بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

کفتر کشته پروندن نداره
رو خاک و خونا کشوندن نداره
کفتر کشته پروندن نداره
کتاب کهنه که خوندن نداره
داره از تنهایی گریه‌ام می‌گیره
توی این شهر دیگه موندن نداره
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

مرغ پربسته که کشتن نداره
وقتی کشتی دیگه گفتن نداره
از یه دریچه‌ی تاریک و سیاه
پای پیر و خسته دیدن نداره
اگه تو باغچه فقط یه گل باشه
گل اون باغچه که چیدن نداره
هر درختی که یه روزی پیر می‌شه
اونو از ریشه سوزوندن نداره
کی می‌شه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟


چه زجری می‌کشیم این روزها و چه تلخ است بازشنیدن این ترانه‌ی قدیمی داریوش که نامش «رهایی» ست، هنگام تماشای عکس بهزاد نبوی روی صندلی براندازی، از روی دلتنگی!

این جمله‌ی ظریف و کلیدی سعید حجاریان را در متن دفاعیه‌‌اش که خدا می‌داند در چه شرایطی آن را پذیرفته است، فراموش نمی‌کنم: هرچه گفتيم غير صحبت دوست، در همه عمر از آن پشيمان‌ايم. اگر شما هم دلتنگ‌اید، تصویر دیگر بزرگمردان دربند را در ادامه‌ی این متن، خوب تماشا کنید:


کی رها می‌شوی عاقبت از این همه درد؟


این است محمد قوچانی، سردبیر روزنامه‌ای که حتا نمی‌دانیم از توقیف‌اش خبر دارد یا نه!


سعید لیلاز در کنار محمدرضا جلایی‌پور، رتبه‌ی نخست کنکور، برنده‌ی طلای المپیاد جهانی و دانشجوی افتخار‌آفرین دانشگاه آکسفورد. لبخندش به حقارت کیست؟


