بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

محمدرضا فروتن در نمایی از فیلم «به‌آهستگی»ببخشید که این توصیف بی‌ادبانه را به کار بردم. به جز جایگاه تماشاگر، هر کجای سینمای ایران که ایستاده باشید، از همکار فیلمنامه‌نویس گرفته تا کارگردان و تهیه‌کننده، کافی‌ست کمی منصف باشید تا شما هم به این توصیف برسید. سینما در ایران جایی‌ست که آدم‌ها روی کول هم سوار می‌شوند، روی دوش هم می‌ایستند و دیگری را اگر زورشان برسد، له می‌کنند. سینما در ایران جایی‌ست که شرافت و رفاقت و انسانیت و صداقت و چند تا «ات» دیگر چیزی شبیه شوخی‌ست. شاید دلیلش ساز و کار دولتی، آیین‌نامه‌های متداخل و پر از ابهام، و تأثیر بیمارگونه‌ی آدم‌ها به‌جای کارکرد درست قانون‌ها باشد. البته فقط این نیست.

اگر در جایی به اسم ادبیات مثلاً، شهوت «نام» است که نویسندگان و محافل ادبی را تا مرز پدرسوختگی پیش می‌برد، در سینما، شهوت «نام» در کنار اشتهای «نان» سینما را به پدرسوختگی تمام‌عیار تبدیل کرده است. کاش می‌توانستم از میان انبوه خبرهایی که در همین چند روز اخیر، درباره‌ی این فیلم و آن فیلم، و این فیلمساز و آن سینماگر شنیده‌ام یکی را بازگو کنم تا عمق فاجعه را آن‌ها که فقط در جایگاه تماشاگر نشسته‌اند، درک کنند. ولی افسوس که بیان حتا یکی از آن‌ها، نیازمند پا گذاشتن بر تعهد اخلاقی و رفاقتی‌ست که همواره به آن پایبند بوده‌ام و اگر نمی‌بودم لابد الان سینماگر بودم!

باور کنید برای هیچ سینماگری در ایران، به‌خاطر سینماگر بودنش هیچ ارزشی قائل نیستم، از بس که می‌بینم از نزدیک که چگونه در هر شغل سینمایی‌ای که دارند و بر هر مرتبه‌ای که نشسته‌اند، پای منافع مربوط به نام و نان خود، از فشار دادن تهِ کفش کثیف خود بر دهان لاغرترین یاورشان هم دریغ نمی‌کنند. روشنفکر و غیرروشنفکر هم ندارد. در پدرسوختگی هم‌پای هم‌اند؛ تنها یکی تیغش کوتاه است و نهایت به گردن همکار بغل‌دستی خودش می‌رسد، و دیگری تیغش بلندتر است و تیزتر، و گردن کلفت‌ترها را هم نوازش می‌کند. البته گریزی هم نیست. انسان‌ترین و روشنفکرترین سینماگر هم در این فضای بیمار و برادرکش، اگر بخواهد سینماگر باقی بماند، نمی‌تواند که بگریزد از پدرسوختگی؛ حتا اگر ناخوشایندِ خودش باشد و در بیرون سینما، نه تنها نشانی از پدرسوختگی نداشته باشد که همواره انسانیت و شرافت و صداقت و مردی را پدری کند.

