۸۶/۱۰/۰۳ آقای نامجو بعد از مدتها واقعا آلبومی بیرون اومد که هر روز چیز جدیدی در سبکش، موسیقیش و آوازش کشف میشه. باور کنید من اولین باری که ترنجو شنیدم اصلا خوشم نیومد چون درکی ازش نداشتم ولی چند بار دیگه که گوش دادم کم کم به هنر موسیقیش پی بردم و باور کنید که ۴ هفتس این آلبوم از تو ضبط در نیومده.
تنها اشکالش اینه که موسیقی قوی و سازهای مختلف این آلبوم باعث میشه که دیگه نتونید کار دیگه ای را به این اندازه گوش بدید.
اگر کسی انتقاد منفی در مورد این سبک داره اصلا مهم نیست چون همه چیز سلیقه اس. بعضی ها هم چون عادت به این سبک ندارن تو ذوقشون می خوره. ولی من دوستانه تقاضا دارم که بدون جبهه گیری چند بار آهنگ ها رو گوش بدن شاید نظرشون عوض شد.
آلبوم دوزخ رو از کجا میشه تهیه کرد؟؟؟ تو سایت دیدم !!!!
باز هم ممنون از اینکه در این آشفته بازار ایران و فشارهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی انقدر پیگیرید.
۰۰:۴۶ ۱۳۸۶/۱۰/۱۴ به نظر من کارهای آقای نامجو جالبه ولی خواهشا نامجو رو با استاد شجريان قاطی نکنيد
۲۱:۰۱ ۱۳۸۶/۱۱/۰۴ افراط و تفریط در خون ماست.تعصب خشک ریشه ی نظز واقع بین ما را خشکانیده است.آن هایی که اسمشان را بعضی های دیگر منتقد می نامند اساسا یا نانشان بریده شده یا دکانشان تخته شده .حرف بی حب و بغض بلد نیستیم. یا جسورانه دفاع می کنیم یا مغر ضانه می کوبیم . یاد ندارم کسی را که از این مقوله ی تا این حد شخصی در جوامع موکراتیک تا این حد هوچی گری کرده باشد. یادم به مک کارتسیم افتاد... داداش! اگر دوست نداری گوش نده !
غیر از این است که مجوز پخش ندارد ؟
غير از اين است که همه اش کپی کار های خارجی است؟
غير از اين است که شعرش چذند و بی معنی است؟
نکند می ترسی شالوده فکری کودکانت از هم بپاشد؟
یکی استاد شجران را دروست دارد یکی هم نامجو را می پسندد. من به شخصه از گوش دادن به هردو لذت می برم . از شنیدن پل فردیس همان قدر مجذوب می شوم که مصلی و رکن آباد.
اگر موزیکی به نظر من جفنگ و سخیف است (مثل قاطبه ی لوس آنجلسی ها) خودم را به زور مجبور به گوش دادن آن نمی کنم که بعدش بگویم نمیشود ۲ بار پشت هم گوش داد. اگر برای استاد شجریان ارزش قایلم از این که نامش در کنار دشمنش هم بیاید آتیش نمی گیرم. به حرف گربه سیاه بارون نمیاد. فقط نظر خودم و میگم.
ما که هنوز یاد نگرفتیم مسوول جبران خطا های خودمون باشیم چه طور می تونیم خطا های دیگران و گوش زد کنیم؟
ما که هنوز فرق انتقاد و با حسادت نمی دونیم و به تعداد نظر دهندگان تعریف متفاوت از نقد داریم چه طور می تونیم پیشرفت کنیم؟
ما که از نخبه هامون فقط نامشونو به یدک میکشیم و مرامشونو یادمون نیست ٬ با چه جراتی برای اثبات درستی گفته هامون از اعتبار اونا خرج می کنیم؟
------------------------------------------------
غم این خفته ی چند ٬ خواب در چشم ترم می شکند
۲۰:۳۲ ۱۳۸۶/۱۱/۲۰ میدونید
مشکل ما اینه که هرکی میخواد به یه جایی برسه میزنن تو سرش
باید برای اونایی که فکر میکنن نامجو یه تب زودگذره تاسف خورد
اونا همونایی هستن که یه مدت با آهنگ ترن د پیج متالیکا عاشقش شدن و ۱۰ روز بعد دلشونو زد
اونایی که با چند بار خوندن یه مصاحبه زود سیر میشن
خود جیمز هتفیلد ۱۰۰۰۰۰۰ بار در مورد شیطان پرست بودن و نبودنش مصاحبه کرده اما کسی نگفته چرا
میدونی چرا؟چون ایرانی نیستن
آقا شما اگه مصاحبشو دیدی نخون
موسیقیه نامجو تو دل ما جا واکرده نه قیافشو شخصیتش
واقعا متاسفم که شادمهرو با نامجو مقایسه میکنی
مث مقایسه گلزاره با آلپاچینو
۲۰:۳۷ ۱۳۸۶/۱۱/۲۰ کاش اول فرق علاقه و مد رو میفهمیدینو بعد انتقاد میکردین
اونایی که اهل مد کردن یه آهنگنو جوگیرین
بهتره آهنگ دامبالی گوش بدنو از اون انتقاد کنن
۱۹:۰۹ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ متاسفم براي آدماي كوته فكرو كوته نظر كه خودشونو زدن به اون راه وبا عناد ورزي يه اسطوره اي مثل محسن نامجو رو قياس ميكنن با كسايي كه وجود نميكنن كوچكترين حركتي كه حاكي از نوآوري باشه انجام بدن و يا حد اقل تحولي در نوع تهوع آور موسيقي ساكن وايستاي خودشون بوجود بيارن . نامجو با حركتش علاوه بر اعتلاء موسيقي روايتي نو از شعر مولوي حافظ وبابا طاهر و....داشت وكاري كه داره ميكنه كسي كه دو زار موسيقي ملل مختلف رو شنيده باشه ميفهمه تو موسيقي اونا انجام شده و يه منجي تو ايران اقدام كرده و با علم و قدرت ذهن به دنيا بگه اين كشور هم موسيقيش حرف براي زدن داشته و خواهد داشت . فكرو موسيقي برتر نامجو وهمچنين قدرت اجرا واز همه مهمتر بهره وري از ۶ دانگ صدا ي كامل نبايد باعث سوزش و كينه جويي بشه و اي كاش بجاي غرض ورزي افتخار ميكرديم كه ما تو كشورمون چنين افرادي رو داريم .ناجو حضرت است.
