خوابگرد

سفارش آگهی آگهی

نوگام


راهک


ققنوس


عکاسی 



بایگانی لینکده


برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری Alexa بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

اووه تیم (Uwe Timm) امروز ۷۵ ساله شد
نویسنده‌ی مهمان: حبیب حسینی‌فرد
«من به خاطر بوی پرتقالی که در کودکی از ایتالیا آورده بودند و از خوش‌بویی آن را با پوستش خوردم، به خاطر توصیفی که گوته از رم کرده است، به خاطر هیجان و شیفتگی‌ام به فیلم‌های ایتالیایی پس از جنگ جهانی دوم و... دو سالی را با همسرم در رم به سر بردم؛ در شرایطی نه چندان آسان، آن هم در موقعیتی که ایتالیا به لحاظ سیاسی نابسامان بود و درگیر ترورهای بریگارد سرخ و گروه‌های راستگرای مقابل و... در همین دو سال متوجه شدم که نبودن در آلمان چه پیامدی برای من به عنوان یک نویسنده دارد. در واقع برایم هرگز قابل تصور نبوده که از سفر به خارج به آلمان بازنگردم یا مهاجر و پناهنده بشوم. مسئله هم به زبان برمی‌گردد. برایم بدبختی خواهد بود که برای مدتی زیاد همچون پناهنده‌ای که اجازه‌ی ورود به کشورش را ندارد، دور از آلمان زندگی کنم و نتوانم هم‌چون ماهی در دریای زبان آلمانی شنا کنم، با مردم به زبان خودم صحبت کنم و متوجه بشوم که کدام واژه‌ها به زبان راه یافته‌اند...»



• اووه تیم از فعالان انقلاب دانشجویی ۱۹۶۸ بود و رمان «تابستان داغ» که اولین اثر داستانی او به شمار می‌رود هم روایتی از این جنبش و آرمان‌ها و سرخوردگی‌ها ست. او در سال ۲۰۰۵ هم کتاب «دوست و بیگانه» را منتشر کرد که روایت دیگری از آن جنبش است و دوستی نزدیکش با بنو اونه‌زورگ که سال ۱۹۶۷ در تظاهرات علیه دیدار شاه از برلین با تیر پلیس کشته شد و ماجرای تیری که او را کشت، موضوع روایتی داستانی می‌شود.


• مضمون اصلی فعالیت ادبی تیم اما شخم‌زدن گذشته‌ها و ممانعت از این است که نگوییم «بر گذشته‌ها صلوات»، تا دریابیم که خوب و بد تاریخ معاصر ما از کجا نشئت می‌گیرد. او مدتی را در نامبیا به سر برده تا رمان «مورنگا» را بنویسد. رمان داستان جنگ بی‌رحمانه‌ی آلمان قیصری در سال ۱۹۰۴ علیه شورشیان در مستعمره‌ی‌ آلمان در جنوب غربی آفریقا را به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که ریشه‌های نژادپرستی و میلیتاریسم در فرهنگ سیاسی آلمان به کجا برمی‌گشته و آن ماجرا چه نقشی در دو جنگ جهانی داشتند که آلمان به راه انداخت.


• محور رمان «سوسیس با ساس کاری» او زنی ست اهل هامبورگ که سربازی از خدمت گریخته در جریان جنگ جهانی دوم را در خانه‌ی خود پنهان کرده است. زن دل‌بسته‌ی این سرباز می‌شود و مایل نیست که از خانه‌اش برود. لذا پایان جنگ و شکست آلمان هیتلری را هم از او پنهان می‌کند تا جوان هم‌چنان در خانه‌ی او بماند. روزی دیدن تصویر دو قربانی جنایات رژیم نازی‌ها در صفحه‌ی اول یک روزنامه، زن را هم از خود بی‌خود می‌کند و دیگر ادامه‌ی دروغ برای خودش هم مشکل می‌شود. جوان را صدا می‌کند و بالأخره پایان جنگ را به او می‌گوید. از این‌جا به بعد باز هم دروغ‌هایی دیگری شکل می‌گیرد که اساس آن فراموش‌کردن گذشته‌ها ست: «هر چی بوده دیگه گذشته.‌»


• در کتاب «مثلاً برادرم» تیم با استناد به نامه‌های بردار کشته‌شده‌اش در جنگ جهانی دوم، روایتی از پلشتی جنگ به دست می‌دهد و این‌که چگونه انسان می‌تواند به راحتی به حیوان بدل شود؛ تسویه حسابی از منظر عضوی از یک خانواده‌ی جنگ‌دیده با نسل جنگ و روایتی از اعماق روح و روان انسان‌ها که چگونه می‌تواند تیره شود یا تیرگی خود را به نمایش بگذارد. این کتاب هم به نوعی شرح می‌دهد که طغیان نسل دهه‌ی هفتاد چه ربطی به سکوت نسل گذشته (نسل جنگ) و تلاش این نسل برای سرپوش‌گذاشتن بر جنایت‌ها و ممانعت از گشودن پرونده‌ی آن دارد.