آیا برای دندان صفایی فراهانی جانی مانده تا باز هم بر هم بفشاردشان؟


زیدآبادی و  امین‌زاده


                                میردامادی


رمضان‌زاده و تاجزاده


نظرات خوانندگان
۱۵:۰۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ روزی تاریخ به شرف ما خواهد خندید با این عکس ها
۱۵:۱۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ چقدر دلم گرفته، چقدر هوا نیست، زندگی نیست این روزها...
۱۵:۱۸ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ دادگاه شعبده!!!
۱۵:۲۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ رهایی؟!... رها شده، رهاشده، چون لاشه ای بر آب...
۱۵:۳۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ ای داد... ای داد... ای داد
۱۵:۳۸ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ تصویری از جانباز عزیز اصلاحات سعید حجاریان
http://ilna.ir/uploads%5C1388-6-3/4100.jpg
مرگ بر صاحب این بیدادگاه
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
۱۵:۴۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ خواهیم آمد آنگاه که بهار تنها فصل زمین باشد
۱۵:۵۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ ای خداااا....چه قدر دردناکه....
طاقت بیار رفیق.....
۱۶:۱۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ توی این دو ماه هیچ روزی به اندازه ی امروز درد نداشت برایم...هی با خودم می گویم زود است که ناامید بشویم،زود است...اما...
۱۶:۱۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ خداي را در پستوي خانه نهان باد كرد با اين دغل بازان روزگار
خون تك تك جوانان و پيران مان را از كودتا گران ميگيريم.
به اميد آنروز.
زنده باد نهضت سبز ايران
۱۶:۳۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ حریفا !
میزبانا !
میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ،
مرگی نیست ،
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان ست
.
.
.
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد
بر آسمان ، این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ، گوش سرما برده است این ،
یادگار سیلی سرد زمستان است
.
.
.
هوا دلگیر ، در ها بسته ، سر ها در گریبان ، دست ها پنهان.
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
۱۶:۴۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ این وطن هیچ گاه برای من وطن نبوده است
دراین " سرزمین آزادگان " برای من هرگز
نه برابری در کار بوده است
نه آزادی .
۱۷:۳۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ آخرش یه شب ماه می آد بیرون...زمان درباره ی این دادگاه بهترین قاضی است....
۱۷:۵۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ کاش همه مثل جلایی پور اینچنین زیبا لبخند میزدند تا عوامل بیدادگاه بدانند که چه قدر حقیرند. جلایی پور به آینده لبخند می زنه
۱۷:۵۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ داريوش؟
لابد دفعه ي بعد با ابي، درد و ناله ميخوايي بكني
اين خز بازي ها ديگه چيه؟...
به قول رفيقمون هووووووووع
۱۸:۰۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ ولی نمیدونم چرا عکس سعید حجاریان رو نگاه می کنم گریه ام می گیره
۱۸:۰۲ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ هر روز از خودم می‌پرسم تا کی باید هر لحظه منتظر اتفاقی بدتر از اونچه که دیروز افتاده باشیم...
۱۸:۴۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ نمي دانم چه بايد گفت از اين همه نامردمي !كجا مي توان اين نگاههاي پر از فرياد را فرياد كرد !!!
۱۹:۰۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ عالم همه بیدارومن گنگ خوابدیده
۱۹:۲۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ این جا حقیقتی ست که بی سر به دار هست...
۲۰:۱۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ طاقت بیار رفیق
۲۰:۳۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ استاد عباس معروفی ِ عزیز در "حضور خلوت انس" در پاسخ به یکی از کامنتها از بلاگر ها دعوت کرده اند که شعر "عقاب"ِ استاد خانلری را در وبلاگهایشان بگذارند که به احتمال زیاد این دعوت در پستی جداگانه در سایت ایشان علنی تر خواهد شد. با پی گیری هایی که انجام شده است، قرار است همه ی بلاگر ها و از جمله خود استاد معروفی ِ عزیز روز پنجشنبه، پنجم شهریور ماه، شعر عقاب را در وبلاگهایشان بگذارند. لطفا شما هم به هر طریقی که میتوانید اطلاع رسانی کنید.