کاش می‌شد مثلاً بگویم همین الان که بر سر یک وام سی میلیون تومانی فارابی، چگونه خیمه می‌زنند و در کمال روشنفکری، از بدمن‌ترین رل فیلم‌های فارسی هم بدمن‌تر می‌شوند! کاش می‌شد مثلاً بگویم که مثلاً پای این تیتراژ دو سه دقیقه‌ای لعنتی، چه خون‌ها که ریخته می‌شود، چه رفاقت‌های دراز که به پدرکشتگی می‌انجامد، چه هزینه‌های معنوی و مادی بسیار که پرداخت می‌شود و چه شب‌های درازی که خلوت سینماگران به ریختن طرح و توطئه می گذرد. کاش می‌توانستم بگویم که اتفاقاً آن‌هایی که گمان می‌کنید همه‌ی وجنات‌شان رنگ و بوی روشنفکری دارد، و سینما را پدرخواندگی می‌کنند، بدترین جنس پدرسوختگی را در خود پرورش داده‌اند و از رو هم نمی‌روند. خسته‌تان نکنم با این کلی‌گویی‌ها. وقتی معذورم از آوردن حتا یک مصداق با ذکر نام و مشخصات، چرا کش می‌دهم این رشته را؟

شب چهارشنبه، وقتی خبر اکران پیش از موعد فیلم «به‌آهستگی» را دیدم، داغ دلم تازه شد. قرار بود این فیلم در اواخر تیرماه اکران شود. فهمیدم که باز اتفاقی افتاده؛ و افتاده بود. فیلم «به‌آهستگی» فرصتی برای تبلیغ پیدا نکرد. سوای آن، فقط در سه سینما روی پرده رفت. اگر میزان خاصی هم فروش نکند، اکرانش به سه هفته هم نخواهد رسید. با توجه به کمبود سالن سینما، انصافاً چگونه می‌شود بدون نصب بیلبورد، پخش پوستر، پخش تیزر تلویزیونی و سینمایی، پوشش رسانه‌ای، و انواع و اقسام روش‌های تبلیغی برای معرفی فیلم و دعوت به تماشای آن، از فیلمی انتظار فروش داشت؟ در بهترین حالت ممکن، فیلمی مثل «به‌آهستگی» فروش رکوردشکنی ندارد، ولی ظرفیت آن را دارد که در انبوه فیلم‌های بی‌ارزشی که اشتباهاً به آن‌ها تجاری می‌گویند، و فیلم‌های کسالت‌بار نخ‌نمایی که اشتباهاً به آن‌ها فیلم‌های معناگرا می‌گویند، خودی نشان بدهد.

شخصاً بسیار متأسف‌ام که صاحب‌نفوذها در اکران فیلم‌ها، چنین بی‌رحمانه سر یک فیلم را می‌برند. گمان نکنید ضرر اصلی را تهیه‌کننده می‌کند، نه؛ سینما در ایران به همان اندازه که ورشکسته به‌نظر می‌آید، معجزات عجیبی دارد که در ذهن نمی‌گنجد. ضرر اصلی را کارگردانی می‌کند که به شوق سینماروهای ایران فیلم ساخته است. آن هم فیلمی که فیلمنامه‌اش از پرویز شهبازی‌ست، فیلمی که فیلمنامه‌اش جایزه‌ی بهترین فیلمنامه را گرفته، فیلمی که به عنوان بهترین فیلم بخش بین‌الملل جشنواره شناخته شده، فیلمی که محمدرضا فروتن به خاطر بازی در آن، جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد بخش بین‌الملل را گرفته، و فیلمی که نه اصطلاحاً جشنواره‌ای صرف است، نه تجاری مزخرف، نه معناگرا و نه تجربی.

پیشنهاد می‌کنم تا دیر نشده، به تماشای این فیلم بروید. «به‌آهستگی» یک فیلم خوب است، نه به این معنا که لزوماً با تفکر جاری در فیلم موافق خواهید بود یا ظرایف روایت در داستان را خواهید پسندید، بلکه به معنای این که با فیملی طرف‌اید که قصد گول‌زدن شما را ندارد، اندیشه‌ای خاص با نگاهی نو در آن هست، و هیچ قالب ازپیش‌تعیین‌شده‌ای ـ از قالب‌های تحمیل‌شده بر سینمای ایران ـ را برای خود در نظر نگرفته است.