۱۹:۱۱ ۱۳۸۶/۱۲/۱۶ فقط خیلی چاکرشیم همین
۲۲:۰۲ ۱۳۸۷/۰۱/۱۶ نامجو اعجوبیه دوران است که متاسانه ذهن کوتاه ما قادر به درک مفاهیم عظیم شعر وی نیست
۲۱:۴۷ ۱۳۸۷/۰۱/۳۰ دمش گرم فقط سیاسی بخونه
۰۱:۵۰ ۱۳۸۷/۰۲/۰۹ با سلام خدمت استاد بزرگ آقاي محسن نامجو
فقط بايد بگم كه از وقتي به موسيقي شما گوش دادم، هيچ موسيقي ديگه اي نظرم و جلب نمي كنه!
خواهش مي كنم به وبلاگ من سر بزنيد و نظر خودتون رو بزارين برام
ممنون
۱۴:۰۷ ۱۳۸۷/۰۲/۲۲ man ye tehraniyam ke daneshjooye shahre tarikhiye yazdam be joz shahkrarhaye shoma hich mozakhrafi goosh nemidam biam tehran too avalin forsat mikham bebinametoon age mishe in eftekharo hasel besham khoshhal misham tora man chashm dar raham
۱۷:۵۱ ۱۳۸۷/۰۲/۲۹ یشئثف لشقئ(_latin bekhoon)
۰۸:۳۶ ۱۳۸۷/۰۲/۳۰ من یه اهنگشو گوش کردم خوشم اومد.ولی ترجیح میدم شجریان گوش کنم.
۰۰:۲۳ ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ heyf kosesh ye kam khole
۰۰:۲۳ ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ ziyad arvadeh mikeshe adam sardard migire
۰۰:۲۴ ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ damesh garm khob mikhone
۱۱:۴۷ ۱۳۸۷/۰۳/۰۴ اگر امثال نامجو نبودند موسیقی ایران سالها قبل مرده بود. فضا سازی در کار نامجو همراه با اشعار جسورانه و تلفیق سبکهاسبکی نو ساخته. درود بر باب دیلن ایران.
لیاقت بعضیا اندی و شهرام کی و... است.
۱۶:۳۶ ۱۳۸۷/۰۳/۲۰ كارهاي محسن نامجو ، كارهايي است كه به دل مي شنيد، اين ديوانگي شعر در كارهاش جالبند براي ما كه 25 سال است در حال تكرار كردن يك تعداد محدودي از ارزش ها هستيم و اي دايره بسته را با چنگ و دندان وخون و خون ريزي داريم حفظ ميكنيم، كارهاي جديد نامجو يه حس تازه است ، يه حس نا آشنا است، چون ما خيلي خيلي وقته كه به يكنواختي عادت كرده‌ايم .
۱۷:۴۶ ۱۳۸۷/۰۴/۰۴ کارش خیلی درسته....
۱۴:۴۵ ۱۳۸۷/۰۴/۰۶ فقط باید بگم که من از وقتی که با کاراش آشنا شدم سمت هیچ خواننده ایی نرفتم.چون تنها موسیقی اونه که منو تو شادی وغم ارضاءمیکنه.من با ترنجگریه میکنم با سعر زعشش میخوابم .امیدوارم یه کنسرت برگذار کنه.هر جای دنیا باشه من میرم.دوست دارم با تمام احساسم
۰۰:۰۰ ۱۳۸۷/۰۵/۰۷ موسیقی نامجو آشتی دوباره با موسیقی سنتی و نوآوری دلنشینی در موسیقی ایرانیست. درود بر نامجو که هر لحظه می تواند روح و غریزه ی انسان را به پرواز دربیاورد.