تابستان داغ، مثلاً برادرم و قرمز که در میان دو کتاب دیگر منتشر شد نیز موضوعی مرتبط با جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ دارد.


• اووه تیم در مفهوم عام، نویسنده‌ای ست سیاسی که نابسامانی‌های فرهنگی و اجتماعی و تاریخی را زیر ذره‌بین می‌گذارد و ریشه‌ها و ابعاد بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌ها را می‌کاود. او صرفاً در آثارش نیست که این گونه است. اخیراً که از سوی سازمان ملل به اردوگاه پناهندگان دارفور سودان در چاد به مأموریت رفته بود، در شرحی که از این دیدار نوشته، از جمله به جنبه‌ای منفی از گلوبالیزه‌شدن اقتصاد می‌پردازد که به رغم فشار نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول بر کشورها برای قطع حمایت‌های دولتی از تولید، این سیاست چگونه در خودِ اروپا هم‌چنان دنبال می‌شود و تأثیرات منفی آن را کجا می‌توان دید: «محصولات کشاورزی ما در اروپا که با سوبسیدهای دولتی ارزان تولید شده‌اند به آفریقا سرازیر می‌شوند و محصولات خود قاره را در رقابت بر سر قیمت از پا در می‌آورند. نیروی کار بیکارشده از این ماجرا بخشی از مهاجرانی را تشکیل می‌دهند که هر روز برای رزق و روزی به سوی اروپا روان اند و آن وقت ما خودمان را به نادانی می‌زنیم که این مهاجران از کجا می‌آیند.»


• از اووه تیم کتاب‌های «مثلاً برادرم»، «قرمز»، «شکارچی انسان»، «راه دور از خانه»، «درخت مار» و «مورنگا» به فارسی ترجمه شده‌اند. آثار او بالغ بر ۲۰ کتاب داستان و شعر است که به بیش از ۲۰ زبان دیگر هم ترجمه شده‌اند. او که از مطرح‌ترین نویسندگان معاصر آلمان در سطح بین‌المللی ست، فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی هم می‌کند. اووه تیم امروز (۳۰ مارس) هفتاد و پنج ساله شد.

از حبیب حسینی‌فرد در خوابگرد:
:: چشمک زدن با سبیل افتاده‌ی مردان!
 

آیا نقطه‌ویرگول در ادبیات جهان در حال منسوخ‌شدن است؟
:: زندگیِ ۳۰۰ ساله‌ی ماشین تحریر
در روزگاری که وودی آلن، پل استر و اسکورسیزی هنوز با ماشین تحریر می‌نویسند

:: آیا حق خودکشی هم جزو حقوق بشر است؟

زمانی برای خودکشی فریتس راداتس در دقیقه‌ی نود

محمود بدیه: مجموعه داستان «رازهای سانتی‌متری» نوشته‌ی مردعلی مرادی را انتشارات روزنه منتشر کرده است. بعضی وقت‌ها یک یا دو داستان می‌تواند آن‌قدر شاخص و تاثیرگذار باشد و از دیگر داستان‌های مجموعه متمایز، که اصلاً پشیمان نمی‌شوی از خواندن مجموعه یا این‌که بگویی وقتم را هدر داده‌ام. داستان «شش سانت رازی که توی دلم مانده» و «شناژبندی با زن شانسی» از این نمونه داستان‌ها ست. نمی‌خواهم بگویم داستان‌های دیگر هیچ. یا که در این مجموعه نمی‌گنجد و راه به جایی نمی‌برد، خیر. داستانِ رازهای سانتی‌متری همگی از یک زیست و با روحی واحد برخوردار اند و در یک فضای خاص مشترک نفس می‌کشند و با یک لحن. حتا از دایره‌ی واژگانی و زبان‌ورزی مشابهی بهره می‌گیرند. [ادامــه]

روح‌الله شهسوار: اگر از یک فارسی زبان بپرسیم «اپلیکیشن» چیست، به احتمال زیاد به ما این پاسخ را می‌دهد: «همونیه که روی موبایل‌ها هست و باهاش برنامه‌ها اجرا می‌شن.» اما اگر همین را از یک انگلیسی یا فرانسوی‌زبان بپرسیم به احتمال زیاد این پاسخ را خواهیم شنید: «ابزاری ست که به‌وسیله‌ی آن ما یک عمل را انجام می‌دهیم.» شاید در نگاه اول این پاسخ‌ها خیلی به هم شبیه باشند، اما تفاوت زیادی بین این دو نگاه هست. می‌خواهم پیشنهاد نهایی را همین اول بگویم. واژه‌ی «کاراَنداز» را جایگزین «اپلیکیشن» کنیم. اما ببینیم چرا؟ [ادامــه]

