نویسندهی مهمان:
محمود اروجزاده
در اسپانیا و در روزهایی از سال، جشنی به پا میشود كه تا به یاد دارم، برای من مبهم و نامفهوم بوده است. گروهی از مردم، در خیابانهای شهر ـ كه از اطراف مسدود شدهاند ـ شروع به دویدن میكنند، و در همین حین، گروهی گاو وحشی نیز به ناگاه در همین خیابانها رها میشوند. در مسیری كه فقط رو به جلو باز است، و مردمی كه در پیش روی گاوها میدوند، و مردم هیجانزده دیگری كه در اطراف و ساختمانهای مشرف به مسیر، به داد و فریاد مشغولند، چه اتفاقی میتواند بیفتد؟ هیچ، غیر از این كه حیوانها، خشمگین و غران، دوندگان را تعقیب میكنند، و به هر كدام كه برسند، بهشان حملهور میشوند، و جسم هر كدام را كه بتوانند، همچون پارچه سبكی به دور شاخهای خود میچرخانند، و سپس جسد خونینشان را به گوشهای پرتاب میكنند. البته تعدادی معدود هم هستند كه میتوانند از پیش شاخهای كشنده و ضربات مرگبار گاوهای كف به لب آورده، جان به در برند، یا از دیوارهای حاشیه خیابان بگریزند، یا احتمالا به انتهای مسیر برسند. ولی چیزی كه در پایان مانده، مقادیری جسد آش و لاش، و تعدادی مجروح خونین و نالان است.
تا مدتهای مدید، با این كه بارها با دقت فیلم را میدیدم، بر ابهامم افزوده میشد، براستی چرا عدهای همزمان، اینچنین خود را در معرض مرگ میگذارند، دستهجمعی به ضیافت خودكشی میروند، و وارد كارزاری میشوند كه امید به زنده ماندن در آن، چندان نیست؟ راستش این سؤال و ابهام، هر چه بیشتر رنگ و بوی فلسفی میگرفت، ناكامتر میماند.
اما چند سالی است كه توجه به مراسم معادلی در ایران، آن را برایم روشن كرده است؛ چهارشنبه سوری، كه با استحاله از یك مراسم ساده دیرین، تبدیل به یك حركت كاملا متفاوت شده است. این نظرم، با گذشت یكی دو سال و با شكلگیری صورت جدید چهارشنبه سوری، كاملا راسخ شده است. راستی چه چیزی در بطن جشن اسپانیایی نهفته است، كه میتواند توجیهی خوب از انگیزه این دیوانگی عمومی بدست دهد؟ و در جشن ما چه؟
آنچه انگیزه حركت دیوانهوار مردم اسپانیاست، و همه ـ چه دوندگان و چه تشویقكنندگان ـ را به این جشن مبهم فرامیخواند، فقط و فقط «تهور» است. گویی برق شجاعت و نترسی است كه در چشمان همه موج میزند، و همه را به پیش میراند. به نظر میرسد همه قرار گذاشتهاند تا در زمان و مكان معینی، به همافزایی تهور بپردازند. راستی در مراسمی كه نه برنده و بازندهای دارد و نه مدالی در آن توزیع میشود، چه چیزی جز روح بیباكی، و لذت از به رخ كشیدن آن میتواند چنین مردم را به خیابان بكشاند تا در انبوه بدنهای پاره پاره، سرخوشانه جشن بگیرند؟ جامعه و ملت هم همانند فرد، خصلتهای مشخص رفتاری دارند و گاه از خود بروز میدهند؛ ملتی میتواند دیوانه شود، همانگونه كه میتواند نشانههای تهور از خود بروز دهد.
چهارشنبه سوری چه؟
به نظر من آنچه صورت اصلی مراسم چهارشنبه سوری ایران امروز را تشكیل میدهد، خاستگاهی در نقطه مقابل جشن اسپانیایی دارد. مؤلفه اساسی مراسم ایرانی، ترس است و ترسانیدن. لذتی كه در ترسانیدن دیگران در چشمان همه دیده میشود، مانند مراسم اسپانیایی، غیرمنتظره و شوكآور و دیوانهوار، ولی واقعی و حقیقی است. صحنههای بیشمار و بیتوجیه از اجزای این جشن، ترس نهفته در دل خود را عیان میكند. جالب این كه هر كسی گاهی میترسد، و گاهی هم میترساند، همه هم با هم سازگارند!
ترس از چه؟ از هر چه؛ از حال و سرانجام؛ از ناامنی و تزلزل؛ از زور و سلطهی ذهنی و عینی موجود؛ از تشتت و بحران هویت؛ از هرچه. جشن «شبانه» ایرانی، جشن تقسیم ترس است.
در یكی از صحنههای پایانی فیلم «چهارشنبهسوری»، كه در آن، سیمین در افكار خود غوطهور است و به وضعیت پیچیده و مبهمش میاندیشد، به ناگاه دو جوان موتوری جلویش میپیچند و نارنجك دستسازی را در پیش پای او میاندازند و با غریو دیوانهوار شادی، میگریزند، تا چند لحظه بعد با انفجار مهیب آن، زن از افكار پریشان خود به دنیای پیچیده و بیرحم واقعی پرتاب شود. لابد با خودش فكر میكند كه من با این دو نفر چه نسبتی دارم؟ اوج این سكانس، زمانی است كه سیمین با تانی به كوچه خلوتی خیره میشود كه در انتهای آن، پیرمردی لرزان با واكر و به كندی در حال قدم زدن است؛ نگرانی و دلشورهای در نگاه زن موج میزند، و همه منتتظریم كه تا چند لحظه دیگر، انفجاری پیرمرد را سرنگون كند، ظاهرا این عاقبت محتوم اوست.
روی این حساب چهارشنبه سوری این سالهای هم ما تفاوتی چندان با آن گاو بازی ندارد. منتها این بار ناخود آگاه. آنچه در شبهای چهارشنبه سوری رخ می دهد به مثابه جوازی می ماند که سالی یک شب صادر می شود تا این جامعه نشان دهد که بیش از هر چیز دیگر ، بیش از آنکه به هر سنتی پابند باشد چقدر خشمگین و عصبانی و عصیان زده است. بمب بازان چهارشنبه سوری به گمانم خود خواسته تاوان خشم جامعه ای را که خود جزیی از آن هستند پس می دهند. بگو انگار بیمار فشار خونی که حجامتش کنند تا رمقی برای بقا پیدا کند. جامعه ای است که یک شب در آستانه سال نو خشمش را بی مهابا پرتاب می کند ، خیالش هم نیست که ویران می کند. فقط خالی می کند و خشم می ترکاند به امید آنکه فردا خدا بزرگ است. یک طوری خواهد شد....