۰۹:۱۶ ۱۳۸۷/۰۵/۱۰ فارغ از هر زنده باد و مرده باد هر چه می خواهد دل تنگ ات بگو!
(من از دل...)
۱۹:۲۶ ۱۳۸۷/۰۵/۱۹ سلام
موسیقی ... شاید بهتره بگم گوش دادن به موسیقی کاملا سلیقه ایی هرکی دوست نداره گوش نده ما که حالشو بردیم ...
به این صفحه لینک داده شد... مرسی ...
۱۷:۱۱ ۱۳۸۷/۰۵/۲۴ محسن خان نامجو من يكي خيلي از دستت شاكيم اين مرام و مردونگي نيست
كه ما رو آلوده كارات كني و بعد تو خماري بزاري؟؟؟؟
خوب به من چه كه ارشاد مجوز نمي‌ده به كارات ما چه گناهي كرديم كه ما رو از شنيدن كاراي جديدت محروم كردي دست كم برا عيد يه آهنگي مي‌زاشتي رو اينترنت تا رفع كدي بشه
فقط بيصبرانه منتظر كاراي جديدتم همين
۱۰:۰۱ ۱۳۸۷/۰۵/۲۶ واقعا" باعث تاسفه که ما آدما عادت کرده ایم که یکی رو یا سفید ببینیم یا سیاه...
محسن نامجو عالیه ولی برای کسی که اونو می فهمه ....فهمیدن نامجو سخته......
خیلیا هستن که هیچ چی از حرفاش نمی فهمن و بعد میگن نامجو بد است....
شماها اگه نمی گیرین که اون چی میگه می تونین مصاحبه هاشو نخونین....این که ناراحتی نداره!!!
اونایی هم که می فهمنش لازم نیست داد بزنن.
کارای نامجو نیازی به شعار نداره....دل می خواد ...اگه نداری...به سلامت.
۱۵:۵۵ ۱۳۸۷/۰۶/۰۷ کسم کونم خوندن که این همه قیل و قال نداره
۰۶:۴۸ ۱۳۸۷/۰۶/۱۲ سلام : من هنوز نتونستم کل مطلبو بخونم ، ولی از دستان می خواهم که از کم لطفی و ایراد گیری الکی دست بردارن ; چون کار این آدم واقعا هم یه سبکِ ، هم مال خودشه (دزدی نیست). به امید کام یابی بیش از پیش وی.......
۰۰:۱۳ ۱۳۸۷/۰۶/۱۵ سلام و عرض ارادت و ادب
1- آقای نامجو را باید خوب شناخت ، پس هرچه بیشتر گفت و شنود داشته باشد و هرچه بیشتر از سبک و سیاق و حتی زنگی روزمره اش بگوید، بهتر و بیشتر میتوان به عمق و ژرفای موسیقایی اش پی برد .
2- آقای نامجو ! روی سخنم با شماست، به حرافی ها و بت سازیهای این مردم - ایرانی های بی مروت - توجه نکنید ، به کارتان تا آنجا که رمق دارید توجه کنید و همت بگمارید .
3 - امیدوارم شما را مثل یک بت نکنند - آنچنان که در مورد هر چیز و پدیده ی نو میکنند! - که نشود حتی در مورد فلان آهنگتان صحبت کرد.
4- در پناه خدا شاد باشید و علی یارتان .
۱۰:۳۲ ۱۳۸۷/۰۶/۱۷ سبک محسن نامجو تلفیقی از موسیقی راک "بلوز و با وکال سنتی ایرانی هست.در سبک بلوز شعر ها با بقیه سبک ها متفاوت.
۰۳:۰۷ ۱۳۸۷/۰۶/۱۸ عالي.ما منتظر اهنگ هاي جديدتون هستيم
۱۶:۱۵ ۱۳۸۷/۰۶/۲۳ من هم اميدوارم محسن خودشو گم نكنه . مثل بقيه و يك آدم تكراري و بي ذوق نشه . من عاشقشم
۰۳:۵۵ ۱۳۸۷/۰۷/۰۳ مواد لازم برای گوش دادن موسیقی نامجو:
1-مدرک تحصیلی لیسانس به بالا(شعور اجتماعی معادل هم اشکال ندارد)
2- مغزی سرد
3-قلبی گرم
4-یک جفت گوش سالم
5-زبانی کوتاه
6-اندکی دغدغه
7-کمی روحییات طنز
و کمی انصاف
۱۲:۱۱ ۱۳۸۷/۰۷/۰۷ محسن نامجو اگه بگیم بی خودی بزرگش کردن چرت گفتیم فضا سازی هایش را تا به حال هیچ جا نشنیده ام
محسن خود ما هستیم فضاهای نهان درونمان را بیرون میکشد.ای کاش قضاوتی در کار در کار...