در باره‌ی رمان «بازدم» نوشته‌ی «آنیتا یارمحمدی»

نویسنده‌ی مهمان: رها فتاحی
۱. ماجرای تقابل نسل‌ها از مباحثِ پایان‌ناپذیرِ تاریخ است. چالشی که به فراخورِ تغییر نسل، شکل و پرسش‌ها و پاسخ‌های آن هم تغییر می‌کند، اما ماهیتش نه؛ ماهیت هم‌چنان همان است. همان‌طور که از کلمه‌ی تقابل برمی‌آید، تقابل نسل‌ها یعنی روبه‌رویی و رویارویی و این اصلاً به معنای مبارزه یا جنگ نیست. هر نسل، گفتمانِ خود را دارد و تا زمانی که آن نسل حاکم بر جامعه باشند، گفتمان‌شان نیز گفتمانِ غالب است. اما با تغییر نسل، این گفتمان عوض می‌شود در حالی که نسل پیشین هنوز در همان جامعه زندگی می‌کند. نسلِ گذشته باید خود را با گفتمان جدید تطبیق دهد و نسلِ جدید می‌خواهد گفتمان خود را غالب کند. این درست همان‌جایی ست که رویا‌رویی آغاز می‌شود؛ همان‌جایی که تقابل شکل می‌گیرد و این ویژگی تمام جوامع بشری ست. [ادامــه]

شیرینی زبان ـ ۲۰
بعد از دو هفته چاپ نشدن این ستون از سر اضطرار، مجبورم فتیله‌ی توجه به مسائل روز از زاویه‌ی زبان فارسی را کمی پایین بکشم و به جای زدنِ پنبه‌ی این و آن، بی‌خیال پهلوان‌پنبه‌های روزگار بشوم و به شیرینی زبان خودمان بپردازم. اصلاً چرا نروم سراغ همین پهلوان‌پنبه و امر جذابِ پنبه زدن که حکایت مشهور آن چیست و این اصطلاح از کجا وارد زبان روزمره شده است. ایرانیان در گذشته‌های دور، ملتی بودند اهل جشن و سور و شادمانی به هر مناسبت آیینی و فصلی و مرتبط با طبیعت. پر و پیمان‌ترینِ این جشن‌ها، جشن نوروز بود با کلی حاشیه و مقدمه و مؤخره. یکی از آن‌ها هم همین حاجی‌فیروز که حالا برای ما شده تماشای دست‌فروشانی که در بی‌ریخت‌ترین شکل ممکن لای ماشین‌ها وول می‌خورند و به جای وعده‌ی بهار، جلوه‌ی پست‌مدرن به گدایی می‌دهند. [ادامـه]

محمدحسن شهسواری: سید خوابگرد، موجی راه انداخت از تاریخ شخصیِ وبلاگ‌نویسی و من را هم همان ابتدا دعوت بدین امر کرد. این روزها، مثل بسیاری از روزهای گذشته‌ام، چنان شلوغ ام که تمرکز بر چنین امر خطیری آن‌گونه که درخور و جذاب هم باشد، نزدیک به محال است. اما از آن سو، امتثال نکردن امر خوابگرد هم به همان میزان ناممکن. پس مجبورم تقلب کنم و به جای تاریخ وبلاگ‌نویسی، بخش کوچکی از وبگردی‌ام را بیاورم.

من، خودشیفته، چهل و چهار سال دارم
تا دو سه سال پیش، تقریباً هر بار که آنلاین می‌شدم اسم خودم را گوگل می‌کردم. البته نه که حالا کمتر خودشیفته باشم. چون در دو سه سال گذشته اثری منتشر نکرده‌ام و از سوی دیگر، خاله زنکي‌های ادبی هم به فیس‌بوک منتقل شده و از سرچ نامم برای پیدا کردن واکنش‌ها و نظرات خوانندگانم، چیز دندان‌گیری نصیبم نمی‌شود. برای همین، الان گاه تا هفته‌ای یک بار چنین می‌کنم. چیزهای جالبی در این وبگردی‌ها به تورم افتاده که واقعاً نمی‌شود همه‌اش را بازگفت. در این نوشته فقط می‌خواهم به یکی از آن‌ها اشاره کنم، اما نمی‌توانم هم از یکی از جالب‌ترین‌هایشان بگذرم. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.