۲۶ تير ۱۳۸۹
«شب ممکن» از نگاه دکتر حسین پاینده
رمان شب ممکن محمدحسن شهسواری، بیتردید بحثانگیزترین رمان سال ۸۸ بوده تا کنون. این را میشود، هم از واکنشهای خوانندگان عادی فهمید، هم از بحثها و نقدهایی که نویسندگان و منتقدان در بارهی آن پیش کشیدند. در میان هر دو گروهِ خوانندهها، کسانی هستند که برای این رمان کمترین ارزش ادبی قائل نیستند تا کسانی که آن را نمونهای موفق از یک اثر پستمدرن میدانند. شب ممکن پر از داستان است، اما نه داستانهایی که روایت شدهاند بلکه روایتهایی که داستان شدهاند، و این «شیوهی روایتگری» اثر است که ذهن خواننده را در مورد یکی از مهمترین مضامین ذهن انسان امروز به چالش میکشد. به تعبیر دیگر، برخلاف ظاهر فریبندهاش، ما از شیوهی روایت است که مضمون اصلی رمان را درک میکنیم. و این، چیزی فراتر از بحث قدیمی همبستگی فرم و محتواست و جایی ست که «روایتگری» و «ذهن خواننده» جای «فرم» و «محتوا» را میگیرند.
به هر حال، بحث بر سر این رمان هنوز ادامه دارد، و شاید مطالعهی مقالهی مفصل دکتر حسین پاینده در بارهی آن برای موافقان و مخالفان این اثر راهگشا باشد. دکتر پاینده اگر نگوییم تنهاترین، میتوانیم بگوییم بهترین کارشناس و منتقد ایرانی در زمینهی ادبیات پستمدرن است. او در این مقالهی آکادمیک، همهی اجزای این رمان را در پیوند با مؤلفههای ادبیات پستمدرن واکاویده و با اتکا به نظریههای ادبی در این زمینه، به این نتیجهی متقن رسیده است که «شب ممکن» یک اثر پستمدرنیستی موفق است. به خوانندگان این رمان، چه آن را پسندیده باشند چه نه، خواندن این مقاله را توصیه میکنم. [متن کامل مقاله]
[۱۲:۳۳] نظر؟ (۱۳)
دمادم mahbobehmim@gmail.com
با این حساب،باید برای سرگیجهای که پس از خواندن شب ممکن دچارش شدهایم سراغ مقاله ی دکتر پاینده برویم. می روم که مقاله را بخوانم. هر چند هنوز پشیمانی خواندن شب ممکن از بین نرفته که همین نیم ساعت پیش به اجبار خودم را وادار کردم کتاب را زمین نگذارم و تا آخرش بروم. گو این که همان سرگیجه هم از بین رفته. و از رمان هیچی در ذهن باقی نمانده.
۱۳۸۹/۰۴/۲۶ | ۱۷:۵۲
يکي ازما
من هم از رمان شهسواري خيلي خوشم نيامد. البته نه به اندازه دمادم. شب ممکن چيزهاي بدي نداشت. مثلا زبانش خداييش پرداخته بود. و اين که با وجود آن که رمان متظاهرانهاي بود اما بعيد ميدانم شهسواري تئوري جلويش گذاشته باشد و رمان نوشته باشد، چون اصلا به نظرم نويسندهي شب ممکن سواد اين چيزها را ندارد. منتهي بايد اعتراف کنم بعد از خواندن نقد عالمانه دکتر پاينده به شهسواري حسوديم شد. چون به نظرم با همين نقد اين رمان رفت توي تاريخ ادبيات ما. فکرش را بکنيد تنها بعد از گذشت چند ماه از چاپ يک رمان، چنين نقدي رويش نوشته شده است. نميدانم شايد هم ما نميفهميم. و اين که هرچند از نقد دکتر پاينده بسيار استفاده کردم اما هنوز هم از اين رمان زياد خوشم نميآيد. ولي چه کار کنم که به هر حال دکتر پاينده مهمترين منتقد ما در چند دههي گذشته است، بدون شک. و البته نيازي هم به پاچهخواري شهسواري ندارد. خلاصه اين که نويسنده شب ممکن، مفت چنگت برادر!