وقتی که به عنوان همکار فیلمنامه‌نویس این فیلم با پرویز شهبازی کار می‌کردم ـ و تنها خاطره‌ی خوش من از این فیلم مربوط است به همان روزها و نه بعدش! ـ از نزدیک می‌دیدم و می‌آموختم که چگونه با هزار بار بالا و پایین کردن کل داستان و جزییات ریزبه‌ریز آن تلاش می‌کند به شعور مخاطب احترام بگذارد؛ کاری که بیش‌تر نویسندگان و کارگردانان سینمای ایران نمی‌کنند، چه در سینمای روشنفکری، چه تجاری و چه سفارشی. یعنی شعورش را ندارند که به شعور مخاطب احترام بگذارند. اگر می‌گویم «به‌آهستگی» یک فیلم خوب است، به همین خاطر است. تماشایش کنید.


نظرات خوانندگان
۰۳:۵۰ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ ۱ ممکن است همه حرفهات درست باشد اما درست نيست که برای تبليغ يک فيلم همه سينمای ايران را بکوبيم.
۲ ممکن نيست همه حرفهات درست باشد چون حکم کلی در باره تمام سينما وجود ندارد.
۳ خوب می نويسی يعنی قلم خوبی داری و نگارش خوبی. اما می ترسم با اين شيوه نقد به جای تحريک مشاعر خواننده و دعوت به ديدن فيلم او را تحريک به مشت برافراشتن کنيم. درنگ بايد کرد دوست من.
۱۰:۰۲ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ سلام. در مورد مطلبهای گفته‌شده اطلاع درستی ندارم ولی به نظر مى‌رسد شما با توجه به کارکردن با این بخش اطلاع خوبی از آن دارید.
موردهای مشابه را در زمینه‌های دیگر فرهنگی دیده‌ام.مطلبی در مورد ترجمه در وبلاگم گذاشته‌ام. با توجه به علاقه‌تان به این موضوع شاید دوست‌داشته‌باشید بخوانید.
۱۰:۳۶ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ درود
من فرارسانی (=تبلیغ) این رخشاره (=فیلم) را در ماهواره دیده بودم ولی نام‌‌اش را فراموش کرده بودم!
از آن‌روز تاکنون از دوستان و آشنایان می‌پرسم کدام رخشاره بوده محمدرضافروتن در آن بازی می‌کرد و زن‌اش از خانه گریخته بود؟!
راست‌اش کلاهی هم بر سرـ‌ام رفت و رخشاره‌ی ِ بربادرفته را به‌جای ِ آن دیدم!
۱۳:۲۲ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ اين فيلم را در جشنواره ديدم / نام شهبازی خودش محرک قوي ای ست / البته ضعف هايی در کارگردانی فيلم هست از جمله اينکه خواسته همه را راضی کند و باعث از هم گسيختگی کار تا درصدهايی شده / اميدوار بودم در تدوين مجدد کمی از مشکل سردرگمی مخاطب معمولی تر حل شود ... نمی دانم اصلاحی صورت گرفته يا نه / به هر حال ارزش يک بار ديدن را دارد و با خودش ايده هايی همراه دارد ...
۱۳:۴۵ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ من قبلا در اخبار خواندم که این فیلم را تدوین مجدد کرده اند تا مخاطب سردرگم نشود ...
۱۴:۲۹ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ سيد بزرگوار! دو سوال داشتم خدمت شما. ۱.آيا دست اندرکاران اين فيلم -ميری ، شهبازی،کوثری- هم جز جماعت پدر سوخته محسوب می شوند.
۲. سينما و ادبيات به کنار. اين وبلاگ نويسی چه دارد که آدمها را اينچنين پدر سوخته ، پدر خوانده و سفله به بار می آورد؟
۲۱:۵۵ ۱۳۸۵/۰۳/۰۵ خيلی دلم می خواد اين فيلم رو ببينم. می گن مامان بزرگم آخر اين فيلم يه صحنه بازی کرده. خدا می دونه. برم بگردم ببينم چيز بيشتری از اين فيلم پيدا می کنم يا نه.
