بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان


به جای مقدمه
: ماجرای انرژی هسته‌ای، کاریکاتورها، واکنش مسلمانان، واکنش رسانه‌های غربی، واکنش‌های بعدی مسلمانان، و نظرها و رأی‌های گوناگون شخصی و گروهی و دولتی و غیردولتی این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها، در این چند روز ذهنم را گرفتار کرده بود سخت. جمع و جور کردن این ذهن نیز کار سختی بود، اما سخت‌تر این بود که سرانجامش انگار به بغضی تبدیل شد. عمر این وبلاگ دراز باد که گاهی بهترین جا برای فرو دادن بغض است. نوشته‌ی نسبتا طولانی‌ای که می‌خوانید، بیش از آن که تحلیل باشد یا پیش‌بینی یا ریشه‌یابی، شاید بغضی باشد که دارم فرو می‌دهم. با حوصله بخوانیدش و مطمئن باشید نظراتی که بدون توهین و تحقیر و ناسزا ثبت شوند، حذف نخواهند شد. تیتر این یادداشت را وامدار یکی از شعرهای حمید ستار هستم.

موضوع این است که هم «غرب» و هم «ما» در اشتباه‌ایم. منظورم از «ما» جامعه‌ی مسلمانان دنیاست که بخش عمده‌ای از کشورهای «جنوب ـ جنوب» را تشکیل می‌دهیم، و منظورم از «غرب» بخش تأثیرگذار کشورهای «شمال ـ شمال» است. هر دو قرن‌هاست که در اشتباه‌ایم و اشتباه می‌کنیم. غرب تقصیرکار است (و کوتاهی کرده) در شناختِ درست و دقیق ما، و مقصر است (و گناه‌کار) در رویاروشدن و تعامل با ما. «ما» هم تقصیرکاریم (و کوتاهی کرده‌ایم) در وارهاندن خود از قید و بندهای استبداد تاریخی و عقب‌ماندگی اقتصادی و علمی، و مقصریم (و گناه‌کار) در واکنش‌های نادرست و بی‌حاصل قومی، ملی و بین‌المللی نسبت به جفای غرب. غرب با شناخت ناقص خود بر ما ظلم کرده و ما نيز در تداوم اين ظلم و اين جهالت بی‌تقصير نبوده‌ايم.

شناخت غرب از ما در بهترین حالت تنها جنبه‌ي اقتصادی و امنیتی و در مجموع سیاسی داشته و چندان رغبتی برای درک دقیق این اقلیت جهانی متکثر،  با همه‌ي مشترکات فرهنگی و دینی و تفاوت‌های بسیار و گوناگونش نشان نداده؛ تنها همین که در کوتاه‌مدت و میان‌مدت چگونه بردارند که کمی هم برای خودمان بماند؛ همین. بیش از این، به‌رغم تصور عمومی ما، چیزی نبوده؛ که اگر بود، انقلاب ایران برای نخستین‌بار آن‌ها را با قرائتی به نام «شیعی» از اسلام آشنا نمی‌کرد. که اگر بود، حادثه‌ي ۱۱ سپتامبر برای نخستین‌بار آن‌ها را با قرائت دیگری به نام «وهابیت» از اسلام آشنا نمی‌کرد؛ چندان که یکه بخورند و اکنون متوسل شوند به انواع روش‌های بازدارنده‌ي خوش‌آب و رنگ، و یا بدآهنگ تا جلوی ضررِ بیش از این را بگیرند. چندان که بزرگ‌ترین بیم اجتماعی و فرهنگی اروپای کنونی بشود «اسلام‌گرایی» و چندان که بخش مقصرتر غرب بر اساس رفتار اقليتِ مقصر و سياست‌زده‌ی ما، از «اسلام» تابویی هراسناک بسازد برای نه تنها غرب که کل جهان.

اکنون هم که غرب از غفلت تاریخی‌اش تکان کوچکی خورده، هنوز تلاش مؤثری برای جبران نقص شناختش نکرده. گزاف نیست اگر بگوییم غرب، جهان اسلام را،‌ فرهنگ،‌ ادبیات، تاریخ (حتی جغرافيا) و سنت اسلام را در حد دانش عمومی اجتماعی نمی‌شناسد و در نتیجه از تکثرش آگاه نيست؛ آگاه نیست که این جماعت عظیم هم‌نام، حتی در نگرش به سنت پیامبر اسلام نیز هزار زاویه دارند و هزار جور نگاه. پس اشتراک عمیق و بزرگ ما (مسلمانان دنیا) در چیست؟ جز در «فقر»، «بی‌سوادی» و «بيماری» و در یک کلام، «توسعه‌نیافتگی»؟

اکثریت جمعیت مسلمانان در بخش‌های بزرگی از آفریقا، خاورمیانه و آسیا ساکن‌اند، در کشورهایی که از نظر اقتصادی توسعه نیافته‌اند؛ یا به ناتوانی خویش یا به جفای غرب، یا به هر دو. فقر و بی‌سوادی و بیماری در بیش‌تر کشورهای مسلمان، اگر بیداد نکند، دستِ‌کم به معضلی تاریخی تبدیل شده؛ و عجیب است که هم‌اینان در عین فقر و بی‌‌سوادی، دین‌ورزی می‌کنند و دین اقليتی از اين‌ها رنگ این کمبودها را هم به خود گرفته که در واکنش‌های تند و عصبی‌شان به نمایش درمی‌آید.

به مرور زمان، غرب به «متن» تبدیل شده و ما «حاشیه» لقب گرفته‌ایم. شکاف بزرگ و بزرگ‌تر شده، و عمق فاجعه به جایی رسیده که اکنون از شورش حاشیه بر متن گریزی نیست. «غرب» بسیار دیر فهمیده این مصیبت جهانی را، و این که عقب‌ماندگی و عقب‌نگهداشتگی ما و سایر کشورهای حاشیه (یا همان جنوب ـ جنوب) خود به آتشی افروخته تبدیل شده که جز در فقر و کاستی و ناآگاهی، ریشه‌ی عمیق در هیچ خاک دیگری ندارد. اکنون نیز که فهمیده‌اند و شعار مبارزه با فقر جهانی را علم کرده‌اند، از گیجی نخستین ترکش‌های این شورشِ پراکنده، هنوز نتوانسته‌اند کاری را به سرانجام برسانند و کاستی‌ای را جبران کنند. فقط دریافته‌اند که رفاه و آسایش و پایداری توسعه‌ي خودشان، برخلاف گذشته‌ی تاریخ، مستلزم رفاه و آسایش و توسعه‌ی «نسبی» حاشیه است. اما این هم هنوز الگویی فراگیر نشده. هنوز سر می‌اندازند پایین و به نام صدور «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی بيان» به خاورميانه و مشرق‌زمين، با حکومت‌های منطقه کلنجار بیهوده می‌روند. دشوار است برای‌شان که به شیوه‌ای دیگر، و به نام‌هایی دیگر، به سود آینده‌ي خویش هم که شده، با «درد اصلی» جامعه‌ی مسلمانان که همان فقر و بی‌سوادی‌ست، مبارزه کنند.