۱۳۸۹/۰۴/۲۷ | ۱۷:۲۹
asa
اتفاقا من خواندن رمان را ديشب تمام كردم.شكي نيست كه مطلب دكتر پاينده منطقي و مستدل است رمان هم مولفه هاي اثري پست مدرن را دارد. اما سوال اينجاست كه آيا در جلب نظر و علاقه خوانندگان هم موفق است؟ رماني( يا شعر يا موسيقي يا...) كه از نظر تكنيكي موفق هست آيا لزوما زيبا و ماندگار هم هست؟ شاهد مثال براي جواب اين سوالها دهها اثر ادبي و هنري است كه خوش تكنيك بوده اند اما ماندگار نبوده اند.من فقط به عنوان يك خواننده ( كه شركايي هم دارم هرچند نمي دانم چند درصد خوانندگان هستند)فكر كنم رمان با تمام توان تكنيكي از روح خاليست. با عرض احترام به اقاي شهسواري, خواندن هر دو رمان ايشان براي من لااقل سخت و بي لذت بوده است و اين هيچ ربطي به پست مدرن بودن آن نداشته است. كما اينكه همنوايي شبانه ... را بارها با لذت خوانده ام و سختي آثار كساني مثل ماركز يا كالوينو تنها حظ بازخوانيشان را بيشتر كرده.
۱۳۸۹/۰۴/۲۷ | ۱۷:۵۶
دمادم mahbobehmim@gmail.com
موضوع این است که نقد آقای پاینده یک نقد دانشگاهی ست نه نقد خلاق.
با این حساب میتوان تئوریهای ادبی را ردیف کرد و بعد یکی یکی مولفه های رمان را به زور در آن گنجاند. این کار برای هر رمانی ممکن است. اما شکی نیست که سعی دکتر پاینده برای گره گشایی و معرفی و شناخت این رمان بوده. اما ما مدتهاست که منتقد خلاق نداریم. منتقد دانشگاهی و باسواد مثل دکتر پاینده داریم اما منتقدی که فعالانه در اثر شریک شود من که نمی شناسم.
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ | ۱۳:۰۹
خوابگرد
خانم موسوی، حرفتان در مورد نقد خلاق و دانشگاهی درست. اما «اگر» منظورتان این است که دکتر پاینده هم مؤلفههای رمان را به زور در تئوریهاری ادبی گنجانده، با این موافق نیستم. یکی به دلیل این که من هیچ نشانی از زور در این واکاوی نمیبینم، دیگر این که اگر به نقد دانشگاهی اعتماد داشته باشیم، از اساس بحث «زور» منتفی ست. مقاله کاملاً گویا، هم تحلیلی روشن دارد هم موضعی مشخص. واقعاً چطور چنین چیزی برای «هر رمانی» ممکن است؟
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ | ۱۳:۴۹
asa
معمولا نديده ام بخش پيامهاي خوابگرد زياد به محلي براي بحث چند نفره تبديل شود اما شايد اين بار كمي بشود كه اتفاق بدي نيست. دليل مزاحمت دوباره اين است كه گمان ميكنم موافقيد نويسنده و دوستدارا ن هر اثري از نقدهاي اشكال گير هم به اندازه (اگر نه بيشتراز) نقدهاي موافق سود ميكنند . مي فهمم دوستي و دنياي مشترك احتمالا شما را از نظر حسي به آقاي شهسواري و كارهايش نزديك ميكنداما اين اتفاق بايد براي اكثر خوانندگان بيفتد تا اثر را خيلي موفق دانست. همانطور كه نوشته ام (دوست ديگري هم كلمه متظاهرانه را بكار برده) رمان براي بعضي شبيه من چيزي فراتر از تكنيك كم اشكال ندارد. از نوشته خوب دكتر پاينده ميتوان براي اناليز يك اثر پست مدرن و بيان نمونه اي آموزشي استفاده كرد اما ادبيات قرار است حواس ديگري را هم به بازي بگيرد حتي اثر پست مدرني كه به عمد روايت را برجسته ميكند. به اقبال پل آستر نگاهي بيندازيد.
