

صناعتپردازی پسامدرن در رمان «شب ممکن»
به قلم دکتر حسین پاینده، دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی 

خدايا! با توام. مثل اين که همه چيز به تو برمیگردد.
خدايا!
اين عکس را ديدهای. اين يک نفر است. نوزدههزار و نهصد و نود و نه نفر ديگر هم در
بم همين
شکلی شدهاند.
خدايا! تو چه قدر به ما لطف داری.
خدايا!
ممنونام از تو که اين همه نعمتهايت را به ما ارزانی میکنی.
خدايا! ممنونام
از تو که وقتی در ژاپن زلزله میآيد، به دو نفر بيشتر لطف نمیکنی، و جمعيت
کافرشان را از نعماتت محروم میکنی.
خدايا! از تو ممنونام که به فرانسویهای
خدانشناس که حجاب اسلامی تو را ممنوع میکنند، همه جور امکانات و آموزش و آزادی و
جنگل و باران و ثروت و تکنولوژی میدهی و آنها را لايق آزمايش نمیدانی.
خدايا!
از تو ممنونام که آمريکايیها را سرور دنيا کردهای و به آنها همه چيز دادهای تا
در گناه و معصيت غرق شوند و از آخرت تو غافل بمانند.
خدايا! از تو ممنونام که
ما را در فقر و بدبختی و بیسوادی و عقبماندگی نگه داشتهای تا خداشناس باقی
بمانيم و به بهشت برويم.
خدايا! از تو ممنونام که ما را تنها ملت مسلمان واقعی
دنيا قرار دادهای و کاری میکنی که دشمنان اسلام هی به ما ظلم کنند و ما مظلوم
بمانيم و اجر آخرت را نصيب خودمان بکنيم.
خدايا! از تو ممنونام که حاکمان
کشورهای کافر را آدمهايی مشروبخوار و بیبند و بار و فاسد قرار دادهای تا در
خدمت مردم کافرتر از خودشان باشند و هی پيشرفت کنند تا بعدا به جهنم
بروند.
خدايا! از تو ممنونام که حاکمان ما را آدمهايی پاک و مومن و حزباللهی
قرار دادهای تا مردم ما را هميشه به راه راست هدايت کنند و نگذارند مردم ايران در
امور مزخرف دنيوی پيشرفت کنند.
خدايا! از تو ممنونام که ما را ملتی سربهراه و
تسليم ساختهای تا قدردان اين همه نعمات باشيم، به حاکمان خود احترام بگذاريم و
«مرگ» را حق خود بدانيم؛ هزار هزار و دم به دم!
خدايا! آيا ما تو را میشناسيم؟
درهمينباره
[بهسادگی مردند /
شبح]
[آن
20 هزار نفر / سيبستان]
[مرثيهی ويران
شده / کاتب کتابچه]
[عزای خاکیان یا مرثیهی آن
بنای گلین؟ / ملکوت]
[خانه میسازند تا آدمها
را به مصرف زلزله برسانند / عباس معروفی]
[گور پدر نويسندهای که
بتواند در اين موقعيت چيزی بنويسد / منيرو روانیپور]
همه ما خوب می دانيم در ديارمان چه خبر است اما بايد حرکت کنيم حرکت
اينجا سرزمينی است که هنوز مدرسه کم دارد هنوز بيمار برای مرگ فراوان دارد
هنوز طفل گرسنه خواب فراوان دارد
هر وقت که دردهايمان علنی می شود همه چيز را از نو مرور می کنيم الا دستهای ياريگر و هم پيمان ايرانی خودمان را...
رودبار دوباره تکرار شد دوباره
اما بی صدا تر و مظلوم تر ...همچون ديوار های خشتی ساکتش....