۱۸:۰۹ ۱۳۸۷/۰۷/۰۷ بي صبرانه منتظرم يه روز از نزديك ببينمش
نيمه گم شده منه
۲۲:۵۳ ۱۳۸۷/۰۷/۰۷ صد البته که ایشان شاهکار موسیقی هستند d: به قول یکی از اساتید بزرگ موسقی ایران سبک محسن نامجو "جفتکیست در موسیقی" و اما برای تفریح و خنده بسیار مفید است بزودی یک نماهنگ بسیار زیبا کاور شده از طرف دوستان به روی youtube به نام "جفتکی در موسیقی" در تاریخ 15/7/87
به روی youtube قرار خواهد گرفت.
۱۱:۱۹ ۱۳۸۷/۰۷/۱۶ من واقعا" کارهای ایشون رو می پسندم و بی صبرانه منتظر کارهای بعدی ایشون هستم.سنت شکنی در عین حفظ سنت! هرچی بیشتر گوش میکنم بیشتر علاقه مند میشم.دوست دارم بتونم با خود ایشون هم در تماس باشم.
۱۴:۲۴ ۱۳۸۷/۰۷/۱۶ من نمیدونم هر کی میاد 4تا چیزو با هم قاطی میکنه میگن نوآوری مگه کاری داشته از قدیم یا کاری داره الان هر که 4 تا سبک رو بکنه توهم یه مضخرفی در بیاره ؟ محسن نامجو صداش 6 دانگه درسته ولی به خوندنه جپندر قیچی که نمیگن سبک.تازه این بابا همیشه انقدر نعشه هستش که حق داره اینارو بخونه0خدا همرو شفا بده
۱۹:۲۱ ۱۳۸۷/۰۷/۲۰ حرف نامجو حرف انسان وازده ی امروزه وقتی که میگه سنت و تجدید راه خویش نمودند...
وقتی برای اولین بار آهنگهاش رو شنیدم حیرت کردم و در عین حال کیف کردم که یکی اومده و داره دردها و حرفهای من رو فاش میگه!
نامجو مثل یک کتاب زیبا می مونه که کلی از صفحاتش رو خوندی وخوشحالی که هنوز صفحات زیادی ازش باقی مونده و هنوز حرفهای زیادی برای گفتن داره
دمش گرم.
۱۴:۱۶ ۱۳۸۷/۰۷/۲۳ اينهمه جنگ واسه چي؟كارهاي ايشون عاليه.هر كي دوس نداره گوش نده كه بعد مجبور شه نظر هم بده.اميدوارم بيش از پيش موفق باشند.
۰۹:۳۵ ۱۳۸۷/۰۷/۲۸ با سلام خدمت همه دوستان
من فقط موسيقي خوب گوش ميدم ولي مي دونم كه توي هر زمينه‌اي كه تعصب وارد بشه مطمئناً توي اون قضيه انسان دچار اشتباه مي‌شه
ولي راجع به كاراي نامجو بدون هيچ تعصبي بايد بگم كه واقعاً زيباست البته نه به حالي جمله‌اي كه الان نوشته مي‌شه ... محسن نامجو مطمئناً مطالعه كرده و وقت گذاشته و كارش هم براي من خيلي ارزشمنده و در يك جمله عاشقشم
توي كاراي نامجو فكر ناب هست...
جمله نيچه يادتون نره "درو باد هر حقيقتي كه خنده‌اي براي آدم نداشته باشه "
۰۹:۵۹ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ خيلي كرتيم سالاري يله ي صدات مارو كشته
۱۱:۱۸ ۱۳۸۷/۰۸/۲۵ تاريخ تكرار ميكنه به بار نشستن فرزنداني از دل سختي ها و رنج ها رو محسن نامجو جووني پر ازالتحاب با نگاهي تازه به تكرار هاي روزگار در عرصه موسيقي نگاهي خلاق و خلقي زيبا در آميخته با استعدادي كه اجين شده است با علم صدايش را دوست دارم زوزه هاي سازش در ميان دستهاي سختي ديده كه از غمي مي نالد را به جان دل مي شنوم و گامهاي در آميخته با فرهنگي به وسعت دنيا را با لذت مي شنوم پويا باشي و زماني خواهد رسيد كه خواهند گفت جواني به وسعت سرزمين ايران قدبر افراشته و فرصتي بايد داد تا ساقه هاي جوانش قطور تر و قدرتش فزوني يابد به اميد آن روز صدايت را به عمق جان ميشنوم بهزاد
۱۱:۱۹ ۱۳۸۷/۰۸/۲۵ تاريخ تكرار ميكنه به بار نشستن فرزنداني از دل سختي ها و رنج ها رو محسن نامجو جووني پر ازالتحاب با نگاهي تازه به تكرار هاي روزگار در عرصه موسيقي نگاهي خلاق و خلقي زيبا در آميخته با استعدادي كه اجين شده است با علم صدايش را دوست دارم زوزه هاي سازش در ميان دستهاي سختي ديده كه از غمي مي نالد را به جان دل مي شنوم و گامهاي در آميخته با فرهنگي به وسعت دنيا را با لذت مي شنوم پويا باشي و زماني خواهد رسيد كه خواهند گفت جواني به وسعت سرزمين ايران قدبر افراشته و فرصتي بايد داد تا ساقه هاي جوانش قطور تر و قدرتش فزوني يابد به اميد آن روز صدايت را به عمق جان ميشنوم بهزاد
