بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

خسرو شکیبایی در نقش مدرسهفتاد و دو سال پیش در شبِ چنین روزی، سیدحسن مدرس را پس از هفت سال تحت نظر بودن در تبعیدگاه‌اش «خواف» کشتند. از نوجوانی همیشه به شرح زندگی او و رفتار و منش سیاسی‌اش خیلی توجه داشتم. حتا یادم است یک روز ـ به گمانم سال ۱۳۶۳ بود ـ که داوطلبانه شرح زندگی او را در مراسمی عمومی از روی متنی که خودم نوشته بودم می‌خواندم، با هیجان بسیار. رسیدم به آخر متن، آن‌جا که به «روایتی» به خانه‌اش می‌روند و در چای افطاری‌اش سم می‌ریزند و مجبورش می‌کنند سر بکشد و چون اثری از مرگ در او نمی‌بینند یا احتمالاً خیلی عجله داشتند، وقتی مدرس به نماز می‌ایستد، دو نفر از آن سه مأمور عمامه‌ی مدرس را از سرش باز می‌کنند، دور گردنش می‌پیچند، و از این و آن سو آن‌قدر می‌کشند تا خفه می‌شود...

به این‌جا که رسیدم، چنان بغضی کردم و  اشک چنان جلو چشم‌هایم را گرفت که دیگر خط آخر را ندیدم و نشستم های های به گریه! تصور کنید آن همه مردم را که هاج و واج نگاهم می‌کردند و نمی‌دانم دل‌شان به حال مدرس سوخته بود یا به حال من نوجوان که این‌جور حالی به حالی شده بودم! بگذریم. شخصیت مدرس، زندگی‌اش، رفتارش و برخی سخنانش ـ درست یا اکنون غلط ـ هنوز هم برای من جذاب است. یاد خسرو شکیبایی و آن تک‌‌گویی بسیار طولانی و بی‌نظیرش‌ در نقش مدرس در تله‌تئاتر «مدرس» هم به خیر! برای همین دل‌بستگی قدیمی، این سه ماجرا را از مدرس این‌جا بازمی‌نویسم.

۱) یكی از پیروان و دوستداران مدرس كه مردی محترم هم بود، در مجالس و محافل گفته بود كه من خواب دیدم و اعتقاد دارم مدرس، نایب امام زمان (عج) است. سخنان او به گوش مدرس رسید. دستور داد او را احضار كردند و بدون مقدمه به او گفت: «چرا حرفی می‌زنی كه اثبات آن مشكل است؟ به جای این‌كه بگویی مدرس نایب امام زمان است، بگو مدرس نایب مردم است كه هم دلایل كافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به‌جا و درست باشد.»

۲) نمایندگان اقلیت قرار بود رضاخان را استیضاح کنند. مدرس در اعتراض به مبهم‌گویی و کلی‌گویی‌های نمایندگان که احتمالاً از ترس آنان از رضاخان سرچشمه می‌گرفت، گفت: «مگر شما ضعف نفس دارید که این حرف‌ها را می‌زنید و در پرده سخن می‌گویید؟ ما بر هر کسی قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترسی نداریم. ما قدرت داریم پادشاه عزل کنیم، سؤال کنیم، استیضاح کنیم.»

۳) شاهزاده فرمانفرما به یکی از نزدیکان خود پیغام می‌دهد که به آقای مدرس بگویند این قدر پا روی دُم او نگذارد. وقتی این پیغام به مدرس می‌رسد می‌گوید: «به شاهزاده بگویید، مدرس گفت من هر جا پا بگذارم، دُم حضرت والاست؛ مرا در این میان تقصیری نیست.»

پی‌نوشت:
راستی یادم رفت بنویسم امروز، روز مجلس شورای اسلامی هم هست.


نظرات خوانندگان
۰۱:۳۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ فعلا که یک جمله از این بزرگوار پدر ما را و هفت نسل بعد از ما را درآورده.
واقعا سید " دیانت ما عین سیاست ماست؟"

-----------------
>>>> خوابگرد
به نظر شما الان دیگه بعدِ این همه سال ثابت نشد که واقعاً دیانت ما عین سیاست‌مون و سیاست‌مون عین دیانت‌مونه؟!
۰۲:۰۱ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ نظرتون درباره اين جمله مدرس چيه ؟..
" سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست "

-----------------
>>>> خوابگرد
به نظر شما الان دیگه بعدِ این همه سال ثابت نشد که واقعاً دیانت ما عین سیاست‌مون و سیاست‌مون عین دیانت‌مونه؟!
۰۸:۵۲ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ «از اول عمرم تا بحال برایم بسیار مهالک در بر و بحر اتفاق افتاده و هیچکدام به بدنم لرزه درنیامده بود* ، آخر ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در زن ها قرار نداده ست که لیاقت انتخاب کردن را داشته باشند ، اینها از آن زمره ند که عقول شان استعداد ندارد و در حقیقت تحت قیومیت قرار دارند ، چطور ممکن است به اینها حق انتخاب کردن داده شود”
از مدرس در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت / جلسه یازدهم شعبان سال قمری 1329
۱۱:۰۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ ضمن احترام به علایق، عواطف و احساسات شما، من به عنوان خواننده ای که همیشه مطالب این وبلاگ رو از گودر دنبال میکنه و بالطبع کمتر کامنت میگذاره، این بار میخوام نظرمو بگم. اونم اینکه تو تاریخ این مملکت آدم حسابی شاید خیلی زیاد نبوده، اما اونقدر هم کم نبوده که نسل ما بخواد از این آدم به عنوان قهرمان یاد کنه.
رشوه بگیر نبودن و سرسخت بودن به تنهایی آدم خوب نمیسازند، سیاستمدار خوب که اصلا. مخلص کلام اینکه عقاید عقب افتاده و دیکتاتور مابانه (مثل همان ها که در کامنتهای قبلی دوستان آمده)، چیزی نیست که بشود در سیاستمداری نادیده گرفت. این آدم در مقام منتقد به همه چیز تاخته، اما هیچ وقت رشته امور به دست خودش نبوده که نشون بده چند مرده حلاجه. ما فقط میتونیم حدس بزنیم. حدس من چندان خوش بینانه نیست.
به قول میرزاده عشقی:
به مدرس نتوان کرد جسارت اما
این قدر هست که ...............
۱۱:۳۵ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ با سلام
حتما در جریان تعطیلی روز شنبه 14 آذر برای دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته اید و نیز میدانید دوشنبه 16 آذر روز دانشجو می باشد.
پنجشنبه،جمعه،شنبه،یکشنبه تعطیل خواهد بود و این خود ابهامات زیادی را به وجود آورده است. چرا که مطمئنا حاکمیت برنامه ای ویژه را تدارک خواهد دید بدور از دید تمام داشنجویان و اساتید و مربوطه های دیگر
از دولت کودتا هیچ بعید نیست فضا را در این چهار روزی که در دست دارد همانند جنگهای خیابانی ننماید و بیش از همه تله گذاری در جاهای حساس که مطمئنا دانشجویان جنبش آزادی خواهی ایران احتیاط تمام را اعمال نمایند
۱۲:۱۸ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ sdfمن عاشق اون جمله ی مدرسم که می گه حال که باید رفت چرا دست و پا یی نزنیم
۱۲:۳۱ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ شاید بهتره بگیم دیانت‌شون عین سیاست‌شون، و سیاست‌شون عین دیانت‌شونه! این‌طوری بهتر معنی می‌ده
۱۲:۴۱ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ ولی مدرس وقتی گفت " سیاست ما عین دیانت ما و...." قصدش طعنه زدن نبود. بود؟
۱۲:۵۶ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ آقاي شكر اللهي
شما ديگر چرا؟
مثل اين كه دستگاه ايدئولوژيك جمهوري اسلامي، در آن سالها كه سر صف مدرسه درباره ي مدرس مقاله مي خوانديد، آنقدرها هم بي تأثير نبوده است. اين تصويري كه در آن كتابهاي حوزه ي هنري _ يكي اش به گمانم زبان سرخ و سر سبز بود _ از مدرس براي ما ساخته بودند، ساختگي بود.
آخوند خوب آخوند مرده است. اين را از من كمترين بپذيريد.
۱۴:۵۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ با نظر آزاده موافق هستم.در بیان اوصاف و شیوه نگارش درباره ایشان کمی دچار جانب داری شده اید.اگر قرار باشد مردان بزرگ روزگار معاصر مان را بشماریم که در جهت خدمت به مملکت قدم برداشته ان به این زودی ها نوبت به جناب شیخ نمی رسد.
۱۵:۴۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ سلام دوست گرامی . چه مطلب موجز و موثری . برایتان بهترین ها را آرزو می کنم .
۱۶:۳۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ الان هم ایران مملو از کثیرالدمهاست
خدا به خیر کند
۲۱:۰۹ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ سید سلام. دلم برای دنیای شیرین قبل از انتخابات سایتت تنگ شده‌. برگرد سید. شاید دو ساله‌ که‌ هر شب به‌ دیدنت اومدم به‌ هوای ادبیات. دلم تنگه‌ برای سید و خوابگرد اون وقتها. کم کار شدی میدونی. از خودت پرسیدی چرا؟سیاست جزئی از زندگی ماست اما ادبیات اول و اخرشه‌. من بازهر شب میام تا خوابگرد گمشدمو پیدا کنم.
۲۲:۰۹ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ يا آن طور که من خوانده‌ام، به زبا شسته رفته‌تر: "به آقا بفرماييد شما حدود دم خودتان را تعیین کنید تا من پا رویش نگذارم."
۲۲:۳۹ ۱۳۸۸/۰۹/۱۰ بیچاره او که این همه سوء استفاده می شود از شخصیتش!
۰۷:۲۸ ۱۳۸۸/۰۹/۱۲ من فکر میکنم باید کمی تمرین خاکستری دیدن بکنیم.مدرس هم مثل تمام آدمای دیگه و در اینجا مثل سیاستمدارای دیگه نکته های مثبت و احیانا منفی داشته!
مدرس سیاستمدار حرفه ای و عملگرایی بوده ولی از او و طیف فکریش موضعگیری اینچنینی درباره زن عجیب نیست.
توی این سالها از سیاه و سفید دیدن خیلی ضرر کردیم. هاشمی و گنجی یادمون نره!
یه کم عقبتر مصد ق وکاشانی و عقبترش تقی زاده و...دچار همین سیاه وسفید دیدن شدن!
مجبورم نکنید بگم:چشمها را باد شست جور دیگر باید دید.
۲۰:۲۷ ۱۳۸۸/۰۹/۱۳ نظر آیت اله شما در باره زنها
سی از تاریخ پیرامون سخنان آیت الارتجاع که در تهران نیز بزرگراهی به نامش است.
“از اول عمرم تا بحال برایم بسیار مهالک در بر و بحر اتفاق افتاده و هیچکدام به بدنم لرزه درنیامده بود* ، آخر ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در زن ها قرار نداده ست که لیاقت انتخاب کردن را داشته باشند ، اینها از آن زمره ند که عقول شان استعداد ندارد و در حقیقت تحت قیومیت قرار دارند ، چطور ممکن است به اینها حق انتخاب کردن داده شود.”
سخنراني مدرس در مجلس در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت، جلسه یازدهم شعبان سال قمری 1329