۰۲:۲۶ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ معلومه در نهايت عصبانيت نوشتي.سار و كار بيمار سينما و مناسبات پشت پرده اون توي خيلي از جاهاي دنيا شبيه همه، مي‌شه گفت همشون تو چارچوب صنعت فرهنگ به عرصه فعاليت هنري مشغولند. اينا رو نگفتم كه بخوام پز روشنفكري بگيرم. اما با لحن نوشته‌ات موافق نيستم. اول اينكه خيلي عصبي نوشتي ، دوم اينكه خيلي مطلق به همه چي نيگاه كردي. يه نكته ديگه. نوشتي خودت به عنوان همكار فيلمنامه‌نويس در كنار شهبازي بودي، با اين لحن فكر نمي‌كني شائبه نفع شخصي و غرض‌ورزي به نوشته‌ات براي بعضي‌ها به وجود بيايد. با اين حال من يكي كه حتما فيلمو مي‌بينم و اگه واقعا فيلم خوبي باشه به همه دوستام توصيه‌اش مي‌كنم. البته از نفس عميق شهبازي خوشم نيومد. بايد ديد اين فيلم‌نامه‌رو چطوري نوشته و بعدش كارگردان چطوري اونو در‌آورده. در هر حال با روح كلي نوشته‌ات تا حدودي موافقم. اما لحنشو اصلا نمي‌پسندم .فراموش نكنيم كه نوشتن يه نوع فضيلت به حساب مي‌آد اما اين فضيلت در مورد هر نوشته‌اي صادق نيست. با آرزوي موفقيت
۰۹:۳۳ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ بحث فيلم را نمی‌کنم، بحث اين است که شما به خاطر خودتان يعنی به خاطر همان نقش و در نهايت تعلق خاطری که به اين فيلم داشته‌ايد، همان تيغ توصيفی را برداشته و سر همه را با آن بريده‌ايد. فکر نکرديد حداقل عملکرد شما ، به عنوان منتقد از پدرسوختگيهای سينمايی باید جز این می‌بود؟
۱۷:۰۴ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ با سلام آقای شکراللهی
نوشته تان از روی درد بود و آن را درک می کنم. اما کجای این ملک محل پدرسوختگی نیست؟ یک جا را مثال بیاورید که به لجن کشیده نشده باشد. فرق فقط این است که محلهای کسب درآمد پدرسوختگی اش بیشتر است و جاهای دیگر کمتر! شاید ارزشها دیگر رنگ ندارند و این حرفها کهنه شده است. نمی دانم. اما چیزی که می دانم این است که این رقابت نیست بلکه به درستی همان پدرسوختگی است و این ره به ترکستان می رسد.
پیروز باشید
۱۹:۳۷ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ رضا انصاف داشته باش. سر و ته خود این فيلم که بیشتر آن صفات را با خود دارد. دارم خودم را کنترل می‌کنم که چيزی راجع به مبلغ آن وام کذايی و نمازی که در فيلم به نيت وام خوانده می شود ننويسم. اميدوارم به خاطر حفظ دوستی با شهبازی و احترام به ميری بتوانم. رضا من و تو که می‌دانيم، که نبايد...
۲۰:۲۵ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ اين چند کلمه را کسی مينويسد که گاه گاه از ته دل نوشته هايتان را پيوست(لينک)کرده است.اما بد.زشت.خوبی که اينجا از آن گفته ای هر چند پديده های واقعی زندگی ما هستند.اما در ياد داشت شما درست چيده نشده اند.و کند وکاوی نه تنها رويه نگر بلکه خود جانبدارانه است .در حاليکه ميتوانست راهی به خود شناسی و يا پديده شناسي دروني تر و ریشه ای ترخودمان يادست کم شناسايی و کندو کاوی در همين پيشه مورد نظرت باشد.
