خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

راهک




عکاسی




رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری . نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.


برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد.

نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

جستاری در حاشیه‌ی رمان «زیباتر» سینا دادخواه
نویسنده‌ی مهمان: پدرام رضایی‌زاده

پدرام رضایی‌زاده۱ـ
 تیراژ رمان اول سینا دادخواه «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم) مایه‌ی حسرت خیلی‌ها ست. با شرایطی هم که بازار کتاب دارد، بعید می‌دانم فعلاً کسی بتواند جایش را بگیرد. این یادداشت اما در باره‌ی شهرت او، ریشه‌های آن، و البته حضور پررنگ‌ سینا در جلسات و دور‌همی‌های فرهنگی نیست. مسئله‌ی اصلی من، این‌جا، ماجرای «فقر و تکرار» است و ترکیب بی‌هویت و معناباخته و نوظهور ادبیات داستانی امروز: «رمان شهری». ترکیبی که بعضی‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه آن را به هر دو رمان سینا دادخواه سنجاق کرده‌اند.

۲ـ از اوایل دهه‌ی هفتاد شروع شد؛ کافی بود دستت را دراز کنی و بی‌توجه به نام نویسنده، یک مجموعه داستان ایرانی را از قفسه‌ی کتابفروشی‌ها بیرون بکشی و نگاهی به داستان‌هایش بیندازی. هیچ کتابی ناامیدت نمی‌کرد. داستان‌های ـ مثلاً ـ پست‌مدرن همه جا بودند؛ از مجموعه داستان‌ها و مجلات ادبی گرفته تا جلسات داستان‌خوانی و نقد. پارانویا، جعل تاریخ، از بین بردن مرز واقعیت و تخیل، دخالت نویسنده در داستان، کلاژ، زمان‌پریشی و... اسم شب و رمز ورود به جلسات داستان‌خوانی آن روزها بودند و راه میان‌بر رسیدن از یک جامعه‌ی قبیله‌ای و کاملاً سنتی به دنیای متمدن. ادبیات ایران با مخاطبان و نویسندگان «فقیری» سر و کار داشت که در نبودِ نمونه‌های اصلی، درک‌شان از پست‌مدرنیسم محدود بود  به سه چهار داستان از براتیگان و بارتلمی، چند یادداشت و مصاحبه در حاشیه‌ی جهان داستانی آن‌ها و آن‌چه در جلسات نقد مدام «تکرار» می‌شد. [ادامــه]

یک مجموعه‌ی متفاوت از نویسندگان جوان
«ادبیات بی‌ربطی» مجموعه‌ای ست از داستان‌های تجربی نوگرایانه که در انتشارات کتاب مس منتشر شده است. در این مجموعه، کلمات در هر خط خود را می‌شکنند. نه تنها خود را که کلمه‌ی بعدی را. نه تنها کلمه‌ی بعدی را که جمله‌ی بعد را که جملات و پاراگراف و مفاهیم را، که فرم را، که بی‌فرمی را، ایسم و ژانر درون داستان را. داستان در داستان خود را می‌شکند و استواری دال و مدلولی را به پی‌ریزی شکننده‌ی بی‌ربطی تبدیل می‌کند. نشانه‌ها نشانی از نشانه‌های معمول زندگی روزمره ندارند. نشانه‌ها مرجعی ندارند و دستور زبان نیست که دستور می‌دهد بلکه فضای شکننده‌ی ذهن راوی سرکش است که این ارابه‌ی بی‌مرجع را به جلو می‌راند.


در این مجموعه سعی شده است آثاری با ساختار بسیار جذاب و متفاوت با ادبیاتی که تاکنون در ایران به چاپ رسیده، زیر عنوان «ادبیات بی‌ربطی» گردآوری و منتشر شود. هر کتابی از این مجموعه خصوصیاتی منحصر به فرد دارد و تشابهات و یا تفاوت‌هایی با بقیه‌ی آثار این مجموعه پیدا می‌کند که آن را، هم به توضیحاتی که در ابتدای این نوشته آمد شبیه یا شاید هم باز به نوعی «بی‌ربط‌تر» می‌کند.