“از اول عمرم تا بحال برایم بسیار مهالک در بر و بحر اتفاق افتاده و هیچکدام به بدنم لرزه درنیامده بود* ، آخر ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در زن ها قرار نداده ست که لیاقت انتخاب کردن را داشته باشند ، اینها از آن زمره ند که عقول شان استعداد ندارد و در حقیقت تحت قیومیت قرار دارند ، چطور ممکن است به اینها حق انتخاب کردن داده شود.“
سخنراني مدرس در مجلس در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت / جلسه یازدهم شعبان سال قمری 1329
م
۰۹:۱۲ ۱۳۸۸/۰۹/۱۶ از وقتی که یادمه و از وقتی که سنم قد میده دارم درباره چهره های بزرگی که روزی دنیا به خودش دیده، مطالعه میکنم. زندگی این دسته از انسان ها پر از حوادث عبرت آموز و جملات قصاره. اما خیلی دلم می خواد بدونم چرا این آدم ها همشون مال گذشته ها هستند؟ آیا در زمانه ای که من زندگی میکنم چنین آدم هایی وجود ندارند. قسمت اینجاست که باید همیشه حسرت بخوریم یا اینکه ای این آدما هم چنان بزرگ نبودند وقتی مردند اسطوره شدند؟
فکر می کنم هستند ، ما نمی شناسیم.
۰۹:۵۸ ۱۳۸۸/۰۹/۱۷ آقای شکرالهی بسیار عزیز! از اینکه یادمان انداختید که در نوجوانی چه بودیم و حالا چه شدیم که بگذریم، یکجورهایی مشکوک می زنید. مثل اینکه حالا هم تکلیفتان با خودتان روشن نیست. بلآخره دیکتاتوری را می ستایید یا می زدایید؟!!! هرچند که ملت ایران ار دیرباز تاهمین حالا حیران این دیکتاتوری ست، اما شما که پرچمدار آوانگاردیسم هستید، چرا یکی به نعل می زنید، یکی به میخ؟ با تمام احترامی که برایتان قائلم، توصیه می کنم همان دنبال ادبیات را بگیرید بلکه به جایی برسیم. وگرنه به قول سید جمشید: آخوند خوب، آخوند مرده است. بی خیال سیاست شوید ترا به خدا. از آن موقع که با احساسات پاک یک نوجوان، برای سیاستمداری به هق هق افتادید تا به حال ندانستید که سیاست پدر و مادر ندارد؟
۱۴:۴۴ ۱۳۸۸/۰۹/۱۷ چرا یکی به نعل می زنید، یکی به میخ(تکراری) مرد ساده لوحی و شجاعی بود که نا خواسته چوب لای چرخ پیشرفت و عظمت ایران کرد .

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.