مثال روشن دم دست خودشان است، آمريکای لاتين؛ جایی که در سال‌های اخير گمان می‌رفت «دموکراسی» در آن در حال بسط و توسعه است، اما بنا به گزارشی بین‌المللی، بیش از نیمی از مردم ۱۸ کشور آمريکای لاتين، در صورتی که «حاکميت اقتدارگرا» برای‌شان «پيشرفت اقتصادی» بياورد، از دموکراسی حمايت می‌کنند! پس می‌توان گفت که اگر بخشی از «ما» با جهل خویش به مصاف ظلم ایشان رفته‌ است، آن‌ها نیز جاهل‌اند در عرصه‌ای دیگر ـ اگر نگوييم مغرض.  دیگر کیست که نداند گروه‌ها و لابی‌های قدرت‌مندی در جهان غرب هستند که بر آتش این رویارویی می‌دمند؟ به‌جای گفت‌وگوی تمدن‌ها به زد و خورد جهل‌ها رسیده‌ایم انگار. بسياری از غربی‌ها مسلمانان را تروريست‌های مادرزاد تلقی می‌کنند و در مقابل، گروهی از مسلمانان جامعه‌ی غرب را محکوم و روش آنان را مردود می‌داند.

درد اصلی این‌جاست که اگر آن‌ها در درک علت‌العلل این وضعیت «ما» کوتاهی کرده‌اند، خود «ما» نیز خود را به ناآگاهی زده‌ایم و با چشم بستن بر عقب‌ماندگی و فقر خویش، توهین و تحقیر و جفای ایشان را با واکنش‌هایی جبران می‌کنیم که بیش‌تر خواسته‌ی آتش‌افروزان جنگ جهل‌هاست.

اگر نخواهیم از افراطی‌های خودمان مثال بیاوریم، می‌توانیم از خود بپرسیم که چرا بیش‌تر کسانی که تروريست می‌شوند، «اگر» ـ تحصيل‌کرده باشند، نهایتا يا مهندس‌اند يا پزشک، و يا دانش‌آموخته‌ی علوم پايه؟ چند نفر درس‌خوانده‌ی علوم انسانی ميان‌ اين‌ها هست؟ چند نفر ایشان فرهنگ و تاريخ اسلام را به خوبی می‌شناسند؟ قدم کمی آن‌سوتر بگذاریم؛ بیش‌تر مهاجران مسلمان در اروپا، آن‌هایی که هميشه جلودار اعتراض و تعرض‌اند، شلوغ می‌کنند، آدم می‌کشند و رگ غيرت‌شان بالا می‌زند ـ حال از سومالی باشند يا نيجريه يا الجزاير يا هر جای ديگری، غالبا از پناهندگانی‌اند که به گواهی اخبار و گزارش‌ها، در فقر و بيسوادی و بلاتکليفی مدنی زندگی می‌کنند. و روشن است آدمی که پای‌اش روی پوست خربزه باشد، مشتاق‌تر است به این که هر جوری خودش را به هويتی آويزان کند. و روشن‌تر است که دیواری کوتاه‌تر از اسلام نیابند، به‌خصوص وقتی که بازار قرائت‌های خشن از این دین، داغ داغ باشد!

این‌جاست که در رسانه‌های غرب ديگر کسی نمی‌پرسد اين‌ها چند درصد از مسلمان‌ها را تشکيل می‌دهند؟ حال آن‌که در همین غرب، هیچ کس در طول تاریخچه‌ی اعمال تروریستی ایرلندی‌های مذهبی افراطی، رفتارشان را به «اقلیتی کاتولیک بودن‌شان» ربط نداده و جامعه‌ی غرب را از مسیحیت بیم نداده. و باز اين‌جاست که می‌توان گفت در غرب (و چه بسا در شرق هم)، کار رسانه، از مسئوليت و پاسخگويی فاصله گرفته و تنها در فکر منافع مادی يا سياسی خويش است. گويی ديگر هدف، آگاه ساختن مردم نيست. ديگر روزنامه‌نگار نه برای خود مسئوليتی قايل است و نه در قبال کارش خود را پاسخ‌گو می‌داند: آری، آزادی بيان و آزادی مطبوعات سپری شده که اگر هم نيک‌خواهان و آزادانديشان را پناه می‌دهد، حاشيه‌ی امنی برای جرم و اهانت و زير پا نهادن حقوق بشری ديگران هم می‌سازد؛ این «ديگری» هر که باشد، چه مسلمان و چه غير مسلمان.

آن‌ها از این شیوه‌ی بازی خسارت می‌بینند، چندان که بازيکنان فوتبال زخم برمی‌دارند و اخراج می‌شوند، ولی بازنده‌ی بازی شاید ما باشیم؛ چون خودمان به عنوان بیمار درد اصلی‌مان را نمی‌فهمیم. بخش عاقل‌تر غرب می‌خواهد کادوی دموکراسی برای ما بفرستد تا نهایتا حکومتی بر صدر باشد که امکان و توان تعامل سیاسی‌اش با غرب بهتر باشد، و ما جامعه‌ی نام‌گرفته به نام مسلمانان تا زمانی که بر فقر و بی‌سوادی خویش غلبه نکنیم، روزگارمان بهتر از این نخواهد شد، اگر بدتر نشود.

بدون شک، تصورات نادرست و افراطی غرب از کليت جهان اسلام، نقشی مؤثر در وخيم‌تر ساختن اوضاع داشته، چنان‌که امروز هم هنوز عزمی جدی بر مفاهمه نمی‌توان ديد؛ از هر دو سو. برای فهم و شناخت هر کسی، نخستین کار، همدلی است. نمی‌توان به بهانه‌ی شناخت يا تحقيق، انگشت بر حساسيت‌های يک قوم گذاشت و عيب‌های آن را برشمرد و چشم از فضايل‌شان پوشيد. در جهان متکثر، سخن گفتن از قوم برتر، چه شرقی باشد و چه غربی، نشانی از نخوت دارد. عجب علمی که در آن اثری از تواضع و فروتنی نيست. اين سودای الوهيتی که دامن قدرت و رسانه‌ها را گرفته، به اقليت‌های ناآگاه‌تر هم سرايت می‌کند. غرب بايد آرام‌آرام، با تعامل و همدلی به درک درست جهان اسلام، تکثر آن، عوامل عقب‌ماندگی‌اش و تبعات جهانی‌اش برخیزد تا بتواند از تنش‌ها جلوگيری کند.

