چاپ

۱۸ اسفند ۱۳۸۳
لينک‌نگاری [زبان و نگارش]
:: مترجم‌ها فراموش نکنند که «عنوان، تابلوی اثر است».
دامون مقصودی که دغدغه‌ی ترجمه دارد و اهل بخيه (ادبيات و سينما) هم هست در اين يادداشت جذابش نتوانسته هيچ استدلال محکمی در رد پيشنهادهای ترجمه‌ی اسم فيلم Million Dollar Baby بياورد و فقط گفته است نچسب است و يا به ياد نمی‌ماند؛ با اين حال مطالعه‌ی يادداشتش ـ فارغ از مصداق بحث ـ برای آن‌ها که دغدغه‌ی ترجمه دارند، به‌گمانم سودمند باشد. دامون جان! تو که اين همه زحمت کشيدی، کاش پيشنهاد خودت و يا بهترين گزينه را هم معرفی می‌کردی. [کليک کنيد]

[۰۲:۱۶] نظر؟ (۴)


پادساعت‌گرد
تعمداً از ورود به بحث پيشنهادهای عنوان اين فيلم خاص خودداری کرده بودم. بعد که ديدم اين را نوشتی تصميم گرفتم يک «پی‌نوشت» باز کنم و توضيح کوچکی اضافه بر متن بدهم. حالا می‌بينم فرصتش نيست، همين‌جا می‌گويم.<br>
من هيچ معادل ايده‌آل يا نزديک به ايده‌آلی برای اين فيلم سراغ ندارم. به دو دليل: اول آن واژه Baby که از آن دست واژه‌هاست که در فارسی معادل هم‌وزنی ندارد. هرچه هست يا سنگين‌تر و کلی‌تر و تروتميزتر است، يا از آن‌طرف سبک‌تر و خاص‌تر و کثيف‌تر. مثلاً «عزيز» و «دلبر» و «نازنين» دو سه تا از معادل‌هايش هستند، اما از همان وجه که گاهی دوست‌دختر/پسرهای ايرانی هم همين‌طوری ـ با تلفظ انگليسی‌اش ـ‌ به هم می‌گويند به جای «عزيزم». اما اين واژه در فيلم بار معنايی ديگری هم دارد که کمی از ترتميزی و عاشقانه‌گی «دلبر» و «عزيز» دورتر است. اينجا استدلال پژمان که در دو مطلب قبلی کامنت گذاشته بود درست است.<br>
از طرف ديگر «بچه خوشگل» و «تيکه» و «جيگر» هم بار معنايی متفاوتی دارد و هرچند به اندازه‌ی «دلبر» از Baby اينجا دور نيست، ولی به قول دوستی خيلی فيلمفارسی‌وار می‌کند عنوان را. «زيبا» و «خوشگل» هم به نظر من اصلاً پرت است. کی گفته هر Baby جذاب و تودل‌برويی زيبا هم هست؟ حالا اضافه کردن صفت «آشغال» به «خوشگل» ممکن است کمی وضع را بهتر بکند از نظر دوپهلو بودن عنوان ولی کلاً کار را خراب می‌کند که جلوتر باز اشاره خواهم کرد. «محبوبه» هم اصولاً يک واژه‌ی مهجور و متعلق به نسل پدربزرگ‌هاست.<br>
علت دوم: Million Dollar يک عبارت توصيفی ارزشگذارانه است و چون با يک فيلم امريکايی طرفيم مجبوريم اين «دلار» را هم تويش يک جوری نگه داريم ولی در مجموع کار ترجمه را سخت می‌کند. يعنی نگه‌داشتنش لازم است ولی يک امتياز منفی به حساب ما می‌ريزد چون هيچ‌جورش فارسی و بومی نمی‌شود. حتا عبارت «ميليون تومانی» هم چيزی نيست که فارسی‌زبانان برای اين‌طور ارزش‌گذاری استفاده کنند. حالا «ميليونی» شايد بهتر باشد که به نظرم خودش باعث دردسرهای ديگری می‌شود که خارج از بحث است. بنابراين اين يکی را اگر نگه داريم، قدرت مانورمان در آن Baby به‌شدت کم می‌شود و مجبوريم دست از واژه‌های جسورانه برداريم.<br>
حالا برگرديم سر «خوشگل آشغالی که يک دنيا می‌ارزيد». توی خود متن هم اين را گفته‌ام که عنوان ترجمه‌شده نمی‌تواند اين همه از عنوان اصلی دور باشد. يعنی خيلی ساده، اگر شما توانستيد سه بار پشت سر هم اين عنوان قلمبه سلمبه را به زبان بياوريد و به اشتباه نيفتاديد، مسلماً برای اين‌که به مخاطب بفهمانيد اين همان Million Dollar Baby است، دچار مشکل خواهيد شد. به همين سادگی اين عنوان را بايد کنار گذاشت. تعهد نداده‌ايم که به هر ضرب و زور يک عنوان عين عنوان اصلی پيدا کنيم که!<br>
در نهايت، چون اصرار داری من هم دم به تله بدهم و توی هچل بيفتم، اين هم معادل من است: «دختر ميليون دلاری»، همان که اولش هم در سايت 30نما نوشتم و هنوز هم فکر می‌کنم ميان بدترها فقط بد است. چون هرچند خيلی خيلی کلی است و اصلاً Baby تويش معلوم نيست، لااقل شنونده را در مورد قيافه و ظاهر و نيت و اخلاق و کردار خانم قهرمان به اشتباه نمی‌اندازد و از طرف ديگر، اگر قرار باشد اين فيلم با اين عنوان روی پرده برود، خودت می‌دانی که «دختر» کم از «عزيز» و «نازنين» و «دلبر» مخاطب جذب نمی‌کند! می‌گويی نه؟ فيلمسازان وطنی را نگاه کن که چطوری هرجور که هست يک «دختر» توی عنوان فيلم‌هايشان می‌گنجانند! اين هم برای پخش‌کننده‌ی احتمالی فيلم...
۱۳۸۳/۱۲/۱۹ | ۰۱:۱۹