بیشتر نویسنده‌های این مجموعه پیش از این هم بسیار نوشته‌اند و حتا جوایزی هم دریافت کرده‌اند، ولی اغلب تمرکزشان بر وبلاگ‌نویسی یا نوشتن داستان‌هایی در روزنامه‌ها و مجلات ادبی و هنری بوده است. هرچند، بعضی نیز کتاب‌های منتشرشده‌ای داشته‌اند. البته این باعث نشده است که هیچ کدام آن را امتیازی نسبت به دیگری برای خود بداند و بخواهد خود را در این مجموعه، جدا از بقیه بینگارند. زیرا این از خصوصیات نسل فرهیخته‌ی این زمان نیست و همین است که این نسل را از نسل ادیب گذشته‌ی خود جدا و برتر می‌کند. بنابراین بد نیست اشاره شود که ترتیب انتشار کتاب‌های این مجموعه، نشانی از هیچ برتری یا کهتری ندارد و صرفاً به ترتیب آماده شدن آن‌ها ست.

نویسنده‌ی مهمان: آزیتا قهرمان
آزیتا قهرمانکتاب «زمین مادران» دومین رمان شهزاده سمرقندی ست که نشر «اچ‌اند‌اس‌مدیا» آن را منتشر کرده است. وقتی کتاب را دست گرفتم، پیش از همه، طرح آبستره‌ی روی جلد، شمایلی مینیاتوری از ترکیب چهره‌ی زن و غوزه‌ی پنبه، با نام کتاب برایم هماهنگی معنادار و دلنشینی داشت. رمان قبلی او «سندرم استکهلم» نیز نوعی اتوبیوگرافی در باره‌ی چشم‌انداز زندگی یک زن، تردید‌ها و پرسش‌های او در آستانه‌ی مادر شدن است.

 

میلان کوندرا در مقاله‌ای، فراموشی را نیروی حذف و حافظه را قدرت دگرگونی می‌‌داند. این موضوع دستمایه‌ای ست که او در آخرین کتاب خود به آن پرداخته است. رازی که جان‌مایه‌ی حیات و رمز حضور آدمی‌ بر خاک است. تنها در تداوم زمان، حوادث معنا می‌‌گیرند و تجربه به آگاهی و نیستی به هستی بدل می‌‌شود.

 

آغاز داستان

مادر در نیم‌روز تابستان کنار مزرعه رو به آسمان خوابیده. در حال به دنیا آوردن من است. کنارش مرد فربه راست‌راست راه می‌‌رود و کاری هم از دستش بر نمی‌‌آید. این رئیس کالخوز ما ست. دستان مادر به پایهی باریک پنبهای پیچیده است. ص۱

من دو پدر دارم و دو مادر، رئیس و دایه. ص۲

چشم‌اندازی از آسمان و زمین و زنی همچون الهه‌ای بدوی که بر گوشه‌ای از خاک مزرعه کنار بوته‌های پنبه زایمان می‌‌کند، آغاز داستان است. برگی از دفتر خاطرات و یادهای مادر. این تصویر مانند تابلویی شگفت ما را با خود به درون داستان می‌‌کشد. [ادامـــه]

شیرینی زبان ـ ۱۴
زمانی نه چندان دور، به کسانی که راحت و زیاد دروغ می‌بافتند، می‌گفتند «دروغ حناق نیست که بیخ گلوت رو بگیره.» ولی این مَثَل انگار در این روزگار بیشتر کاربرد دارد. دروغ که از بزرگ‌ترین گناهان دینی و آبروبرترین گناه‌های اجتماعی ست، حالت نقل و نبات یافته و شوربختانه هر قدر روی صندلی بزرگ‌تری نشسته باشی، هم بزرگ‌تر دروغ می‌گویی هم آسان‌تر. دروغ‌هایی که نه تنها حناق نمی‌شود تا گلو را بگیرد، که با آن‌ها انگار راحت‌تر نفس می‌کشی و لابد می‌خندی به ریش دیگران یا حتا جامعه‌ای که دروغ و دروغ‌های تو شده است بلای جان‌شان. اصلاً این حناق چیست؟