وقت است به این پرسش‌ها دقیق‌تر بیندیشیم که:
چرا شکاف میان جوامع اسلامی و غربی رو به افزایش است؟ بهره‌بران اصلی از این وضعیت کیان‌اند؟ خسارت‌بران اصلی این وضعیت کیان‌اند؟ چرا رهبران دنیا از مهار چالش‌های ناشی از گسترش فقر در کشورهای حاشیه و انباشت سرمایه در کشورهای متن ناتوان‌اند؟ چرا نزدیک به چهل درصد از کشورهای عضو سازمان ملل متحد، اکنون در شمار «دموکراسی‌های ناکام» ردیف شده‌اند؟ چرا رسانه‌ها ـ چه در غرب مدرن و چه در حاشیه‌ی عقب‌مانده ـ چیزی را می‌گویند که خودشان دوست دارند مردم بدانند، و نه آن چیزی را باید بدانند؟ و پرسش اساسی‌تر این که چرا «عقلانیت اخلاقی» نه در غرب رنگ و بویی دارد و نه در حاشیه، اثر و نشانی؟ این اشتباه دوطرفه تا کی ادامه خواهد داشت؟ چرا «آزادی دين» به «آزادی از دين» ترجمه می‌شود؟ و چرا «آزادی اخلاقی و عقلانی» مغلوب «آزادی از اخلاق و عقلانيت» می‌شود؟ اين چراها را همه بايد پاسخ بگويند، از غربی و شرقی. ما همگی مردمانی هستيم بر سياره‌ی زمين که افق عاقبت‌اش تیره و تار ديده می‌شود.