سایت استاد معروفی: http://maroufi.malakut.org
شعر عقاب: http://persianpoem.blogfa.com/post-40.aspx
۲۰:۵۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ درود!
اندکی صبر سحر نزدیک است! اما حیف‌ام آمد شناسنامه‌ی کامل این ترانه را ننویسم: ترانه‌سرا: مسعود امینی، آهنگ و تنظیم: منصور ایران‌نژاد
۲۱:۱۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ خدایا چقدر ظلم...چقدر فریب....
۲۲:۵۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ dast khate dr hajarian mano be atash keshid
۲۳:۰۲ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ اللهم فک کل اسیر
۲۳:۴۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۳ دلم میسوزد وقبلم می گیرد ودارم خفه می شوم اما این روزها وشبهای عزیز استجایت
دعا برای محو ظلم وظالم با چشمانی گریان به خدا شکایت خواهم برد
۰۰:۲۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ خیلی تلخه
مرگ بر دیکتاتور
نهضت سبز زنده است
هر چند راه درازی در پیش داره......
۰۱:۰۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ رضاي عزيز سلام و شراكت بزرگ، در غمي بزرگتر.
بابابزرگ‌هاي با دمپايي، پاهاي بدون جوراب؛ جوك سال را نوشتم. نگاهي بكن. قبلي‌ها را نيز و بدان دانايي آخر قصه روزي نادان مي‌شود، اگر خورشيد نبارد!
شادزي.
۰۱:۱۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ به امید پیروزی جنبش سبز و افشا شدن کارهای این دادگاه تخیلی
۰۱:۱۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ همه يك طرف، صورت تكيده ي زيدابادي يك طرف.صبر كن...هم وطن.
۰۱:۴۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ با دیدن عکسها دوباره بغضم شکست .آیا مرهمی بر این همه درد وجود دارد؟یا به وجود خواهد آمد؟...
۰۱:۵۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ من این روزها مرتب آهنگ «وطن پرنده پر در خون» رو گوش می کنم. چه کنیم درد همه مون یکیه.
۰۲:۲۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ به یک سیر انتخاب افراد در طول این چند سال نگاه کنید به سلیقه ی ادمهای جامعه ....... وقتی زمزمه ی اهنگ های ساسی مانکن رو لب جوانهاست وقتی وقتی ...و وقتی های بسیار دیگر می توان فهمید که چه بر سر سلیقه ها و فرهنگ و معیار ادمها امده است و هر روز افراد "کوتاه قد" بر سر کار می ایند و چه بزرگ جلوه می کنند . به راستی که قحط الرجال است و انها که فکر می کردند دیگر نمی توانند بگویند من می اندیشم پس هستم . اندیشه را دفن می کنند و اینگونه که می بینید به سخره می گیرند...
۰۲:۲۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ گویی داستان مسجد کوفه از نو تکرار می‌شود و آن ضربت مسموم این بار درست در محوطه این بیدادگاه بر فرق عدالت فرود آمده است.
۰۲:۲۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ ایستاده بمان سرو سبز ما...
۰۲:۵۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
مجله اینترنتی قدیمی ها شماره 134 منتشر شد
خوشحال می شویم ببینید
تیتر های این هفته:
قاطبه، شرقی و دوست داشتنی
به مناسبت سالگرد درگذشت فرهاد: جمعه وقت رفتنه...!
نمایش فیلم مستند گوگوش دختر ایران در نیویورک
سوسن هميشه يار مستمندان بود
سیما بینا، بانوی موسیقی فولکولور ایران
ربنای شجریان یک اثر ملی است
نیكو خردمند از بیمارستان مرخص شد
میراث دار گذشتگانمان باشیم...
آن روی جعبه کبریت
مراسم یادبود فرخ‌لقا هوشمند برگزار شد
موفق باشید
خدا نگهدار
۰۳:۰۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ دلم بیشتر از همه برای بهزاد نبوی می سوزه. تو اون رِِژیم زندان تو این رژیم زندان...
۰۶:۲۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ وقتی‌ فکر می‌کنم مردم دنیا چه تصوری از ما دارن از خودم متنفر میشم احساس می‌کنم باید برم و به همه دنیا بگم ما از چیزی که می‌بینید بهتریم فقط گیر افتادیم زندانی شدیم
۰۸:۵۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ من
غم،اسكلت
تنها اينها هستم
آنم كه به تمام چيزهايي كه مرده اند حسد مي ورزم
عجيب تر آن باشي كه انسان باشي
كه كلمات را درچهارديواري خانه ات درهم آميزي
(به اميد آزادي ايران عزيزم جان مي دهم)
۰۹:۱۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ هوای گریه ... اما نه لبخند جلایی پور را باید تحسین کرد
دشمن همین یاس و نومیدی را می خواهد
همه با هم بخوانیم :
آن چه در این زمانه شد زخم نشد جوانه شد
ضمناً کسانی که حالت تهوع بهشان دست داده رجوعی به وجدان شان کنند بد نیست