۱۳۸۹/۰۴/۲۸ | ۱۸:۰۹
دمادم mahbobehmim@gmail.com
خب البته قبول دارم. منظورم هر رمانی ست که با مولفههای مشخص پست مدرن نوشته شده باشد. رمانهایی که پست مدرن را تبدیل به تئوری میکنند و بعد به پیروی از همان تئوریها نوشته میشوند. نقد دکترپاینده معرفی رمان پست مدرن به طورکلی است.موضوع در اینجا عقبنشینی خلاقیت است چه در رمان و چه در نقد آن.
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ | ۰۰:۰۶
خوابگرد
قبلاً زیاد این بحثها در خوابگرد در میگرفت، ولی خب فیلترینگ و گودرینگ و تنبلینگ (!) دست به دست هم دادند تا کلاً رونق از کامنتگاه خوابگرد رخت بربندد!
اما، دو نکته در باب دو حرفات آسا:
دوستی و دنیای مشترک مرا از نظر حسی به آقای شهسواری نزدیک میکند، ولی این که به «آثارش» هم؟ نه چنین است؛ دستِکم برای من. اگر کتاب «تقدیم به چند داستان کوتاه» او را به یاد بیاورید، شاید درک کنید چه میگویم.
خوانندهی دیگری پای خودِ متن مقاله چنین آورده:
"دوستانی که نوشته اند این رمان متظاهرانه است فراموش نکنند که رمانی پست مدرن را می خوانند. مگه رمانهای پست مدرن خارجی را می شود راحت فهمید؟"
میبینید که در مورد متظاهرانه بودن کار، تفاوت نظرها تا کجاست؟ نه این که این کار متظاهرانه نیست، که هست؛ اما مقصودم ضرورت، تناسب و چرایی این تظاهر است.
و دیگر این که دقیقاً همین اختلاف دیدگاه میان من و شما، نشانگر این است که این رمان بنا به ذات ساختاری خود چه قدر توانسته «خواننده» را به چالش بکشد؛ از خوانندههایی که دقیقاً «حواس دیگرشان» به بازی گرفته شده تا دوستانی نظیر شما که چون احساس کردهاید در مقام خواننده بازی خوردهاید، آن را اثری موفق نمیدانید.
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ | ۱۲:۱۴
احسان رحيم زاده
ممنون بابت لينك موفق باشيد. من هميشه مطالب خوبتون رو دنبال مي كنم.
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ | ۱۳:۴۷
asa
همانطور كه گفته ايد ”ذات ساختاري”. موافقم. ساختار رمان دقيق است . در ضمن فكر هم نميكنم بازي خورده ام يا لااقل بدجور و فريبكارانه بازي خورده ام. چرا كه بازي اين رمان جزيي از آن است. ولي اتفاقا قبل از اين رمان, موناليزاي منتشر را خواندم و با آنكه به آن يكي دو ايراد شكلي هم وارد مي دانم از خواندنش خيلي بيشتر لذت بردم. ببخشيد ديگر, سليقه است!