نظرات خوانندگان
۰۲:۲۸ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ بی‌نظير است! مسأله اين‌جاست که برای گروهی از ما مرغ همسايه غاز است بدون اين‌که سابقه و تاريخ آن مرغ يا غاز را درست بشناسيم يا حتی نقايص‌اش را واقع‌بينانه ببينيم. آزادی بيان يک ارزش ناقص است يا بايد گفت ارزشی است مکمل. دردهای مسلمين هم ريشه‌دار است. اما همين روزهاست که آشکارا می‌بينم عزمی جدی برای آشوب و جنگ‌افروزی هست تا به جايی که ورزشکار ايرانی در آلمان در لباس تروريست نماينده می‌شود. ما خود کم تقصير نداريم. اما از آن سو هم گويی می‌خواهند يک طرفه به قاضی بروند و پيشاپيش حکم‌شان را هم صادر کرده‌اند.
اگر ارزشی بايد جهانی شود، لاجرم بايد برای جهانيان باشد، عام و بی تبعيض، نه برای معدودی برگزيده که در ميان آن‌ها هم بدخواهان و آشوبگران خزيده باشند. پرده‌ی اين ريای به ظاهر پرفضيلت را بايد دريد و در همان حال مشفقانه از حفظ آن فضيلت گفت.
درد دين می‌خواهد، عقلانيت می‌خواهد و خالی بودن از غرض‌ورزی يا عقده‌هايی که خويش بهتر می‌دانيم از که داريم اما بر سر ديگری خالی‌اش می‌کنيم. انصاف و مروت همگان را روزی باد. باشد که روزی بيايد - اين آرمان است البته - که انسان‌ها بر سر سفره‌ی بشريت خويش بی‌نخوت و برابر بنشينند و دست طمع در الوهيت نزنند و سودای استعلا و فساد نداشته باشند - به هيچ نامی، نه به نام دين، نه به نام آزادی.
۰۴:۰۸ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ به اين مطلب شما در بلاگ نيوز لينک داده شد.
۰۵:۰۱ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace...
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one
۰۵:۵۰ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ نوشته ريشه يابانه ات را که با نثری واضح بيان شده است با حوصله و دقت خواندم.
نظری که می دهم احتمالا بعضی ها را خوش نحواهد آمد. که متاسفم.
آنچه که بانی و باعث بر خورد نا مطلوب نه تنها دول غربي که مردم غرب (شمال - شمال ) عليه مسلمانان
شده است رفتار بسيار خشنی است که پس از آلوده کردن کرامت اسلام به سياست ( ...) و هدف قرار دادن صدور انقلاب به همه دنيا
که همين چند روز پيش نيز مجددا عنوان شد ابراز و اقدام می شود.مردم غرب و بلمال دولت هايشان از
اين تهاجم می ترسند.
۱۰:۵۴ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ یک نگاه بکنید: http://www.evilconservativeblog.com/2006/02/08/all-european-life-died-in-auschwitz
واقعاً چه می توان گفت به این بلاهت خود خواسته؟ البته درست، که ما نیز در آن موثر بوده ایم. از موارد عدم توافقم با شما نمی گویم و فقط یک نکته می افزایم که اگر روزی بین این متن و حاشیه فاصله ای جغرافیایی بود، امروز آن نیز از میان رفته و اینست که دنیای غرب باید بیدار شود، حتی اگر این حاشیه نشینان نخواهند و نپسندند. نمی دانم چرا به سرعت واقعه ی فرانسه به فراموشی سپرده شد. برای رنگ
اتفاقات اخیر همان رنگ است.
۱۶:۵۱ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ بخش عاقل‌تر غرب می‌خواهد کادوی دموکراسی برای ما بفرستد تا نهایتا حکومتی بر صدر باشد که امکان و توان تعامل سیاسی‌اش با غرب بهتر باشد، )) ار متن خودتان است . لطفا دوباره بخوانيد و بسنجيدش .بويژه آن قسمت انگيزه يابي غرب در صدور دموكراسي را و ديگر اينكه ربط جمله ذيل را ،كه با واو عطف ،در ادامه عبارت بالا ، آورده ايد را روشن بفرمائيد !
(( و ما جامعه‌ی نام‌گرفته به نام مسلمانان تا زمانی که بر فقر و بی‌سوادی خویش غلبه نکنیم، روزگارمان بهتر از این نخواهد شد، اگر بدتر نشود.
۱۷:۵۴ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ اينها جملات شمايند كه پرسش هاي بنده بدنبالشان آمده است ....!(( چرا «عقلانیت اخلاقی» نه در غرب رنگ و بویی دارد و نه در حاشیه، اثر و نشانی؟ ...))روشن نفرموده ايد عقلانيت اخلاقي !! چه جور چيزي ست؟! (( حال آن‌که در همین غرب، هیچ کس !!!در طول تاریخچه‌ی اعمال تروریستی ایرلندی‌های مذهبی افراطی، رفتارشان را به «اقلیتی کاتولیک بودن‌شان» ربط نداده....)) آيا مطمئن هستيد يا اين ..كلمه هيچكس!!... را همينطوري از روي سهو و عادت آورده ايد؟ باز به نوشته هاي در باب ايرلند مراجعه بفرمائيد. (( اگر نخواهیم از افراطی‌های خودمان مثال بیاوریم، می‌توانیم از خود بپرسیم که چرا بیش‌تر !!کسانی که تروريست می‌شوند، «اگر» ـ تحصيل‌کرده باشند، نهایتا يا مهندس‌اند!!! يا پزشک،!!!! و يا دانش‌آموخته‌ی علوم پايه؟ )) لطفا دوباره بخوانيد و اگر باز هم از پس دوباره خواني ،همين حكم كلي و قطعي را وارد دانستيد ، بگذاريد جمله در متن تان بماند !! (( پس اشتراک عمیق و بزرگ ما (مسلمانان دنیا) در چیست؟ جز در «فقر»، «بی‌سوادی» و «بيماری» و در یک کلام، «توسعه‌نیافتگی»؟ )) اين حكم حيرت آور و هولناك را ديگر حتما بايد كه تحليل و تعليل بفرمائيد، آن مقدمه كه پيش از آن آمده ، ،استدلال محسوب نمي شود، حتي با حسن ظن و اعتماد فراوان به دانش شما !... و در آخر پرسشي مستقيم ...اين (( غرب )) شما كيست و كجاست ؟ اين تلقي چند گانه و چند گونه كه از غرب داريد و در جاي جاي متن تان آمده و مدام از مصداق مشخص و دلالت عيني مي گريزد و از پذيرفتن كالبد متعين تن مي زند ، كيست و كجاست ؟ ؟ و پس ، تا متن تان به همانجا نرود كه غربزدگي مرحوم آل احمد به دليل همين ابهام ها ، رفت، كامل اش كنيد و به ما بگوئيد : اين اين غرب آيا نهاد ي ست ؟ گروهي ست ؟ حكومتي ست؟ قدرت ست ؟ و اگر قدرت است ، قدرت قاهره است يا ذات قدرت به اعتبار فوكو ئي آن ؟ ساختي ست ؟ ذات است اصلا يا معني؟ و تا اينها كه به اشاره گذشت براي ما نگوئيد، دريغا كه از متن تان چيزي جز شرح دردي و اشتياقي دستگير مخاطب نمي شود. شرح دردي كه البته با انشائي موثر و عاطفي نگاشته شده است !
