سفری به سوی راه داستان
معرفی سه کتاب و تشکر از یک مترجم 
سرانجام پس از چندين ماه رفتوآمد و گرفتاري، قوهي قضاييه حكم دستاندركاران معرفي، تأليف و نشر كتاب زنان موسيقي ايران و زنان پردهنشين و مردان جوشنپوش را صادر كرد. همگي به يك سال حبس تعزيري تعليقي محكوم شدند و جالب آن كه مدير كل كتاب وزارت ارشاد نه تنها تخفيفي نگرفته كه براي هميشه از تصدي مسئوليت خود و مسئوليتهاي مشابه هم محروم شده است.جعفر همايي مدير نشر ني كه از محكومين پرونده است، گفته:
آدم با دستگاه قضايي تكليفش مشخصتر است، اتهام مشخص است، وكيل و قانون و قاضي دارد كه رسيدگي ميكنند. اين خيلي بهتر از سانسوري است كه در وزارت ارشاد يك عده در يك اتاق مينشينند، يك چيزي مينويسند و ميدهند دست آدم و ميگويند برو اينها را سانسور بكن...دستگاه قضايي ميتواند هر تخلف احتمالي در هر حوزهاي، چه كتاب و چه امور جنايي را پيگيري كند...
راست گفته است به خدا؛ وقتي وزارت طويل و عريض ارشاد با همهي هيبت وزير خودياش نميتواند از مدير كل خودش دفاع كند، (چه رسد به ناشر و نويسنده و مترجم) بهتر نيست آيا كه به راهكاري جديد برسد؟ وقتي يك ناشر كه پدرش بر سر كسب مجوز نشر كتاب در وزارت ارشاد درآمده و بعد هم چندين ماه از كار و زندگي و آبرو افتاده و آخر سر به يك سال حبس محكوم شده، بهجاي گله و شكايت از قوهي قضاييه، هنوز از وزارت ارشاد گلهمند است و ترجيح ميدهد همچنان با دادگاه طرف باشد تا با شوراي مميزي ارشاد، آيا نميشود به راه حل بهتري براي نشر كتاب رسيد؟
پيشنهاد مفيد و كاربردي و درعين حال قديمي و تكراري من اين است:
از بين انبوه كتابهايي كه هر سال چاپ ميشود، تنها شمار بسيار معدودي كتاب در حوزهي ادبيات داستاني و فرهنگي،سياسيست كه از ديد اصولگرايان بايد مراقبشان بود تا مبادا با جملهاي اسلام را به خطر اندازند. پس مشكل بر سر معدودي كتاب بيشتر نيست. حالا كه قوهي قضاييه معتقد است وزرات ارشاد در اين زمينه كوتاهي ميكند و سفت و سخت هم پاي ماجرا ايستاده، ناشر و نويسنده هم كه فريادشان به آسمان است و از طلا گشتن پشيمان گشتهاند، ميشود به همان سبك و سياق اوايل انقلاب، بساط بررس و شوراي مميزي را جمع كرد و مسئوليت را به خود نويسنده و ناشر واگذار كرد. در اين صورت آنها ميمانند و قوهي قضاييه كه بايد حواسشان را جمع كنند و چنان با احتياط گام بردارند و بنويسند تا به دام قوهي قضاييه گرفتار نشوند. اگر هم خودشان دوست داشتند گرفتار بشوند كه باز هم مسئوليت با خودشان است، به ديگران چه مربوط؟ اين طوري درست است كه احتمالا خودسانسوري كمي فراگيرتر ميشود و عرصهي آفرييندگي ادبي شايد تنگتر شود، اما اين حسنهاي بزرگ را هم دارد كه:
۱- بخش كوچكي از ساختار فرهنگي يك بام و دو هوايي اصلاحات، به شكل آدميزادش درميآيد و كمي از حالت چوب دو سر طلايي درميآيد و فحش و ناسزاها هم كمتر ميشود.
۲- سر و شكل ماجرا كمي دموكراتيزهتر ميشود و حداقل ديگر چيز مزخرفي به اسم سانسور رسمي نخواهيد داشت. (براي ويترين بينالملليتان هم بد نيست.)
۳- ناشران و نويسندگان هم از اين پس تنها به يك مركز جوابگو خواهند بود و ديگر، نه استخوان گلوي ارشاد خواهند بود و نه خود به عذاب عظماي بلاتكليفي دچار خواهند شد.
۴- در مورد خودسانسوري هم ناشران و نويسندگان ميتوانند زياد ناراحت و نگران نباشند؛ وقتي قرار باشد قوهي قضاييه پيگير ماجرا باشد، آن وقت ناچارند همهي آثار ادبي و فرهنگي را با دقت بخوانند. شايد در اوائل كار كمي سختگيري كنند اما سنگ كه نيستند، بالاخره با خواندن اين همه كتاب يواش يواش تحت تاثير قرار ميگيرند و ميفهمند كه ادبيات و فرهنگ چندان چيز بدي هم نيست. كمكم با ناشران و نويسندگان آشنا و رفيق ميشوند و از پيلهي حوزوي خود درميآيند و رشد ميكنند و اليآخر... چه خدمتي از اين بالاتر؟
تا ديرتر نشده، بخشنامهاي، لايحهاي، چيزي با هماهنگي قوهي قضاييه صادر كنيد يا تصويب كنيد، اين چوب را يكبار براي هميشه آب بكشيد و قال قضيه را بكنيد آقاي وزير! به گمان من، اينطوري هم خدا را خوش ميآيد و هم خلق خدا را.