

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانهی «نیمهی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم. 
فرخار در نخستين شمارهاش بهنظر يک نشريهی کاملا حرفهای میآيد دربارهی داستان و شعر. چند مقالهي درست و حسابی، چند داستان از نويسندگان افغان، چندين شعر از شاعران ايرانی و افغانی و يک پروندهی پر و پيمان دربارهی محمدآصف سلطانزاده، نويسندهی معروف افغانی. در اين پرونده که زير عنوان کلی «خوان هفتم» شکل گرفته، نوشتههايی از فرزانه طاهری، حسين سناپور، کورش اسدی و... کنار هم آمده همراه با يک گفتوگو با سلطانزاده و متن کامل داستان «آمرزش» از او. در بخش «هنر» فرخار هم مقالهای خواندنی گنجانده شده با عنوان نقلی از بازار موسيقی کابل.
فصلنامهي فرخار به تمام فارسیزبانان بدون قيد و شرط مرز و مليت و دين و مذهب تقديم شده و بخشهای داستانی آن حقيقتا برای من يکی که مغتنم بود. پوزش میخواهم از شاعران و علاقهمندان به شعر که شعر امروز چندان چنگی به دل من يکی نمیزند. اعتقاد راسخ دارم که ادبيات داستانی، حياتیترين دارويیست که جامعهی فارسیزبان ـ چه ايرانی و چه افغانی ـ به آن نياز دارد. و به اين فکر میکنم حالا که گروهی از نويسندگان غالبا جوان افغانی توانستهاند به ادبيان مهاجرت افغان، شکلی رسمی و قدرتمند بدهند، و حالا که نويسندگان ايرانی در تبعيد هم در کشورهای مختلف جهان، ادبيات مهاجرت ايران را بسيار جدی پی گرفتهاند، تکليف طيف گستردهای از نويسندگان ايرانی داخل کشور چه زمانی و به چه شکلی روشن خواهد شد که به گمان من، هم از نويسندگان ايراني در تبعيد و هم از نويسندگان افغان مهاجر در ايران، و در وطن خويش غريبتر و بلاتکليفتر ماندهاند. به اين فکر میکنم که اين نويسندگان چه زمانی خواهند توانست «فرخار» خود را منتشر کنند و نگران سانسور و گرفتوگير نباشند.
نشريهي فرخار، فصلنامهي ادبی و هنری خانهی ادبيات افغانستان است که شمارهی نخست آن در هفتهی گذشته منتشر شده و روی جلد آن نوشته شده: «قيمت ۴۰ افغانی، ۸۰۰ تومان يا معادل آن». نمیدانم گردانندگان فرخار اين پيشنهاد من را جدی میگيرند که برای نشريهشان يک وبلاگ راه بيندازند و دستِکم فشردهای از نوشتههای فرخار را در آن بگذارند؟