۱۹:۲۲ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ آقای خوابگرد ، اولین مطلب عجیبی بود که از شما خواندم . عمق درد را می شود از نوشته شما لمس کرد. اما از کامنت اقای محمد چیزی سردرنیاوردم! موفق باشید.....
۱۹:۵۳ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ آنچه میگویم به قدر فهم تست
مردم اندر حسرت فهم درست
۲۳:۵۱ ۱۳۸۴/۱۱/۲۷ با سلام. یادداشت شما را خواندم. بسیار جالب بود و حاکی از دغدغه های فراوان شما در این رابطه است. خودم نیز یادداشتی در این مورد داشتم که اگر نظرتان را در مورد آن بدانم خرسند خواهم شد. اما در مورد کامنت آقای داریوش - آزادی بیان ارزشی ناقص است یا مکمل - یعنی چه؟ آزادی بیان که ارزش نیست بلکه از حقوق بنیادین است با تعریف نسبتاً مشخص. به علاوه ناقص یا مکمل تلقی کردن آن چه مبنایی دارد؟ با اجازه ی شما می خواهم به یادداشت شما لینک دهم و در ضمن اجازه می خواهم که در وبلاگم به شما لینک دهم.
پیروز باشید
۰۳:۴۷ ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ تمام ریشه های تمدن از شرق است. تفکر از شرق است. از خورده دانش بازاری روز مره بگذر. دانش عمیق واقعی از شرق است. معنویت از شرق است. و بیاد داشته باش که خداوند بزرگ منان پیامبران را در شرق منصوب فرمود و میدانست چه میکند هنگامیکه آخرین پیامبر را در شرق مبعوث فرمود. و به او فرمود که برو که خواست و مقدر است که فیروز گردی. و چنین خواست و چنین خواهد شد. آیا لوس آن جلس و شی کاگو و نیو یورک هم زادگاه و خواستگاه پیامبران بوده اند. با ما خواهد بود النصر و النصر و النصر و فیروز ابدی اسلام عزیز خواهد بود.
۰۴:۱۵ ۱۳۸۴/۱۱/۲۸
دوست عزیز، نوشته اید که: « پس اشتراک عمیق و بزرگ ما (مسلمانان دنیا) در چیست؟ جز در «فقر»، «بی‌سوادی» و «بيماری» و در یک کلام، «توسعه‌نیافتگی»؟ اکثریت جمعیت مسلمانان در بخش‌های بزرگی از آفریقا، خاورمیانه و آسیا ساکن‌اند، در کشورهایی که از نظر اقتصادی توسعه نیافته‌اند؛ یا به ناتوانی خویش یا به جفای غرب، یا به هر دو. فقر و بی‌سوادی و بیماری در بیش‌تر کشورهای مسلمان، اگر بیداد نکند، دستِ‌کم به معضلی تاریخی تبدیل شده؛ و عجیب است که هم‌اینان در عین فقر و بی‌‌سوادی، دین‌ورزی می‌کنند و دین اقليتی از اين‌ها رنگ این کمبودها را هم به خود گرفته که در واکنش‌های تند و عصبی‌شان به نمایش درمی‌آید.»
به نظر شما آیا این اشتراک همزمان در «فقر»، «بی‌سوادی» و «بيماری» و در یک کلام، «توسعه‌نیافتگی»و نیز در دین (اسلام) معنای روشنی ندارد؟ آیا عقل سلیم (اگر قید و بند ترسهایی که ریشه در عادت دین باوری دارند، عادتی که از کودکی در ذهن ما نهدینه شده است و رهایی از آن بسیار دشوار است، را از آن برداریم) شما را به این نتیجه نمی رساند که این دین مشترک عامل تمام اشتراکات دیگر است؟ آیا به نظر شما تمام این اشتراکات کاملا تصادفی است و ربطی به دین مشترک ندارد؟
دوست عزیزم، تمام قید و بندهایی را که به دست و پای عقل سلیمت بسته اند و بسته ای باز کن ، آزادانه بیاندیش و «جرات کن که بدانی» .
۱۷:۴۹ ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ جان به جانت کنند رگ و ریشه ات عربی است سیدخان. سنگ چی را به سینه می زنی ؟ ! کدام جامعه مسلمنان ؟ چرا حساب ایرانی ها را با گدا گشنه های عرب و بنگالی یکی می کنی ؟ بچسب به همان ادبیات و کتاب و هنرت عالیجناب !!
۲۰:۱۳ ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ سلام
يكي از تفاوت‌هاي نويسندگان با محققان آكادميك اين است كه نويسنده، خود را موظف به درمان و اصلاح مي‌داند؛ اما محققان بيش از آنكه به درما‌ن‌گري نظر داشته باشند، در پي شناخت‌هاي ريز و درشت علمي‌اند. البته هر محققي مي‌تواند نويسنده هم باشد؛ همچنانكه راه تحقيق و كاوش‌هاي سخت علمي به روي نويسندگان بسته نيست. اما اين دو جايگاه را نبايد با هم خلط كرد. نويسنده پيش از نوشتن، محقق است و در اين مرحله هيچ مرز و خطي را نبايد ببيند؛ اما آنگاه كه براي مردمش مي‌نويسد، بايد بداند كه چه بگويد، كي بگويد، چه اندازه و با چه لحني بگويد. جناب شكراللهي عزيز، درد ما اين نيست كه آنان ما را نشناخته‌اند. آنچه شما مي‌گوييد فقط يك اعتراض علمي است؛ اما اينگونه اعتراضات ـ به فرض صحت و سلامت ـ نه دردشناسي است نه درمان‌گري.
۲۰:۱۶ ۱۳۸۴/۱۱/۲۸ واکنش‌های جالبی است به خدا! دقت‌ کرده‌ايد در اين زمانه چقدر از خدا و دين و باور سخن گفتن هزينه بردار شده است؟ آن قدر پر هزينه است که در آن فضا اگر حرف حق هم بگويی، گوش‌شان را محکم می‌گيرند و رد می‌شوند! اين هم روزگار زوال اخلاق است و هم روزگار زوال عقل انگار. اصلاً مهم نيست طرف نسبت به دين همدلی داشته باشد و حتی حرف‌اش عقلانی که به جا باشد. تا اسم دين را بردی بدِ بدِ بد می‌شوی! يادتان هست حرف‌های جک‌استرا را بعد از ماجرا کاريکاتورها؟ همان حرف‌ها را اگر يک آدم معمولی مسلمان در وبلاگ‌اش می‌نوشت فحش می‌خورد. انصاف هم چيز خوبی است به خدا!
۱۰:۲۱ ۱۳۸۴/۱۱/۲۹ شاید لازم باشد از خود بپرسیم چرا خاتمی آنهمه بر گفتگوی تمدنها اصرار می‌کرد؟ به نظر من او نه به عنوان رییس‌جمهور بلکه به عنوان فردی شناخته‌شده در جهان، بحث گفتگوی تمدنها را برای جلوگیری از این وقایع مطرح کرد که متاسفانه از سوی ما و غرب جدی گرفته نشد. اکنون چندسالی است کل جهان به سمت یک برخورد پیش می‌رود.
۱۵:۴۷ ۱۳۸۴/۱۱/۲۹ سايت جالبی است. اميدوارم هرروز بهتر شود.
۲۳:۱۸ ۱۳۸۴/۱۱/۲۹ از ناتوانی فهم شرق و غرب از يکديگر گفته ايد و چه دردناک است که در کامنتهای همين پست و ميان همين آدميان که همه از يک خاکند، اين نفهميدن به خوبی پيداست. چشمها را بسته ايم، گوشها را هم و دهان گشاده ايم.