۲۰:۰۱ ۱۳۸۷/۰۹/۱۴ خیلی باحالی نامجو
۰۱:۲۹ ۱۳۸۷/۰۹/۱۸ همه محسن ها قشنگ می خونن از چاوشی یگانه نامجو گرفته تا ÷در رپ شمال محسن سیمن
۰۱:۳۰ ۱۳۸۷/۰۹/۱۸ همه محسن ها قشنگ می خونن از چاوشی یگانه نامجو گرفته تا پدر رپ شمال محسن سیمن
۱۵:۵۲ ۱۳۸۷/۰۹/۲۳ من که عاشق آهنگهای سنتی ایران هستم
از آهنگ های آقای نامجو هم خیلی خوشم اومده البته نه از هم یه خورده ایراداتی داره ولی خوب همه ایرادایی هم دارند
خسته نباشی آقای نامجو
۱۰:۴۹ ۱۳۸۷/۰۹/۲۶ خیلی دوسش دارم هم خودشو هم آهنگاشو
باهاش خیلی حال میکنم
حسین.م
۱۵:۵۸ ۱۳۸۷/۱۰/۱۵ محسن نامجو رویداد بی نظیر موسیقی ایران
۰۳:۴۲ ۱۳۸۷/۱۰/۱۷ وقتی یک شورشی اصیل باشی یعنی در 14سالگی سعی کنی شعر های کلاسیک ایرانی را بااواهای عجیب و غریب بخونی ودر وادی اندیشه از کسانی که روی تو تاثیر گذاشتن مثل اورسن ولز وامیل زولاوتارکفسکی هم جلو بزنی و بعد زمین و زمان ساختار ها و پدیده ها وحقایق و اوهام و واقعیات بشن فکر و ذکرت واخر برسی به کاستاندا ودرون و برونش غرق وهمزمان نجات یافته بشی وبه اسرار پنهان در ادبیات فارسی فکر کنی واینکه این حکیمان چگونه مقابله کردند باتهاجم وچقدر اگاه بودهاند به ساختار یک زبان و قدرت ان در تمام دورانها و اعجازی در ان قرار داده اند که چیزی کشف کردنی نیست بلکه وقتی با قدرت اندیشه و احساسی درست به سراقش میروی نقش خودت را خلق میکنی انوقت نامجو را دعا میکنی و از حضورش احساس ارامش میکنی بنا به دلائلی و نکاتی دوست دارم در صورت امکان نامجو این متن را ببینه به قول حکیم بزرگ فردوسی تو این را دروغ و فسانه مدان به یکسان روش در زمانه مدان کز او هر چه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز و معنی برد. موفق باشید
۲۱:۰۵ ۱۳۸۷/۱۱/۰۳ بمیرین همتون
۱۷:۴۱ ۱۳۸۷/۱۱/۱۹ این همه بی انصافی و کوتاه فکری و تعصب احمقانه اشک منو در میاره
محسن نامجوی عزیزم
اگر روزی این مطلب رو خوندی بدون کسانی هم هستند که اینهمه کوتاه نظر نیستند
و بدون که حرف انسانهای کوتاه نظر در افکار من هیچ تغییری ایجاد نمی کنه
دوستت دارم بی اندازه
وهمیشه در قلب ذهن من هستی
۱۷:۴۶ ۱۳۸۷/۱۱/۱۹ تا وقتی زنده ام (واز اونجایی که من همیشه جاودان در اذهان خواهم ماند پس تا همیشه)
دوستت دارم محسن
وعاشق تو می مانم
فقط تو...
۱۲:۲۵ ۱۳۸۷/۱۱/۲۶ نامجو مرد دل ما خوشحالیم که شناختیمش
۱۵:۰۴ ۱۳۸۷/۱۲/۰۱ مطمئن باشید نامجو بهترین موزیسین ایران خواهد شد وقتی طنین دلربای ستار این مرد به گوش میرسد یا با سازی همنوا میشود دل را به آسمان میبرد
۲۰:۳۵ ۱۳۸۷/۱۲/۰۲ حسن تو همیشه در فزون باد / رویت همه ساله لاله گون باد . بعضی آدما هستند که در وجودشون حس و حالتی بوجود نیومده که یه سری مسائل رو درک کنند . نمیشه ازشون خرده گرفت . نامجو نامجو ه و ارزشمند و فهمیده
۲۰:۴۲ ۱۳۸۷/۱۲/۰۲ سلام . محسن نامجو جوون امروزی ایرانه جوونی که همه ی واقعیات رو سعی میکنه حقیقی ببینه و اونو با هنری که داره بر رنگش کنه . جوونی که میدونه قرار یکبار زندگی کنه .کسی که حس میکنم دوس داره خودش باشه و تلاش میکنه با گریه به همه چیز بخنده
۰۹:۳۷ ۱۳۸۷/۱۲/۱۰ محسن نامجو عشقه ... حرف نداره اما خودش خيلي حرفا واسه گفتن داره ...كاراش رك و بي پرواست...