حُنّاق با ح و تشدید روی نون، در اصل خناق بوده است با خ و بی‌تشدید. بعید نیست از زبان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها آن را خُناق یا خِناق شنیده باشید. خناق واژه‌ی عربیِ همان بیماری معروفِ دیفتری ست که از طب قدیم به زبان فارسی راه یافته و در گذر از این راه دراز، کم‌کم نقطه‌ی خ آن در فارسی افتاده و تبدیل شده به حناق. دیفتری هم از بیماری‌هایی ست که در قدیم، اغلب کودکان و کهن‌سالان به آن دچار می‌شدند. باکتری دیفتری وقتی به بدن انسان راه می‌یابد، قسمت بالایی دستگاه تنفسی را دچار مشکل می‌کند و به مرور با درگیر کردن قلب و سیستم عصبی، بیمار را به مرگ می‌کشاند. از نشانه‌های آن که به بحث شیرین دروغ خودمان هم مربوط می‌شود، گلودرد و صدای گرفته و دشواری در بلعیدن است. خلاصه و خودمانی‌‌اش می‌شود خفه شدن آدم.

این خناق در قدیم در معنای مجازی هم زیاد به کار می‌رفته است. حتا شاعرانی چون عطار و نظامی و منوچهری و وحشی بافقی و خاقانی و بیدل دهلوی و از همه‌بیشتر مولانا «خناق» را در کلام‌شان به معنای خفگی به کار برده‌اند. این دو بیت از مولوی از بهترین نمونه‌ها ست:
خون به جوش آمد ز شعله‌یْ اشتیاق  /  تا پدید آمد بر آن مجنون، خِناق
و این یکی:
تو خونِ تکبر ار نریزی  /  خون جوش کند، خِناق خیزد

ولی کاربرد آن به همین مقدار محدود نیست. مصدر عربی «اختناق» در دو معنای خفه کردن و خفه شدن هم با خناق هم‌ریشه است که اتفاقاً در فارسی هم از پرکاربردترین مصدرهای قدیمی و هنوززنده است. هم در دانش پزشکی از اختناق تنفسی گرفته تا اختناق رحم، هم در ادبیات سیاسی به معنای رعب و وحشتی که یک حکومت برای جلوگیری از آزادی مردم در جامعه ایجاد می‌کند. نمونه‌های آن هم که بسیار است، از برخی حکومت‌های اسبق اروپایِِ امروز‌آزاد تا مثلاً همین کره‌ی شمالی خودمان که مدرن‌ترین و ناباورترین نمونه‌ی اختناق سیاسی را به جامعه‌ی جهانی معرفی کرده است.

در زمانی نه خیلی دور، در نکوهش کسی که آشکارا و بی‌پروا دروغ می‌بافت، می‌گفتند «دروغ که خناق نیست، گلوت رو بگیره.» در آن زمان خناق بیماری شایعی بود و قضاوتی هم به گستردگی امروز در کار نبود. امروزه اما هر قدر این بیماری ریشه‌کن و کنترل شده، قضاوت عمومی نیرومندتر و گسترده‌تر شده و خناق اگر گلوی دروغگو را نگیرد، رسوایی و بی‌آبرویی یقه‌اش را سفت می‌چسبد و رها نمی‌کند؛ دست‌کم نه به این سادگی!

:: بازنشر از ستون «شیرینی زبان» روزنامه‌ی اعتماد [+]
:: شماره‌های قبلی این ستون را در این جا بخوانید. [+   




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.