اين تقابل هميشگی، اين جنگ هميشه در کمين، کاربردش فرونشاندن حرص عده ی کمی از مردم اين سياره است و نتيجه اش برای من و شما اندوه و رنج.
‌نگه داشتن حاشيه در فقر و گرسنگی تا همين چندی پيش راه حل خوبی بود؛ که امروز دامن خودشان را هم گرفته. فاصله کم شده. حاشیه میان متن نفوذ کرده و دیگر نمی‌شود مهارش کرد. چه کار باید کرد؟ بگذار دمکراسی صادر کنیم و از ان راه تا چندی ثروت انباشته کنیم.
و فقر و بی‌سوادی، ناآگاهی... تا وقتی درگیرش هستیم، تا وقتی آقای خانه‌ شریک دزد است و رفیق قافله هم نیست، همین است و همین است.
هرگز آن جمله‌ی معروف شاه قاجار را یادم نمی‌رود که اگر می‌خواهی همیشه بر این مردم حکومت کنی، کاری کن گرسنه و بی‌سواد بمانند.
و بر ماست تلاش برای آگاهی، که آگاهی فقر را نیز از میان برمی‌دارد.
۰۰:۳۲ ۱۳۸۴/۱۱/۳۰ يکی به دوست مان شکيب بگويد عرب ها و بنگال ها به هيچ وجه گدا گشنه نيستند. صادرات پوشاک بنگلادش يکی از منابع مهم پوشاک در دنيای اروپايی است.
دوست عزيز يک سفر به هر جا که دم دست تان بود بکنيد. از همسايه های شرقی و غربی ايران بگير تا دورترين نقاط دنيا. دنيا را از دريچه ی پيشداوری های جمعی يا شخصی نبايد ارزش گذاری کنيد دوست عزيز.
۱۲:۵۴ ۱۳۸۴/۱۱/۳۰ به نظر این حقیر تمام این بلایا و تهدیدات و زور گویی های کشورهای (شمال-شمال) به کشورمان ناشی از ترس و و بی تعصب بودن 90% مردم کشورمان است.(....................)
اگر دولتی به توانائیهای خود آگاه باشد و به دیگران باج ندهد کدام شخص یا دولی به خود اجازه میدهد که
همچنین و همچنان بی حرمتی هایی به آن جامعه بکند.
شاید آزادی بیان هیچ مشکلی نداشته باشد ولی اگر بدون ترس بخواهد بیان شود (یا احترام) نتیجه ای جز بیحرمتی و نقض حقوق انسان های آن جامعه ندارد
۱۴:۰۳ ۱۳۸۴/۱۱/۳۰ سلام.. مشالا چقدر این وبلاگ شما بازدید کننده داره.. از اون تبلیغتان بسیار بسیار متشکرم تاثیر بسیار زیادی در آمار بازدید کنندگانم دارد .. خوشحال میشدیم نظرتان را هم به ویژه اعتراضی که به میراث خبر داشته ایم هم میدانستیم.. در ضمن من خوشحال میشوم اگر قابل بدانید و پیشنهاد تبادل لینکم را بپذیرید.. موفق باشید.
۱۶:۰۲ ۱۳۸۴/۱۱/۳۰ و جامعه جهانی. عين صدا سيمای آقای ....حرف می زنيد.ما ملت ايران خيلی خيلی خيلی خيلی با عربها و جامعه جهانی مسلمانان فرق داريم.هر موقع برای از بين بردن فرهنگ عربها شبهای برره ساختند و هر وقت تو دهان جوانها کلمات مسخره و بی هويت ساختند و فرهنگ لغات برايش درست کردند.آن وقت آنها را ميتوانيم با خود مقايسه کرده و داخل آدم بدانيم.خيلی مانده که ما فرهنگمان را ول کرده داخل جامعه جهانی آنها شويم.بياييد کمی ايرانی بيانديشيم
۰۹:۰۹ ۱۳۸۴/۱۲/۰۱ انگار اين اختلافات تا ابد حل شدنی نيست!
۱۲:۱۸ ۱۳۸۴/۱۲/۰۱ نخستین گام در درک و تحلیل شرایط حاکم، دست یافتن به تلقی درستی از وضعیت موجود است. واقعیتِ غالبِ حاکم می گوید که تو مجبور به تولید و مصرف هستی. البته که مصرف لازمه بقا ست و مقدم بر تولید و اگر چیزی برای مصرف وجود نداشته باشد نفسی برای تولید نخواهد بود. حال اگر به اندازه نیازِ مصرفی‌ات تولید کرده باشی که از همان خواهی خورد، در غیر این‌صورت بی‌شک برای بقا محکوم و مجبور به مصرف هستی. وقتِ مصرف این تو نخواهی بود که قاعده‌ي بازی را خواهی نوشت. تو مجبور به پذیرش قواعدِ تولید کننده‌يِ قادر و توانایی هستی که عاقل‌تر از توست چرا که هم نیاز خوش را پیش‌بینی‌کرده و هم نیاز تو را. او کالای‌اش را با هر بسته و وابسته‌ای که صلاح بداند به تو خواهد فروخت. بدهی است اگر به مزاجت خوش نمی‌آید پاسخ بسیار ساده و سبک است: توقف بی‌جا مانع کسب خواهد بود حتا برایِ تو!
این‌جا ست که مرثیه‌سرایان حاشیه‌نشینِ میدانِ تولید به علت‌یابی حاشیه‌نشینی خویش خواهند پرداخت و بر زمان شوکت و جلال گذشته افسوس خواهند خورد. افسوس! که گذشته‌ها گذشته است و چنان که راویِ « پایان تاریخ» می نویسد، امروز این لیبرال سرمایه‌داری غرب» است که برنده‌يِ بلامنازع جنگی‌ست که سال‌ها پیش پایان‌گرفته است- آن‌هم برای همیشه. آن‌هم به استناد شعب محبوبِ مک‌دونالد در اردن و چین، فروشگاه‌های لباس مسکو و توکیو و نیز نوای موسیقیِ راکِ آمریکایی که از خیایان‌های تهران و پراگ به گوش می‌رسد.
برنده غرب است. غربی که اگر رد‌ش بگیری فقط از این سوی مرز غربیِ وطن‌ات یک دور کره‌ي خاکی را سیر می‌کنی و به آن طرف خواهی رسید: از ترکیه تا پاکستان!
« فسیر وا فالعرض و انظر کیفَ ...»
۱۲:۱۹ ۱۳۸۴/۱۲/۰۱ [ادامه]
آری واقعیت تلخی‌است: «گذشته‌ها گذشته». آن‌هم نه فقط زمان شکوه و قدرت و جلال حاشیه‌نشینانِ غمگین بلکه زمان جنگ و دفاع نیز سپری شده‌است. غرب، پیروز مطلق نبردی است که بسیار پیش‌از آن‌که حاشیه از وقوع‌اش خبردار شود به پایان رسید.-شاید زمانی که حاشیه در تب چگوارا و ناصر می‌سوخت.
امروز حاشیه نه می‌تواند و نه می‌خواهد که نبردی برای اثبات داشته‌های خویش و نداشته‌های متن برپا کند. فقط به همین دلیل ساده که ابتدا باید نانی بیابد برای ماند. تا نان هضم نشده، شب فرا رسیده است و وقت سکوت و خواب و... !
قبول دارم. او تو را نمی‌شناسد آن‌طور که خودت می‌شناسی. در این شک نکن! از همین روست که هر بار که امان‌پور ایران می‌آید گروه‌های مو.سیقی زیرزمینی‌ات برای‌اش عجیب است. «شما هم می‌دانید راک چیست؟» از همین روست که گزارشگر بی‌بی‌سی اینترنت بازی و قرار ‌های اس‌ام‌اسی پسران و دختران در دوبی برای‌اش شگفت‌آور و تحسین‌برانگیز است. اما اشتباه نکن. او نه تو را بلکه خود را تحسین می‌کند و مقهور و مسحور قدرت خویش‌است که چنین تو را آلوده مفاهیم خویش‌ ساخته است.
