

صناعتپردازی پسامدرن در رمان «شب ممکن»
به قلم دکتر حسین پاینده، دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی 
روابط عمومی معاونت فرهنگی ارشاد اعلام کرده که با دستور معاون جدید وزارتخانه، ۲۸۵ کتاب در حوزهی شعر، داستان، رمان، تاریخ و علوم انسانی که توقیف شده بودند، مجوز نشر گرفتهاند. خبر بسیار مهمی ست؛ اما جزییات بیشتری در آن نیست، جز این که فهرست این کتابها به زودی منتشر خواهد شد. تا آن زمان، باید همچنان منتظر نشست.
دستبهنقد فقط میتوان روی این نکته دست گذاشت که این نخستین بار است که غیرمستقیم اما رسمی، در مورد کتابهای توقیفشده در سالهای اخیر عدد اعلام میشود؛ هرچند همین عدد هم یقیناً همهی کتابهای توقیفشده و مجوزنگرفته را شامل نمیشود. حتا جزییات این دورهی زمانی هم روشن نیست یا این که آثار تجدیدچاپی هم جزو آنها هست یا نه و موضوعاتی دیگر از این دست.
پس به گمانم برای هر جور ابراز شادمانی یا هر گونه تحلیل رفتار، باید منتظر ماند هنوز.
رمان شب ممکن محمدحسن شهسواری، بیتردید بحثانگیزترین رمان سال ۸۸ بوده تا کنون. این را میشود، هم از واکنشهای خوانندگان عادی فهمید، هم از بحثها و نقدهایی که نویسندگان و منتقدان در بارهی آن پیش کشیدند. در میان هر دو گروهِ خوانندهها، کسانی هستند که برای این رمان کمترین ارزش ادبی قائل نیستند تا کسانی که آن را نمونهای موفق از یک اثر پستمدرن میدانند. شب ممکن پر از داستان است، اما نه داستانهایی که روایت شدهاند بلکه روایتهایی که داستان شدهاند، و این «شیوهی روایتگری» اثر است که ذهن خواننده را در مورد یکی از مهمترین مضامین ذهن انسان امروز به چالش میکشد. به تعبیر دیگر، برخلاف ظاهر فریبندهاش، ما از شیوهی روایت است که مضمون اصلی رمان را درک میکنیم. و این، چیزی فراتر از بحث قدیمی همبستگی فرم و محتواست و جایی ست که «روایتگری» و «ذهن خواننده» جای «فرم» و «محتوا» را میگیرند.
به هر حال، بحث بر سر این رمان هنوز ادامه دارد، و شاید مطالعهی مقالهی مفصل دکتر حسین پاینده در بارهی آن برای موافقان و مخالفان این اثر راهگشا باشد. دکتر پاینده اگر نگوییم تنهاترین، میتوانیم بگوییم بهترین کارشناس و منتقد ایرانی در زمینهی ادبیات پستمدرن است. او در این مقالهی آکادمیک، همهی اجزای این رمان را در پیوند با مؤلفههای ادبیات پستمدرن واکاویده و با اتکا به نظریههای ادبی در این زمینه، به این نتیجهی متقن رسیده است که «شب ممکن» یک اثر پستمدرنیستی موفق است. به خوانندگان این رمان، چه آن را پسندیده باشند چه نه، خواندن این مقاله را توصیه میکنم. [متن کامل مقاله]
چکیدهی ماجراهای مربوط به کنسرت سراج در کرمانشاه به این قرار بوده تا اکنون:
:: حسامالدین سراج که در تعهدش به نظام کسی تا کنون شکی نداشته، درخواست مجوز کنسرت میدهد.
:: قرار بوده سراج دستمزد نگیرد و درآمد کنسرت هم صرف امور خیریه شود.
:: به شرط این که تعداد شرکتکنندگان بیش از هزار نفر نباشد، همهی مجوزهای قانونی را به او میدهند.
:: چند هفته پیش از آن، احسان خواجه امیری بدون مشکل در این شهر کنسرت برگزار کرده بوده است.
:: در شب نخست کنسرت، انصار حزبالله کرمانشاه جلو سالن زنجیر میکشند و به کسی اجازهی ورود نمیدهند و کنسرت لغو میشود.