۰۹:۲۷ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ دارن به دست خودشون از اينها قهرمان مي سازن. جرم همه ي اين آقايان چيه؟ بارها و بارها مقالاتشون رو خونديم. جرمشون اينه كه فكر ميكنن. از مغزشون استفاده ميكنن. بز نيستن.
۰۹:۵۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ این کشور همیشه زیر دست شوهر مادر بوده....
۱۰:۰۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ هر دادگاه ،هر اعتراف و هر هرهای دیگر فقط بر نفرتم می افزاید ،بر نفرتمان ...
۱۰:۵۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ انتخاب ترانه ات شاهکار بود واسه این روزها و این نمایشهای مضحک
۱۱:۴۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ یاد اون فیلمی می افتم که عزت الله انتظامی داره شدیدا گریه می کنه و می گه ای داد ای داد ای امان از بی داد.
۱۱:۴۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ احسنت به این قهرمانان شجاع و بقیه زندانیان و شهدای ما
قول شرف میدیم که خونها ، زجرها و دردهای شما هدر نره
۱۱:۵۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ بابا تو ديگه كي هستي سيد، كشتيمون با اين عكسها و انتخابت، ديشب وقتي مراسم اعترافات از سيما پخش ميشد به چهره پر از درد بهزاد نبوي نگاه ميكردم و بي اختيار اينو زمزمه ميكردم:
مرغ پربسته که کشتن نداره
وقتی کشتی دیگه گفتن نداره ، آدم ياد روزي مي افته كه سالها پيش ميخواستند در مجلس استيضاحش كنند كفت هر كدام از نمايندگان مجلس كه از من وزير صنايع پاترول نگرفته دستش را بالا ببرد، آنروز هيچكس دستش بالا نرفت.
۱۲:۰۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ یعنی کسی منتقدش رو اینطور می خواد آقایان موتلفه حتما قند تو دلشون آب میشه از دیدن صورت تکیده نبوی چه شکسته شده و چه تکیده ولی کاشکی آقای خاتمی ببیند 8 سال صحبت از زنده باد دشمن من نتیجه اش چی شد اینجا جهان سوم هست زنده باد دشمن من یعنی بال و پر دادن و پروار کردن دشمن
۱۳:۳۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ اشکی که در چشم های قوچانی نشسته و خشمی که از نگاه رمضان زاده چون آتش می بارد و صورت نبوی و خستگی و بیزاری حجاریان و زید آبادی ، خدایا با زید آبادی چه کرده اند ؟ مگر این ها چیزی ست که ما و چندین نسل پس از ما به راحتی فراموش کنند ، هنوز جنایت های قرون وسطا را تاریخ فراموش نکرده چه برسد به محاکمه ی دانش و سواد و اندیشه . حالا دیگر هیچ راهی بری عذر خواهی خود از مردم باقی نگذاشتند . حالا دیگر با این چهره های دیروز در نمایش دادگاه کسی هرگز فکر بخشیدن قدرتمندان را هم نخواهد کرد .
۱۵:۱۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ خیلی فکر کردم آقای شکراللهی. و حالا فکر می‌کنم خدا خیلی دوست‌شان دارد که به این حال و روز و در چنین صحنه‌ای کشانده. هنوز نمی‌دونم چرا... اما شاید به این خاطر که هر لحظه هرکدام‌شان بیشتر و بیشتر برایم بزرگ و عزیز می‌شوند. خدایا، چه درام عظیمی راه انداخته‌ای! بیچاره آن‌هایی که فکر می‌کنند صحنه‌گردان و سناریونویس خودشان‌اند. بیچاره!
۱۵:۲۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ من برای اینا افسوس نمی خورم چون روح بلندشان شایسته ی افسوس من حقیر نیست من برای اونهایی افسوس می خورم که این حرفها رو باور میکنن
۱۹:۵۸ ۱۳۸۸/۰۶/۰۴ امید وارم که منو یادتون نرفته باشه. این وسط به جز ایتهخا که تو زندانن من خیلی های دیگه زیر خاکیم.
۰۰:۲۲ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ چي بگم.واقعا چي بگم...واقعا به بچه هامون چي ميخوايم جواب بديم؟؟؟؟؟؟؟
۰۱:۰۸ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵
قامت خمیده بهزاد نبوی و چهره اشکبار سعید حجاریان باز من را درهم شکست
۰۱:۳۱ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ دوستان! شما رو چه شده؟ چرا یغض؟ چرا غم؟ چرا غصه؟ اینها مردان بزرگ آزادیخواهی هستند که نامشان بر جریده تاریخ پراز استبداد این خاک ثبت شد. اگر اشکی ریخته می شود باید به حال من و امثال من ریخته شود که در کور سوی تاریکی وهم آلود خیال خویش، نه هرگز تکانی به خود داده و نه حتی جرات حرکت کردن.
یادمان نرود که تاریخ را نه ما مینویسیم و نه آن جنایتکاران! زمان بزرگترین نگارنده تاریخ، پس بیاید پیش از آنکه توسط زمان از صفحه تاریخ محو شویم به جرگه ی پایندگان تاریخ بپیوندیم. با دستانی که در دستان هم گره میزنیم و میفشاریم به همدیگر امید و انرژی دهیم و یادمان نرود که بزرگترین دشمن ما یاس است.