اما کادوی متن برای حاشیه دمکراسی نیست. تو هم اشتباه نگیر! کادویی در کار نیست. محکوم هستی. محکوم هستی به گوگل و ایکس‌پی و وینستون و جنیفر لوپز. این‌ها را باید بخواهی. چون چیز بهتری نداری که جای‌شان بگذاری.
۱۲:۲۰ ۱۳۸۴/۱۲/۰۱ [ادامه]
برای غلبه بر این شکست تاریخی در جنگی که به پایان رسیده فقط یک راه وجود دارد. جنگی تازه‌ راه بیانداز.
گوگلی بساز که نرم‌افزارهای‌اش را به تو هم ببخشد،
یاهویی بساز که موسیقی‌اش را برای تو هم بنوازد،
ویندوزی بنویس که به زبان تو حرف بزند،
آی تریپل ای‌یی(IEEE) برپا کن که مقالات‌ات را و حاصل شب بیداری‌های‌ات را بخواند و منتشر کند،
آبرامزی بساز که بتوانی اینترنتی جهت شلیک‌اش را تنظیم کنی و کروزی طراحی کن که هدف‌هایی در «متن» را با دقتی کمتر از ده متر ویران سازد.
اما متاسفم که بگویم اگر همه‌ی این‌ها را هم بسازی و بنویسی بازهم بازنده‌ي سرخورده‌ی غمگینی خواهی بود که افسوس می‌خوری چرا همان اول کلیک نکردی: «بیاب: یا بخت یا اقبال.»
همه‌ي این‌ها را ساختی و نوشتی. اما بازهم بازی را باختی. می‌دانی چرا؟ جون تا تو نیمی از نوشته‌های غرب بی اخلاق‌ را بخوانی او به اندازه‌ی تمام نانوشته‌های تو نوشته‌است!
راه پیداست. به جای آن‌که کاریکاتوری بکشی بی معناتر از آن‌چه او از تو کشیده‌است: «عقلِ اخلاقی» - یا با تناظر یکی به یک: «اخلاق عاقلانه!»- ، در عوض آن‌که چرایی آزادی عقل خود بنیاداش از دین را سوال کنی، به جای آن‌که بر حاشیه نشینی‌ات مرثیه‌يِ جگر سوز بنویسی،
باید به اندازه تمام آن‌چه او برای‌ات نوشته به او شبیه شوی.
غربی شوی.
جهانی شوی.
او پیروز‌ است. و تاریخ را همیشه فاتحانِ قدرت‌مند نوشته‌اند نه شکست خوردگانِ روضه‌خوان و مرثیه سرا.
وقت برای اندیشیدن و مفاهمه بسیار زیاد است. وقت هست تا حاشیه به تنهایی به اندازه‌ي تمام مردمان کره‌‌يِ خاکی بیاندشد،
اما برای نوشتنِ تاریخ مدت‌ها ست که وقت تمام شده است.
فرزند‌ات حاشیه نشینی‌ات را هم باور نخواهند کرد. چه برسد به اخلاق و دین‌ات را.
متاسفم.
۱۹:۵۴ ۱۳۸۴/۱۲/۰۱ تقدير توی زندگی انسان ها واقعا نقش عجيب و غريبی دارد . من از پدر و مادری مسلمان به دنيا می ايم و مجبورم مسلمان باشم و اگر نخواهم باشم مفسد فی الارض ام و حکمم مرگ است . همين بس که نشان دهد اسلام دين زور گويی و قلدری است و چون دوام و ثبات زورگويی و قلدری با نفهمی و بی شعوری پيروان اين دين نسبت مستقيم دارد پس طبيعی است که سردمداران اسلامی چه اگاهانه و چه نااگاهانه نخواهند برای رفع نفهمی و بی شعوری امت شان کاری بکنند . یکی از جذابيت های دنيای به اصطلاح غرب در احترامی است که حتی در ظاهر به شعور انسان می گذارد . اينکه ادم می تواند انتخاب کند مسلمان باشد يا مسيحی يا يهودی يا زرتشتی يا لاييک و يا هر کوفت و زهرمار ديگری .
البته اسلام محمد در زمان خودش قابل تحسين بوده است . زمانی که هر مرد عرب اگر در طول روز يک يا دو نفر را نمی کشته روزش شب نمی شده است .
۱۴:۱۴ ۱۳۸۴/۱۲/۰۲ سلام ... در گفتگوى‌ِ لوموند با محمود درویش شاعر ِ فلسطینى‌ بعنوان ِ یک روشنفکر ِ تکثر‌گرا و لائیک‌ هم برخي از این مسئله‌ها مطرح‌ و در باره‌شان بحث‌شده.
http://news.gooya.com/politics/archives/044368.php
۲۰:۵۵ ۱۳۸۴/۱۲/۰۲ سلام، با كليت مطلب شتاب زده شما حرفي ندارم اما پرسيده ايد چرا اغلب اگر تحصيل كرده باشند مهندسند و نه دانش آموخته علوم انساني؟ چنين شانيتي براي علوم انساني در ايران قايليد و هكذا همسايگان و همكيشان؟ بار علوم انساني مرده را حداقل در ايران همين مهندسان بدوش كشيده اند. مشتري فلسفه و كتب فلسفي اهالي رشته هاي مهندسي هستند و نه جماعت رو به انفجار خروجي رشته هاي علوم انساني
۱۱:۰۹ ۱۳۸۴/۱۲/۰۳ خوشحالم كه شما خوشبختانه مسايل داخلي را حل شده مي دانيد واكنون به تضادهاي جهاني مي پردازيد. نمي دانم آن آقائي كه قبل از انقلاب با موتورگازي دنبال برات هاي حجره داران بود، اكنون با اضافه برداشت از سهم چه كساني، و با ناحق كردن حقوق چه كساني مجوز دارد كه با لابي هاي جهاني مذاكره كند و در سطوح بالاي سياست واقتصاد مردم بي سر ودستار را بازيچه خويش قرار دهد، به آن ها دروغ بگويد و فخر(از نوع مذهبي) بفروشد.
كاش شما با اين همه منطق واستدلال جاره اي بينديشد براي اينان كه تنها با ريا ودروغ و عوام فريبي بر اساس باورهاي مذهبي ، يا با زبان زور با مردم خود حرف مي زنند، ولي در نشست هاي جهاني فروتني وخضوع (ازنوع مذهبي) از خود نشان مي دهند.
هر وقت ديديد روزنامه هاي داخلي اجازه داشتند بپرسند چرا آقليان ذره اي احساس ملي ندارند وچرا درآمد نفت تنها بايد صرف هزينه هاي گروهي خاص قرار گيرد واز آن براي برنامه ريزي آينده استفاده نشود، مي توانيد دل در انديشه حل آن پرسش هاي آخر مقاله تان هم داشته باشد. به عبارت ديگر ملت خاموش زياد دل ناگران برداشت غلط غرب از مذهب نيست. برعكس خوشحال هم هست، چون اگر آنان هم بتوانند با برداشت واقعي ازمذهب، همان بهره برداري زشت را از باورهاي مذهبي مردم ببرند، باور كنيد بر ما بيش از اين ستم خواهد رفت.
البته، مثل فيلمسازان ما كه داخلي ها را ازارتقاي درك خلاقيت هنري خود بي بهره مي دانند وياد گرفته اند فيلم جهاني براي گرفتن جايزه بسازند، شما هم مقاله جهاني مي نويسيد. خداكند جايزه هم بگيريد. با پوزش
۱۵:۵۱ ۱۳۸۴/۱۲/۰۳ سلام. درواقع اين نوشته شما انگیزه یادداشت «ما و آنها» را ایجاد کرد. اگر بتوان بستری برای فکر ایجاد کرد که در آن نظم بخشیدن به اطلاعات ضدونقیض ما ممکن باشد، مطمئن باشید، بغض نخواهیم کرد.
روزبخیر