۲۳:۵۱ ۱۳۸۵/۰۳/۰۶ نوشتهء شما و نظرات دیگران را می‌ خواندم. کاش شما این طور تبلیغ فیلم را نمی کردید. مدح شبیه ذم بود. همه جا این چیزها هست. با گفتن اینها فقط کار ما را کهدر سینما مشغولیم بد جلوه می دهید. شما چه پیش زمینه و دانشی در سینما دارید؟ کی هستید؟ باور می کنید اسم شما را هم نشنیده بودم! ممکن است اینجا برای خودتان تشکیلاتی داشته باشید اما خارج از اینجا نه. خیلی بد کردید. خیلی. کاش با دیگران صلاح مشورتی می کردید حیف است که این فیلم از این طریق هم لطمه بخورد. حیف...
۰۱:۵۲ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ جناب X
به نظرم این متن شما از همه آن چیزهایی که گفتی ‍درسوختگی است، بدتر است. این همه جز زدی که فقط تبلیغ فیلم را بکنی؟ واقعا که
الکی زیر آب یک عالمه آدم را به خاطر دیدن چند تا آدم های احمق دور و برت می زنی، که چی؟ می خواهی با این کار ما ترغیب شویم که به آهستگی را ببینیم؟
دلایلت هم واقعا نور علی نور بود .... تو جشنواره ای را جایزه اش تقریبا هیچ اعتباری ندارد جایزه گرفتن چه فایده دارد؟ توی جشنواره ای که به پنهان (هانکه) توی بخش بین الملل هیچ توجهی نمی کنند جایزه ها اصلا می تواند اعتبار داشته باشد (باز صد رحمت به تماشاچی ها و مردم که بر خلاف اهالی سینما یک حرکتی از خودشان نشان دادند)
با این توصیفاتی که شما کردی احتمالا اگر همکار فیلمنامه نویس مسعود کیمیایی یا حتی آرش معیریان هم بودی باز می ذاشتی روی سرت و حلوا حلوایشان می کردی (البته قصد توهین ندارم ... تا آن جای که من می دانم این دو نفر سرشار از اطلاعات سینمایی اند)
این دفعه اگر خواستی تبلیغ کنی از همان اول بگو بروید فیلم X را ببینید ... لازم نیست صغری کبری بچینی
۰۲:۴۶ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ ضمن تائید مطلب جناب شکراللهی به عرض خوانندگان محترم میرساند فجایع موجود در سینمای ایران آنچنان مشمئز کنده و نگران کننده است که اگر واقعیتهای درون و پنهانی آن افشا گردد باور کنید بقول نویسنده این پدر سوخته ها!! از شرم فریب مردم راهی جز مرگ در پیش روی خود نخواهند دید! در آینده نزدیک بنا دارم به حکم وظیفه انسانی در وبلاگی که در دست طراحی دارم اقدام به افشای ماهیت سراپا آلوده و فساد و نیرنگ و دروغ و ریا کاری و توطئه بسیاری از این به اصطلاح سینماگران پدر سوخته! نمایم تا مردم پی به ماهیت پلید آنها ببرند(با اسناد و مدارک و عکس و فیلم و آدرس پاتوقهای شبانه و روزانه و تفریحی و ذکر شیوه ها و شگردهای فریب آنها و کانال های اعمال نفوذشان و..)بعضی ازاین جماعت هم با ژست روشنفکری با آدرس غلط به مخاطب بدنبال حاشیه امن هستد تا مانع از افشای ماهیت شوند! اما منتظر باشند برای اولین بار در تاریخ سینما حیاط خلوت و لایه های پنهانیشان با اسناد محکمه پسند آشکار خماهد شد آنوقت است که گر پرده بیفتد نه تو مانی ونه من!
۰۲:۵۵ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ اصلاحیه در متن فوق: آشکار خواهد شد, آنگاه گر پرده بر افتد نه تو مانی و نه من!