نسل امروز هنرمند گمشدشونو پيدا كردن ...موفق باشي.
۰۷:۵۰ ۱۳۸۷/۱۲/۱۵ اگر محسن زودتر از اين ظهور ميكرد و ترانه كاشكي را براي فيلم هامون اجرا ميكرد نتيجه اش عالي بود.
۱۶:۳۶ ۱۳۸۷/۱۲/۱۵ همه بايد از گيجي ديازپام 10 در بيان تا بفهمند غم سگ
۲۲:۵۵ ۱۳۸۸/۰۱/۰۲ سلام.با عرض تبریک سالی پر بار و خوب برای شما عزیزان. می خواستم بگم من یکی از طرفداران محسن نامجو هستم وباید بگم با اومدنش نگرانی ما هنردوستان رو برطرف کرده وما رو از شر موسیقی های مزخرف و بی معنی کسانی که اسم هنرمند رو واسه خودشون انتخاب کردن نجات داده ، باید بگم کاش امسال نامجو بازهم در این مرزو بوم پا بگیرند که سواد در زمینه موسیقی داشته باشند . محسن یکی از پدیده های خلاق وخوش ذوق ماست.
۱۲:۱۶ ۱۳۸۸/۰۱/۱۱ یه دیوانهای که در موسیقی نابغه ای است و من دیوانه باهاش حال میکنم
۲۲:۱۸ ۱۳۸۸/۰۱/۱۶ عاشق واقعي تنها قابليت درك موزيكهاي نامجو را دارد
۲۲:۱۹ ۱۳۸۸/۰۱/۱۶ عاشق واقعي تنها قابليت درك موزيكهاي نامجو را دارد.
۱۲:۵۸ ۱۳۸۸/۰۱/۱۹ من اطلاعی از علم اکادمیک موسیقی ندارم ولی میتونم این رو تشخیص بدم که بعضی از نقدها در مورد ایشان با یک نقد واقعا ناعادلانه و بدون در نظر گرفتن همه ی جوانب امر(harmonytalk.com)و یا با غرض ورزی و نا پختگی منحصر به فرد پرداخته شده است.نقصی که در آثار ایشان هستش نیاز به تجربه ی بیشتر و زمان گذاشتن بیشتر بر روی تک تک ثانیه های آثارش است.آقا محسن فقط به جلو نگاه کن و همیشه بدون ترس آنچه احساست میگه تو آهنگات به اجرا بذار
۱۷:۰۷ ۱۳۸۸/۰۱/۲۵ استادمحسن نامجو خیلی دوست داشتنیه من همه اهنگهشو حفظم دمش گرم
۰۰:۱۰ ۱۳۸۸/۰۱/۲۷ اقا محسن شاید اونهای که با کارهات حال میکنن زیاد نباشن ولی کم نیستن در کل اونهای که کارهات رو دوست دارن مثل خودت اند منم یکی از اونا منتظر کارهای جدیدتون
۱۶:۵۱ ۱۳۸۸/۰۱/۳۱ ما را به رندی افسانه کردند،پیران جاهل شیخان گمراه
۱۳:۰۵ ۱۳۸۸/۰۲/۰۴ یکی از بهترین های ایران در زمینه موسیقی محسن نامجو است و من با اهنگهای استاد نامجو نسبت به تازه کارهابیشتر حال میکنم
۲۲:۱۵ ۱۳۸۸/۰۲/۰۴ agha mohsen mamnoon az arameshi ke be daneshjoha midid.
۰۶:۱۵ ۱۳۸۸/۰۲/۱۳ در این دیار خسته کش، در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هر تلاش می کنم به آرامش نمی رسم به آرامش نمی رسم.
در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد ارثیه های عاطفی این جا از من ربوده شد این جا از من ربوده شد.
روز نفس نفس زنان رو به سراب می روم خشک قلو و تشنه لب به عشق آب می روم.
شب که به خانه می رسم شکسته بال و خسته جان در غم فردای دگر باز به خواب می روم باز به خاب می روم.
از تن خشک ساخ گل توقع جوانه نیست اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست طاقت تازیانه نیست.
از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن.
فرشته نجات من دیر به ما رسیدی کهنه شداست زخم ما کوشش بی سبب نکن.
در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد ارثیه های عاطفی این جا از ربوده شد.این جا از من ربوده شد.
در این دیار خسته کش در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم به آرامش نمی رسم.
در این دیار خسته کش وجود من بهوده شد ارثیه های عاطفی این جا از من ریوده شد این جا از من ریوده شد.
۱۲:۰۳ ۱۳۸۸/۰۲/۲۳ محسن جان تو عاقل ترین دیوانه جهانی...
۰۹:۲۹ ۱۳۸۸/۰۳/۰۱ unhayi ke khodeshuno mahsur kardan dar charchube musighiye sonatti tavanayie darke musighiye namjoo ro nadaran.man khodam asheghe alizade am .asheghe namjoo ham hastam,chon nemikhad laye hezar ta araye o kalame bawfi harfesho bezane.unayi ke enteghad mikonan,liaghate sedaghatesho nadaran.
un azadikhahe o jesarate e'teraz dare.
age aghayuno khanumaye be estelah montaghed mitunan,,chera jor'ate e'teraz nadarano cheshmeshuno ruye inhame badbakhT bastan?
