بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

تجربه نشان داده که از سینمایی‌ها بخار زیادی بلند نمی‌شود؛ نه فقط در عرصه‌ی اجتماع و سیاست، که حتی در مورد حواشی فرهنگی حرفه‌شان. می‌شود گفت نسبت به دیگر هنرمندان آدم‌های آرام‌تری‌اند. می‌شود هم گفت محافظه‌کارترند، اما من می‌گویم معاش‌اندیش‌ترند. نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که چرا این‌طوری‌اند. فقط در یک خط بگویم که در میان هنرها، سینما تنها هنری‌ست که جنبه‌ی فنی، صنعتی و اقتصادی‌اش بسیار پررنگ و اجتناب‌ناپذیر است و در ایران ما هم که بالا برویم یا پایین بیاییم، فن و صنعت و اقتصاد را نمی‌توان بدون دولت (بخوانید حکومت) تصور کرد. همین اشاره‌ی مختصر برای این‌جا کافی‌ست. در این اوضاع باریکه‌دودی هم اگر بلند می‌شود گاهی، از برخی کنده‌هاست که اتفاقا نزدیکی آن‌ها با دنیای متن، اندیشه و آفرینش ذهنی بسیار بیش‌تر از دیگران است.

کامران شیردل از جشنواره‌ی مستند کیش خداحافظی شد! به قول علی مصلح آن‌ها که نمی‌دانند بدانند که "جشنواره‌ی کیش تنها جشنواره‌ی تخصصی سینمای مستند ایران بود که خیلی از مستندسازان نه تنها آرزو داشتند فیلم‌شان در این رویداد نمایش داده شود، بلکه فیلم‌های‌شان را برایش کنار می‌گذاشتند؛ به نوعی مثل جایگاهی که جشنواره فجر تا چند سال پیش داشت. بی‌رودربایستی، این جایگاه مدیون پیگیری‌های کامران شیردل بود که ذره ذره از اعتبار و انرژی و حساسیت‌های خودش خرج کرد تا این رویداد نوپا جای خودش را باز کند." و برای این که جایگاه کامران شیردل را در این جشنواره بدانید همین خبر کافی‌ست که ۱۵ کشور از شرکت‌کنندگان این دوره‌ی جشنواره گویا شنیدن ماجرا انصراف داده‌اند.

خیلی مایل‌ام ببینیم به جز واکنش‌های احتمالی برخی دوستان کامران شیردل، آن هم به ضرب و زور مصاحبه و...، چه واکنش جمعی‌ای از سوی جماعت سینماگران خصوصا مستندسازان و خصوصاتر شمار انبوهی جوانان مستندساز ایرانی رخ خواهد داد. آیا به روال گذشته یک نچ غلیظ می‌اندازند گوشه‌ی زبان‌شان، سیگارشان را پک می‌زنند و چشم‌به‌راه روزنامه‌های فرداها می‌مانند تا ببینند ماجرای بعدی کی و چگونه رخ می‌دهد، یا این‌بار دست‌ِکم در واکنشی صنفی (نه لزوما اجتماعی و سیاسی) همه با هم امکان مقاومت خود را در برابر از دست‌رفتن یکی از سرمایه‌های فرهنگی هنری خودشان و همه‌ی ما ایرانیان می‌سنجند؟

یادم باشد بعدا خاطره‌ای را از عباس کیارستمی نقل کنم، مربوط به سال‌های نخست پس از انقلاب. کتابی را این روزها بازخوانی می‌کردم که حالا می‌بینم چه خوب که بخشی از آن را بعدا این‌جا نقل قول کنم؛ محض عبرت سینماگران معاش‌اندیش ایران. سینمایی‌ها هم سینمایی‌های قدیم!

پیوندها
:: حذف سنگربه‌سنگر / زن‌نوشت
:: مرثیه‌ای بر یک جشنواره! / علی مصلح
:: جشنواره‌ی كيش با شيردل خداحافظی كرد / میراث‌خبر
:: ممیزی شدید نمی‌گذارد جشنواره‌ی بین‌المللی برگزار کنیم / هنوز
:: شکل‌گيری جشنواره مستند کيش و نگاهی به جشنواره‌ی ششم / پندار