پِژمان (*) dawnsbird@hotmail.com
سلام... درموردِ مطلبِ پادساعتگردِ عزيز در زيرِ‌همان مطلب خودش نظرى‌نوشتم که اگر دوست داشته‌باشيد مى‌توانيد با دنبال‌کردنِ لينکِ مطلبِ او آن را ببينيد... در حالِ حاضر فرصتش نيست ولى اگر برسم در باره اين مطلب و نظرهاىِ مطرح‌شده در آن هم همين‌جا چيزي مى‌نويسم.
۱۳۸۳/۱۲/۱۹ | ۰۵:۲۵

پژمان(*) dawnsbird@hotmail.com
سلام... در موردِ نظرِ بالا از پادساعت‌گرد و نظرِ ديگرى که در پاسخِ نوشته من در نوشته‌اى که خوابگرد به آن لينک داده‌بود در بخشِ نظرخواهىِ وبلاگِ خودِ پادساعتگرد مطلبي نوشتم. شايد دوست داشته‌باشي به آنجا رجوع‌کنى.
۱۳۸۳/۱۲/۲۲ | ۱۶:۳۰

پادساعت‌گرد
:)<br>
پژمان عزيز، اين پشتکار و جديت تو ـ بی‌تعارف ـ قابل احترام است. البته جالب هم هست که در وبلاگم نوشته بودی قصد پيگيری بحث را نداری. حالا که اين همه جدی هستی، من هم با جزييات بيشتری، سر فرصت، برايت خواهم نوشت.
۱۳۸۳/۱۲/۲۳ | ۰۰:۱۰

© 2009, Khabgard.com. All rights reserved.

بازنشر مطلب و عکس فقط با ذکر مأخذ آزاد است.