۰۰:۱۲ ۱۳۸۸/۰۳/۱۱ به عنوان یک خراسانی بهش افتخار میکنم
هی پسر دمت گرم با صدای فریادت
۱۲:۱۵ ۱۳۸۸/۰۴/۰۹ باورم نمیشه آهنگات منو دیوانه میکنه و توی این روزهای تهران که هیچ چیز نمیتونه آدمو آروم کنه آهنگهای تو مرهم دردیه روی این همه ظلم و بیداد
۰۳:۲۴ ۱۳۸۸/۰۴/۱۲ ba salam va arze khaste nabashid khedmate masoline site va aghaye namjoo:
bande mikhastam arz konam kasani ke nemitonan mosighie aghaye namjo ro dark konan lotf konan ezhare nazar ham nakonan chon adam ta chizi ro nafahme nemitone dar moredesh ghezavat kone inke bazi az afrad mifarmaiand yek albume ishon ro nemitonan ta akhar ham gosh bedan moshkel az mosighi nist moshkel az entekhabe in afrad ast kasi shoma ro majbor be shenidan nakarde shoma agar mosighie bethoven ham gosh bedin agar sar reshte nadashte bashin ya dost nadashte bashin ya nemitonin ta akhar gosh bedin chon faghat ye seri sedahaye ajib gharib mishnavin pas biaid ghezavat ra kenar bogzarim va darke khodemon ro taghviat konim bande baz ham tashakor mikonam az masoline site va aghaye namjo ke bedone hich ghorori nazarate khodeshon va vaghte khodeshon ro dar ekhtiare alaghmandaneshon gharar midan
va dar akhar bayad begam ke mosighie namjo navidi az donyai degar ast
DOROD BA SHOMA
۲۳:۲۱ ۱۳۸۸/۰۴/۱۳ فقط اینو بگم هیچ آهنگی مزه آهنگای نامجو رو نمیده.حال می کنم با اون ناله ها و فریادهاش از ته دل می خونه
۱۹:۰۶ ۱۳۸۸/۰۴/۱۷ آهنگهای محسن نامجو رو دیوانه وار دوست دارم
زمانی که فقط اهنگهای استاد شجریان بهم آرامش می داد فکر می کردم دیگه آخرین حظ رو از موسیقی می برم
اما محسن نامجو می تونه وجود ادمو زیرو رو کنه
هر کدوم از آهنگهاش که واقعا برام لذت بخش نبود اهنگهایی بود که درست گوش نکرده بودم
کاش همه این لذت رو درک می کردند
۱۳:۰۴ ۱۳۸۸/۰۴/۲۰ حسود هرگز نیاسود. هرکی از محسن نامجو انتقاد میکنه بهش حسودیش میشه چون:
انتقاد یا از روی حسادته یا از رو رفاقت
۲۱:۴۹ ۱۳۸۸/۰۴/۲۰ محسن نامجو اعحوبه ای که تارهای صوتیش در امتداد و پیوسته به تارهای ستارشه
۱۵:۴۸ ۱۳۸۸/۰۴/۲۱ اقا یکی دوست داره تو اهنگاش اربده بزنه هر کی دوست داره گوش کنه هرکی دوست نداره گوش نکنه
۲۰:۲۳ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ نامجو !!! بخوان ! برو !
۲۰:۲۶ ۱۳۸۸/۰۴/۳۱ نامجو !!! بخوان ! برو !
۰۳:۵۵ ۱۳۸۸/۰۵/۰۷ هر چه خواهی کن
دوستت می داریم
هر کی هم نه!خوب گوش نکنه!این همه کوبیدن برای چیست؟هر کسی آزاد است در انتخاب.
۲۰:۲۴ ۱۳۸۸/۰۵/۲۴ man haghighatan noe khoondaneshoono ghabool daram,aalie.tanha 3daee ke mitoone behem niroo bede.mahshare...kheili dooseshoon daram.
۱۸:۰۹ ۱۳۸۸/۰۵/۲۷ عزیزم اینکه گریه نداره. انقدر خواننده ریخته از ساسی انکن و حسین مخته و هیچکس و شهرام صولتی و شامهر عقیلی و سیل از مادر قهر کرده ها. به خدا با سلیقه ها بیشتر جور در می آید. حالا اینو چه جوری ثبت کنم؟؟؟؟
۱۵:۳۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۲ من با صدای نامجو موسیقی رو می فهمم
۲۲:۱۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۲ اون چیزی که هنر و هنرمند رو جاودانه میکنه فلسفه فکری پشت هنر اون آدمه محسن آینده درخشانی داره. البته یادمون نره که بزرگترین گناه بزرگان جلوتر بودن از مردم عصرشونه.
