

سفری به سوی راه داستان
معرفی سه کتاب و تشکر از یک مترجم 
کاش فيلترينگ اينترنت در ايران اينقدر موردی، بیقاعده و نابسامان نبود. نمیتوانم با اساس فيلترينگ مخالف باشم؛ چون اين اقدام در ايران بهجای آن که اجتماعی و اخلاقی باشد، سياسیست و من هم پيشتر اعتراف کردهام که جربزهی ورود به اين عرصه را ندارم. خود من نه تنها در متن که حتا در لينکدادن به جاهای ديگر هم دست و دلم میلرزد و کلماتی را هم که برای لينک دادن به برخی موارد حساس به کار میبرم، با هزار وسواس انتخاب میکنم تا مباد که اين کرکره پايين کشيده شود. بگذريم که سه شب است شرکتی که از طريق آن به شبکه وصل میشوم وبلاگ مرا به صِرف احتياط! فيلتر کرده و پاسخ درستی هم به من نمیدهد. و بگذريم از موضوع جالبترش که فيلترينگ آن از ساعات اوليهی شب شروع میشود و از آغاز صبح برداشته میشود! به هرحال برای اين که اعتبار اشتراکم هنوز تمام نشده ناچار شدم برای دسترسی به وبلاگ خودم شمار زيادی پروکسی را امتحان کنم تا بالاخره از اين تابلوی «ورود ممنوع» بگذرم. از اينها میگذرم و آن را نگرانی شخصی خودم تلقی میکنم. آنچه بيشتر ذهن مرا به خود مشغول کرده و میتواند موضوعی غيرشخصی باشد، وضعيت متناقضیست که با آن روبهرو هستيم. در اين يادداشت، نخست میخواهم اين وضعيت متناقض را شرح دهم و سپس پيشنهادهای خودم را برای پاسخ دادن به اين پرسش ارائه کنم که با پشت و روی فيلترينگ چه کنيم؟
اينترنت به همان اندازه که جدیست، جدی نيست!
وضعيت متناقضی که از آن نام بردم، شايد برای کاربران اينترنت در خارج از ايران محسوس نباشد و نتوانند آن را درک کنند؛ چرا که شاهراه ارتباط آنها از هر کجای دنيا با داخل ايران، همين اينترنت است؛ ضمن اين که از نظر فنی نيز دسترسی سادهتر، آسانتر و گستردهتری به آن دارند. اما عموم مردم ايران چنين برخوردی با اينترنت و بهطور خاصتر با وبلاگستان ندارند و آن را جدی نمیگيرند. نه اين که جدی نيست، بلکه آن را جدی نمیگيرند. مگر آمار نامطمئن ۵ تا ۶ ميليون کاربر از ميان اين جمعيت عظيم، واقعا رقم درخوریست؟ تنها شهر تهران در شب بين 10 تا 11 ميليون جمعيت دارد. و مگر از همين ۵ تا ۶ ميليون کاربر، چند درصدشان از مرز استفاده از ايميل و چت میگذرند؟ و يا مگر از اين شمار کاربر چند ميليونی، چند درصدشان مخاطب وبلاگستان و سايتهای خبریاند؟ بالاترين ميزان بازديد از سايتهای خبری و يا معروفترين وبلاگها مگر چهقدر است؟ و بیتعارف مگر نمیدانيم که بخش عمدهای از همين کاربران ۵ تا ۶ ميليونی تنها حوزهی وبگردیشان، گشت و گذار در سايتها و يا وبلاگهايیست که اتفاقا مصداق فيلترينگ اخير نيستند؟ هنوز يادم نرفته آن روزی را که روايتی نوشتم از بازار خودفروشی در تهران که لينک آن از يک سايت سکسی سردرآورد و بازديد از آن فقط در يک روز از مرز ۲۱ هزار گذشت. نکته آن که هوشيار باشيم و فضايی را که در آن غور میکنيم، ناخواسته به فضای کلی جامعه پوشش ندهيم. نگاه به خود و شماری اطرافيان همپالکیمان نکنيم. مردم ايران هنوز «کارکرد رسانهای» اينترنت و وبلاگستان را جدی نگرفتهاند. تنها میماند نقشی که وبلاگنويسان به عنوان گروههای مرجع در ميان نهادهای اجتماعی پيرامون بازی میکنند که دامنهی اين نفوذ و تأثير هم بهدليل فضای خاص اجتماعی ـ سياسی ايران، چندان گسترده و عميق نيست (همچنان که در زمان حاضر از تأثير سياسی قشر دانشجو به عنوان گستردهترين و برجستهترين گروههای مرجع به شدت کاسته شده و واکاوی عوامل آن از عهدهی من بيرون است). بنابراين «کارکرد رسانهای» اينترنت و وبلاگستان به همان اندازه که جدیست، جدی نيست!