۱۷:۴۶ ۱۳۸۴/۱۲/۰۳ نظرهای بالا را که می‌خواندم احساس کردم چيزی که عمدتاً ما ايرانی‌ها و فارسی زبانان در آن غوطه‌ور هستيم همين فضای فکری کليشه‌ی خودمان است. هيچ وقت انگار نمی‌توانيم از اين فضا فاصله بگيريم. از آن دوست عزيزی که دانش‌آموختگان علوم انسانی را مترادف به کسانی گرفته‌اند که در رشته‌های علوم انسانی مدرک گرفته‌اند بگير تا کسی که تمام مشکل را خلاصه شده در مشکلات سياسی يا دينی فقط ايران می‌بيند. گويی به سختی می‌توانيم افق ديدمان را وسيع‌تر کنيم و خارج از ايران، خارج از نظام سياسی ايران، خارج از نوع مسلمانانی که در ایران می‌شناسيم، خارج از نوع دانشگاهی که در ايران با آن آشنا هستيم چيزی را ببينيم يا حتی درک کنيم. اين هم يکی ديگر از دلايل افزايش آن شکاف. مقصران تنها غربی‌ها و شرقی‌ها نيستند. افرادی که همیشه خود را پاک و مبرا از هر خطايی می‌دانند و مدام هم به اين و آن غر می‌زنند و بهانه می‌گیرند، وضع بهتری ندارند. هيچ يک تصور نمی‌کنند که اگر در عمل اين مفاهمه رخ بدهد، اگر در عمل اين آگاهی افزايش يابد و اين توسعه محقق شود، آيا باز هم دليلی برای اين گلايه‌ها و غرهای عزيزان باقی می‌ماند؟ هر جا که می‌روم اين نگاه مطلق‌انديش که با خشم و خروش درباره‌ی زمين و زمان حکم صادر می‌کند و اصلاً نمی‌داند الگوی فراملی، فرامذهبی و عقلانی‌اش چی‌ست، موج می‌زند. اين درد بزرگتر ماست.
۲۳:۰۴ ۱۳۸۴/۱۲/۰۵ من نیز با حرف شما موافقم اما این را هم میتوان اشاره کرد که خودمان نیز نخواسته ایم غرب افکار و دیدگاه انها را بشناسیم ایا در افکار ما غرب چیزی جز خشونت یا فحشا بوده است
۲۳:۵۶ ۱۳۸۴/۱۲/۰۵ سلام بر دوست گرامی.
قربان با عرض ارادت وبسايت حضرتعالی رو طبق يه اتفاق ( مثل دوستيهای هميشگی! ) با افتخار ديدن کردم. بسيار لذت بردم و دستمريزاد به اينهمه فعاليتهای شما و دستمريزاد به تفکر و اين قلم.
حسب اين سعادت که به بنده دست داده ميخواستم اگر اين افتخار ميسر باشه با همديگر تبادل لينک داشته باشيم و بسی مايه‌ی مباهات اين حقير هم هست که از سايت بنده ديدن شود.
منتظر شما هستم.
زياده منت ./
۰۱:۰۱ ۱۳۸۴/۱۲/۰۶ آقای خوابگرد در جامعه ای که انسانهای شريف و بی گناهی را در ملا عام و بدون ترس از پليس تا سر حد مرگ کتک ميزنند/ بغض داشتن امری است بسيار عادی و طبيعی / اگر در قم بوديد و می ديدين چگونه دراویش مسلمان ایرانی و از همه مهم تر انسان های واقعی که فقط جرمشان این است که غیر از واجبات خدا را از راه دلشون جستجو میکنن مطمئنا این بغض شما دو چندان که نه هزار چندان میشد/ به امید روزی که خدا انقدر بهمون فهم و لطافت روح بده که دلمون برای بد نگاه کردن به هم نیز بلرزه
۱۰:۰۶ ۱۳۸۴/۱۲/۰۶ متحير عزير!
گمانم همه به خوبی می دانيم که مفاهيمی مثل «مطلق انديشي» و یا افکار «کليشه اي» صرفا تعاريف اند که روی مصداق آنها اتفاق نظری نيست. چونان مفاهيمی مثل اعتدل يا ميانه روی .
طبيعی است که هر کس خود را مظهر اعتدال می داند و از مطلق انديشی دور می شمارد. اگر خوب بنگری هيچ يک چندان هم بی راه نمی گويند. هميشه بالا دست و پايين دستی هست. پس مشکل صرف ارائه‌ی عنوان ها و برچسب‌هايی اين چنين نيست. صادق باشيم.
۰۲:۵۱ ۱۳۸۴/۱۲/۰۷ ندای عزير!
منطق، عدالت و حمکت خدا ايجاب می کند که اگر قصد اعطای چنان فهم و لطافت روح و نگاهی را که تو می گويي داشت بايد از همان اول/ازل چنين می کرد. پس حالا که اين نعمات را از ما دريغ داشته قطعا برای هميشه دريغ خواهد کرد
اميدوار نباش.
۲۱:۲۹ ۱۳۸۴/۱۲/۱۱ توحيد عزيز،
ديدم داری برای همه دو خط جواب می‌نويسی. تو را به خدا بيا مشکل حافظ و خيام را هم حل کن که اين همه در طول تاريخ طنين صدای‌شان ديوانه‌مان کرده!!
۱۰:۴۷ ۱۳۸۴/۱۲/۱۲ نه سومالي نه نيجريه نه الجزاير و نه وهابيت که کوزه های ترک خورده مان را سر آنها بشکنيم. منو توييم برادر يا حرکم منو تو هم هستيم.
نيستيم؟ باشد ببينيم
http://www.jesus-is-savior.com/False%20Religions/Islamic%20Muslim/this_is_shiite_islam.htm
۱۲:۱۰ ۱۳۸۴/۱۲/۱۲ یه عمر خواب خورشیدو میبینم
نمیدونم چرا شب تو زمینم
اگرعمری اسیر انتظارم
اگرراهی بجز موندن ندارم
یه عمر در بدر در ذهن تر گیر
اگرچه سیدایی هم شدن سیر ( بلانصبت شما )
دلم خواب هوای بودنی ها
بیا بنگر چنین شد عاشقیها
یکی را کشته این جهل مرکب
دگر اندیشه را کجاست مرکب
...................................
با سلام ؛
از افکار عمیق ووسعت دیدتان در محدوده های جغرافیایی بودنمان لذت وافری بردم ...
و در طول وعرض جغرافیایی دین بر
مدار نصف النهار دین و مصلحت و سیاست رایج
گم شده ای هستم در خطوط استوایی
گرم در حال بخار شدن ذهن ترم !!!
ضمن تایید نسبی گفتارتان و تالیفی که در متن و حاشیه نگاشته بودید ؛ نکات دیگری را مینگارم .
هر که باشمشیر میآید با شمشیر نیز خواهد رفت ...(مسیح )
این جبر دیالکتیک تاریخ است و تاریخ را گریزی از ان نیست خون خون میاورد و مهر مهر
اینکه نیاز به یک خانه تکانی شدید در غبار روبی لایه های ذهنی خود داریم تا صره را از ناصره تشخیص بدهیم امری بدیهیست .
سیاست و مصلحتی که در این دوران به کار بسته شده توسط سرانی که بودنشان را مدیون {...} هستند
تهوع تاریخی را مسبب خواهد بود دیر وزود خواهد داشتن ولی سوخت وسوز ندارد ...از شعر طنز گونه اول کامنتم با تمام شکستگیهایش اگر توهینی روا داشته ام نسبت به شما عذر میطلبم ..
اسلام واسلامگرایی ما هم خودش ماجراییست
هم تلخ وهم طنز
اسلامی لا اکراه فی الدین انوقت جبری ملایم ولی بسیار خشن در باطنش از زوری بودن ان در ارث به جا مانده از دهک های پیشین اجدادیمان
که جایی برای اندیشیدن آزادانه وبالنده باقی نمیگذارد باید پنهانی و در خفا اندیشید در رد شدن از خطوط قرمز با سرعت جنون ...
یا عشق

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.