۱۳۸۹/۰۴/۲۹ | ۲۳:۱۸
دانيال حقيقي
شبِ ممكن تا امروز اولين و تك صداي رمان فارسي با راويِ جورچين است...(منظورم رماني با چند راوي نيست.) البته براي كسي كه ادبيات را در اشل جهاني دنبال ميكند و نه در مقياس رمان نويس هاي ساكنِ تهران... خواندنِ آن تجربه ي جديدي نبود. تجربه ي جديدي نبود نه به خاطرِ اينكه رمان هاي پسا مدرن با راويِ جورچين را كم و بيش خوانده ايم و اين گونه رمان ها را ميشناسيم، به اين خاطر كه شبِ ممكن چيزي به تجربه ي ما از ماجرا... شخصيت... فضا... چه ذهني و چه بيروني... و مذمون اضافه نكرد. تنها تجربه ي ما را از پلات كمي تنوع بخشيد... و مسائلي كه دكتر پاينده در پايان مقاله شان به آن اشاره ميكنند. اين كه ميگويم چيزي به تجربه ي ما از فضا اضافه نكرد به همان دليلي است كه خودتان در گفتگو آن را گفته ايد كه فضا هاي رئال به نفع نگاه برزخي ضبط شده اند. ببينيد مثلا همين جنابِ اورهان پاموك تكنيكِ شاخش را در يك ماجراي جنايي تاريخي با رگه هاي معركه اي از اشاره به نقاشي و... به كار ميبرد. فضاي داستان هم به زمان سلطان مراد سوم برميگردد خودِ پاموك با آن هوشي كه دارد فهميده است كه اين تكنيك با اين كيفيت برزخي نميتواند يك داستان شهريِ استانبولي امروزي را تعريف كند و آن را به گذشته برده است. آقاي يزداني خرم ميگويند كه هنر ربطي به زندگي ندارد و مسئله ذهن خلاق هنر مند است... ما هم قبول داريم اما وقتي شما مي آييد آدرس ميدهيد كه اين جا كجاست و مثلا دهه ي هشتاد است... وقتي اسم اشخاصِ حقيقي بر قرار گرفتن پاي خواننده بر زمين اصرار دارد، چطور به نفع برزخ ضبط ميكنيد؟ همه چيز عقلاني است و هيچ چيز به هم نميخورد.
آدم هاي شبِ ممكن و كلِ تنشي كه بينشان است همه دچار نوعي سانتيمانتاليسمِ نخ نماي دهه چهلي هستند، كه در فضاي امروز نميگنجد. ماجرا جويي آدم ها هم با اين دغدغه هاي اين چنيني نميخواند.
آدم هاي امروز نيستند... سخن راني درباره ي نگاهِ مردها به زنها كه يا فرشته ا ند يا لكاته... چه ميدانم آن تحليل زنِ اثيري كه يك خورده مادر است اصلا در اتمسفرِ آدم هاي امروز كه نمي گنجد، بيشتر خاطره اي نوستالژيك است از بحث هاي شكمي محفل هاي ادبيِ دهه چهلي هاست... اين است كه ما از شبِ ممكن بدمان ميآيد... تكنيك دارد.. پست مدرن است... ايوالله. اما اين تكنيك با اين ماجراي پر تنش... و اين ماجراي پر تنش با اين دغدغ هاي دهه چهلي و اين دغدغه هاي دهه چهلي با آن زنانِ خود نماي امروزي و اين آدم هاي خودنماي امروزي با فضاي رئالي كه قرار است به نفع برزخ ضبط شود نمي خواند.
اين هم نظرِ منِ شاگرد است آقاي شهسواري.
۱۳۸۹/۰۵/۰۸ | ۱۸:۴۵
س
سیدجان
خداییش رمان محمد حسن خان شهسواری
نویسنده و رفیقت کار درخوری بود؟
؟
۱۳۸۹/۰۵/۲۱ | ۲۰:۳۶
خس
سلام.سوالي داشتم كه اميدوارم دچار توهم توطئه نباشد.متوجه حجم زيادي از تبليغ پيرامون اين رمان شدم.از سايت شما تا اگه اشتباه نكنم مجله نافه كه آقاي آزرم یزدانی و دوستان هستند و شرق كه همگي دوستان آقاي شهسواري هم هستند.در حالي كه كارهايي به مراتب قوي تر هم بودند كه در طول اين سالها اين شانس را نداشتند.سوالم اين هست كه اين مسئله اتفاقيست؟.رمان را هم خواندم.تكنيك زدگي در اين كار آشكارا ديده مي شود.اين مشكلي است كه من و فكر مي كنم دوستان با آن مواجه هستند.درگير كردن مخاطب با جهان درون كه برفرض استر انجام مي دهد با درگير كردن در چنبره ي تئوري تفاوت دارد.البته اين را هم ذكر كنم كه وجود چنين آثاري را ضروري ميدانم و عرايضم براي همكاري در كمك براي بهتر شدن اين دست آثار است.به آقاي شهسواري هم پيروز باش و خسته نباشي مي گويم.
۱۳۸۹/۰۶/۰۳ | ۱۲:۴۷
©
2009, Khabgard.com. All rights reserved.
بازنشر مطلب و عکس فقط با ذکر مأخذ آزاد است.