قشر آسيبپذير چه کسانی هستند؟
از اين وضعيت متناقض که بگذريم، پرسش اساسی اين است که با اين وصف، اين همه حساسيتی که نسبت به اين فضا بهوجود آمده از کجا ناشی میشود؟ وقتی افزايش شعاع دايرهی چرخش اطلاعات در بين کاربران اينترنت سرعتی لاکپشتی دارد، فيلترينگ وسيعی که اينروزها با آن روبهرو هستيم بهخاطر چيست؟ وقتی اطلاعات و تحليلهای پراکنده در وبلاگستان راهی به رسانههای رسمی نمیيابند تا بازتابی عمومی در داخل پيدا کنند، اين برخوردهای تند و تيز بهخاطر چيست؟ وقتی بیمرکزی اينترنت و وبلاگستان تا اين حد آشکار و مسلم است و خود ايشان نيز به آن آگاهاند، اين تلاش برایچيست؟ وقتی انواع و اقسام خبرنامهها را میتوان با ايميل دريافت کرد و با انواع و اقسام شيوهها از سد فيلترينگ گذشت، اين اشتياق به بدنامی بهر چيست؟ اگر عموم کاربران اينترنت در اين ماجرا هدفگيری شدهاند که گفتم اکثريت ايشان اساسا اين فضا را جدی نگرفتهاند، و اگر کاربران وبلاگنويس و وبلاگخوان مورد نظر هستند که جويندگانشان کم و بيش، و دير يا زود از پس ماجرا برمیآيند و يابنده میشوند. در اين ميان تنها سر جماعتی کلاه میرود که ـ به هر دليل ـ اهل چرخ زدن در فضای سياسی وبلاگستان و وب فارسی نيستند و صرفا کلمات و رواياتی را جستجو میکنند که نيازهای فرهنگی، علمی، ارتباطی و حتا دينیشان را ارضا کند. به شکل غالب، ايناناند که پشت درهای بسته میمانند و راه به جايی نمیبرند. آيا گروه مخاطبی که قاعدتا در هدفگيری فيلترينگ، يا ديده نشدهاند و يا در آخرين رديف قرار گرفتهاند، بايد در عمل تنها گروهی باشند که سرخورده شوند؟
پيشنهادها
به عنوان يک وبلاگنويس در حوزهی فرهنگ و هنر و برای اندکی ياری رساندن به همين گروه کاربرانی که گمان میکنم همچون چوبِ تر ماجرا، پاسوز فيلترينگ میشوند، چند پيشنهاد دارم. آنها که خود وبلاگنويساند و به توليد متن مشغول، کسانی هستند که «پشت» فيلترينگ قرار گرفتهاند. بيشتر آنان کسانی هستند که به دلايل فنی و مالی از سرويسهای رايگان وبلاگ مثل پرشينبلاگ و بلاگاسپات استفاده میکنند. راهحل نخست اين است که کمی وقت بيشتر بگذارند و وبلاگ خود را به تعداد سرويسهای رايگان تکثير کنند. از آنجا که فيلترينگ هم خود وضعيت نابسامان و نامنظمی دارد، ايجاد وبلاگ مشابه در همهی سرويسها اين امکان را ايجاد میکند که با فيلتر شدن احتمالی هر سرويس بهطور کلی و يا توسط چند آیاسپی، امکان تدوام توليد متن از دست نرود. گمان نمیکنم کپی پيست کردن يک متن در مثلا چهار وبلاگ بهطور همزمان، وقت چندانی بگيرد. هم اکنون علاوه بر پرشينبلاگ و بلاگاسپات، دستِکم از دو سرويس رايگان فارسی ديگر هم میتوانيد استفاده کنيد: بلاگاسکای و بلاگفا.