به لحظه لحظه‌ی این روزهای سرخ قسم که بوی سبزترین فصل سال می‌آید
۰۳:۴۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ سلام. وقتی امور بزرگ و مهم به دست بی خردها بیفته نتیجه این میشه. وقتی دولتمردان عقل و اخلاق رو دور می ریزن نتیجه این میشه.
امیدوارم این عزیزان هرچه زودتر چه با اعتراف و چه بی اعتراف آزاد بشن و برای آزادی مردم چه در ایران و چه در خارج از ایران به فعالیتشون ادامه بدن.
۱۳:۳۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ فکر می کنید اگر خسرو گلسرخی در این رژیم دستگیر شده بود او هم می گفت پشیمانم!!!!
۱۵:۳۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ بر اون پاها بايد بوسه زد، چرا كه پايه‌هاي استوار وفاداري، مقاومت، انسانيت، شرافت، وطن‌دوستي، و انسانيت‌اند. اون پاها از آب و گلي برخاسته‌اند كه هرگز خشك نمي‌شوند، ريشه‌هايي چنان عميق دارند كه اگر هزار بار هم تبر بر كمرگاهش بگذارند دوباره مي‌رويند، دوباره سبز مي‌شوند، دوباره شكوفه مي‌دهند..
آنها ثابت كردند كه به راهشان، به خودشان و به انديشه‌شان وفادارند و هر كدام از اين تصاوير، بي‌شك رشك آن زبوناني را كه تواني براي تن دادن به انسانيت در وجودشان نيست، برخواهد انگيخت.
۲۳:۱۴ ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ شرمنده ام از اینجا بودنم، از بی خاصیتی ام
۰۲:۱۰ ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ چرا اینجوری....؟o: بعضی آدمهارو هر کار بکنی اُنقدر بزرگ هستن ،که هیچجوری تحقیر و کوچیک نمیشن ولی بعضیها هر قدر بالا برن حقیر تر دیده میشن،اگر این آدمها تا دیروز فقط مردهایی بودن با شغلهای سیاسی امروز آدمهایی شدن با روحهای بزرگ ،وقابل تقدیر......
متآسفم باز هم اشتباه کردین!
۰۲:۳۵ ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ سلام. فکر کنم اکثرمون با دیدن این تصاویر گریه کردیم وبغضمون شکست، فقط امیدوارم که این ظلمی که در حق هممون شده هیچ وقت فراموش نکنیم. چون فراموشی ازاین فجایع هم تلخ تره.
۰۳:۰۳ ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ ممنون از انتخاب خودبتون. این اهنگ چقدر این روزها می چسبد.
چه می توان گفت بر این همه وقاحت
۰۹:۳۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ شاید دوباره پنجره را وقت بامداد
دستی گشود
شاید زدود از سر این شیشه ها غبار
شاید که پلک خسته ی این شهر بشکند
پایان انتظار ...
۲۳:۳۶ ۱۳۸۸/۰۶/۰۶ کاشکی آنها که این روزها افراد را برای بیان اعترافات پشت تریبون های دادگاه و غیر آن می آورند . باورشان بشود . که کسی حتی اعترافات گالیله را هم در زمان انکیزیسیون باور نداشت . این است متن آن اعترافات :
من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن میچرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمی بایست در هیچ جا،تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هر روز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین میچرخند میخواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هرمحکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم.در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم ، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم. من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون نگاشته شده است . . . . .
۰۹:۵۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۷ ارغوان شاخه همخون جدامانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز
افتابی ست هوا؟یا گرفته ست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار ست
ارعوان این چه رازی ست که هربار بهار
با عزای دل ما می آید
که زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگرسوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان،بیرق گلگون بهار
توبرافراشته باش
شعرخونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
۱۹:۳۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۸ تقاص این عکسها...
ای وای!
۱۰:۵۹ ۱۳۸۸/۰۶/۰۹ خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز...
من به هر سو میدوم گریان
از این بیداد میکنم فریاد
هی فریاد...
۱۱:۵۴ ۱۳۸۸/۰۶/۱۰ رمضان زاده عزیز میدانم که در این ماه رمضان چی میکشی در این بیدادگاه تو را که دیدم غرق در تفکر بودی با چشمانی باز نیرنگهایی را مشاهده میکنی که نه فقط در حق شما بلکه تیشه بر ریشه اسلام و هر چه صداقت است

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.