۰۰:۴۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۸ نامجو با نقد کسی که نقد میکنه ندا...اوازو شعر نامجو فقط و فقط برگرفته یک زندگیست...یک زندگی شخصیصت ..نامجو فقط زندگی کرده است...اصلا سعی نکنید شعر هاش و آواز هاشو معنی کنید یا سعی کنید اون رو به زبان حال در بیاوردی...این شعر نیازمند رمز گشایی هستند که فقط این کارو خود محسن میتونه بکنه...محست زبان خودش رو داره..محست با تلسکوپ خودش به دنیا ستاره هاش نگاه میکنه..شعر های محسن فکر های پراکندشه که به زبون در میاره و فقط خودش رو به حالی خاص میبره که همین براش کافیه...محسن آدم خاصیه که در دهه شصت زندگی کرده و روزگاری که بهش گزشته رو بیان میکنه...مثلا در آهنگ دهه شصت ....که انسان رو از زمین جدا میکنه و به سقف میکوبه که یک مرد چه جوری به دنیا نگاه میکنه
به کوله پشتی چمدانی و خطکش تصویری
۰۰:۴۸ ۱۳۸۸/۰۶/۰۸ دود سیگارو بگیرو بمیر
محسن رو گوش کن و فازشو بگیر چه کار داری به نقدش؟
۰۹:۵۹ ۱۳۸۸/۰۶/۱۶ namjoo padideye gharn. karesh motafavete alie mna ke kheyli hal mikonam
۲۱:۵۲ ۱۳۸۸/۰۶/۳۱ مديونشم...
با عشق.
۰۰:۵۰ ۱۳۸۸/۰۸/۰۲ خیلی دوسش دارم آرزومه فقط یه لحظه کنارش باشم و ............
۲۲:۵۴ ۱۳۸۸/۰۸/۱۰ من خیلی دوسش دارم همه اهنگاشم حفظم
۱۱:۰۵ ۱۳۸۸/۰۸/۱۴ خیلی عاقلانه و با احساس می خونه.فقط کاش یکم عفت کلام رو رعایت می کرد.نیازی نیست عمق فجایع ایران رو با استفاده از رکیکترین کلمات توی موسیقی ای به این زیبایی نشون بده.
۰۳:۱۲ ۱۳۸۸/۰۹/۰۱ من تا انجایی که می دانم کسی نمی تواند مرا وادار به شنیدن چنین آهنگ هایی کند
انگار همچی که یکی سانسور میشه تو ایران مبدل میشه به بت اعظم
موسیقی ایرانی کم رو به قهقرا رفته بود که حالا تریپ راک بهش اضافه شد
ادمای لوس و از خود راضی که عینا آهنگو از رو می نویسن و اجرا میکنن و به نام اثر خلاقانه خودشونو مطرح میکنن
خوب تو جامعه ایی که مردم رنگ کنسرت نمیبینن و موسیقی از استریو های زیرزمینی در میاد فقط یک معنا از موسیقی در می اد اونم با عرض پوزش اینه چرت، اگه بلوزو اریک کلاپتون میخونه پس این چی میگه، اگه سنتی رو بنان میخونه باز دیگه چی میگه
من شخصا از هر نوع فریب کاری و به ویژه هنرمندانه اش بیزارم و بیزار
۲۲:۴۵ ۱۳۸۸/۰۹/۱۹ حرف نداره واقعا تکی. من عاشق همه اهنگاش هستم
۲۰:۲۸ ۱۳۸۸/۰۹/۲۱ salam namjo raziam azat
۲۰:۳۸ ۱۳۸۸/۰۹/۲۱ salam dash mohsen raziiiiiiam azat
۱۶:۴۰ ۱۳۸۸/۱۰/۰۱ سلام بعداز پخش مستند آرامش بادیازپام10 توی جشنواره فجرفهمیدم یه استعداد ناب توی موسیقی ایران شکوفاشده واز اون روز تا حالا پیگیر همه آثار محسن نامجو هستم امیدوارم فقط افکارسیاسی محسن روی آثارش تاثیر بیشترازاین نذاره
۲۲:۰۱ ۱۳۸۸/۱۰/۱۲ من کاری به حرفای بقیه ندارم ولی یه جورایی عاشق نامجو هستم چون تنها کسی که وقتی اهنگاشو گوش میکنم احساس ارامش میکنم اون واقعا مجنونه...از ته دلم دوسش دارم یکی اینو بهش بگه...
۲۲:۱۱ ۱۳۸۸/۱۰/۱۳ نامجو نه محسن یه ادم فوق العاده.یه عاشق واقعی.ازون ادمایی که خیلی کمیابن...یه هنرمند که کارشو خوب بلدهست خیلی دلم میخوات باهاش حرف بزنم با خود خودش...میشه شماره ای ایمیلی چیزی ازش داشته باشم؟خواهش میکنم...فکر میکنم اون شنونده ی خوبی باشه و من بتونم حرفایی رو که تو دلم سنگینی میکنه رو بهش بگم...
۲۰:۴۸ ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ محسن نامجو جواهری ارزشمند که کسی قدرشو نمیدونه!
۲۱:۰۴ ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ محسن نامجو جواهری ارزشمند که کسی قدرشو نمیدونه!

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.