مستقل شويد
روش ديگر که روشی اصولیتر و درستتر است، ايجاد وبلاگ مستقل و به اصطلاح داتکام شدن است که خود به دو روش قابل اجراست. روش نخست اين است که هر وبلاگنويسی شخصا اقدام کند و با صرف هزينهای حدود 50 هزار تومان (دامين، هاست و طراحی ساده) وبلاگ مستقلش را راه بيندازد. نمیگويم اين رقم، رقم کمیست، اما انصافا به نسبت هزينههای جاری زندگی و بهخصوص با توجه به اهميتی که برای وبلاگتان به عنوان بخشی از زندگی قائلايد، رقم خيلی بالايی هم بهنظر نمیرسد. روش ديگر، ايجاد حلقههای وبلاگی تحت يک دامين مشترک است. معمولا هر چند وبلاگنويس، روابط نزديکی باهم برقرار کردهاند و میتوانند در کنار استقلال رأی و نظر خويش، صرفا از روی ارتباط دوستانه، يک حلقهی وبلاگی تأسيس کنند. اين روش بهخصوص برای کسانی که حوصلهی سر و کله زدن با مسايل فنی را ندارند، روش مناسبتریست، چون معمولا در ميان اين افراد هميشه يک نفر پيدا میشود که ميانهی بهتری با مسايل فنی داشته باشد و امور فنی حلقه را مديريت کند. استفاده از اين روشها علاوه بر آن که شعلهی آتش را از وبلاگنويسان پاسوز فيلترينگ دورتر میکند، تأثير بهسزايی نيز در برخورد نويسنده با وبلاگش میگذارد و او را به جديت بيشتری وامیدارد. مستقل شدن را بهخصوص برای نويسندگانی که در عرصهی فرهنگ، ادبيات، هنر و انديشهی اين ديار فعالاند، هميشه توصيه کردهام و در اينجا نيز دوباره روی آن تأکيد میکنم.
از آیتیمنها کمک بگيريد
و اما همين وبلاگنويسان پاسوز ماجرا در کنار شماری کاربر غيروبلاگنويس، بهعنوان گروه مخاطب وبلاگستان نيز شمرده میشوند که در اين جايگاه از «پشت» فيلترينگ به «روی» آن تغيير جا میدهند. در اين موقعيت و به هنگام برخورد با درهای بسته، تنها بايد از روشهايی استفاده کرد که آیتیمنها استادان آن محسوب میشوند. من چون خودم در اين حوزه سواد چندانی ندارم و تنها از پس احتياجات خودم برمیآیم، تنها میتوانم بگويم که بهترين راه همچنان استفاده از پروکسیهای رايگان است که اطلاعات آنها دايما در حال بهروز شدن است و برای آگاهی يافتن از آنها يا بايد سايتی را پيدا کنيد که اين اطلاعات را در اختيار ديگران قرار میدهد و يا از دوستی کمک بگيريد که با موضوع آّشناست و از درخواستهای پیدرپی شما هم نمیرنجد.
نرمافزار ضدفيلتر
گفتم که سواد فنی ندارم. برای همين نمیدانم نرمافزاری به نام «وبجت» که در مقطعی از سال گذشته از آن استفاده میکردم برای عبور از فيلتر، چگونه عمل میکرد. آن نرمافزار پس از مدتی از کار افتاد که گويا برای فعالشدن به پرداخت پول به يک شرکت خارجی نياز داشت. بهجای پپيشنهاد، میپرسم که آيا اساسا قدرت چنين نرمافزاری در عبور از فيلترينگ هميشگیست؟ آيا امکان تهيهی چنين نرمافزاری توسط برنامهنويسان ايرانی وجود ندارد؟ نرمافزاری که در در اختيار عموم قرار بگيرد و به عنوان يک فايل نيز بشود آن را جابهجا کرد؟ آيا متخصصان نرمافزار ايرانی تا به حال به چنين برنامهای فکر کردهاند؟ اگر احيانا امکان آن وجود دارد اما هزينهبر است، نمیشود راهی برای تأمين هزينهی تهيهی آن يافت و کپیرايت آن را به کاربران ايرانی داخل ايران تقديم کرد؟
پینوشت
پيش از انتشار اين يادداشت خواندم که فيلتر پرشينبلاگ برداشته شد. فرقی نمیکند. اتفاقا اين خود نشان ديگری بر نابسامان بودن اين وضعيت دارد و هيچکس هم نمیتواند هيچ تضمينی بدهد. تلاش من اين بود که در کنار همدلی و پيشنهاد، نخست همان وضعيت متناقض را بهعنوان يک دغدغهی فرهنگی طرح کنم و صاحبان انديشه را به مشارکت در بحث دعوت کنم و ديگر اين که بهطور مشخص از حق و حقوق گروه اصلی دهنسوختگان اين ماجرا بدون اين که آشی خورده باشند، دفاع کنم.
پيوند
ببينيد واژههای مربوط به سکس چه رتبهای در آمار جستوجوی ايرانیها در اينترنت دارند. [+]