نظرات خوانندگان
۱۲:۵۲ ۱۳۸۴/۰۹/۰۵ سلام
به مورد خوبی اشاره کردی اينکه در سينما و اهل آن معيشت انديش هستند .
۱۵:۰۲ ۱۳۸۴/۰۹/۰۵ آره سینمایی ها پاچه خور تر هم تشریف دارند.
تا حالا به مراسم حکومتی دقت کردی و علی نصیریان و محمد علی کشاورز رو دیدی توش؟
واقعن براشون متاسفم
۱۶:۵۶ ۱۳۸۴/۰۹/۰۵ متاسفانه هنر برای مردم در ایران ویران كم بوده و الان هم كم است منظور اینجا سینما و تاتر
هنر برای حكومت تا دلت بخواهد به فراوانی یافت می شود نمونه
عباس كیارستمی \ داریوش مهر جوئی \ مخمل باف ها \ علی نصریان \ محمدعلی كشاورز و ریز و درشت های جدید و قدیم بسیار دیگر
چرا كه بسیاری از اینها مذهبی نیستند اما تا بخواهی بی نهایت دین خویند
دین خوئی هنرمندان چاپلوسانه و حقیر و ارتجاعی تر از [...]
كوتاه سخن اگر برای نان خوردن بیشتر و بهر قیمتی حاظر نبودند می توانستند
سندیكا و یا هر ارگانی برای خود و غیر وابسطه به حكومت تشكیل داده وكار خود را پیش ببرند
می توانستند بهر طریقی ایران را ترك كنند و سینمای غیر متعهد به حكومت بطور گسترده ای بسازند
و [...] تحت فشار قرار دهند
می توانستند هزاران كار دیگر انجام دهند و امكانات ایجاد كنند
متاسفانه نكردند و دیگر نام هنربرای مردم را نمی توانند به یدك بكشند هنر اینها برای پول است و كاسبكارهای خوبی هستند
۱۸:۳۸ ۱۳۸۴/۰۹/۰۵ با سابقه اي كه سينماي ها دارند و آينده اي كه براي حكومت در حوضه ي فرهنگ متصور است چشم چه كسي آب مي خورد به تكاني يا واكنشي؟؟؟
۲۲:۱۹ ۱۳۸۴/۰۹/۰۵ چون لينکده امکان کامنت گذاشتن ندارد. اينجا می گويم.
مطلب خانم شاهرخی را خواندم ، لازم نبود خيلی مثل آقا معلم های بی حوصله اصرار کنيد. لينک را که می داديد،‌ می رفتيم. دعوا که نداريم!
اما لطفا به ايشان پيغام بدهيد که اگر نقطه و کوما لازم است،‌ پاراگراف بندی هم لازم است،‌بخدا!
هيچ کس حوصله ندارد يادداشتی در ۳۱ خط فشرده را، در يک پاراگراف بخواند. حتی اگر بدون دست انداز باشد.
مگر آنکه مثل اتوبانهای آلمان با سرعت ۲۵۰ کيلومتر برانی و بگذری...
۱۶:۱۲ ۱۳۸۴/۰۹/۰۸ در مقام مقايسه بین هنرمندان، صلاحيت و شناخت کافی برای اظهار نظر ندارم. اما اين را می دانم که مصلحت انديشی يکی از بزرگ ترين آفت های روشنفکران ماست. کاش دست کم آدم ها گاهی خاموشی پيش بگيرند ...
۲۲:۵۳ ۱۳۸۴/۰۹/۰۹ درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ...
چی بگم از اين زمانه ی نا مراد بی هنری . همش بايد شکايت کنيم . بهتره که سکوت کنم . ديگه حوصله شکوه هم نيست .
منتظر خاطرتون با استاد کيارستمی ام .
درود بر شما .
۰۱:۰۸ ۱۳۸۴/۰۹/۱۱ نمي دانم اين همه هياهويي كه براه انداختيد يك سيا بازي سياسي است يا واقعا با آن اعتقاد داريد مگر اعتبار يك جشنواره به دبير آن است ، اصلا نام دبير جشنواره كن را مي دانيد....؟! جشنواره مستند كيش به اعتبار مستندسازان ايران است همين ما دانشجوها و يا حرفه اي ها.....! جشنواره فيلم فجر را هم يكي پايه گذاري كزد خوب بعد هم كنارگذاشته شد آيا جشنواره فجر از رونق افتاد...!؟؟؟ اهل هنر از سياسي كاري بايد به دور ياشد.
۱۱:۲۲ ۱۳۸۴/۱۱/۰۱ منسئئستا ط تستسه سنتشستش

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.