۰۴:۱۰ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ az bazigarane sabeghe cinema va t.v dar iran hastam sohbate shoma ra rajebe pedar sukhtegi dar cinema %100 taayid mikonam.....karam ra dust dashtam vali ruhiyeye man ba mohite karam sazegar nabud......midanid chera???dar cinema va t.v betore alani be man migoftand khanome naderi pedar sukhte bash.....chera inghadr sadeyi.......alan hodude 4 sal ast dar swiss zendegi mikonam......dar cinema va t.v eslami joz rezalat nadidam......va khosh-halam az inke dar chenan mohiti faal nistam........hagh ba shomast aghaye nevisande
۱۳:۳۷ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ باب موسي را بگير بقيه بي خيال
۲۲:۰۷ ۱۳۸۵/۰۳/۰۷ ۱) فيلم خوبی نبود. فيلم های بسيار بهتری در جشنواره بودند.
۲)چقدر راحت درباره همه چيز حکم صادر می کنيد جناب سيد.
۰۱:۲۳ ۱۳۸۵/۰۳/۰۸ رضا جان
احساست رو درك مي كنم و مي فهمم كه چي ميگي
ولي اصلا نمي فهمم كه چرا هموطنان عزيزم از شنيدن يه فهش كوچولو كه اغلب براي قوربون صدقه رفتن بچه ها ازش استفاده ميشه اينهمه بهم ميريزند!!
اونهم توي اين كشور خشن كه همه لحظه ها برامون سرشارند از توهين ها و تحقير ها.
شايد تنها كاري كه من ميتونم بكنم اينه كه به همراه گروه كوچكمان كه به سينما ميريم و فيلم مي بينيم و البته بخواطر اوضاع خراب اقتصادي هميشه شنبه ها كه بليط سينماها نيم بها است به سينما ميرويم،
به ديدن اين فيلم كه حتما بسيار زيباست با كمال ميل برويم و اينبار حتما روزي بجز شنبه....
۱۶:۰۵ ۱۳۸۵/۰۳/۰۹ فيلم را عجب کوبيده ای با اين تعريف کردنت. بهتر از اين نمی شد فيلم را اين قدر بد تعريف کرد .
۰۶:۵۱ ۱۳۸۵/۰۳/۱۴ فيلم را به توصيه شما ديدم . حتی يکبار هم نميشد تا آخر نگاه کرد. فيلم نفس عميق رو خيلی دوست داشتم و از ديدن اين فيلم تعجب کردم.
۱۳:۳۵ ۱۳۸۵/۰۴/۲۵ آخی... اين صداها فقط از سر ناتوانی
و زمين خورده گی بلند ميشود..بيچاره عوامل فيلم که قرار است مثلا با اين عصبيت بدوی و دست به گوشت نرسيدن ها برای حاصل تلاششان تبليغ شود...عزيز برادر حيف است قلم به اين روانی به چماقی در دست مست تبديل شود..هم مست زياد داريم و هم چماق..کاش خودتان که گويا در نوشتن اين قصه کمک کردين به مفهموی که نوشتيد مومن بوديد...آرام و صبور و منصف باشيد...همين.
۲۳:۲۲ ۱۳۸۵/۰۴/۲۷ برادر ببخشيد اگه رک ميگم ولی همه چی تو ايران اين شکلی مخصوصا وقتی پای حرفای روشنفکری به موضوعی باز ميشه همه فکر می‌کنن که اونجا دیگه از این خبرا نیست ولی خوب معلوم شده که بدتره حتی.
در مورد به آهستگی نفهمیدم چی می‌خواهی بگویی ولی اگه می‌خوای براش تبلیغ کنی راه‌های بهتری هم هست ولی اگه فیلم را دیدی و با بی‌طرفی میگی فیلم خوبی است باید بگم که پس اصولا فیلم خوب ندیدی به اسم افراد و جوایز داخلی هم توجه نکن چون بشدت دچار اون قضیه‌ای است که خودت اول متنت گفتی نمونش اينكه فروتن بين اون همه آدم كله گنده تو بخش بين‌الملل اول ميشه

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.