:: برخی نهادها و رسانههای دولتی به رفتار انصار حزبالله کرمانشاه اعتراض میکنند.
:: اعتراض به جایی میرسد که یکی از وبلاگنویسان حزباللهی صریحاً مینویسد: باید عامل این بینظمیها و بیقانونیها را حزباللهیهای [...] دانست نه کسانی که میخواهند آنها را خراب کنند.
:: در حاشیه گفته میشود که دلیل ماجرا، حمایت سراج از میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.
:: انصار حزبالله نامهای سرگشاده و بسی عبرآموز خطاب به استاندار مینویسد و دلایل اقدام خود را شرح میدهد که پارههایی از آن را برجسته میکنم:
"دیگر امیدی به اقدام سلبی و ایجابی شما در حوزه فرهنگی وجود ندارد. به همین دلیل پس از اتمام حجت، به بند«م» وصیتنامهی سیاسی، الهی حضرت امام (ره) عمل نموده و در اولین اقدام در مقابل سالن انتظار (سالنی كه نامش مبارک و به آن نام خیانت! میشود.) حضور یافته و با عنایت الهی مانع برگزاری كنسرت موسیقی شدیم (كه براساس فرمایش صریح مقام معظم رهبری، ترویج آن برخلاف اهداف نظام اسلامی است) و این نقطه آغاز راه است...
در این طرف ما از خداوند متعال مسئلت مینمائیم در این جبهه فدایی اجرای بند«م» وصیتنامه امام راحل (ره) شویم كه انشاءالله خواهیم شد...
به احتمال قوی در این تقابل و رویارویی پیشرو، شما در پوشش برقراری نظم و... به حمایت از جبههی مقابل وارد خواهید شد كه البته باید هزینهی آن را بپردازید، ما نیز متقابلاً وصیتنامههای خویش را نوشته و امید به لطف و مدد الهی و دعای خیر حضرت ولیعصر(عج) داریم."
پ.ن:
:: انصار حزبالله حتا از ذکر کلمهی قانون هم خودداری کرده است و به جای آن سهنقطه گذاشته است!
:: میرحسین موسوی دیروز گفته است: دروغ و قانونستیزی در حال ذوب کردن نظام است.
برگی از تاریخ سیستان (تصحیح محمدتقی ملکالشعرا بهار)
... بازگشتیم به خبر یعقوب، یعقوب به نیشابور قرار گرفت. پس او را گفتند که مردمان نیشابور میگویند که یعقوب عهد و منشور امیرالمؤمنین [خلیفهی عباسی] ندارد و خارجی ست، پس حاجب را گفت رو منادی کن تا بزرگان و علما و فقها نیشابور و رؤسای ایشان فردا اینجا جمع باشند تا عهد امیرالمؤمنین بر ایشان عرضه کنم...
حاجب فرمان داد که تا منادی کردند. بامداد همه بزرگان نیشابور جمع شدند و به درگاه آمدند. و یعقوب فرمان داد تا دو هزار غلام همه سلاح پوشیدند و بایستادند، هر یک سپری و شمشیری و عمودی سیمین یا زرین به دست هم از آن سلاح که از خزانهی محمدبنطاهر برگرفته بودند به نیشابور. و خود به رسم شاهان بنشست و آن غلامان دو صف پیش او بایستادند.
فرمان داد تا مردمان اندر آمدند و پیش او بایستادند. گفت بنشینید. پس حاجب را گفت آن عهد امیرالمؤمنین بیار تا بریشان برخوانم. حاجب اندر آمد و تیغ یمانی و دستاری مصری اندر آن پیچیده بیاورد و دستار از آن بیرون کرد و تیغ پیش یعقوب نهاد، و یعقوب تیغ برگرفت و بجنبانید. آن مردمان بیشتر بیهوش گشتند، گفتند مگر به جانهای ما قصدی دارد.
یعقوب گفت تیغ نه از بهر آن آوردم که به جان کسی قصدی دارم، اما شما شکایت کردید که یعقوب عهد امیرالمؤمنین ندارد. خواستم که بدانید که دارم! مردمان باز جای خود آمدند. باز گفت یعقوب: امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟ گفتند: بلی. گفت مرا بدین جایگاه نیز هم این تیغ نشاند، عهد من و آن امیرالمؤمنین یکی است!
[منبع]